Las primeras 200 líneas.
آنچه در "انتقام" گذشت
!بهش بگو بره پی کارش - ما یه خانواده میشیم -
بالاخره فهمیدم وقتی از هوش میرفتم چیکار کردم
همش به خاطر همون یه خاطره بود
تو تنها کسی بودی که میدونست چجوری نجاتم بده
قبلاً دیدیش
و هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر از دیدن دوبارهاش خوشحال بشم
من دنبال یه هنرجو توی استدیوی "تاسکان" خودم میگشتم
بهم یه فرصتی داده شده
اما به این معنیه که باید برم
خدانگهدار مامان، همیشه عاشقت میمونم
پاسکال لمارشال" داره از پاریس میاد اینجا"
درست طبق برنامه
اِستیوی گریسون" مادر واقعی منه"
شاید باید یه شانس بهش بدی
وقتی فهمیدم باردار هستم توی ترک بودم
تا زمانی که یاد نگرفته بودم چجوری
از خودم مراقبت کنم، نمیتونستم مادر خوبی باشم
فکر کنم "استیوی گریسون" پدرم رو توی زندان ملاقات کرده
فکر میکنی چی میخواست؟ - اون با یه عالمه راز اومده اینجا -
منم به تک تک اونا پی میبرم
در دل هر واقعهی غم انگیزی فریب وجود داره
به مانند اینکه در هیچ سقوطی اوج گرفتن معنا نداره
اگر چیزی در زندگی به دست نیاورده باشید که بهش مغرور باشید
انسان چیزی برای از دست دادن نداره
...اما زمانی که در سقوط آزاد رسوایی قرار گرفتید
...تنها راه تغییر وضعیت اینه که
از اون سقوط به نفع خودتون استفاده کنید
"36ساعت قبل"
فراموش کرده بودم، فردا شب بازگشایی "اپرا"ست
نمایش "پالیاچی"ـه
"یکی از نمایشهای مورد علاقهی "پاتریک
متأسفم که اون رفته - "مرسی "دنیل -
تنها تسلی من اینه که حداقل پدرت اونجا نمیاد
متأسفم ولی "امیلی" میاد
خب
شایدم نه
چون این عکس دیروز گفته شده
فرض میکردم بعد از اینکه "اِیدن" رو از خونه
انداختم بیرون از شهر رفته باشه
خب، من که خوشحالم اون همینجا موند
چون بالاخره بلیت رهایی از این ازدواج رو به دست آوردم
فقط منتظرم تا بیاد خونه
میدونی، این اولین لبخندیه که بعد از یه مدت طولانی روی صورتت میبینم
میتونم ازت یه لطفی بخوام؟
خواهش میکنم وقتی داری بهش میگی به من یه جایگاه درجه یک بده
پس مطمئنی که فقط همون یه بار به ملاقاتش رفته؟
"اسم "استیوی گریسون" یا همون "استفنی پروئت
تنها یکبار توی دفتر ملاقاتیها ثبت شده اونم سال 1997
چند روز بعد به دلیل رانندگی در هنگام مستی "دستگیر شد و بعد رفت "کالیفورنیا
به خاطر همین بود که هیچوقت نفهمیدم
و همچنین پدرم
استیوی" از اسم اصلی خودش قبل" از ازدواج استفاده کرد تا پدرم نفهمه
که اون یه "گریسون" بوده
یا شایدم نمیخواسته "کنراد" بفهمه که اون ملاقاتش کرده
پس اولین چیزی که باید ازش سر در بیاریم
اینه که بفهمیم طرف کیه
اگه "جک" میخواد سعی کنه قضیهی مادر جدیدش رو هضم کنه
این دیگه دیوونهاش میکنه
پای "جک" به این ماجرا باز نمیشه. خودت میدونی
خب، داریم در مورد مادرش حرف میزنیم
که با توجه به اینکه از اولم خودم بهش زنگ زدم
تا بیاد اینجا، میتونم شخصاً بهش نزدیک بشم
و اگه مجبور شدی اونم نابود کنی چی؟
فکر نمیکنی به اندازهی کافی بلا سر "جک" آوردی
یا آمادهای تا دوباره نابودش کنی؟
داری امتحانم میکنی
فقط میخوام مطمئن بشم دوباره از هوش نمیری
و به بخش بدِ "امیلی" تبدیل نمیشی
اما جدی
مطمئنی که نمیخوای "جک" رو از این ماجرا مطلع کنی؟
قطعاً نه
مخصوصاً که هنوز نمیدونم "این" چیه
اصلاً نمیدونستم که پدرت میخواد با تو برگرده
قرار نبود برگرده
خب، بازگشتش کل بخش شایعات رو داغ کرده
همه میخوان بدونن "پاسکال لمارشال" فردا شب
چه کسی رو با خودش به اپرا میاره
میخوای چطوری بهش برسم؟
چیزی برای رسیدن وجود نداره
قبل از اینکه پرده بالا بره از اینجا میره
"من با "مارگو" با هواپیمای "بمب ریدر جهانی 6000 خیلی سفر کردم
هواپیمای خوبیه
باید یکی بخری
البته اگه توی طلاقت همه چیز رو از دست نداده باشی
خب، همونطور که میبینی من داشتم نیرو جمع آوری میکردم
با قربانی کردن خیلی چیزا
منظورت خونه است یا "ویکتوریا"؟
چون در هر صورت
من که خوشحالم از دست اون ساختمون در حال ریزش خلاص شدم
حالا که از همه چیز سر در آوردی
میشه بریم سراغ کار؟
در واقع ما الآن میخوایم بریم کلوپ تا یه دور تنیس بازی کنیم
پدرت هنوز از وقتی که توی
سنت تورپه" شکستش دادم ناراحته"
بازنویسی غلط تاریخ
"خاصیت یه "گریسون
وایسا
منم میخوام وقتی از شرکتم اخراجش میکنی اونجا باشم، بابا
شرکت تو؟
گوش کن، تو از من خواستی ترتیب کنراد" رو بدم، پس بذار انجامش بدم، باشه؟"
استیوی"، سلام" - چند وقتی میشه همدیگه رو ندیدیم -
از آخرین باری که همدیگه رو دیدیم حالت چطور بود؟
خب، دارم روش کار میکنم
"روی خودم...و "دنیل
خب، من خوشحالم که به خدمات من نیاز ندارین
در واقع، میتونیم یه لحظه صحبت کنیم؟
گفتم شاید قبل از اینکه بریم ناهار
یه کم از این قهوهی خوشمزه بخوای
جک"، سلام"
شما دوتا همدیگه رو میشناسید؟
اوه، این اطراف همه همدیگه رو میشناسن
میشه یه لحظه ما رو تنها بذاری؟
البته
امیلی" از دیدنت خوشحال شدم"
بله، منم همینطور
اینجا چیکار میکنی؟
همینطوری "استیوی" رو دیدم
درست بعد از جلسهی الکلیهای ناشناس؟ بهونهی بدیه
انتظار داشتی من اینجا نباشم؟
ببین، من فقط میخواستم چندتا سوال ازش بکنم
میدونم اون یه "گریسون"ـه اما خیلی وقت پیش از اینکه
همهی اون اتفاقات برای پدرت بیافته از اینجا رفته بود
ببین، بالاخره داره رابطهی من و تو خوب میشه
و من سعی دارم رابطهام رو با مامانم هم خوب کنم
خواهش میکنم فقط بذار همین یه چیز رو داشته باشم
استیوی" رو وارد این ماجرا نکن"
"انتقام" - "فصل سوم : قسمت شانزدهم" «رسوایی»
اوه! ها ها! به این میگن مسابقه
قدرتت رو از دست دادی دوست من
سورپرایز شدم که هنوز روح مبارزه طلبی خودت رو داری
فکر میکردم این روزا بیشتر تو فاز بازیهای بچگانه هستی
حدس میزنم که داری به معاونت من در "ووله" اشاره میکنی
استفاده از نشان من برای انتشار خاطراتت
در حد تو نیست
آره، خب تصمیم گرفتم یه کم آشکارسازی کنم
یعنی، منظورم اینه که متفرم دنیا فکر کنه
داستانهای من تموم شده
نه، اتفاقاً آروزهای تازهای در سر دارم
و اونا چی هستن؟ جایزه بزرگ فرانسه؟ "ویمبلدون"؟
"مشکل تو همیشه همین بود "پاسکال
خیلی روی قارهی خودت متمرکزی
و اون وقت باید کجا بگردم؟
درست همینجا، آمریکا، جایی که من میتونم رهبر
پایگاه جدیدت در آمریکای شمالی بشم
یعنی فکرش رو بکن "اتحاد "گریسون و لمارشال
چیزی عالی میشه که میشه روش حساب کرد
یادمه وقتی شروع کردم
گفتی من خیلی احمقم که میخوام یه شرکت رسانهای به پا کنم
خب، حرف احمقانهای بود
حالا، اطلاعات بهترین صندلی قدرته
و "ووله" فقط قاعدهی این هرم رو تشکیل میده
با توجه به چیزایی که در گذشته از من خواستی
فکر کنم به اندازهی کافی برای تو کار کردم
کنراد" جایی پیدات میشه که بهش تعلق نداری"
اگه یادت باشه، من حق عضویت اینجا رو توی طلاق ازت گرفتم
به امید اینکه هر وقت تصمیم گرفتم بیرون ناهار بخورم
از همچین دیدارهای نا خوشآیندی پرهیز بشه
،در هر صورت داشتم از اینجا میرفتم تا از این دوست قدیمی یکم استفاده کنم
ویکتوریا" تو که "پاسکال" رو یادته"
میبینم که هنوز به "کنراد" میبازی
فقط سعی کردم خوشحالش کنم
یه چیزی که بالاخره تو بعد از 25 سال ازش دست کشیدی
فراموش نکن...تو کسی بودی که "ما رو به هم معرفی کردی "پاسکال
هیچوقت یادم نمیره
اما حالا که از شر اون خلاص شدی
شاید دلت بخواد یه ناهار با من بخوری؟
اوه، من مطمئنم خودت یه راهی پیدا میکنی
،اگه درست یادم باشه هیچوقت مدت زیادی تنها نموندی
یوهو - هی، هی، هی، ببین کی برگشته -
باورم نمیشه
،من فقط یه مدت کوتاه نبودم با این حال تو خیلی بزرگ شدی
وضع خونه چطوره؟
خب، قرار داد رو تا 8 روز دیگه میبندیم یا به فرانسوی
Huit jours.
لحجهات...زیاد بد نیست - نه؟ -
میخوای پدرم رو تحت تأثیر قرار بدی؟
در واقع میخواستم دخترش رو تحت تأثیر قرار بدم
در هر صورت فکر کنم بیشتر با من فرانسوی حرف بزنی
چون امیدوارم پدرم تا فردا نمونه
گرچه، هنوز شایعاتی هست که
میخواد بره به اپرا
و برای مادرت هم یه بلیت گرفتم
تو - مگر اینکه فکر کنی خیلی زوده -
نه - نه؟ -
نه، خیلی دوست دارم که اون رو ملاقات کنی
خیلی خب، عالیه
پدرت
پدرت رو اعصابت رفته؟
من فقط ازش خواستم یه کم قدرت نشون بده تا "کنراد" رو بندازه بیرون
خب، بجاش، اون پرواز کرده اومده اینجا تا تنیس بازی کنه
و منم دوباره شدم همون دختر کوچولوش
یا حداقل اون اینطوری با من رفتار میکنه
درست
وقتی من اول شروع به کار کردم، پدرم نمیذاشت
از مشتری پول بگیرم یا با هیچکدوم از فروشندههای مشروب معامله کنم
بعد تو چیکار کردی؟
خب، گفتم برو به جهنم و در هر صورت کارم رو کردم
و جواب داد
چون بالاخره اون شروع کرد به اعتماد کردن به من تا کار رو بهم بسپره
No comments yet. Be the first to leave one.