Las primeras 200 líneas.
یک، دو، سه، چهار
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش
تکانش بده، رفیق
یک، دو، انجامش بده
یک، دو، سه
چهار، چهار
از دانشآموز سال آخر دبیرستان تا رقاص گوگو در کمتر از یک سال.
باید رکورد باشه.
یه داستان موفقیت دیگه
از خونه پدر کینی برای پسرای فراری.
و فکرشو بکن، بعضیها میگن
اون الگوی خوبی نیست.
اگه جای برایان بودم، دیوونه میشدم
از دیدن اون همه پسر که دوستپسرم رو لمس میکنن.
میدونی، حتماً درسته که میگن
موسیقی بلند به پرده گوشت آسیب میزنه.
قسم میخورم شنیدم گفتی اگه جای من بودی...
بیا، باید یه کم اذیتت کنه.
منظورم اینه، همه میدونن تنها راه
رقصیدن روی بار اینه که
بذاری رئیس برات کار خاصی بکنه.
این یه حرفهست.
با دادن امتیاز به موفقیت رسیدن؟
اون داره یه زندگی شرافتمندانه درمیاره،
بدون گرفتن کمک از کسی.
ببین چقدر پول درمیارم.
این برای تحصیل یه بچه کافیه.
اون بچه نباید خونه باشه، توی تخـتش؟
ایده خوبیه.
نمیتونم. باید تا ساعت دو کار کنم.
اما عزیزم، الانم خسته به نظر میرسی.
چطور میخوای ادامه بدی؟
- مخصوصاً توی خونه. - نگران نباش.
بهت پول نمیدم که با دوستپسرت ببوسی.
- توی استراحتم. - استراحتت تموم شد.
آروم باش، سَپ، اون مشتریاتو راضی نگه میداره.
اسمم سَپرستاینه، کینی.
و اونا مشتریای منن، نه تو.
بیا، تو برای چهار ساعت بعدی مال منی.
چه آدم مزخرفی.
اِم، آیا تا حالا گفتم که یه ترس غیرمنطقی،
ولی خیلی شدید از هر فعالیت فیزیکی دارم
که توی تخت خواب انجام نشه؟
فقط سوارکاریه.
اینقدر ترسو نباش.
درخواست غیرممکن دیگهای داری؟
بیا، حس ماجراجوییت کجاست؟
همونجا توی تخت گرم و نرمی که ازش بیرون اومدم
تا اینجا با تو باسنم یخ بزنه.
خب، وقتشه یه چیز جسورانه امتحان کنی، نه؟
یه چیز جدید.
آره، من کاملاً راضیم
با زندگی کوچیک و کسل کنندم همینجا توی پیتسبورگ.
هیچوقت دلت نخواسته سفر کنی؟
دور دنیا بگردی؟
فکر کنم دیشب این کارو کردیم.
منظورم واقعی بود.
بیا، امت، وقتی بچه بودی
و توی هزلهورست بزرگ میشدی،
آرزوت چی بود؟
فرار کردن. دیگه چی؟
- آرزو داشتی کجا بری؟ - بیلوکسی.
نزدیکترین فرودگاه بود.
آه. و بعدش؟
نمیدونم.
نیویورک، پاریس، رم.
هر جایی که آدری هپبورن توش فیلم بازی کرده.
و جایی که پسرایی با چکمههای گلی نباشن
که منو کتک بزنن.
ولی فقط تا پیتسبورگ رسیدم.
خب، حالا میتونی هر جا که میخوای بری.
دنیا مال توئه.
مال تو و منه.
فقط یه کلمه بگو.
دنیا، اِم...
مال منه.
دور دنیا؟ کل دنیا؟
آره.
بورا بورا، هیمالیا،
سرنگتی.
جورج میگه میتونیم شش ماه، یه سال غیبمون بزنه.
وای! منظورم اینه، همچین سفری فقط یه تعطیلات نیست.
- یه تجربه زندگیه. - آره.
جاهای زیادی هست که میخوام برم.
مثلاً کجا؟
اوه، چین، ژاپن،
تبت برای مدیتیشن.
من میخوام برم برلین،
آمستردام، پراگ.
هنر عالی، تاریخ عالی.
مردای عالی.
لازم نیست از خیابون لیبرتی بری بیرون
تا غذای بینالمللی بخوری.
فرنچ توست، وافل بلژیکی،
و یه املت اسپانیایی برای جهانگرد کوچولوی خودمون.
اوه، دبی؟
بله، بن؟
ببخشید. صبحانه من چی؟
دارم روش کار میکنم. فقط همینقدر دست دارم.
این خیلی مسخرهست. تو همیشه آخر سِرو میشی.
و وقتی میرسه، سرده.
آره، خب، من ویتِیز سفارش دادم.
تخممرغای نیمروش چی شد؟
مامان.
بله، عزیزم؟
چی شده، مامان؟
- با چی؟ - با چی؟
با رفتارت نسبت به بن.
چرا؟ چون وقتی غلاتشو خواست فوری عمل نکردم؟
بیشتر از اینه. تو—تو هیچوقت سلام نمیکنی.
به زور باهاش حرف میزنی، مگه مجبور باشی.
خب، ببخشید اگه ننشستم
و باهاش درباره اتفاقات روز
سر یه فنجون چای گپ نزدم.
من مشغولم. ندیدی؟
حالا ببخشید.
باید برای یکی صبحانه قهرمانانشو ببرم.
ویتِیز.
صبح بخیر، آفتاب.
فکر کردم کلاس داری.
- پیچوندمش. - چطور قراره بهترین کارت رو انجام بدی
وقتی کل شب رو بیداری
و مشغول خوشگذرونی هستی؟
دارم از تو درس میگیرم.
و من خوش نمیگذرونم. دارم کار میکنم.
آره، دیدم چطور کار میکنی.
اون پودر سفید بامزهای که سَپ بهت داد رو
تو دماغ کوچیک و نازت میریزی.
قرار بود خودتو تو مدرسه نگه داری،
نه اینکه انقدر خودتو خراب کنی که به کلاس نرسی.
۴۱۰ دلار تو یه شب.
برای شهریهت،
که دیگه نگرانش نیستی
وقتی اخراجت کنن.
مثل بابام حرف میزنی.
گمشو.
پیشرفتی تو پرونده؟
نه. هنوز هیچی.
پس اینجا چی کار میکنی؟
اینجا غذاخوریه، درسته؟
وقت ناهاره، درسته؟
یه کم زوده، نه؟
ولی چی میخوای؟
اِم، ساندویچ میتلوف،
با سیبزمینی سرخکرده.
و من و تو فردا شب بریم بیرون چطوره؟
آره، اون آخری تو منو نیست.
فکر کردم میتونیم یه قهوه شیک بخوریم،
میدونی، موکا...
فراپه لاته، یا هر اسمی که اینا دارن.
آره، خب، با توجه به اینکه چقدر از این چیزا سرو میکنم،
مثل تعطیلات برای یه راننده اتوبوس میمونه.
شام چی؟
برای یه بارم که شده یکی ازت پذیرایی کنه.
اِم، فکر کنم یه ساندویچ میخوام.
نه، مرسی.
این "نه، مرسی، فردا نه" هستش،
یا "نه، مرسی، هیچوقت"؟
- سالاد؟ - سالاد، سالاد.
باشه.
فقط "نه، مرسی".
هی، هورواث؟
برای راه یه لِمون بار نمیخوای؟
نه، مرسی.
آه، آره! اوه.
برای آوردن دیکسون، یه ستاره بزرگ...
خیلی بزرگ.
دنبال کردن کار تو سخته.
اوه.
نمیدونم چی بگم.
- خوبه. - پس بیا یه کم کیک بخوریم.
با این حال...
حتی اگه از این حرفه بازنشسته بشم،
همیشه از تجربهام اینجا ممنونم
و—و از فِچ دیکسون.
بدون اون، هیچوقت عشقم رو پیدا نمیکردم.
تو برای همه ما یه الهام هستی.
الهام؟
نه، من فقط خوششانس بودم.
منظورم اینه، همین اتفاق میتونه برای تو هم بیفته.
هیچوقت نمیدونی کی اون بیرون داره نگاهت میکنه.
پس هیچوقت امیدت رو از دست نده.
یه روز شاهزادهات پیداش میشه.
وقتی اومد،
تد برای ده دقیقه اول ۱۹.۹۵ دلار میگیره.
اوه!
- کادوها. - یوهو!
امشب کار میکنی؟
از ۹ تا ۲.
به زور میتونی سرتو بالا نگه داری.
خوب میشم.
سَپ حواسش هست.
درامینه.
برای بیماری حرکت خوبه.
خب، اون باید مشکل سکس رو حل کنه.
اگه نمیخوای پولمو بهت بدم، قرض میدم بهت.
نیازی به کمکت ندارم.
این کمک نیست.
وقتی فارغالتحصیل شدی و یه کار درست گرفتی،
میتونی با سودش بهم پس بدی.
No comments yet. Be the first to leave one.