In Treatment

In Treatment

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

InTreatment-S01E39-Jake&Amy Week eight
Comentario por blue august
Farzane.:.:.wWw.IMDb-Dl.CoM

Etiquetas

other
Publicado el: 2013-09-20
Descargas: 59
Para personas con discapacidad auditiva: Yes

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 157 líneas.

...آنچه گذشت

.دارم سعی می‌کنم درستش کنم

.می‌خوام که درستش کنم

.تو هیچی از من نمی‌دونی .اصلاً منو نمی‌شناسی

.من کارای خیلی خیلی وحشتناکی کردم - .اتفاقی بوده -

.واقعاً کارای وحشتناکی بوده .با بن سکس داشتم

.بدترین کابوسم

بالاخره اتفاق افتاد و حالا حس می‌کنم .بار سنگینی از رو دوشم برداشته شده

،گفتی وقتی پدرت مُرد .مادرت هیچوقت تو رو نبخشید

.شاید این تویی که خودت رو نبخشیدی، ایمی

شاید حس کردی اگه به اندازه‌ی کافی ...خودت رو تحقیر کنی

.یه روزی یکی تو رو می‌بخشه

تو من چی می‌بینی؟

چطور ممکن بود با من باشی؟

.دوستت داشتم

.دوستم داشتی

.هی، هی مکس. اون آشغالا رو روی پله‌ها نریز

به دوین زنگ بزن و تکالیفت رو هم انجام بده، باشه؟

هی، چطور بود؟ - .خوب. تیم خیلی خوبی هستن -

.خوشحالم که رفتی

.خوش گذشت - پاول، میشه یه لطفی بهم بکنی؟ -

.درو ببند .می‌خوام درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم

...امروز برای جینا یه پیغام گذاشتم و

...بهش گفتم که

.دیگه نمی‌خوام باهاش قرار بذارم

...من و تو می‌تونیم تا ابد با هم سر و کله زنیم

... که کی اول مشکل‌ساز شد و

،کی با کی چیکار کرد .کی بیشتر مقصره

.دیگه نمی‌تونم ادامه بدم

...باید این قضیه رو

...حل کنم

.و فکر کنم باید خودم تنهایی اینکارو بکنم

.باشه

.واقعاً خوشحالم که جینا رو می‌بینی

.و واقعاً امیدوارم بتونه بهت کمک کنه

ایمی امروز میاد؟ - .نه، فکر نکنم -

.باشه

خب، اوضاع تو چطوره، جیک؟

خب، از آخرین باری که همدیگه رو .دیدیم، هفته‌ی خیلی عجیبی گذشت، پاول

.خونه خیلی ساکت بود. داغون بود

،ما هم به زور باهم حرف می‌زدیم ...به جز وقتایی که لنی پیشمون بود

.که یه جورایی انگار واقعاً راحت و آروم ـه

.بچه باحالیه. کاش می‌تونستی ببینیش

...یه روز داشت برامون جوک تعریف می‌کرد، درباره‌ی

.دوتا آدمخواری که یه دلقک رو می‌خورن

...و یکی از آدمخوارها برمی‌گرده سمت اون یکی و میگه

"برای تو خوشمزه‌ست؟"

بگذریم، من و ایمی با اینکه قهر بودیم .شروع کردیم به خندیدن

.خیلی واقعی بود

.بچه‌ها وقتی حس کنن تنشی به وجود اومده اینکارو می‌کنن .سعی می‌کنن والدینشون رو کنار هم نگه دارن

احتمالاً حق با توـه، ولی نباید مجبور بشه .همچین کاری کنه. منصفانه نیست

.درسته. منصفانه نیست

...ایمی این هفته سعی می‌کرد باهام ارتباط برقرار کنه و

...می‌دونی که، قضیه‌ی بن رو ماست مالی کنه

ولی چطوری میشه همچین چیزی رو درست کرد؟

.گفتن حقیقت .دیدن تلاشش واقعاً ناراحت‌کننده‌ست

...یه شب دیگه، وقتی لنی خوابش برد

تو خونه می‌پلکید و وانمود می‌کرد ...که با کارای خونه مشغوله

،که اینطور هم نیست .فقط سعی می‌کرد از من فرار کنه

...و تو یه لحظه تو آشپزخونه واقعاً نزدیک به هم بودیم

.و سعی کرد منو ببوسه

...و من

چی؟

.نتونستم اینکارو بکنم

.خودم نبودم. قلبم سر جاش نبود

آره... ممکنه سخت باشه ...که بعد از عشقبازی یه نفر

.باهاش ارتباط برقرار کرد - .آره، همینو بگو -

.عجیبه

...آخر شب، اون

...همینطور که تلویزیون نگاه می‌کرد خوابش برد

.و من فقط همونجا وایسادم و نگاش کردم

چه حسی داشتی؟

...خب، هردوتا دستش رو جمع کرده بود

.زیر گونه‌هاش، مثل بچه‌های تو کتابا

می‌دونی، همونجوری که فرشته‌ها .رو موقع خواب نقاشی می‌کشن

.مثل زنی نبود که یه آدم دیگه ترتیبشو داده باشه

.واقعاً خوشگل بود

...و داشتم فکر می‌کردم چقدر راحته که

...کنارش دراز بکشم و دستمو دورش حلقه کنم و

ولی اینکارو نکردی؟

.نه، نکردم

یادم اومد به چه آب خوردنی تونست بهم .خیانت کنه و فریبم بده

.پس پریدم تو ماشین و از اونجا زدم بیرون

نصفه شب؟ - .آره. درسته -

کجا رفتی؟

فکر کردم برم پیش الیوت، ولی .یادم اومد اون شب قرار داره

،نمی‌خواستم مزاحمش بشم ...شش سال بود با کسی سکس نکرده بود

.پس به رانندگیم ادامه دادم

.و بالاخره سر از خونه‌ی پدر و مادرم درآوردم

جالبیش به اینه که خونه‌شون .چهار ساعت باهامون فاصله داره. تو ویرجینیا

...در خونه که رسیدم تازه صبح شده بود

.پس تو ماشین نشستم و همونجا خوابم برد

چند وقت یه بار والدینت رو می‌بینی؟

.مامانم هر دو ماه میاد به لنی سر می‌زنه

ما هم برای تعطیلات یکی دو باری .رفتیم پیششون، نه بیشتر

پدرت با لنی صمیمی ـه؟

پدرم با لنی صمیمی ـه؟ .سوال خوبی ـه. یعنی... فکر کنم آره

.باهم وقت می‌گذرونن، لنی ازش خوشش میاد

ولی همیشه حس محدودی داری، کاریش نمی‌تونم ...بکنم ولی انگار همیشه اونو تو تنگنا می‌ذاره

انگار که با نوه‌ی همسایه چند دقیقه‌ای رو .گذرونده و حالا هم وقت رفتن رسیده

البته همین موضوع که بابام شیفته‌ی خودشه .دلیل اینکارش رو هم مشخص می‌کنه

لنی درموردش چیزی بهت گفته؟

نه. انگار باهاش مشکلی نداره، کی می‌دونه؟ .شاید فقط منم که همچین نظری دارم

...بیرون خونه‌شون تو ماشین خوابیده بودم

و تنها اتفاقی که افتاد این بود که یکی زد .به شیشه و از خواب بیدارم کرد

یه پلیس. پلیسه کی بود؟

.مایک گارنت

باهم می‌رفتیم مدرسه، از کلاس اول دوست داشت پلیس بشه .و حالا هم همون شده بود

.واقعاً جالبه .رویای بچگیش رو به واقعیت تبدیل کرده

فکر نکنم حتی یه نفر رو هم بشناسم که چیزی .شده باشه که تو بچگی آرزوشو داشته

،وقتی داشتم بزرگ می‌شدم ...موقع زمستون همین یارو

...با اره برقیش می‌اومد و درخت به درخت تاب می‌خورد

و شاخه‌ها رو قبل از اینکه .یخ بزنن و بیفتن می‌برید

.مثل یه میمون، باور نکردنی بود

و اون تنها کسی بود که می‌دونستم پدرم .بهش نگفته بود چطوری کارشو انجام بده

.من این می‌خواستم بشم

.پیرمرد، انگار همه‌چی بلد بود

.قسمت جالبش اینه که واقعاً همه‌چی می‌دونه

...می‌تونه بهت مظنه‌ی دلار جمهوری گویان رو بگه

می‌تونه روش پخت ماهی سالمون تازه رو .تو یه اجاق رسی یا تاریخچه‌ی کرم ابریشم رو بهت بگه

یعنی چی؟ دانشنامه‌ها رو اون نوشته؟ - اینطور فکر کردی، درسته؟ -

.نه، اون استاد دانشگاه‌ ـه

مامانم هم همینطور. هردوتاشون روشنفکر .و کتابخون هستن، برعکس من

مطالعه نمی‌کنم. فکر نکنم از وقتی دبیرستان .رو تموم کردم کتابی خونده باشم

منظورت اینه که نمی‌خونی یا نمی‌خوای بخونی؟

.نمی‌خونم - واقعاً؟ -

یادمه یه بار یه نقل قول اشتباه ...از رولند بارتز (نظریه‌پرداز فرانسوی) گفتم

،و تو حرفمو اصلاح کردی از کجا می‌دونستی؟

من تو خونواده‌ای بزرگ شدم .که همه‌شون اهل مطالعه بودن

اون جمله همه‌جا بود. طوطی هم که باشی .می‌تونی کلمه به کلمه‌شو از بر بگی

وقتی پدرت یه استاد بازنشسته‌ی ...مطالعات عصر رنسانس باشه و مادرت هم

زبان یونانی و عبری درس بده .همین میشه دیگه

.ولی خودم کتاب نمی‌خونم .البته نه دقیقاً. یه چیزایی می‌خونم

منظورم اینه که، موسیقی و کتابچه‌ها ...یا عنوان‌ها رو می‌خونم، ولی

.نمی‌دونم. ازشون خوشم نمیاد

.گرچه، پدر جدول کلمات متقاطع رو درمیارم

حلشون می‌کنی؟ - .خیلی خوب بلد نیستم -

جدول یکشنبه‌های نیویورک تایمز .هرهفته رو من حل می‌کنم

.آره، اون سخته

،می‌دونی، برای حل کردن جدولها .باید محدوده‌ی واژگان گسترده‌ای داشته باشی

...سخته که کسی رو که مطالعه‌ای نداره

.با کسی که جدول رو خوب حل می‌کنه تطابق داد

تطابق نمی‌خواد. حل کردنش رو بلدم و .مطالعه هم منو بی‌قرار و خسته می‌کنه

پس تو عشقت و جدول رو از طریق والدینت بدست آوردی؟

.راستش نه. مامانم که کاری نداشت

.بابامم که ضد حال بود

پس، وقتی بچه بودی و اونا همش در حال مطالعه بودن تو چی کار می‌کردی؟

نمی‌دونم. گیتار می‌زدم، کارتهای بیس‌بال .جمع می‌کردم، ماری‌جوانا می‌کشیدم

تو دردسر هم می‌افتادی؟ - .نه راستش. کسی توجه نمی‌کرد -

کسی توجه نمی‌کرد که بزرگ شدی؟ - .نه -

پس کی باهات همراه می‌شد؟ - .اکثراً خودم -

پس میگی که بچه‌ی تنهایی بودی؟

نه. چرا؟

.خیلیم خوب بود. با خودم حرف می‌زدم

می‌دونی یکی از کارای مورد علاقه‌م تو دنیا چیه؟

.حرف زدن با لنی

،از همه چی باهم حرف می‌زنیم .ولی بیشتر درمورد ورزش

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left