Las primeras 200 líneas.
و اینطوری شد که پیش رفت
همهچیز موبهمو و طبق قانون انجام شد
متوجهم
خب، تو آخرین شاهد منی
یعنی داریم به پایان این دادگاه میرسیم
و اینجاست که من معمولاً دفاعیه نهاییام رو ارائه میدم؛
با یه عبارت هوشمندانه یا یه نقلقول بهیادماندنی
اما تنها چیزی که میتونم بگم اینه که
حرفی برای گفتن ندارم
دفاعیات کاملاً بینقص بوده
اما بذارید حقایق رو مرور کنیم
من نیستم
بیانصافیه
اگه میخوای "گرگ" باشی، اول باید منو بگیری
خونه درختی مال منه
هیچوقت دستت بهم نمیرسه
ورود دخترا ممنوع
تو که اصلاً این بالا نمیای
چون خیلی ارتفاعش زیاده
خطرناکه
شما بچهها
این مسخرهبازی رو تموم کنید وگرنه به مامانتون زنگ میزنم
تقصیر کوئینه، پرستار دوریس
اون دیوونهست
شرکت "ایست لاین کولینگ" شهادت داد که اونا مقصر نبودن
وقتی که سیستمشون تابستون پارسال خراب شد
و کلکسیون شراب ۲ میلیون دلاری موکلم رو
تبدیل به سرکه کرد
و همونطور که نایبرئیس شهادت داد
شما خودتون شخصاً روز حادثه سیمکشی رو بررسی کردید
و متوجه شدید که
سیمکشی درست نصب شده
سیستم عالی کار میکنه و ایست لاین هم هیچ قصوری نداشته
با صدای بلند، بله یا نه؟
بله
یه سوال آخر
کفشهای من چه رنگیه؟
من خونه درختی رو تصاحب کردم
یه پیروزی برای همه دخترا
اِما، خونه درختی مال منه
متأسفم، قانون میگه حق با اونیه که اول گرفته
نههههه
اِما، حالت خوبه؟
البته
چرا نباشم؟
شما... شما... شما بچهها غیرقابلتحملید
دوباره میپرسم آقا
کفشهای من؟
رنگش
شما برخلاف ادعاتون سیمکشی رو چک نکردید، اصلاً نمیتونستید؛
چون شما کوررنگی دارید
من... من
عرض دیگهای ندارم، جناب قاضی
و جهت اطلاع، کفشهای من قرمزن
امروز حال همگی چطوره؟
سلام! و خداحافظ
چـ... چـ... صبر کن
به مامانشون چی بگم؟
مشکل من نیست
بچهها درباره "کارما" بهتون چی گفته بودم؟
ها؟
هیئت منصفه حکمش رو صادر کرد که طبق اون
مشکلی پیش اومده وکیل؟
نه جناب قاضی
ببخشید
تو این خونه چه خبره؟
خب، بیا از جنبه مثبتش نگاه کنیم
بچهها دارن خیلی خلاق میشن
من طبق قانون زندگی میکنم
چطور بچههای من اینقدر قانونشکن شدن؟
فکر کنم به مامانبزرگشون رفتن، نه؟
خودت گفتی، من نگفتم
بچهها، آشپزخونه. همین الان
خب، چه حرفی برای گفتن دارید؟
ما فقط داشتیم خوش میگذروندیم
تظاهر به اینکه خواهرت آسیب جدی دیده خوشگذرونیه؟
اعتراض دارم مامان
داری شاهد رو هدایت میکنی
اِما، بهتره اصطلاحات حقوقی رو بسپاری به
بسپاری به دست حرفهایها
میدونم
این... ام... پنجمین پرستارمون توی شش ماه بود
پرستار دوریس چه مشکلی داشت؟
به درد نمیخورد. خیلی عصبی بود
پرستار اِیمی چی؟
خیلی جدی بود
پرستار مارگارت؟
با اون رانندگی کردن یعنی با جون خودت بازی کردن
و ما هم میدونیم امنیت جاده چقدر برات مهمه مامان
به من نگو که اون
اون دیوارِ افتخارات نیست؟
منظورتون پروژه هنریمونه؟
طبقه بالا، زود
برید، لباس خواب بپوشید
شام زود، خواب هم زود
چرا این کارا رو میکنن؟
خب، باعث شدن زود برگردی خونه، مگه نه؟
زیادی باهوشن، این به ضررشونه
خب، اینو دیگه از تو ارث بردن
فقط دارم میگم، خب به این دیوار نگاه کن
خیلی خب، مدرسه، صخرهنوردی، فوتبال، ویولن
این فقط برنامه روز دوشنبهست
من سعی دارم بچههای همهفنحریفی بزرگ کنم
که وقتی بزرگ شدن بتونن تصمیمات درستی بگیرن
و منم کاملاً از این موضوع حمایت میکنم
داری پیشنهاد میدی که خودت کمک کنی؟
گوش کن، میدونی که من هیچی رو بیشتر از این دوست ندارم
ولی خدایی اگه من تو مغازه نباشم، هیچ کاری پیش نمیره
میدونم، میدونم، وظیفه تو نیست
قول میدم یه پرستار پیدا کنیم
ولی خواهش میکنم
لطفاً فردا باید بری آژانس پرستاری
و سعی کنی یکی رو برای ما جور کنی، باشه؟
باشه، تلاشم رو میکنم
باید یه نفر پیدا بشه
که از آوازه اِما و کوئین چیزی نشنیده باشه
مامانبزرگ، اینا بازی "گالاکسو" رو دارن
میشه بازی کنیم؟ لطفاً
اوه عزیزم، الان دیگه وقت ناهاره
ولی بازی با گالاکسو اشتهامون رو باز میکنه
واقعاً؟
خیلی خب
باشه، بفرمایید
با هم خوب بازی کنید و همونجا پای دستگاه بمونید
تا بتونم ببینمتون، باشه؟
سلام، کَس
مامان، لطفاً بگو که جستوجو خوب پیش میره
اوه، خب هول نشو ولی تا الان با
سه تا آژانس حرف زدم و فعلاً کسی قبول نکرده
باید یه نفر رو پیدا کنی
هیچوقت به اندازه الان سرم شلوغ نبوده
میدونم، دارم تمام تلاشم رو میکنم
مامان، واقعاً کلافه شدم
نگران نباش عزیزم
اگه لازم باشه یه راه خلاقانه پیدا میکنم، باشه؟
ممنون
باشه، فعلاً
ویوین؟
چارلز
اوه
از دیدنت چقدر تعجب کردم
اوه، خیلی وقت گذشته
آره، خیلی زیاد
عالی به نظر میرسی
همیشه جوون و روپایی
اوه، تو همیشه دروغگوی خوبی بودی
به جز حقیقت چیزی نگفتم
اوه، تو هم که
اجازه هست؟
اوه، لطفاً بفرما بشین
آره
البته باید بهت هشدار بدم که دارم از نوههام مراقبت میکنم
ولی قول میدم که بچههای سر به راهی باشن
آره جون خودم، کی رو دارم گول میزنم؟
من همچین قدرتی ندارم
مشکلی نیست، منتظر پسرم متیو هستم
اوه
من روی اونم همچین قدرتی ندارم
تازه اون دیگه بزرگ شده
اینطوری بهم میگن
پس متیو واکر برگشته به شهر؟
میدونم، باورش سخته
بعد از نه ماه قایقسواری توی خلیج
کی میدونه دیگه کجاها
پسر، اون واسه خودش پادشاهی میکرده، نه؟
آره والّا
اون ثروتش رو از اینترنت به دست آورده
پس فکر کنم هر کاری دلش بخواد میتونه بکنه
با این حال، دوست دارم ببینم سر و سامون گرفته
شماها چطور با هم کنار میاین؟
مثل همیشه
دو هفتهست برگشته و همین الانم با هم اختلاف داریم؛
با همدیگه
آره، این دفعه بحث سرِ این اسکلهست
راستش نمیدونم چی کار کنم
فقط کاش میتونست پای یه چیزی وایسه
منظورم اینه که من دیگه جوون نمیشم، اونم همینطور
خوب میشد اگه میدونستم کسبوکارم به دست آدم مطمئنی میافته
میدونی، یه روزی
موفق شدی کَس
این یه موقعیت عالیه
من تو رو وکیل اصلیِ پرونده "هَسکی" میذارم
اوه، این... فوقالعادهست
چند هفته آینده خیلی پرفشار خواهد بود
ولی این شانس توئه
اگه اینو ببری، درباره شریک شدنت تو شرکت صحبت میکنیم
عالیه
اوه... چه اوضاعی شده
یه کم آشفته به نظر میرسی
نه، نه
حالم خوبه
پای خیلی چیزا وسطه، کَس
فقط بحثِ پرونده نیست
آدام هسکی آدم کلهگندهای تو این شهره
اون میتونه یه مشتریِ خیلی بزرگ برای ما باشه
همهچیز تحت کنترله
ممنونم
بچهها، آدم هیچوقت نگرانیش بابت اونا تموم نمیشه، مگه نه؟
قطعاً همینطوره
میدونی، کَس دقیقاً مشکل برعکس رو داره
No comments yet. Be the first to leave one.