Las primeras 200 líneas.
ممنون که همراه من اومدی
شمن همیشگیام الان تماموقت با آرون راجرز کار میکنه
برای سخنرانی جلوی جمع چیزی داری؟
مراقب باش
حتی یه میکرودوزش هم میتونه...
خودشه...
شهرداری که بهزودی دوباره انتخاب میشه
آقا و خانم ولکانوویتز، بزرگترین حامیهای مالی من
از همیشه پولدارتر به نظر میاید
همه برای کمک به شکست اون غاز سخنگویی
که رقیبت شده هیجان دارن، مخصوصاً مادر
راسته امشب یه ترک دیس تازه
علیه غازه منتشر میکنی؟
یکی انگار «ورلدستارپالیتیکس» میخونه
هاها!
دیدی؟ حالم خوبه
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
هی غاز، راسته کمسنوسال دوست داری؟
شنیدم فقط صدای جوجهغازهای گریان میتونه باعث شه...
طرفدار هیپهاپ نیستید؟
و برای همین از حالا ظرفیت ماشین دلقک
حداکثر سی نفره
خداحافظ بونگو، هونکو، بازینکو، وینکی و لئونارد
روحهای بامزهشون در آرامش باشه
و در آخر، امروز یه کارآگاه تازه
به اداره اضافه میشه سؤالی هست؟ نه، خوبه
مرخصید
نمیتونی همچین بمبی بندازی و بری
اینجا دستشویی خانوادگی بانک روبهرو نیست
- کیه؟ - نمیدونم
- هنوز ندیدمش - امیدوارم خوشتیپ باشه
آره، امیدوارم خیلی داغ باشه
خب، شهردار بهعنوان لطف ازم خواست
پسرِ حامی بزرگشون، خانوادهٔ ولکانوویتز رو استخدام کنم
تازهوارد یه ولکانوویتزه؟
یه ولکانوچی؟
ولکانوویتزها تقریباً
پولدارترین آدمهای گریمزبرگن آتشفشان مال اوناست
مبل گندهٔ اضافی دارید؟
آتشفشان!
نمیدونید با اون همه اسکیت قدیمی چی کار کنید؟
آتشفشان!
هاردی دارید که ادعا میکنید یکی دیگه
پُرش کرده از «چیزهای عجیب»؟ آتشفشان!
باشه همین آتشفشان داغه که
اینهمه پروندهٔ سرد برامون ساخته
مجرمها مدام مدرکها رو میریزن اون تو
و ولکانوویتزها هم جلوش رو نمیگیرن
تازه آمار خودکشی اونجا هم خیلی بالاست
ولی اون دیگه مشکل خداست
مشکل ما اینه که یه بچهپارتی فکر میکنه
چون پدرومادرش پولدارن میتونه از صف بزنه جلو
بهعنوان جوونترین آدم اداره
از بچهپارتیها متنفرم چون
شغلهای نسل من رو میگیرن
ولی بهعنوان فقیرترین آدم اداره، عاشق اینم
با یه پولدار ازدواج کنم، پس باید برم لباس عوض کنم
فقط یه تازهکار نیست
شنیدم شرکت کارآگاهی خصوصی داره و همهٔ پروندههاش رو حل کرده
تازه شهردار خیلی هوامون رو داشته، پس فکر میکنم
باید به آدمش فرصت بدیم
- و...؟ - و قول داده
من رو کمیسر کنه
کسی رو استخدام کردی که از کانگ هم پیرتره؟
اوه نه من برای ولکانوویتزها کار میکنم
اومدم اون رو برسونم
اوتیس ولکانوویتز... کارآگاه بچه
آمادهٔ خدمته
ساعت میانوعده کِیه و کِی تفنگم رو میگیرم؟
تو مریضی
من نیستم که شورت خودم رو میدزدم، استیو...
اَه، ببخشید مارریسا
گوشهام گرفته و صدات شبیه مزاحمم بود
اوه، باید بری خونه استراحت کنی
نمیتونم برم خونه
باید افتتاحیهٔ سالن جدید «لیزر دِرَگ» رو پوشش بدم
و اولین گزارش غیرقتلیه که بعد از چند ماه گرفتم
آی، ولی اگه بمونی شاید خودت
بشی سوژهٔ گزارش قتل نمیخوای
گیبِ هواشناسِ نقصایمنیدار رو بکشی
و بیشینهٔ ۱۹ درجه یعنی روز زیباییه
برای اونهایی که به آفتاب حساسیت ندارن
چرا ازم متنفری، خدا؟
شاید حق با تو باشه
فقط قول بده نذاری کسی گزارشم رو بگیره
از روی جنازهٔ بینقصم رد شن
ممنون دوست خوبی هستی
اوه، ولی از دیپ نخور
وقتی فهمیدم باغبونمون
توی کشور خودش معمار برجستهای بوده، نتیجه گرفتم
از نقشههای خونهمون برای ورود یواشکی استفاده کرده
و اینطوری پروندهٔ مارمولک دزدیدهشده رو حل کردم
حالا برای پروندهٔ مافین گمشده، اول میگم
خدمتکارمون برداشته، بعد توضیح میدم از کجا فهمیدم
به سبک «پوکر فیس»
باورم نمیشه این بچهپارتی فکر میکنه
میتونه نشانش رو بخره
البته با کمبود بودجه، نشانهامون رو خریدیم
ولی بعد از رفتن به دانشکدهٔ پلیس
قبولی در آزمون میدانی و تمریندادن بدنمون
برای هضم پاسترامی بهعنوان سبزیجات
به اداره خوش اومدید
افسر ولکانوویتز
اشتباه گرفتی ولکانوویتز اون بچهست
یعنی لباس این دختر تازهوارد مرده رو الکی پوشیدم؟
باید خوشحال باشی
دیگه جوونترین آدم اینجا نیستی
آره، ولی اگه جوونترین نباشم...
پس چیام؟
تو دردسری با «د» بزرگ
که اگه کاغذ خطدار بدی با خط تحریری هم مینویسم
شمارهات رو توی تلفن ماهوارهای خیلی گرونم وارد کنم
که خانوادهام برای نیمسالگرد تولدم دادن
برات تلفن ماهوارهای خریدن؟
درواقع شرکتش رو برام خریدن
داستان اون چیه؟
اون گرفتهست! کلاس رقص گرفته
معلومه چه پاهایی داره
میتونم پام رو بذارم روی پاهاش و
مثل فرانکنشتاین چند روز راه برم
کی به ترموستات دست زد؟
اینجا یخبندونه
شاید توی خونه کیسهخواب نپوش
بیا بریم تفنگت رو بگیری
واقعاً یه مدل نارنجکانداز میخوام
خیلی ممنون
این بچه باید بره
این بچه باید بمیره
«بره» گفتم، بره
اَه! میدونی، تو من رو مریض کردی
چرا همهٔ دکمههای آسانسور بخش مراقبت ویژه رو لیس زدی؟
فکر خودم نبود جرئت یا حقیقت بود
کی جرئتت داد؟ آقای فلش؟ دیگه بسه
به دوستهای واقعی نیاز داری
پس برای برنامهٔ کثیفسازی ساحل امروز ثبتنامت کردم
بدون دوست خیالیات
ای هیولای بلوند!
باشه
عالی، حل شد
چیزی نیست اصلاً از ساحل متنفرم
همه به فاصلهٔ بین رانهام حسودیشون میشه
میخوایم اوتیس رو اخراج کنی
مدام میگه «پیو» وقتی وانمود میکنه
با تفنگش شلیک میکنه
همه میدونن صدای درستش اینه... پاو!
پِک پِک پِک پِک
عمراً
اون بچهپارتی کوچولو بلیت من به ردههای بالاست
برای کمیسرشدن زیادی «کاپیتان کرانچی»ام؟
آینه میخوام
اَه، بد روزی بود برای پوشیدن پافر زیرلباسی ها
این نازکنارنجیها دارن
همهٔ ارزشهامون رو به خطر میندازن
من الان تفنگ دارم؟
شاید لازم نباشه اخراجش کنه
فقط باید مجبورش کنیم استعفا بده
ببینیم از پس پروندهٔ خواب گمشده برمیاد یا نه
چون قراره نشونش بدیم
شیفت شب گریمزبرگ چیه
به «چهار زن نشسته و یک مرد» خوش برگشتید
خانمها، دربارهٔ آخرهفتههامون حرف بزنیم
دوست دارم اون چهار زن در دسترس به نظر میان
- ولی اهل مزخرف نیستن - من هم
و دوست دارم مرده بیخطره
و هیچ قدرتی نداره
- آآخ! - آآخ!
الان نه، استیو مزاحم!
اوه، بعداً برمیگردم
برای روز تمرینت آمادهای، تازهکار؟
اگه میخوای بترسونیم، زحمت نکش
همهچی دیدم
جستوجوی امنم روی «متوسط» تنظیمه
خب، خیلی زود بزرگ میشی
توی همین خیابونها
چه مدل پوشکی پوشیدی؟
آره جون خودت!
فکر کردی شوخی میکنم؟
چون واقعاً دارم شلوارم رو کثیف میکنم
من دبرا مِسینگم و الان میخوام شلوارم رو
با یه مِس گنده مزین کنم، از بس چیزهای وحشتناک
اینجا میبینم؛ هم جلو، هم عقب
فکر میکنی خندهداره؟
با یه کاسه کورنفلکس خیس توی شورتت تاتیتاتی بری خونه
خندهداره؟
بوی گهی بدی که روش شاشیدن، بامزهست؟
اونقدر کُنده توی شلوارت باشه که ادارهٔ جنگلداری آمریکا
یه جنگلبان برات تعیین کنه، خندهٔ پشتضربهایه؟
خب پسر، الان هرچقدر میخوای بخند
چون امشب حتی یه چیز برای خندیدن نداری
از پسش برمیام
«بوکی» رو دیدم
آآخ! تو دیگه چه کوفتی هستی؟
نقاشیهای بیشمار پسرت رو ندیدی
که بیشترش منم سوار اسبهای خیلی آلتکلفت؟
من آقای فلشام
آخ! نه
تو واقعی نیستی، واقعی نیستی
کی هنوز «سیب با سیب» بازی میکنه؟
نقاشیهای سیباگت رو ندیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.