Información de lanzamiento

Carmeni Selvam 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Comentario por Samurai_EP

Etiquetas

webdl
machine_translated
Publicado el: 2026-07-27
Descargas: 9
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi/persian

Las primeras 200 líneas.

‫‬

‫مامان، بابا بهت زنگ زد؟‬

‫بابا، این آخرین تماس من با تو خواهد بود.‬

‫بعد از این دیگه باهات حرف نمیزنم.‬

‫خدا به خوابم آمد و با من صحبت کرد.‬

‫اگه تا دو روز دیگه بهم زنگ نزنی ...‬

‫من هرگز با تو صحبت نخواهم کرد!‬

‫خداحافظ، بابا!‬

‫با سلام، آقا.‬

‫سلوام، این حقوق ماه اول توئه.‬

‫امیدوارم خوشحال باشی. بفرمایید.‬

‫می‌تونید اون رو پیش خودتون نگه دارید، آقا.‬

‫لطفا یک بلیط هواپیما برایم بخرید و مرا به خانه برگردانید.‬

‫داری مسخره‌ام می‌کنی؟‬

‫ما برای ویزا، بلیط، گواهینامه رانندگی شما هزینه کردیم،‬

‫هزینه‌های روزانه غذا و اقامت شما.‬

‫اصلاً میدونی هزینه همه اینا چقدر میشه؟‬

‫حداقل سه ماه طول می‌کشد تا شرکت از شما سود کسب کند.‬

‫سلوام، حقوق تو اینجا معادل درآمد شش ماهت تو هنده.‬

‫اصلاً متوجهش هستی یا نه؟‬

‫من طاقت ندارم آقا.‬

‫سلوام، موافقم، ماه اول همیشه سخت است.‬

‫اگر می‌توانستی یک سال را تحمل کنی...‬

‫پس از یک سال، شرکت هزینه بازدید شما از خانه را پوشش خواهد داد.‬

‫شما می‌توانید یک ماه مرخصی در خانه داشته باشید.‬

‫و وقتی داری میری، خانواده‌ات با قلبی پر از عشق با تو خداحافظی خواهند کرد.‬

‫امیدوارم متوجه شده باشی، سلوام.‬

‫یک سال... یک سال برای من خیلی سخت خواهد بود، آقا.‬

‫سلوام، دلت برای زنت تنگ شده؟‬

‫راه‌هایی برای غلبه بر آن نیز وجود دارد.‬

‫بفرمایید!‬

‫داداش، میشه گوشیتو قرض بگیرم؟‬

‫-لعنتی! بفرمایید. -من فقط یه پیامک می‌فرستم.‬

‫شانتی، من حقوق ماه اولم را دریافت کردم.‬

‫همونطور که گفتم، من قصد خرید گوشی ندارم.‬

‫لطفا با این شماره با من تماس نگیرید. برایش دردسرساز خواهد شد.‬

‫اگه کاری بود خودم بهت زنگ میزنم.‬

‫-خیلی ممنون. -آه! باشه، باشه.‬

‫هی! هی! مدرسه‌ات داره دیر می‌شه.‬

‫پوستتو می کنم!‬

‫وای!‬

‫بابا، انگار داره منو میکشه بالا، بلندم هم میکنه؟‬

‫جای نگرانی نیست. به پرواز کردنش ادامه بده.‬

‫پسرم!‬

‫به نظر شما هواپیما بدون برخورد با طناب چطور پرواز می‌کند؟‬

‫من معتقدم که رشته‌هایی به آن متصل هستند، اما با چشم غیرمسلح قابل مشاهده نیستند.‬

‫سلام!‬

‫احمق نباش!‬

‫فکر می‌کنی بعد از اینکه فرود آمد، چه کسی طناب‌ها را جمع می‌کند؟‬

‫مطمئنم که در هر گوشه افرادی خواهند نشست و آن را لوله خواهند کرد.‬

‫مثل احمق‌ها فکر نکن.‬

‫معلم علومم نصیحتم کرده...‬

‫... حداقل روزی یک بار مثل یک احمق فکر کردن .‬

‫اما ما تمام روز مثل احمق‌ها فکر می‌کنیم.‬

‫یه ایده پیشنهاد بدم؟‬

‫امروز مدرسه را تعطیل کنیم و در شهر بگردیم؟‬

‫-بابا! -آره!‬

‫تو یه نابغه‌ای بابا.‬

‫تو تنها کسی هستی که واقعاً منو درک کردی.‬

‫درود، برادر.‬

‫-سلام، برادر. -سلام.‬

‫یادتان هست که دستورالعمل‌های آقا چه بود؟‬

‫او به آبیاری گیاهان آن طرف اشاره کرد.‬

‫-لطفاً بهشون آب بده. -من این کار رو می‌کنم!‬

‫خانم؟‬

‫نه؟‬

‫هی، دورگا، من اون رو دیدم.‬

‫عزیز!‬

‫ازت خواستم گوشی سلوام رو نگیری.‬

‫-صبح بخیر، سلوام. -درود، آقا.‬

‫عادت کردی گوشیتو بدی بهش.‬

‫-در غیاب شما، او تلفن ما را می‌گیرد. -آقا، من به او نمی‌دهم.‬

‫تلفن‌ها به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی کودکان تبدیل شده‌اند .‬

‫-سلوام! ساعت 11:30 فرودگاه. -آقا!‬

‫باشه، آقا.‬

‫دورگا! گوشی رو بذار زمین.‬

‫آن را به سلوام برگردان.‬

‫-سلوام، آقا. -خانم!‬

‫قراره غافلگیرتون کنیم، آقای سمپات.‬

‫یه بار دیگه، شما بگید.‬

‫اگه خرابش کنی...‬

‫-نمیذارم راننده‌اش باشی. -اوه، نه، من کمکت می‌کنم.‬

‫هر روز داری غافلگیرش میکنی.‬

‫دو ساعت طول می‌کشه. بهت زنگ می‌زنم و باهات تماس می‌گیرم.‬

‫دورگا، خوب باش!‬

‫-آقا، بذار کمکت کنم. -ممنون، سلوام.‬

‫-دیوی، خداحافظ. -لطفاً سوار شو.‬

‫خداحافظ عزیزم. بفرستش داخل.‬

‫-تو؟ -میزنمت. منو بیار تو.‬

‫لطفا صبر کنید. -کی صندلی عقب نشسته؟‬

‫-چرا اینجایی؟ -بابا، لطفا بذار منم بیام.‬

‫من با عمو سلوام برمی‌گردم. لطفا اجازه دهید بیایم.‬

‫-مطمئنی؟ -بله!‬

‫بهت زنگ می‌زنم.‬

‫خانم، مگه نمی‌خواستید کمی خوراکی بیارم؟‬

‫آن را یادداشت کنید.‬

‫-سلوام، داره دیر میشه. -حتماً، ما میریم.‬

‫-بله، بگو. -بادنجان ۱ کیلوگرم.‬

‫-بادنجان ۱ کیلوگرم. -اممم...‬

‫-انگشت زنانه ۱ کیلوگرمی. -انگشت زنانه ۱ کیلوگرمی...‬

‫-دیگه چی؟ سیب‌زمینی؟ -چی شده؟‬

‫- محافظ مار ۱/۴ کیلوگرمی. - محافظ مار...‬

‫-باید تو لپ‌تاپم یادداشتش کنم؟ -آقا!‬

‫-آقا، لازم نیست... -وقت تلف می‌کنی. پروازم را از دست می‌دهم.‬

‫-داره دیر میشه. تو برو. -خودکار کار نمیکنه.‬

‫اون نمیخواد من برم.‬

‫لطفا برو، سلوام.‬

‫بهش زنگ میزنی و جزئیات رو بهش میگی. -آره، حتماً!‬

‫-وقت پروازمه. -خانم، لطفا تشریف بیارید.‬

‫شما هم تشریف بیاورید.‬

‫ما آنها را در راه برگشت به خانه خواهیم خرید .‬

‫من کاملاً آماده‌ام، آقا.‬

‫چه اتفاقی دارد می‌افتد؟‬

‫ما در راه برگشت به خانه مواد غذایی را خواهیم خرید .‬

‫باشه، لطفا رانندگی کن.‬

‫زمین نخور!‬

‫سورپرایز!‬

‫ما هم داریم کنار می‌آیم.‬

‫نگران نباش، مزاحم تو نمی‌شویم.‬

‫هرچند عصرها بیرون می‌رویم.‬

‫طرح ما را چطور دوست دارید؟‬

‫دیوی، فکر می‌کنی من فقط روزها کار می‌کنم و شب‌ها نه؟‬

‫لطفا سر من داد نزن.‬

‫سلوام، لطفا آنها را به خانه ببر.‬

‫بیا! دیرم شد!‬

‫آقا، خانم، مشتاق پیوستن به شماست.‬

‫ضمناً، دخترت هم می‌خواهد با تو بیاید.‬

‫لطفا آنها را با خود ببرید.‬

‫سلوام، تو هر روز سر کار می‌روی.‬

‫اگر همسر و پسرت با تو بیایند، خوشت می‌آید ؟‬

‫آره، خوشحال خواهم شد.‬

‫اگر آنها هم سوار ماشین شوند...‬

‫...کجا خواهی نشست؟‬

‫نه! اصلاً خنده‌دار نیست.‬

‫طرز فکر یک فرد بین کار و تعطیلات متفاوت است.‬

‫این یه سفر کاریه. برای شماها وقت ندارم.‬

‫آقا، خانم، بلیط‌ها را قبلاً خریده‌اند.‬

‫باشه، سلوام، از فردا برای خانم کار خواهی کرد.‬

‫یه راننده دیگه هم برای خودم استخدام می‌کنم.‬

‫-آقا، لطفا ادامه بدید! -اینطوری بهتره.‬

‫خداحافظ، آقا. خداحافظ، عزیزم!‬

‫-با خرید مواد غذایی به خانه برمی‌گردیم. -به زودی هر دوی شما را می‌بینم.‬

‫لطفا ادامه بده، آقا.‬

‫یک، دو، سه...‬

‫صندوق نذورات برای زیارت تیروپاتی اکنون پر شده است.‬

‫ماه دیگه باید بریم زیارت.‬

‫هی، یه جعبه‌ی نذری جدید می‌بینم.‬

‫این یک صندوق پس‌انداز جدید برای کمک به خرید یک ماشین جدید است.‬

‫اوه اوه! خرید نقشه خانه چطور؟‬

‫اگر صندوق پیشنهاد خرید ماشین پر شود و ما یک ماشین جدید بخریم...‬

‫...به زودی ما هم یک خانه خواهیم خرید.‬

‫شما تمام پولی که ما درمی‌آوریم را در صندوق نذورات می‌اندازید.‬

‫بعد شکایت می‌کنی که حقوق من برای مخارج خانه کافی نیست.‬

‫-رخا زنگ زد. -حالا با چی وسوسه‌ات کرد؟‬

‫شوهرش یک ماشین جدید خریده است.‬

‫و او در یک سرویس تاکسی ثبت نام کرد.‬

‫او ماهی چهل هزار روپیه درآمد دارد.‬

‫بعداً، مادربزرگت با تو تماس خواهد گرفت.‬

‫او سعی می‌کند با این ادعا که کسی ماشین خریده و کلی پول درمی‌آورد، شما را وسوسه کند .‬

‫سپس یک جعبه‌ی نذری دیگر اضافه خواهید کرد.‬

‫مسخره‌ام نکن!‬

‫برادرت ادعا خواهد کرد که با داشتن یک قایق میلیون‌ها دلار درآمد دارد.‬

‫بنابراین، یک جعبه‌ی نذری دیگر برای آن.‬

‫نکن!‬

‫-داری منو عصبانی میکنی! -منظوری نداشتم عزیزم.‬

‫اگر فقط روی پس انداز تمرکز کنیم.‬

‫ما بیشتر از اینکه پس‌انداز کنیم، برای خرید این جعبه‌ها هزینه خواهیم کرد .‬

‫پس لطفا به سه تا جعبه‌ی نذری بسنده کنید.‬

‫هی، حالا چی؟‬

‫فرقی نمی‌کند خانه بخریم یا نه.‬

‫اما لطفا مسخره ام نکن.‬

‫هی، به من نگاه کن.‬

‫من که بدم نمیاد تا آخر عمرم تو خونه اجاره ای زندگی کنم .‬

‫من فقط داشتم بازی می‌کردم. و تو داری ناراحت می‌شی.‬

‫گوش کن، ما یه زمین می‌خریم و یه خونه می‌سازیم.‬

‫درست همانطور که آرزو داشتی.‬

‫-بابا! -بله پسرم.‬

‫چطور این خانه را دوست دارید؟‬

‫هی! پسرم، خیلی عالی به نظر میاد.‬

‫نگاهش کن. ما هم یه خونه‌ی مشابه می‌سازیم.‬

‫-این چه کوفتی‌ایه؟ -منظورت چیه؟‬

‫اگر خانه‌ای مثل این بسازیم...‬

‫...ما نیازی به خرید زمین یا هیچ مصالح دیگری نداریم .‬

‫ما به هیچ کدومش احتیاج نداریم. یه جای دورافتاده پر از درخت هست.‬

‫تو فقط یکی از جعبه‌ها رو بشکن، و من یه خونه‌ی فوق‌العاده می‌سازم.‬

‫چرا اصلاً برای ساختن این خانه به پس‌انداز ما نیاز دارید ؟‬

‫-پس چطور؟ -وای، خدا!‬

‫دیگه بیشتر از این، منو هم مثل خودشون به یه احمق تبدیل می‌کنن.‬

‫تو یه جورایی زنی.‬

‫فقط وقتی که من آن را بسازم، ارزشش را خواهی فهمید .‬

‫خانم، من یه مشکل کوچیک دارم.‬

‫شانتی می‌خواهد خانه‌ای بخرد.‬

‫درست میگم؟‬

‫خانم!‬

‫وقتی ازدواج کردی، چه قولی بهش دادی؟‬

‫مگه بهش قول ندادی خونه بخری؟‬

‫کمی بعد از عروسی‌مان، دیوی ماشین خواست.‬

‫اما من اعتراض کردم، ما به ماشین نیازی نداریم.‬

‫بعداً، او یک ماشین خرید.‬

‫بعدها، خانواده و کسب و کار به سطح بعدی رسیدند.‬

Carmeni Selvam subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left