Las primeras 200 líneas.
قسمت 11
واسه چي اومدي اينجا؟
-سئونگ هيون -داداش
درباره اون موضوعي که قبلا باهات صحبت کردم تصميم ُ گرفتم
...داداش
- من - نه
!اينکارو نکن
داداش، از موضوع خبر داشتي، آره؟
آره
خبر داشتم
مي دونستم از نا آئه را خوشت مياد
پس بي خودي نگران بودم
حالا که مي گي خبر داشتي، ميرم سر اصل مطلب
...من
نا آئه را رو دوست دارم
با اينکه مي دونم زن سابق تو بوده
ولي انقدر دوستش دارم که نمي تونم بي خيالش شم
- !نمي توني. گفتم نمي توني - چرا نمي تونم؟
!رابطه تو و آئه را که ديگه تموم شده
...من فقط
دوست ندارم با کسي که يه موقعي مي شناختمش رابطه داشته باشي
من و اون دوستانه از هم جدا نشديم
فقط به همين خاطر؟
چرا بايد اين وقت شب بريم سونا؟
اگه با اين حالي که داريم بريم بخوابيم بجاي اينکه خوابمون ببره تا صبح بايد با حودمون کلنجار بريم
!بيا قبل از خواب بريم تو آب گرم يکم آرامش بگيريم
چرا نتونيم بخوابي؟
چرا نبايد بتونيم بخاطر اون بي مصرف بخوابيم؟
هر چي بايد بهش مي گفتم ُ گفتم، حالا با خيال راحت مي تونم پاهامون دراز کنم و بخوابم
باشه، کاملا واضح و روشن شنيدم چي گفتي
بيا با دخترت که زياد خونه پيداش نميشه
برو حموم و يکم آرامش بگير
واقعا گستاخيا
پرسيدم تنها دليلش همينه
بله، همينه
- ...حتي اگه تنها دليلش اين بوده -پس ديگه کافيه
!آهاي، گوک سئونگ هيون
نمي خوام سر اين موضوع با تو مشکل پيدا کنم
پس بيا اين کار ُ کنيم. دفعه آخري که تو جودو بردمت
بهم قول دادي يه خواسته ام ُ برآورده کني
حتي اگه به نا آئه را خيلي نزديک هم شدم تو به روي خودت نيار
اُه، راسي، يادم رفت حوله رو بيارم
واي، چقدر حواس پرتي. خودم ميارمشون
- چرا اينجوري مي کني؟ - تو
از کجا مي دونستي؟
...نکنه
نا آئه را بهت چيزي گفته؟
اون اصلا روحش هم خبر نداره
اين چيه؟
تابلوي نقاشي
يه نقاشي از نا آئه را
چي کشيدي؟
عشقمو
عشقتو؟
آره
اومده بودم اينو بهش بدم
نمي دونم چي باعث شد بياي اينجا، ولي اگه کارت ُ انجام دادي ديگه بهتره بري
!آهاي
...اين
داداش، واقعا که! همونجا وايسا
!نه
اين سر و صداها براي چيه؟
...واي، احتمالا دوتا مست دارن باهم دعوا مي کنن
عوضي هاي ديوونه. واي
خيلي بچگانه بود
آهاي
عشقت اينه؟
آره
اين چيزي که تو داري فقط يه حس زودگذره
به خودت بيا و ببين حسي که بهش داري واقعا چجور حسيه
گفتي که ديگه همچيز بين تو و آئه را تموم شده
درسته ما از هم جدا شديم
ولي تو اصل قضيه که يه موقعي با هم زن و شوهر بوديم تغيير ايجاد نميکنه
تازه اگه نا آئه را از رابطه من و تو با خبر بشه چي؟
فکر ميکني مشکلي با اين قضيه نداشته باشه؟
...پس...بهتره فعلا رابطمون ُ ازش
مخفي کنيم
بهم فرصت بده بتونم خودمو به عنوان يه مرد بهش نشون بدم
خيلي زمان نمي بره
...بخاطر اينکه تصميم گرفتم هر کاري مي تونم بکنم
و در آخر، انتخاب ُ بذارم با خود آئه را
خيلي واضح بهت گفتم اينکار ُ نکن
شايد تو رياضي از من بهتر باشي
ولي من از حسم بهتر از تو خبر دارم
پس...لطفا انقدر اداي معلمي که مي خواد بهم درس بده رو در نيار
تصميم ُ گرفتم
من که مي دونم مي خوام چيکار کنم
حالا نوبت تو هستش که تصميم خودت ُ بگيري
...خواهرم
...مي دونم از حسي که خواهرم بهت داره
خيلي خوب باخبري
حتي اگه حسي که تو به خواهرم داري ...مثه حسي که اون به تو داره، نباشه
بخاطرش سرزنشت نمي کنم ...ولي
بايد موقعيتت ُ براش مشخص کني
اينجوري خواهرم ديگه صدمه نمي بينه
چرا از بين اين همه آدم بايد نه آئه را رو بخواد؟
!چرا از بين اين همه آدم نا آئه را بايد باشه
از اين طرز آه کشيدنت الان سقف سوراخ ميشه
چرا اين وقت شب همچين آهي مي کشي؟
اينو به خودت بگو
آخه کدوم مادري مي تونه راحت بخوابه وقتي دخترش اين جوري آه مي کشه؟
تو که مي گفتي مشکلي نداري و راحت خوابت مي بره
راست ميگي
همچين فکري مي کردم
ولي حالم بخاطر اتفاقي که امشب افتاد اصلا خوب نيست
چرا اون موقع که داشتم سرش داد مي زدم
هيچ عذر و بهونه اي نمي اورد و جوابم ُ نمي داد؟
"ولي منکه همه قرضارو دادم"
وقتي همچين چيز مسخره اي ُ مي گفت نبايد سرش داد مي زدم؟
اصلا چرا اون قضيه رو عنوان کردي؟
آب رفته رو که ديگه نمي شه برگردوند
ولي درست نيست
مهم نيست يه زن و شوهر چقدر عاشق هم باشند
مهم اون همراهي و رفاقتيه که بر اثر زندگي مشترک بينشون به وجود مياد
وفاداري
کار خوبي کردي که با داماد چا بهم زدي
ولي اگه يه ذره حس وفاداري و وظيفه شناسي تو وجودش بود
اون صدمه اي که تو ديدي ُ مي فهميد
ما خيلي وقته از هم جدا شديم
دونستن همچين چيزي فقط باعث ميشه که اذيت بشه
اگه همچيز بينتون تموم شده ديگه براي چي همش دور و برشي؟
آخه من کي هستم که بخوام همچين حرفي بزنم؟
وقتي خبر پولدار شدنش ُ شنيدم تو پوست خودم نمي گنجيدم
مامان، معذرت مي خوام
انقدر که بعد از طلاق درگير مشکلات خودم بودم
نفهميدم که شما چقدر نگران و مضطرب هستيد
چرا تو بايد متاسف باشي وقتي من بودم که تو رو مجبور کردم
باهاش ازدواج کني اونم فقط به اين دليل که فکر ميکردم يه کارمند رسميه باهوشه؟
مي خواسم هر کاري از دستم بر مياد بکنم که عاقبتت مثه من نشه
...بخاطر اينکه همه عمرم داشتم از پدرت مراقبت مي کردم
همش به خودم مي گفتم نمي ذارم دخترمم مثه خودم بشه
همش تقصير منه
هيچ وقت نميشه کسي را وادار به ازدواج کرد
اينکه باهاش ازدواج کنم و ازش جدا بشم، جفتش تصميم خودم بود
،مسئوليتش با خودمه پس ديگه نمي خواد بخاطر اين جريان ناراحت باشيد
.اَه، برو اونور نمي خوام ريختتو ببينم
!مامان
واسه چي منو بغل کردي؟ گفتم که نمي خوام ببينمت برو اونور
خيلي گرم و خوبي
- ...من - نه
نکن
شما دوتا که با هم بهم زديد
خوشم نمي ياد ببينم با کسي که يه موقعي مي شناختم رابطه داري
همش همين؟
پرسيدم همش همينه
مي دوني دخترم بعد از طلاق چقدر بدبختي کشيد؟
!واسه اينکه بتونه قرضاشو پرداخت کنه شب و روز کار مي کرد
تمام اون چهار سال بجاي تو
خرج خونه رو مي داد
فکر نمي کني اگه زير بار قرض نمي رفت عجيب تر بود؟
مي توني تصورشو کني چقدر برام درد آور بود که
مي ديدم براي اينکه کمک مالي دوستاشو قبول نکنه چجوري خودشو به آب و آتيش مي زنه که بدهياشو پرداخت کنه
وقتي به زندگيم که بخاطر تو تباه شد فکر مي کنم
مي بينم اگه همه پولا? دن?ارو هم بهم بد? برا? جبرانش کمه
مي فهمي؟
پس ديگه منو با اين يه مشت پول بي ارزشت تحقير نکن
سئونگ هيون چيکار مي کنه؟
شبانه روز داره سخت کار ميکنه
با اين تفاصيل، يکي از بهترين کارمندا ميشه
فکر نمي کردم بتونه حتي دو هفته هم اونجا دوام بياره
ولي ظاهرا خيلي خوب باهاش کنار اومده
بهش گفتم بعد از اينکه دوره کار ورزيش تموم شد استخدام رسمي بشه
واقعا؟
سئونگ هيون قبول کرده؟
به سئونک هيون احتياج دارم
خوبه
راسي... فکر نمي کني بايد تصميمت ُ درباره موقعيت ازدواجت بگيري؟
شايعاتي که درباره تو و مدير چا پخش شده رو شنيدم
نمي خواد خودتون بخاطرش ناراحت کنيد
شايعات اينچنيني ممکنه براي يه مرد مشکلي بوجود نياره ولي شرايط براي يه زن فرق ميکنه
- ...بايد مدير چا رو ببينم و باهاش درباره - نکنيد
هيچ کاري نکنيد
شما به خوردن ادامه بديد من ديگه سير شدم
خيلي شبيه مادرشه
خيلي لجبازه، مگه نه؟
- دنبال چيزي مي گردي؟ - هان؟
نه
حس کردم زيرم داغه
واسه همين چکش کردم ببينم تشک برقي اي چيزي اين زير گذاشتي يا نه
داداش، معذرت مي خوام
از وقتي فهميدم آئه را مجبور شده بجاي من ...قرضارو پرداخت کنه حالم خيلي بده و
از اينکه ديدم مادر اونجوري از دستم عصبانيه واقعا خجالت زدم
اصلا نمي دونم چي بايد بگم
!ولي تو که از اين موضوع خبر نداشتي
از اين اتفاقات مي يوفته
اشتباه کردم بهت اطمينان کردم و نفقه آئه را رو دادم بهت
- ...اون - ....حقيقتش قصد ندارم چيزي درباره
اينکه نفقه آئه را رو گرفتي بگم
شوهر خواهر چا
!اون موقع توي شرايط خيلي بدي بودم
آره، خودم مي دونم
- خوب مي دونم راه انداختن يه کار چقدر سخته - واقعا؟
!بله، مي دونستم که درک مي کني
!ولي بازم نبايد اون پول ُ اونجوري خرج مي کردي
در هر صورت مقصر من بودم که در اين مورد بهت اعتماد کردم
مي توني تصورش ُ بکني که منو توي چي موقعيت بدي قرار دادي؟
معذرت مي خوام
مي گردم ببينم برات توي شرکت کاري هست يا نه
؟ D&T Soft توي
...خب، با اينکه ترجيح مي دم واسه خودم آزاد بگردم
No comments yet. Be the first to leave one.