Las primeras 162 líneas.
کاری از علی خزایی
تا بحال شده فکر کنی که گم شدی؟
که ندونی کجا داری میری
یا از کجا اومدی
تابحال شده از خودت بپرسی کی هستی؟
چه چیزی رو باید به یاد بیاری؟
که بزرگترین آرزوت چیه؟
مطمئنم که همچین آرزویی داشتی
چون همهمون داشتیم
من یاد گرفتم که به معجزه اعتقاد داشته باشم
تنها کافیه که قدم برداری
وقتی بتونی دست از مقاوت در برابر ندای قلبت بکشی و تسلیم بشی
اونوقت میبینی که حتی بدترین رنج زندگی یه موهبت ـه
قدمی که برمیداری تا از رنج خلاص بشی میتونه تو رو به یک دروازه برسونه
و زمانی که از اون دروازه عبور کنی
دیگه هرگز خوابت نمیبره
امکان نداره!
جانسو
ببخشید، من رو با کس دیگهای اشتباه گرفتین، من الیف هستم
الیف؟
شرمنده، کلی کار سرم ریخته روز خوش
عذرمیخوام، ببخشید مروه شما رو برای کار فرستاده؟
چرا نگفتی پس؟ عین احمقا در رو به روت بستم، بیا داخل
رنگ و روت پریده؟ نوشیدنی میخوری؟
- آب، اگه هست - برات میارم
شرمنده وقتی گفتی جانسو گیج شدم
خودمم همینطور تقصیر خودم بود
اتفاقه دیگه
- ممنون - خواهش میکنم
مروه راجب شرایط کاری بهت گفته دیگه، درسته؟
اگه میخوای میتونی خودت دوباره بهم بگی
خب پس...
من باید یه مجموعهای رو آماده کنم اما دستیارم استعفا داده
پس یه دستیاری لازم دارم که خیاطی و طراحی بلد باشه
چه کاری بلدی؟ قبلا با کی کار میکردی؟
من نقاش هستم تازگیا نمایشگاه باز کرده بودم
تو صنعت مُد تابحال کار کردی؟
بله، با مد آشنایی دارم میتونم کارای طراحیات رو انجام بدم
خوبه، این اواخر زیاد سفارش دادن بهم منم به آدمی احتیاج دارم که قابل اعتماد باشه
به من میتونی اعتماد کنی
منم همین حس رو دارم
خب پس...
حقوق چطور؟ چه حقوقی مدنظرته؟
مهم نیست، هرچی خودت بگی
باشه
برادرمه
ارهان
پس قراردادمون شد
میتونی از دوشنبه شروع کنی
باشه
گفتی خونهت کجاست؟
یکم پیچیدهست
خب، از اونجایی که ما تا دیروقت کار میکنیم
میتونی روی مبل بخوابی اگه اذیت نمیشی
باشه
عالیه
هنوز اسمت رو بهم نگفتی بزار از اول شروع کنیم، من الیف هستم
از اول شروع کنیم، آتیه
خیلی ممنونم ازت
واقعا به این کار احتیاج داشتم
آقا اوزان
آتیه
خوشبختم
ما همدیگرو میشناسیم؟
فک نکنم، نه
دوشنبه میبینمت
فعلا
خدایا شکرت بابت این معجزه
این هم یه احتمال دیگهست
بنظر دختر جالبی میاد
- گفتی اسمش چی بود؟ - آتیه
منم همین فکرو دارم دختر مرموزیه
همین که درو باز کردم منو بغل کرد
اما نسبت بهش یهو احساس دلگرمی کردم ازش خوشم اومد
کار ضروری چی بود؟ برای چی زنگ زدی؟
تو فقط در صورتی میومدی که من میگفتم کار ضروریه
- قرصت رو خوردی؟ - آره
استفاده از قرصهای ضدبارداری در مجموع در وضعی بحرانی قرار دارد
پارکها و مدارس هم اکنون خالی هستند کودکی متولد نشده است
متخصصان از کاهش میزان تولد طی 15 سال گذشته نگران شدهاند
مهمان ما، پروفسور دکتر آیچا پامیر هستند
دکتر، چرا زنان بادار دچار مرگ میشوند؟
حضور نوزاد در رَحِم باعث فروپاشی سیستم ایمنی مادر میشه
میشه صداش رو زیاد کنی؟
اولین علائمش هم خوندماغ شدن و مشکلات بینایی و شنوایی ـه
مرگ زنان باردار موجب عاجز آمدن جامعهی پزشکی میشه
تا زمانی که علم راهحلی پیدا بکنه باردار شدن به معنای ریسک مرگ کردن ـه
اگه راهحلی پیدا نشه، میشه گفت که نسل بشر در خطر انقراض ـه؟
متاسفانه بله
خانوم، اگه بچه نماد امید ـه شاید خالق از ما ناامید شده، هان؟
بله؟ دنبال کسی میگردی؟
خانوادهام، سراپ و مصطفی اوزگورسوی اما...
آقا مصطفی چندسال پیش رفت
آدرس جدیدش رو داری؟
شرمنده، من پول همراهم ندارم و خانوادهام هم خونه نیستن
ناراحت نباش اگه جایی رو داری، من میبرمت
میگن که بشر داره میمیره ولی من که هنوز نمردم، بیا بریم
ممنون
- بابا؟ - دنبال کی میگردی؟
حالت خوبه؟
نه اصلا
بیا داخل برات آب بیارم
بیا داخل لطفا، بفرما
بفرما، خواهش میکنم
بگیر بشین میرم برات آب بیارم
- بفرما - ممنون
مامانم کجاست؟
ببخشید؟
منو نشناختی؟
خانوم، شما گیج شدی من قبلا شما رو ندیدم
اسمت چیه؟
آتیه اوزگورسوی
اوزگورسوی؟ چون فامیلیمون شبیه همه اومدی اینجا؟
زنت کجاست؟
قیفام شبیه آدماییه که زن دارن؟ این ریخت و پاش رو ببین، من هیچوقت ازدواج نکردم
خیلی خب
تو هنوزم پلیس ـی و از کارت استعفا ندادی احتمالا هم هیچوقت با مادرم آشنا نشدی
مشکلی داری؟
فراموشی یا همچین چیزی؟
گمون کنم؛ بعضی وقتا همونطور که گفتی گیج میشم
ببخشید مزاحمت شدم
یلحظه صبر کن کارت شناساییت همراهته؟
نه، نیست
گوش کن عزیزم، من پلیسم میتونیم بریم ازت انگشتنگاری کنیم
شاید گزارش گمشدنت رو دادن و تونستیم خانوادهات رو پیدا کینم
نه، احتیاج نیست شرمنده، روز بخیر
مرکز
بله قربان
آتیه اوزگورسوی ببینین کیه
چشم قربان
چای میخواین خانوم؟
نه فعلا، ممنون
باشه
خوش اومدین قربان
ممنون داداش
- موفق باشین - ممنون
ببخشید
میتونم از لپتاپتون استفاده کنم؟ فقط باید یه چیزی رو سریع سرچ کنم
حتما خانوم
گندش بزنن
- دنبال چی هستین؟ - من وجود خارجی ندارم
مادرم
بزارین برم، التماس میکنم
این جرمه، جنایته حق ندارین اونجا رو حفر کنین
دخترم میاد سراغتون
مامان
فعلا وقتش نشده
میتونی ببینی کدوم تیمارستان بستری ـه؟
چرا که نه
ساعت ملاقات تموم شده بعلاوه، اون بیمار اجازه ملاقاتی نداره
ببین من دخترشم باید مامانم رو ببینم
با توجه به پروندهها، اون دختری نداره باید کارت شناساییت رو ببینم
کیف پولم دزدیده شده لطفا کمکم کن، خیلی کار مهمیه
پزشک ارشد الان نیست اگه از این موضوع چیزی بشنوه، اخراجم میکنه
فک نکنم مامانم راضی باشه که گردنبندش گردن تو باشه
اگه پزشک ارشد چیزی راجبش بشنوه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.