Las primeras 200 líneas.
همه میگویند رویاپردازی اتلاف وقت است
حسش کردم و فهمیدم وقتشه
من میدانم که
همه چیزهای خوب به موقع از راه خواهند رسید
یه دور دیگه، آماده پروازم.
و ما این کار را خواهیم کرد
به حرکت رو به جلو ادامه بده، قدمهای درست بردار.
ما ستارههای این زندگی هستیم
شارژ، با وجود رقابت سخت،
ما برنده خواهیم بود
بهترین روز را خواهیم ساخت
زندگی، برای عبور از آن تلاش لازم است
دلت را بفهمد.
و از بالا خواهی دید
شاید یه اشتباه دیگه لازم باشه
اما ما نفرت را احساس نخواهیم کرد
چون ما میدونیم که داریم بالا پرواز میکنیم
نمایشگاه سیار قطبنمای اختری
در اینجا جواهرات این نمایشگاه سیار را مشاهده میکنید:
قطبنمای اختری
اعتقاد بر این است که قدرت نامحدودی دارد
گفته میشود وقتی خدای جنگ، استاد ققنوس، آن را میپوشید
او بدون هیچ ردی ناپدید شد
از آن زمان تاکنون
علیرغم اهمیت کیهانی آن،
هیچ کس این طلسم جادویی را ندید.
نحوه فعال کردن این قطب نما
تا به امروز یک راز باقی مانده است.
غیرممکن
قطب نمای اختری ظاهر شده است
در شهر طلا.
به راتالیون من حمله کن
این طلسم کلید ما برای کنترل جهان است.
روز حساب برای موشها نزدیک است.
اگر بدلی از طلا ساخته نشود
یا نقرهای
خدایان آسمانی هرگز غذای زمینی نخوردهاند
قطبنمایی که از خمیر کلوچه درست شده باشد چطور است؟
من ۳۰۰ سال به این ناخنک زدم
نوکم ساییده شده!
این قطبنمای کیکی میتواند هر خدایی را فریب دهد
مطمئنم این دفعه میتونیم گولش بزنیم.
پس مدفوع را به عنوان نقشه جایگزین فراموش کنیم؟
اوه!
تو چندشآوری.
ما باید به بهشت برویم
یا زندگیه یا مرگ
ما فقط یک فرصت داریم
برای اینکه دوباره در بهشت پذیرفته شوم.
با احترام به خدای آسمانی.
خدای بطری، برای نوشیدن اکسیر.
تو به زمین تبعید شدی
اعلیحضرت،
من استاد فونیکس هستم
اوه، تو استاد ققنوس هستی
نوشیدن اکسیر اشتباه
به زمین تبعید شد.
سرورم، شما خدا را اشتباه معرفی کردهاید.
آه فینیکس!
تو از قدرت الهیات سوءاستفاده میکنی،
آسیب رساندن به انسانهای فانی
گم کردن قطب نمای اختری
فقط وقتی قطب نما را پیدا کردی
و به روشن بینی برسید
میتوانی به بهشت برگردی
تو این مدت با من بودی
۳۰۰ سال دنبال قطبنما گشتن
پیداش کردی؟
اگر موفق به پیدا کردنش نشدی،
پس برای همیشه فانی بمان
راستش را بخواهید، کمی به شما حسودیم شد.
من با فروتنی قطبنما را برمیگردانم
لطفا بررسی کنید
چی؟
دوباره گیر افتادیم
غیرممکنه!
خلقت من بینقص است
حتی محتویاتش هم مخلوط آجیل است
آقا، لطفا بررسی کنید.
دوباره تقلب، ها؟
سعی کن با اجناس تقلبی منو گول بزنی
آنگاه با صاعقه به تو خواهم زد
بهت یه فرصت آخر میدم
تا نیمه شب امشب
حالا برو اونجا
حکم خود را بیاورید
خوشبختانه فقط تکان خوردیم، نه اینکه ضربه بخوریم.
هی رفیق...
خوشبختانه او فقط یک صاعقه فرستاد.
مرا ببخش.
قول میدم قبل از نیمه شب پیداش کنم.
بادبادک بزرگ.
نیو نیو.
مگه گارگویل سرِ کار نیست؟
آنها فقط برای آتش بازی مفید هستند
انتظار نداشته باشید که قابل اعتماد باشند
شیطان را متوقف کن
چرا دخالت میکنی؟
من مثل برق سریعم (Ten-ten)
با زاندر گارگویل!
مدافع نترس شهر
هیولای رعد و برقِ خداگونه.
شما حیواناتی که روی پشت بام زندگی میکنید
حتی نمیتونه منو بخارونه
خونسردی خود را حفظ کنید!
ریلکس باش، دوست.
من سانیِ صلح طلب هستم.
دعوا بد بود
حرف بیشتر، اسلحه کمتر!
فونیکس مستر کجاست؟
همه چیز روبراهه؟
آقا، اول بریم یه جایی پناه بگیریم.
میدانم که کومپاس اینجاست
تحویلش بده.
و شاید از جانت بگذرم
رفیق، شکستش بده!
ما حریف او نیستیم.
این وظیفه یک قهرمان از بهشت است.
باشه.
از آسمان نیروی کمکی بخواهید
کی از اینجا بالا رفتی؟
تن-تن، تا حالا بهشت رفتی؟
نه واقعاً. کجا باید برم؟
نیروهای کمکی به سرعت در حال رسیدن هستند!
اون قطب نما!
کمک!
ای چشمهایم!
راتالیون، قطبنما رو بردار!
آقا،
آیا این میتواند یک جنگجوی الهی باشد؟
پس خدا این شکلیه
گربه!
چه اتفاقی افتاده؟
این چیز هیولا را شکست داد
او شیطان شب را شکست داد؟
اون خیلی عالیه!
بله، این درسته.
آیا او خدایی از آسمان است؟
بستگی به این دارد که استانداردها چقدر بالا باشند.
گربهها!
بهش میگن گربه مقدس
دیدم که از آسمان افتاد.
او باید یک گربه مقدس باشد.
گربه مقدس!
زنده باد گربه مقدس!
محافظ شهر طلایی
او واقعاً یک موجود الهی است.
او واقعاً یک موجود الهی است.
بر... بر... دوستان!
خوش آمدید!
به زمین خوش آمدید!
خوش آمدید!
ما از شما استقبال میکنیم!
نمیدانم سوارکار کیست
او این همه راه را آمد فقط برای اینکه کومپاس را برگرداند.
ما هنوز مورد لطف آسمان هستیم
آنها پیام رسانانی فرستادند تا هیولاها را شکست دهند،
و حتی قطبنما را برای ما پس بگیر
دوست
بالاخره میریم خونه
از وقتی که از ققنوس به مرغ تنزل مقام یافتم،
وقتی عصبی هستم تخم می گذارم
تو فقط یه ترسویی.
وقتی به بهشت برگردی، حالت خوب خواهد شد.
هی رفیق،
این مرد ما را میپرستد.
ما برای آنها قهرمان هستیم.
نشان کارمند را ببندید.
کلاه نگهبانی خود را پنهان کنید
گرفتار نشو.
و نگذار آن موش جری توجهت را بدزدد.
ای دوست، به تاجِ پیامآور بنگر.
من نمیتوانم نمادها را بخوانم
افسر، از زمان تنزل رتبه ما.
آه، منظورم جابجایی است.
۳۰۰ سال پیش
بهشت حتماً خیلی تغییر کرده است.
ما کمی از زمان عقب ماندهایم.
قبل از اینکه برگردیم.
به ما بگویید چه چیزهایی آنجا محبوب است
دوست
چرا حرف نمیزند؟
آیا او هنوز هم ما را آزمایش میکند؟
این طلسم شگفتانگیز است.
به ادبت اهمیت بده
آن را به VIP ما برگردانید.
این سلاح بینظیر است.
به من بگو استاد ققنوس
سرهای گارگویلها
باعث افتخارمه که این همه راه رو اومدی تا کمک کنی.
من لیاقتش را ندارم.
دوست.
حالت خوبه؟
با کوه من آشنا شوید
ققنوسی که عاشق است
خود را به شکل مرغ درآوردن
برای گشت و گذار در شهر طلایی آماده شوید
به دنبال آن یک مهمانی استقبال برگزار شد
میتوانید این میان وعده کوچک را ترک کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.