Las primeras 200 líneas.
حس میکنم دماغم پُره
وقت دارم یه فین موشکی کنم؟ اوه، روی آنتنیم؟
سلام، در آستانهٔ بازیهای باکرگی زنده گزارش میدم
جایی که پنجاه باکره رقابت میکنن
و بزرگترین بازنده، برندهٔ ما میشه
اما چطور به اینجا رسیدیم؟
سال ۱۸۶۳ قرار بود السینور کراپِ باکره
به دست نیاکانمون قربانی بشه، به امید اینکه
یه آخرهفتهٔ بهشدت پُرباد تموم شه
اما گردنزدنش خراب شد
و سه روز تمام شهرمون رو نفرین کرد
برای همینه که امروز
نرخ قتلمون اینقدر بالاست
و اینترنتمون اینقدر کند
از اون زمان، سرپیچی السینور از بزرگترهاش
اون رو برای هرکسی که
تا حالا یه بومر دیده، تبدیل به نماد فرقهای کرده
و گریمزبرگ، بعد از تونتاون میکی بیشترین جمعیت باکره رو داره
و یکی از طرفدارهاش همین حالا
صف کشیده تا اول وارد شه
آقا، امروز چطور به باکرهها ادای احترام میکنید؟
نسخهٔ کارگردان زک اسنایدر از
«لیگ عدالت» رو میبینید؟
آقا؟
انگار هیچوقت نمیفهمیم
برمیگردیم پیش شما در استودیو
که عمیقاً آرزوی شغلتون رو دارم
میدونید چیه، من فقط... یه فین موشکی میکنم
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خوبی فلوت؟
بیشتر از معمول داری پشتسرهم مشروب میخوری
امشب گزینهٔ خوب زیادی نیست
حتی عینک آبجویی هم جواب نمیده
وقت لیزیک الکلیه
اوه! اون رو ببین
ژاکت دکمهاشتباه
ریملی که نصفش با گریه پاک شده
کارت بانکی چسبیده پشت رانش
انگار عشق امشبم رو پیدا کردم
شاید وقتشه بیخیال رابطههای یهشبه شی
و در سطح عمیقتری با یکی ارتباط بگیری
این حرف از کسی که تنها زندگی میکنه جالبه
قرار نمیذاره و آخرهفتهها حاضر نیست با من وقت بگذرونه
با اینکه هر احمقی میفهمه
روی دوچرخهٔ دونفره خیلی بهمون خوش میگذره
تنهاییام انتخاب خودمه
بهعنوان یه نامیرا، طی قرنها
بیش از اندازه ارتباط برقرار کردم
دیگه نه حرف کوتاه برام مونده، نه ارگاسم
- ممکنه همچین چیزی؟ - ممکنه...
اگه بهاندازهٔ کافی عمر کنی
و اینقدر خوشقیافه باشی
فقط حسابهامون رو میبندم
هی بارمن، دو تا شات میخوام
یه شات ویسکی برای من
و یه شانس برای تو که من رو ببری خونه
فقط کافیه کلمهٔ جادویی رو بگی
آسانسور، لیموناد، اسپا، غولآسا، دوچرخه، دژ
اولانگ، رادیو، رادیکال، پرتودرمانی
صبر کن، آخری دو کلمه بود یکی از اینا بود؟
- میتونم جداشون کنم - کلمه «لطفاً» بود
عمراً حدس میزدم
حتی بهتر بزن بریم
آخ!
باید بالاخره بفهمم ضامن چطور کار میکنه
آه
صبر کن، چرا یواشکی داری میری؟
اینجا خونهٔ خودته
اوه، درسته فکر کنم عادته
خواهش میکنم، توی تخت اینهمه غریبه خوابیدم
که تشک مموریفومم دیگه من رو یادش نمیاد
برای یه حرفهای خیلی خوب نیستی
نزدیک بود کیفت رو جا بذاری
قانون اول بزنودررو: وقتی رفتی، دیگه برنمیگردی
درسته، ولی تو بزرگترین قانون
یهبار و تمام رو شکستی: داری باهام حرف میزنی
چندشباز، چندشباز رو میشناسه
میدونم خلاف قانونه
ولی صبحانه بریم؟
بیشتر قدمهای روزانهام رو توی راهپیمایی شرمساری میزنم
ولی باشه
کانگ، انجامش دادم به نصیحتت گوش کردم و
یه ارتباط ساختم
میدونستی بعد از سکس میشه با یه زن حرف زد
- و فقط عذرخواهی نکرد؟ - آفرین
اسمش چیه؟
نمیدونم من که منحرف نیستم
خبر بد، هیچکس نمرده
بمب به یه مانکن وصل بوده
یه ضدحالِ جنازهای کامل ولی یادداشت گذاشته
«باکرگی یه بیماریه
بازیها رو لغو کنید وگرنه
وقتی فینال رو منفجر کنم، یه باکره واقعاً قربانی میشه»
برای همین یه نفر رو داخل مسابقه لازم داریم
یه باکره که بتونه خودش رو شرکتکننده جا بزنه
و به فینال برسه
اوتیسِ کارآگاه بچه، نوبت توئه
ببخشید رئیس، ولی دیشب با همسایهام خوابیدم
هنوز زانوم پانسمانه که ثابتش کنه
من میتونم برم
از نظر فنی ۷۴/۲ درصد بدن جدیدم باکرهست
اون ۲۵/۸ درصد دیگه هم باکره بود
خواهش میکنم سامرز به فینال نمیرسه
و من خوب میدونم قبلاً یه باکره...
برندهٔ بازیها بودم
دیگه هیچی نگو
دیگه جا برای نفسگیری ندارم!
پس انگار بهترین گزینه برای مربیگریش
تویی، وینونا
فکر میکردم مرد بالغی که هیچوقت سکس نداشته
دیگه بهتر از این نمیتونه بشه
ببخشید دوستان گزارش یه بمب دیگه رو گرفتیم
که نزدیکه منفجر شه
انگار امروز صبح یکی اینجا
سه بوریتوی صبحانهٔ چوریزو خورده
زنِ سکس؟ نگفتی عضو خنثیسازی بمبی
تو هم نگفتی کارآگاهی
مردِ خیلیعرقکنحینسکس
هی، بیا این رو ببین
کانگ، این همونیه که دیشب باهاش ارتباط گرفتم
و امروز صبح هم توی دستشویی معلولان رستوران
دوباره ارتباط گرفتیم
شاید باید اسمش رو بپرسم
- شارلوته - چه منحرفی
صبر کن، تو از کجا میدونی؟
چون اون نوهٔ نوهٔ نوهٔ نوهٔ نوهٔ نوهٔ
نوهٔ نوهٔ نوهٔ نوهٔ نوهٔ نوهٔ منه
- که داری دربارهاش حرف میزنی! - خب باید افتخار کنی
چون توی سکس خیلی، خیلی، خیلی، خیلی، خیلی
خیلی، خیلی، خیلی، خیلی، خیلی، خیلی، خیلی عالیه
با کمال احترام
چرا قبلاً چیزی ازش نشنیدیم؟
چون نمیدونه من وجود دارم
غیر از شما، به هیچکس
دربارهٔ نامیراییام نمیگم، مخصوصاً خانواده
ولی خانواده مهمترین چیز دنیاست
طبق همهٔ تابلوهای دیواریای که توی تارگت میفروشن
خیلی دردناکه که بیشتر از خانوادهات عمر کنی
نمیتونم یه نوهٔ دیگه رو به زوال عقل ببازم
برای همین از همهشون دور میمونم
و برای همین میخوام دیگه شارلوت رو نبینی
خوب بود راستش نفهمیدم
ولی معلومه شوخیه، برای همین گفتم «خوب بود»
- بهجای اینکه بخندم - جدیام، فلوت
- حق نداری ببینیش - نمیتونی من رو منع کنی
- میتونم و همین الان کردم - بچهها، لطفاً
مجبورم نکنید چانکلام رو دربیارم
شما سهتا باید بفهمید این بمب از کجا اومده
سهتا؟
سلام بچهها
آیا کانگ بالاخره اجازه میده
به شارلوت نزدیک شه؟
آیا نبود پدر در زندگی شارلوت
نمیذاره با فلوت صمیمیت واقعی پیدا کنه؟
فلوت بالاخره ضامن رو یاد میگیره؟
و آیا همکارهای مورفی بالاخره میفهمن
راز بزرگش اینه که از دستگاه کپی
برای کار شخصی استفاده میکنه؟
همهٔ اینها و کمتر، بعد از بازگشت
ولی چرا نمیتونم با شارلوت قرار بذارم؟ برای من عالیه
خوشگله
همین؟ فکر کردم ادامه داره
باشه، بامزه هم هست و زیادی مشروب میخوره
واقعاً میتونم تصور کنم باهاش سروسامون بگیرم
در قالب یه رشتهٔ طولانی و پشتسرهم از رابطههای یهشبه
- با من درنیفت فلوت - هر کاری بخوام میکنم
شاید پسرک لجبازی باشی، ولی من
یه عوضی کوچولوی انتقامجویم
من میبرم
- صبح بهخیر - سلام
خب، اول چی کار میکنیم؟
یه شاهد آوردم که باید باهاش حرف بزنیم
فلوت، تو بازجویی رو هدایت کن
هارمونی، تو اینجا چی کار میکنی؟
کانگ گفت میخواید ازم سؤال کنید
- دربارهٔ انفجار - آهان، درسته
یادم رفته بود ازدواج کردید ولی آخرش طلاق گرفتید
- دلیلش چی بود؟ - هاها
چقدر وقت داری؟
دروغها بود، مشروبخوردنها، شورهٔ سر
ماشینم و جوونیام رو دزدید
پساندازمون رو به باد داد چون
«تام بریدی باهوشه
با رمزارز نمیبازیم»
اوه، هر سال تولد استن اصرار میکنه
آزمایش پدری بدیم
ده دقیقه بعد
و مدام
و مدام ادای انتقال «باباسفنجی» رو درمیاره
اینقدرها هم بد نیست
سلام بابا آزمایش گفت هنوز میتونم اینطوری صدات کنم
پسر داری؟
دیشب سعی کردم این رو بهت بگم
وقتی صدام میکردی «بابایی»
فکر کردم باید بدونی
چند مرد با خالکوبیهای کاملاً مناسب
الان دارن ماشینت رو پس میگیرن
ولی فقط یازده قسط عقبم!
عالی بود، استنتَروم
No comments yet. Be the first to leave one.