Las primeras 200 líneas.
ماچی
...داداش بزرگه
کوفته برنجی
ماچی
!!پشکله اسبه بندازش زمین
!داداش بزرگه
...مثل این میمونه که
داری به گناه خودت نگاه میکنی
تقصیر تو بود؟
عکست روی اعلامیههای تحت تعقیب بود
یه افسر که مافوق خودش رو کشته
یه ژنراله سامورایی
و شش افسر دیگه که اتفاقی اونجا بودن
خیلی وحشیای
!شوهر
...متاسفانه
ششمین مرد، همسر اون بوده
...میخواستم شکمه خودمو مثه یه سامورایی پاره کنم
اما اگه اینکارو میکردم اون تو کثافت میمرد
مثل جهنمه
...خیلی راحتتره که
یکی دیگه راجب زندگی یا مرگ آدم تصمیم بگیره
...من
هشتصد ساله که زندهام
احساست رو
درک میکنم
ماچی؟
!ماچی، وایسا
...بالاخره پیدات کردم
مانجی
!داداش بزرگه
...من هیشائو سیدو، رهبر
هیچکس اسمتو نپرسید
...بزار ماچی بره
تا بزارم تو بری
اوه، واقعاً؟
!خدایا، ممنون
...ینی قراره تو رو با جایزهای که
واسه سرت گذاشتن ول کنم بری؟آره؟
پس شمشیرت رو بنداز
بزار بره
بزار اون دختر بیچاره بره
...داداش بزرگه
میزارم بره
هرچند دیگه مرده
!همتونو میکشم
!بیا منو بگیر
!بد نبود
بزارم زمین
بزارم زمین
برید بگیرینش
!هی، هی، هی، هی
وقتشه که بری خواهرتو پیدا کنی
!ای حرومزاده
!ماچی
!متاسفم
...عجوزه
...یکی از این شمشیرا رو بگیر
و منو باهاش بکش
ماچی مرده
دیگه زندگی هیچ معنایی نداره
بعد از اینکه این همه مردو کشتی؟
چقدر بیاندازه خودخواهی
!فقط اینکارو بکن، خواهشا
!اوه
داری چیکار میکنی، لعنتی؟
فقط گفتم بهم شمشیر بزن و تمومش کن
اسم من یائوبیکونیـه
و اینها کرمهای خونیه مقدسی هستند که از کشیش روحانی بودایی متولد شدن
درون بدن تو زندگی خواهند کرد
تیغه جاودانه
50سال بعد
رین؟
ای کاش یه کم بیشتر به پخت و پز و خیاطی علاقه نشون میدادی
مدرسهی میونچی-ریو فقط به یک نسل اجازهی ورود میده
اگه بخوام اون یه نفر باشم
نمیتونم حتی یک روز از تمریناتم رو هم از دست بدم
!!رین
وقتی غذا میخوری نمیتونی یه کم بیشتر شبیه خانما باشی؟
دارم تمام سعیمو میکنم که یواش بخورم
کجا اشتباه کردم؟
امیدوار بودم برازنده بزرگ بشی
و آمادهی بهره بردن از همهی خوشیهای زنانه باشی
فقط منو به عنوان یه بدشانسی بپذیر
بارم میخوام
شماها دیگه کدوم خرایی هستید؟
ایتو-ریو
ما هیچ اهمیتی به مدرسهها و نوع سبکهاشون نمیدیم
و از هر سلاحی که بخوایم استفاده میکنیم
تنها هدفمون برنده شدنه
پس شما بودید که مدارس هنرهای رزمی رو در سراسر اودو خراب کردید؟
میخوایم همهی مدرسهها رو خراب کنیم و همشون رو با هم یکی کنیم
...استاد آسانو
شما میتونید بهمون ملحق بشید یا نابود بشید
کدومشو میخواید؟
!!مسخرهـست
عقلتونو از دست دادید؟
فقط محض اطلاعت بگم که ما همهی شاگرداتو کشتیم
تو تنها کسی هستی که باقی موندی
چی؟
ما به مبارزه نفر به نفر اعتقاد داریم
..اگر بخوای
من در مقابلت خواهم ایستاد
سبک وزن
...استاد آنوتسو
اون دوتا چی میشن؟
هر کاری دوست داری انجام بده
هرچند نباید به اون دختره دست بزنی
اذیت کردنه بچهها زنندهـست
!نه
!مادر
چشماتو ببند
گوشاتو بگیر
اتفاقی که داره میفته دیوونت میکنه
...دختر جون
اون کیه که اونجا خوابیده؟
پدرمه
چرا مادرت اینجا نیس؟
...همون روزی که پدرم کشته شد
غیبش زد
!آه
حالا میخوای چیکار کنی، دختر جون؟
...مادرمو پیدا کنم
و اون مردا رو بکشم
!تنهام بزار
به خاطر همینه که هر روز تمرین میکنم
...دختر جون
یه بادیگارد استخدام کن
یه مردی در ادو هست که هرگز نمیمیره
اون مردو پیدا کن
تو همچین جایی زندگی میکنه؟
مرد
تو مانجی هستی؟
!ماچی
خواهش میکنم! دیدم که از شمشیر استفاده میکنی
کمکم کن تا انتقام پدرمو بگیرم
کی درباره من بهت گفته؟
یه پیرزن به اسم یائوبیکونی اون گفت که تو هرگز نمیمیری
!!هر چی دلش بخواد میگه
نمیدونم ایتو-ریو رو کجا پیدا کنم
اما اونا به مدارسه دیگهای هم حمله کردن
پس مطمئنا دوباره خوشونو نشون میدن
!خواهش میکنم
قبل از اینکه تاریک بشه برو خونه این اطراف پر از راهزنه
...بهت پول میدم
مسئله پول نیس
اگه به خاطر خواسته تو آدم بکشم چیزی جز یه آدمکش نمیشم
چطوری تصمیم بگیرم کیو بکشم؟
...ایتوریو
پدرمو کشت و مادرمو با خودش برد
...پس
...پس از نظر تو آنوستو یه شیطانه
و تو آدم خوبی هستی؟
هان؟
چه قانع کننده
!فکر کن
...اگه استاد شمشیرزنی هستن
!نباید بدون دلیل کسیو بکشن
!موضوع درباره منطق و استدلال نیس
!یا خیر یا شر
!ازت میخوام بکشیشون
من یه آدم ویرانگرم ...تعدادشون خیلی زیاده
...پس
چیزی واسه نشون دادن داری؟
پس بهم نشون بده
اگه انقدر ویران کنندهای
پس اندازهشو بهم نشون بده
...اما
مشکل چیه؟
همش حرف توخالیه؟
اشتباه برداشت نکن
تو فقط یه بچهای
!صبر کن
گفتم که اینجا پر از راهزنه
کاری واسه انجام دادن ندارم پس تا شهر همراهیت میکنم
...مدت زیادی میگذره
شاید تو راه یکیو واسه تمرین دادن پیدا کردم
"مثل ماسه، مثل موی بلند مشکی"
...مثل بال زدنه پروانه روی سطحه دریا
که بخاطر خرابیها داره اشک میریزه به آسمان نگاه میکنم
تنها حسی که الان دارم دلتنگی و غمه
کورویی ساباتو
...هر ماه به مدت دوسال
برام نامههای عاشقانه مینوشتی
داری دیونم میکنی
...از اون شب
وقتی میلرزیدی و ...در آغوشم اشک میریختی
من در آتشه عشق تو میسوختم
با همین دستام تو رو میکشم و کاری میکنم تا ابد مال من باشی
...برای من، این
غایته نهاییه عشقه
اون چیه؟
یه دسته از موی بانو توکی، مادرت
...آزار و اذیته همراهانه من
اونو به شدت داغون کرده بود
بنابراین من اختیارشو تصاحب کردم
رین؟
رین؟
من اینجام
میکشمت
No comments yet. Be the first to leave one.