Las primeras 200 líneas.
...آنچه در « گـاتهـام » گذشت
تو شهردارُ خریدی تا .جیم گوردونرو فرمانده کنه
هیچوقت دیگه بهم خیانت نکن هرگز نمیکنم
باید بفهمم نقشهی سوفیا چیه
و داره با کی این نقشهشُ میچینه
.اِد احمقِ بیمغز
ازتون میخوام که برید به ناروز
و سریع بیاریدش، برش گردونید پیشم
مشکلاتِ اصلی اونائن
اونا برای پنگوئن کار میکنن
مایلم که اعلام کنم
ما همینالان دیگه برای پنگوئن .کار نمیکنیم
.الان دیگه تو رئیس اینجایی
داره چه بلایی سرشون میاره؟
میپزدشون
اینها پای انسانن
پایها رو بخورید، و گرنه پسره میمیره
!نه
!جیم
.مجرم معروف به "خوکبهسر" بازداشت شد
پلیس گاتهام به قولش عمل کرد
.من دشمنت نیستم، جیم
هیچوقتهم نخواهم بود
چیزی دستگیرت شد؟
".دیدم که سوفیا داشت اون آقا پلیسه رو میبوسید"
بخاطر کاری که کرده جواب پس میده
.پنجشنبه
.پنجشنبه روز منه، پنجشنبه روز خودمه
نباید، نباید اینجا باشی
پنجشنبه روز خودمه
::. مترجـم: سـروش ، حسامالدین .:: « Nora , SuRouSH AbG »
Synce By: RezaBFD
.اُوه، آره
من از این آهنگ خوشم نمیاد
،قبلنا وقتی مامانم منُ میزد .این آهنگهم همیشه پخش میشد
وقتی که کشتمش هم پخش میشد
.پس حالا، خاموشش کن
یا همون بلا رو سرِ تو هم میارم
چرا مادرت میزدت؟
پسر شیطونی بودی؟
شلوارتُ خراب میکردی؟
...یا بخاطططر
لکنت زبونت بود؟
شاید؟
،درُ باز کن، درُ باز کن .همینالان بازش کن
سعی کن بازش کنی
همه آروم باشین
برو کنار، از جلوی در برو کنار
واقعاً ایکاش که اینکارو نکرده بودی
کُلی برام آب خورده که همچین .صورت خوشگلی سرِهم کنم
!در سلول قفل شده
.هیچکس از جاش تکون نخوره
خیلیخب، دیگه درُ باز کن، دیگه بسه
خیلیخب دیگه تموم شد
.فقط اون درُ باز کن و بذار بیایم داخل
دکترای توی آرکهام این عکسها .رو بعد از دعواشون گرفتن
خوکبهسر داده صفحات تیتانیومی رو با جراحی
.به استخونهای صورتش پیوند بزنن
که نتیجهاش اینه که ظاهرشُ .از بیخ عوض میکنه
وقتی که دستگیرش کردیم اثرانگشتهاش سوخته بودن
قبلاً هم روی مجرمایی که میخواستن
هویتشون رو مخفی نگه دارن دیده بودم
ولی تابهحال چیزی مثل این ندیده بودم
تازه همهاش هم همین نیست
دکترها متوجهِ یه بافتهای زخمی
پشت گوشش و زیر گلوش هم شدن
که نشون میده جراحیهای زیادی داشته
برای همینه که نمیتونستیم .از عکسش شناساییاش کنیم
اصلاً با عقل جور در نمیاد
خوکبهسر عشقِ توجه و شکوهه
،هر عملی که ازش سر زده
بخاطر این بوده که تو معرض توجه قرار بگیره
.رفتارهای همیشگیِ روانیها
پس چرا نمیخواد بدونیم که واقعاً کیه؟
حالا موقعشه که مسئولیت .قتلهاشُ بهعهده بگیره
میتونی از اشعهی ایکسرِی برای بازسازی صورتش استفاده کنی؟
ببینی قبل از اینکه جراحیای کرده بود، چه شکلی بوده؟
مطمئناً ممکنه، ولی خب زمانبره
شروع به کار کن
میخوام بدونم این خوکبهسر واقعاً کیه
صبحبهخیر، کاپیتان
هارپر
شونهت چطوره؟
.این؟ فقط یه خراشه بابا
ملاقاتی داری
ممنونم
سوفیا
اینجا چیکار میکنی؟
چند روزی میشه خبری ازت نشنیدم
نمیدونستم که باید زنگ میزدم
،خب گفتم، بعد از اون شبمون
حتماً دوباره شروع به دیدنِ همدیگه میکنیم
.همچین خبرایی نیست
میفهمم
،نگرانِ اینی که پنگوئن از رابطهمون باخبر شه
اینکه من فرماندهت کردم
نمیخواد نگران باشی
دیگه بهش گفتم
ببخشید، چیکار کردی؟
همهچی تحت کنترلمه
اینطور فکر میکنی؟
.نهخیر، مطمئنم
قراره پنگوئنُ از صحنه خارج کنم
و وقتی که کردم، میخوام .ما کنارِ همدیگه باشیم
جواب نمیده، سوفیا
حتی اگه پنگوئنُ از صحنه خارج کنیم
،واقعاً جای پیشرفتی برای خودمون نمیبینم .شرمنده
من سگهای مسابقهای رو میگردونم
.اون خروسجنگیها رو
حالا داره میاد بازارِ منُ کساد کنه
خب باید شکم خانوادهمُ سیر کنم دیگه
،دوباره با سگهای من مسابقه راه بنداز
و اون گلوی لعنتیتُ قاچقاچ میبُرم
خیلیخب، کافیه
اگه بزندش، مشکلهم حل میشه
من این دادگاهُ راه انداختم تا بتونیم .مشاجرههامونُ با آرامش حل کنیم
از الان دیگه اوضاع قراره اینطوری پیش بره، مفهومه؟
حالا ببینید، هر دوتون دارین اعتراف میکنید که چندماه کارتون کساد شده
بهنظر تنها راهحل اینه که به هم ملحق شین
،کنارِ همدیگه کار کنید .قویترم هستین
خیلیخب، دیگه حل شد، ممنونم
میریم سراغ نفر بعدی
.صبر کن
دخترت چطوره؟
تبش اومد پایین
به لطفِ شما، دکتر
خوبه
این ولگرها خیلی خوششانسن که تو رو دارن
،بچههاشونُ درمان میکنی .مشکلاتشونُ حل میکنی
دردِ تو رو یادم نرفته، اِد
آره، اینُ میگی، ولی هنوزم احمقیتم خوب نشده
گفتم که خوبت میکنم،
و اینکارو هم میکنم
راهرو باز کنید
!از... سر راهم برین کنار
!برین اونطرف، باید دکترُ ببینم
چی شده؟
سامسون چندتا خلافکار فرستاد مغازهم .که میخواستن ازم اخاذی کنن
بهشون گفتم نه
گفتم اینجا دیگه محلهی شماست
ببخشید، سامسون کیه؟
کنترلِ منطقهی جنوبی اینجا دست اونه
خیلیخب، برو کلینیک، زخمهاتُ بخیه میزنم
میدونی، این اتفاق اجتنابناپذیر بود
.تو رهبرِ جدید ناروزی
سامسون فقط داره آزمایشت میکنه
،ولی باید به اون
و این آدمها نشون بدی که
.احدی نمیتونه بهت زور بگه
چی، باید گراندیُ بفرستم دستشُ از جا بکنه؟
.یه نگاه بهش بنداز
اصلاً به همین خاطره که زندهست
دارم از این ملت میخوام که .مشکلاتشونُ مصالحهآمیز حل کنن
،نمیتونم دورو بازی در بیارم
،هر وقت مشکلی برام پیش میاد .گراندی رو بفرستم
خیلیخب، میخوای چیکار کنی؟
سلام، سوفیا
.اسوالد، چه سورپرایز خوشآیندی
...مطمئن باش
،عزیزم
.این سورپرایز هیچجاش خوشآیند نیست
من خیلی وقته که مدام بهت مشکوکم
،ولی با اینحال
،هر موقع
همیشه یه توجیهِ عالی داشتی
که خیالمُ راحت کنی
،ولی الان
بالأخره مدرکِ اینُ که .تو دشمنمای رو پیدا کردم
.تو بهم دروغ گفتی
بهم گفتی که از گوردون متنفری
.ولی معشوقهشی
مارتین دیدت که داشتی .بعد از جشن میبوسیدیش
مس... مسخرهست
نمیدونم مارتین فکر کرده که چی دیده
ولی مطمئن باش، بوسهای در کار نبوده
.دیگه دروغ بسه
،تمام این دوستیمون
،صمیمیتی که با هم داشتیم
همهشون یه نقشبازیکردنِ
رقتانگیزی بیش نبودن
.خب، اسوالد، قسم میخورم
به خـدا، تو خیلی برام مهمی
.ها! ای کاش این حرفت حقیقت داشت
...ولی
بعدِ اینکه مارتین داستانِ .تو و گوردونُ برام تعریف کرد
یکم دربارهی دوستپسر جنابعالی تحقیق کردم
و جالبه که درست قبل از اینکه ،تو بیای به گاتهام
.اون یه سفر رفته سمتِ جنوب کشور
تصادفیه؟
.فکر نکنم
،پس میبینی
،میدونم که شما دو تا از همون اولِ کار
.داشتین برنامه میچیدین که نابودم کنین
.مرحبا، اُسوالد
میدونی که بهم هشدار داده بودن که یه مغزمتفکری هستی برای خودت؟
کاشف به عمل اومد که .خیلی ساده میشد گولت زد و بهبازی گرفتت
واقعاً شگفتانگیزه که آدم فقط با یه
غولاش" و یه ماساژ پا میتونه به چه چیزایی موفقیتهایی برسه"
حالا خودِ واقعیتُ میبینم
.نقشبازیکردنای حرفهایت کورم کرده بود
No comments yet. Be the first to leave one.