Las primeras 200 líneas.
«« عصرِ کازيمو ده مديچي »»
: بخشِ اول «تبعيدِ کازيمو»
.«روچِلايي»
.«بوئوندلمونتي»
هر کسي را آنقدر اقبال نيست .که در بسترِ خويش درگذرد
وي در حالي از اين جهان رخت بربست .که برايِ خانوادهاش جايِ هيچ گونه نگراني باقي نگذاشت
زيرا ثروتي که برايِ پسرانش برجاگذاشته .حتي از پادشاه فرانسه نيز افزونتر است
.«تورنابوئوني»
چنين مکتوب است که گذشتنِ شتر ... از سوراخِ سوزن آسانتر است از
.وارد شدنِ ثروتمند به ملکوتِ خداوند
ليکن خداوند بايستي اين بار ،کلامِ انجيلش را تغيير دهد
«زيرا «جوواني دي بيچي ،که بينهايت ثروتمند بود
از هم اکنون به ملکوتِ بهشت ،راه يافته است
،زيرا او مردي عادل ،مهربان و بخشنده بود
و پول و مکنتش را نيز .همينجا بر زمين باقي گذارد
،و آنچه برجاگذارده است ثروتيست هنگفت .آنچنانکه مال و مکنتِ ديگران را با آن يارايِ مقايسه نيست
بيش از 180 هزار ،سکهيِ فلورينِ طلا
،به علاوهيِ زمينها، کوشکها .املاکِ ييلاقي، تاکستانها
نيازي به نام بُردن از بانکهايي : که در هر کدام از شهرهايِ اروپا داشت نيست
،«در «ژنو»، «ليون .«در «آلمان» و «انگلستان
اگر قصد ميکرد ميتوانست با سکههايش .حتي فلورانس را نيز بخرد
.اما هيچگاه حتي به عمارتِ «سينيوريا» نيز نميرفت، مگر آنکه احضار ميشد
پاپ «مارتينِ پنجم» ميل داشت به وي ،عنوانِ «کُنتِ مونتهورده» را اعطاء نمايد
ليکن او ترجيح داد که همچنان ،يک فلورانسيِ ساده باقي بماند، همچون ديگران
.و آن عنوان را رد نمود
آن کساني که ميگويند او به اين دليل ... تمايلي نداشت يک اشرافزاده گردد
تا بتواند در ميانِ عوامالناس پنهان شود ... و کسب و کارِ خويش را بدونِ مزاحمت از پيش ببرد
.دروغ ميگويند
،اگر وي کُنت گشته بود ... ديگر يک اشرافزاده محسوب ميشد
،و لذا بر طبقِ قانون .مشمولِ پُست و مقامِ دولتي نميگرديد
.حقيقتِ امر چنين است
خير، خير، من معتقدم که وي .از رويِ فروتني چنين عمل نمود
«جوواني کاوالکانتي» .«و «آنتونيو ده موتزي
.رينالدو دلي آلبيتزي» و همراهان»
حتي دشمنانش نيز ميآيند .تا به وي ادايِ احترام نمايند
!هر گردي را نميتوان گردو دانست
منظورتان چيست؟
،هر گاه شخصي ميميرد ... بازماندگان مايل هستند
آن قسمتهايي از زندگيِ وي را به خاطر آورند ... که موجبِ افزون شدنِ خوشناميش گشته بود
.و فراموش ميکُنند که او نيز يک گناهکار بود
اما حتي آنان نيز که انباني پُر پول دارند .با وسوسههايي بسيار روبرو ميگردند
مثلاً هر گاه که بويِ پول ،به «جوواني دي بيچي» ميخورد
،و همه کس اين را نيک ميداند
... حاضر بود دست به هر کاري بزند
مشروط بر آنکه بتواند عظيمترين .سود و منفعت را برايِ خويش حاصل سازد
تنها معنيِ حرفِ شما اين است .که وي بازرگاني ممتاز بود
... او از شما بهتر بود
و شما نميتوانيد وي را .به رباخواري متهم سازيد
کاوالکانتي»، چرا در فلورانس نميگرديد» و از بدهکارانش نميپُرسيد؟
،«آنتونيو ده موتزي»
شما به شخصي متوفي افترا ميزنيد به اين علت که وي .شما را وادار ساخت بدهيهايِ برادرتان را بازپرداخت نماييد
ليکن «جوواني» همواره سعي داشت .به ديگران کمک نمايد
حتي او 36 سکهيِ فلورين ... برايِ «نِري تورناکوئينچي» فرستاد
،به «کراکوف»، در لهستان .هنگامي که فهميد وي به دردسر افتاده است
و به ياد داشته باشيد ... تورناکوئينچي» که شريکِ او بود»
با بيتدبيريهايش سبب گشته بود .بانکِ وي مبلغِ معتنابهي پول از کف بدهد
اگر «کازيمو» و «لورنتزو» دورانديش باشند ... و ماتَرَکش را با هم تقسيم کُنند
تماميِ فلورانس را .در مُشتِ خويش خواهند داشت
«جوواني دي بيچي» ،بياندازه مآلانديش بود
و برايِ مدتِ اين 10 سالِ اخير .ادارهيِ بانک را با ايشان سهيم گرديده بود
کازيمو» درست به اندازهيِ وي» .کارآمد است
او ثابت نموده که حتي از .پدرِ خويش نيز بازرگانِ بهتري است
من در حالِ معاملهاي تجاري .با «کازيمو» هستم
.قطعه زميني در «ويا لارگا» دارم
،يک سال پيش ،او قصدِ خريدنش را داشت
... اما پيشنهادش بسيار پايين بود
.و لذا زمين را به وي نفروختم
.او ميخواهد برايِ خود کوشکي بسازد
،اما حال که سرپرستِ اموالِ پدرش شده است .من از وي دستِکم بهايي دو برابر طلب خواهم نمود
جسدِ متوفي هنوز گرم است .و آنگاه ما در حالِ صحبت از کسب و کار هستيم
.تصميمِتان را عوض خواهيد کرد. زيرا به وي نياز داريد - ميشنويد چه ميگويند؟ -
.بايد حقيقت را بگويم .جوواني دي بيچي ده مديچي» مردي شريف بود»
ليکن شما بايد به پسرانش ... کازيمو» و «لورنتزو» بگوييد»
همِّ خود را مصروفِ مراقبت از بانک نمايند ... و امورِ حکومتي را به ديگران واگذارند
اگر خواهانِ آن هستند که در بسترِ خويش ... از قيدِ حيات بروند، و تا سالها بعد
،موردِ ستايشِ شهر باشند .درست همچون پدرشان
اما اگر سياستي ديگر ... پيشه کُنند
فلورانس را در زيرِ پاهايشان .با خاک يکسان ساخته و خواهند سوزانيد
رينالدو دلي آلبيتزي»، شما حتي» .برايِ مُردگان نيز احترامي قائل نيستيد
... «پسرانِ «جوواني دي بيچي
نه محتاجِ نصيحتِ شما هستند .و نه از تهديدهايِتان هراسي به دل دارند
.ليکن مراقب باشيد
زيرا همانطور که ميدانيد «کازيمو» کساني را که .با وي عناد بورزند تحمل نخواهد نمود
.او دوستانِ بسياري دارد
پس حال اين شما هستيد .که تهديد ميکُنيد
،در رابطه با دوستان، من نيز دوستانِ بسياري دارم .دوستاني که هرگز ايشان را با پول خريداري نکردهام
.شما برايِ هيچ چيز احترامي قائل نيستيد
!اينجا را ترگ گوييد و برويد
اکنون وقتِ مناسبي برايِ .توهين روا داشتن به يک خانواده نيست
ميتوانستند دستِ کم .تا هنگامِ بُردنِ جسد صبر کُنند
.دفترداران
اجازه هست صندوق را بگشاييم؟ - .آري -
اين آخرين خواست و .وصيتِ پدرِ شماست
من لزومي بر نگارشِ" "... يک وصيتنامه نيافتم
،زيرا برايِ ساليانِ بسياري" "... با شما پسران و تنها وارثينم
برايِ ادارهيِ بانکِمان" ".همچون شريکِ خويش رفتار نمودم
آنچه قصد دارم برايتان بگويم اين است که" "... گمان دارم مدت زماني که دستِ خداوند و طبيعت
در روزِ زاده شدنم، برايِ زيستن" "... بر من ارزاني کرده بود، به سر آمده است
،و ميخواهم به شما بگويم که من سعادتمندانه ميميرم" "... چرا که شما را ثروتمند و سالم
و مهيايِ زيستن در فلورانس" "،بر جاي ميگذارم
چرا که در آنجا موردِ احترام همگان بوده" ".و از حمايتِ دوستاني بسيار بهرهمنديد
،همچنان که به مرگ نزديک ميگردم" "... هيچ چيز بيش از وقوف به اين امر
که هرگز به هيچکس آزاري روا نداشتهام " "... به من آرامش نميبخشد
و نيز اين حقيقت که تا حدِ امکان و وُسعِ خويش" ".از نيازمندان دستگيري نمودهام
شما پسرانِ خويش را نيز" ".به انجامِ همين اعمال نصيحت مينمايم
اگر خواهانِ آن هستيد که احساسِ امنيت" "... داشته باشيد، قوانين را محترم شماريد
و حقِ هيچ شخصي، اعم از" ".مرد يا زن را پايمال مسازيد
و بدين گونه هرگز در خطر نخواهيد بود" "،و حسادتِ ديگران را برنخواهيد انگيخت
،زيرا آنچه که موجبِ تنفرِ ديگران ميگردد" "... نه بخشايش نسبت به ديگر مردمان
".که دستاندازي کردن به ايشان است"
و آنگاه بيش از آن کساني دارا خواهيد بود" "... که به اموالِ ديگران چشمِ طمع دارند
و دستِ آخر" "... اموالِ خويش را نيز خواهند باخت
،همانها که حتي پيش از باختنِ اموالشان" ".در اضطرابي دائمي به سر ميبرند
از همين طريق بوده است که من" "... به رغمِ دشمنان و سرخوردگيهايِ بسيار
نه تنها در حفظِ شهرتِ خود" "... در اين شهر
بلکه همچنين در بهبودِ آن" ".کامياب گشتهام
"... اگر از من تأسي نماييد"
اطمينان دارم که شما نيز شهرتِ خويش را" ".حفظ نموده و آن را بهبود خواهيد بخشيد
ليکن در صورتي که بنا به هر دليلي" "... رفتاري ديگر در پيش گرفتيد
"... بدانيد که عاقبتِ شما نميتواند"
سعادتمندتر ازآن کساني باشد" "... که خود را تباه کرده
".و خانوادههايشان را نابود ساختهاند
".دعايِ خيرم بدرقهيِ راهتان، پسرانم"
و اينک، بايد در خصوصِ بانک چه تدبير کُنيم؟
... اگر «لورنتزو» رضايت دهد
ابتدا مراسمِ تدفينِ پدرمان را ... برگزار خواهيم نمود
و سپس مديرانِ ... تماميِ بانکهايي که
در ايتاليا و اروپا داريم را ... به فلورانس فراخواهيم خواند
.تا گزارشِ کاملي به ما بدهند
پرداختن به اين امورات .«با شما باشد، «ايلاريونه
محلِ اقامتِ فلورانسيها کجاست؟
اينطور که معلوم است شما اهلِ لندن نيستيد؟
.خير، در حقيقت من از «يورک» ميآيم - .«آه، از «يورک -
خود نيز چنين حدسي زدم، چرا که در اينجا .همگان ايشان را راحت به جا ميآورند
،بايد راهِ آمده را بازگرديد
،بانکِ ايشان درست سرِ خيابان است .اولين خانهيِ همان کُنج
علامتي ندارد؟ - .خير، ايشان هيچگاه نخواستند علامتي بر سر درش بياويزند -
.متشکرم
مايل هستم با آقايِ .اوبرتينو ده باردي» صحبت نمايم»
شما که هستيد؟
،من «وادينگ» هستم .«توماس وادينگ»
.«تاجري هستم از اهاليِ «يورک
.من «اوبرتينو» هستم فرمايشِتان چيست، جناب؟
من مايل هستم با شهرِ فلورانس .داد و ستدي به راه اندازم
تاجري شهرستاني ... که از «يورک» سفر مينمود
يک عدل از اين ابريشم را .به من فروخت
،من آن را بسي باکيفيت يافتم .و متوجه شدم طرحِ بسيار معرکهاي نيز دارد
،بايد هم معرکه باشد .زيرا ابريشمِ فلورانس است
مايل هستم عدلهايِ بيشتري ابتياع نمايم؛ .همچنين اجناسِ ديگري نيز لازم دارم
،بسيار متأسفم
اما در حالِ حاضر نميتوانم .هيچ سفارشي قبول کُنم
«جوواني دي بيچي» .سرپرستِ خاندانِ «مديچي» فوت شده است
«و لذا همکارم آقايِ «توتو ماکياولي .فردا عازمِ فلورانس است
.قرار است وارثين دستوراتِ تازهاي به وي ابلاغ نمايند .پس شما بايستي تا مراجعتِ ايشان صبر نماييد
و يا اينکه ميتوانيد ... همراه وي تشريف بُرده
«و مستقيماً با بانکِ «مديچي .واقع در فلورانس معامله نماييد
فردا؟
بسيار خُب، به گمانم بهتر است .نصيحتِ شما را بپذيرم
!ايست
عازمِ کجا هستيد؟
.«جنوب، به سويِ «آوينيون
.پس مراقب باشيد .چرا که شرايط در حالِ تغيير است
فرانسويان جنوبِ فرانسه را ... دوباره فتح نمودهاند
.و اکنون رهسپارِ شمال هستند
در حالِ حاضر، جلوگيري از .پيشرويِ آنان ناممکن است
«ايشان با قشونِ «دوکِ بدفورد ... درگير شده
آنان را شکست داده و حلقهيِ محاصرهيِ ... تشکيل شده توسطِ ما انگليسيان
.و بورگونديها بر گردِ «اورلئان» را شکستهاند بورگونديها : يکي از تيرههايِ ژرمن که پس از فروپاشيِ] بخشِ باختريِ امپراتوريِ روم به اين سرزمين آمده و در آنجا [.امپراتوريِ بورگوني را بنيانگذاري نمودند
.ژان» دخترکي روستايي فاتحِ نبرد بوده است» ژاندارک : قهرمانِ مليِ فرانسه که در جنگِ صد ساله عليه انگلستان] رهبريِ فرانسويان را بر عهده داشت. وي را با خيانت دستگير نموده [.و به جُرمِ ارتداد و ضديت با کليسا بر صفهيِ مجازات سوزاندند
دخترکي روستايي؟
آري، روستايياي جوان که اکنون .رهبريِ قشونِ «شارلِ هفتم» را بر عهده دارد
!يک دختر؟! يک زن؟
.آري، آري، يک دختر .«دختري 17 ساله از اهاليِ «لورن
،نامش «ژاندارک» است .و فاتحِ نبرد بوده است
پس دلاوريِ روستازادهاي جوان !از افسرانِ ما بيشتر است؟
چنين مينمايد. چرا که وي .رهبريِ قشوني کمشمار را بر عهده دارد
فرانسويان ميگويند .ژان» را خدا فرستاده است»
اما بورگونديها و انگليسيان ميگويند .وي با شيطان حشر و نشر دارد
اما خواه کمکِ خدا بوده باشد ... يا ياريِ شيطان
: يک چيز قطعي است .فاتحِ نبرد خودِ اوست
پس سفر به جنوب برايِ يک انگليسي خطرناک است؟
،خود را جلويِ گرگها انداختن !هيچ فرقي با اين کار نميداشت، جناب
شجاع باشيد، «وادينگ». من به ايشان خواهم گفت .که شما از دوستانِ فلورانسيم هستيد
هيچکس جرأت نخواهد کرد .تارِ مويي از سرِ شما کم کُند
همگان ما فلورانسيها را ... محترم ميشمارند
.چرا که همگان نيازمندِ ما هستند
!برويم
!«برلينجري»
!شما اينجا چه ميکُنيد؟
!احتمالاً همان کاري که شما ميکُنيد .ما در حالِ رفتن به فلورانس هستيم
برايِ دريافتِ دستوراتِ وارثينِ جديدِ خاندانِ «مديچي»؟
.آري، دقيقاً
،ايشان «گوالتيِرو گوالتيِروتي» هستند ،«سرپرستِ اموالِ خاندانِ «مديچي» در «بروژ
«گالئاتزو بورومئي» ،«سرپرستِ «ليون
،«و «بتو برلينجري» تاجري اهلِ «آوينيون .که او نيز با خاندانِ «مديچي» داد و ستد ميکُند
.بسيار خُب، برويم
.آن پايين چشمهاي ميبينم
.روز خوش
،گويا خارجي هستيد
،اما به گمانم فلورانسي باشيد .چرا که از ظاهرتان چنين تشخيص ميدهم
No comments yet. Be the first to leave one.