I Know This Much Is True

I Know This Much Is True

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

I Know This Much is True S01E05 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-TEPES
I Know This Much is True S01E05 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-TEPES
I Know This Much Is True S01E05 WEBRip x264-ION10
I Know This Much Is True S01E05 1080p WEB H264-BTX
I Know This Much Is True S01E05 720p WEB H264-BTX
I Know This Much Is True S01E05 WEB H264-BTX
I Know This Much Is True S01E05 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
I Know This Much Is True S01E05 720p WEB HEVC x265-RMTeam
I Know This Much Is True S01E05 480p WEB x264-RMTeam
I Know This Much Is True S01E05 XviD-AFG
Comentario por _SinCities_
🌀 سینا صداقت | FilmoGen.Org 🌀

Etiquetas

XviD
Publicado el: 2020-06-09
Descargas: 26
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

...آنچه گذشت

‫طوری که می‌خواستی پیش نرفت

‫تقصیرِ تو نیست، دومنیکو

‫سازمانِ سیا افرادی رو استخدام می‌کنه ‫که بیان تو اتاقم و بی‌عفتم کنن

‫- یه سال بستری میشه ‫- تو هچ؟

‫آره. بالأخره واقعاً درک می‌کنم ‫چرا انقدر عصبانی هستی

‫"تو دادگاه می‌بینم‌تون، مگر این که ‫برادرم رو منتقل کنید،"

‫و بعدش وقتی آوردیش بیرون، برمی‌گردی

‫و به هر حال ازشون شکایت می‌کنی

‫کم کم داری مثلِ دیوونه‌ها رفتار می‌کنی

‫این برای توئه

‫شرحِ حال دومنیکو تمپستا

‫من پدربزرگت رو برگردوندم

‫ولی مطمئن نیستم اگه ‫جای تو بودم می‌خوندمش

‫توجه کنید، پسرانِ سرزمین مادری ایتالیا،

‫حکایتم را برای شما تعریف می‌کنم

‫داستانی از سختی، اندوه و پیروزی،

‫و درس‌های عبرتِ آموخته شده!

‫من، دومنیکو اونافریو تمپستا، ‫در جهنم به دنیا اومدم!

‫برادرم وینچنزو و من در سایه‌ی ‫کوه اتنا بزرگ شدیم...

‫و چیزی جز خرابه و مصیبت به جا نذاشتیم...

‫تا بختِ خودمون رو تو آمریکا دنبال کنیم

‫یه جایی خونده بودم که اون کشورِ بزرگ ‫زمین‌های فراوانی داره،

‫مجسمه‌ی آزادی

‫مجسمه‌ی آزادی!

‫یه روزی به قدری قدرت ‫و پول به دست میارم...

‫که تو روی تمام کسایی که ‫تحقیرم کردن تُف می‌کنم!

‫تو آمریکا، رویای من تحقق پیدا می‌کنه

‫هر چقدر که از اتنا به خاطر آسیبی ‫که به خانوادم زده بود نفرت داشتم،

‫حداقل دشمنی بود که می‌شناختمش

‫اینجایی که اسمش تری ریورز بود ‫چه دشمنانی در انتظارم بودن؟

‫خودت بخورش! چرا با دادنش به ‫اون حیوون حرومش می‌کنی؟

‫نمی‌تونستی این میمونِ کوفتی ‫رو بذاری خونه بمونه؟

‫به هر حال این تری ریورز کجاست؟

‫تو کنتیکاته... جایی که داریم میریم

‫چون اگه تو غربِ وحشی هستیم...

‫ممکنه سرخ‌پوست‌های وحشی ‫به قلب‌هامون تیر بزنن

‫برادرم از وقتی که پا به آمریکا گذاشته بودیم ‫مواظبِ سرخ‌پوست‌ها بود

‫هر دو به عنوانِ رنگرز تو ساختمونِ...

‫شماره‌ی 2 کارخونه‌ی نساجیِ ‫آمریکا استخدام شدیم

‫من به سرعت رئیس‌های نساجی ‫رو تحتِ تأثیر قرار دادم...

‫با تعهد و جدّیتم

‫هیچ سرخ‌پوستی تو جنگل‌های ‫تری ریورز مخفی نشده بود

‫ولی یکیشون تو کارخونه کنارمون کار می‌کرد

‫اسمش نابی درینکواتر بود

‫از همون لحظه‌ی اول برادرم از این ‫سرخ‌پوست خوشش نیومد

‫من با درآمدم هزار متر زمین...

‫تو بخش غربیِ شهر تو خیابون هالی‌هاک خریدم

‫تو هیچ کاری نمی‌کنی

‫زمین پر از خرگوش بود

‫اون خیلی نازه

‫من فوراً راه حلی برای خلاص شدن ‫از شرِ این آفت پیدا کردم

‫هیچی نمی‌تونست جلوی رویای من رو بگیره

‫آمریکا جای آدم‌های بزرگ بود!

‫خونه‌ی من قرار بود باشکوه باشه

‫و هیچی از یه قصر کم نداشته باشه...

‫برای اولین زمین‌دارِ سیسیلیِ تری ریورز!

‫خانم... ولش کن

‫اون زن بازه

‫برادرم بیشتر از اونی که کمکم کنه ‫موی دماغم می‌شد

‫سیمان قاطی می‌کنی یا نه؟

‫اینجا همه‌ی کارها رو من می‌کنم!

‫لعنت بهت. سرت رو با این قطع می‌کنم!

‫در نهایت خودم تمام میخ‌ها رو زدم ‫و آجرها رو چیدم

‫به عنوانِ برادر بزرگترش فکر کردم اگه ‫براش زن بگیرم رفتارش درست میشه

‫بنابراین، برای پسرعموهام تو بروکلین نامه ‫نوشتم و خواستم دخترِ خوبی معرفی کنن

‫من زنِ شهری برای برادرم و خودم نمی‌خواستم

‫نمی‌فهمم چرا باید برای زن ‫پیدا کردن بریم بروکلین...

‫وقتی اینجا کُلی کُسِ قشنگ برای کردن هست

‫قبلاً فهرستی از تمام زن‌های ‫مناسبِ تری ریورز تهیه کردم

‫ولی تو با همه‌شون خوابیدی، مگه نه؟

‫احتمالاً آره

‫برادرم مثلِ بُزِ نری بود که ‫همیشه کیرش شق بود

‫اون نمی‌تونست چشم از زن‌ها برداره...

‫هر زنی که بود

‫هی، اون زنِ منه

‫بیا بریم وینچنزو، یالا

‫سرکارگر وینچنزو رو اخراج کرد...

‫ولی اون سرخ‌پوستِ بدجنس رو اخراج نکرد

‫بی‌عدالتی که تا همین امروز خشمگینم می‌کنه

‫اگه شرایط جور دیگه بود، ‫اعتراض می‌کردم...

‫ولی مردی که قسم خورده ‫بختش رو دنبال کنه...

‫باید آماده باشه که چنین مسائلِ ‫ناچیزی رو نادیده بگیره...

‫تا به اهدافِ بزرگتری برسه

‫گرچه ما نصفِ درآمدمون ‫رو از دست دادیم...

‫و رفتار زن‌بازانه و بچگانه‌ی ‫برادرم بدتر از قبل شد

‫فقط قرار بود یه کار بکنی

‫بهت گفتم میخ‌های بلندتری بخری

‫باید یه درسی بهش می‌دادم

‫واسه همین به شوهرِ یکی ‫از معشوقه‌هاش خبر دادم

‫یه افسر پلیس تری ریورز ‫که باهاش آشنا شده بودم

‫بهش گفتم اون شب زودتر بره خونه

‫ولی درسی نبود که مد نظر داشتم

‫وینچنزو نُه روز بعد از عفونت مُرد

‫وقتی برادرم تو بسترِ مرگ بود ‫قولِ عجولانه‌ای بهش دادم...

‫که از حیوونِ مورد علاقش مراقبت می‌کنم

‫قولی که خیلی سریع ازش پشیمون شدم

‫افسوس... همیشه مسئولیتِ فرزند ارشده...

‫که گره‌هایی رو باز کنه که ‫برادرهای کوچکترش می‌زنن

‫یالا. بیا بیرون، بیا بیرون، بیا بیرون

‫بیا بیرون

« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.

‫ورود اسرائیل به جنگ با عراق

‫دقیقاً چیزیه که صدام حسین می‌خواد

‫به خاطر امکانی که برای در هم شکستن ‫ائتلافِ چندملیتی داره

‫دوایت اندرز گزارش میده که این امروز ‫نگرانیِ مهمی در کاخ سفیده

‫دولت دیشب،

‫بعد از محکوم کردنِ حملات عراقی‌ها،

‫با عجله سعی دارد اسرائیل را قانع کند ‫که هواپیماهای آمریکایی و ائتلاف،

‫می‌تونن تهدید نظامی ایجاد شده توسط ‫موشک‌های اسکاد رو تلافی کنن

‫وزیر امور خارجه بیکر در ساعاتِ آخر شب،

‫در تماسی تلفنی به نخست وزیر ییتزاک شمیر

‫اطمینان داد که نیروهای ائتلاف

‫از قبل محل‌های استقرار موشک‌های ‫اسکاد رو هدف قرار می‌دادن،

‫احتمالاً همونایی که تصور میشه ‫منشاء حملات بوده باشن

‫یه لحظه صبر کنید، دخترها!

‫صبر کنید اون آقا بیاد بالا

‫نه، اشکالی نداره، می‌تونم فقط... ‫همین بغل وایمیسم.

‫- از کنارم رد شید ‫- نه، نه، نه

‫- شما برید ‫- می‌تونن از کنارم رد بشن. اشکال نداره

‫- ممنون ‫- آره، خیلی خب

‫- دومنیک ‫- بله

‫سلام. لطفاً بیا تو

‫اصلاً... اصلاً توماس رو دیدی؟

‫آره، همین امروز به دیدنش رفتم

‫به نظر میاد داره خودش رو با ‫محیط و داروهاش وفق میده

‫اون، می‌خواست این رو بدم بهت

‫اغلب سؤالاتی در موردت می‌پرسه

‫آره، چی می‌پرسه؟

‫می‌پرسه قراره دوباره تو رو ببینه یا نه

‫میگه ماه‌ها از وقتی که به ‫ملاقاتش رفتی می‌گذره

‫می‌خوای به دیدنش بری؟

‫چه فایده‌ای داره؟

‫دیدنِ من چه فایده‌ای براش داره؟

‫من کاملاً ناامیدش کردم. ‫اونجا گیر افتاده.

‫و حتی اگه می‌خواستم هم نمی‌تونستم کمکش کنم

‫متوجهم

‫واکنشِ توماس به جنگ چی بوده؟

‫که شروع شد. پیش‌بینیش کرده بود

‫موشک‌های اسکاد و بمب‌های هوشمند. ‫صحرای سوزان.

‫- همه چی ‫- به ندرت بهش اشاره می‌کنه

‫- واقعاً؟ ‫- اوهوم

‫عجیبه. این تنها چیزی بود ‫که همیشه ازش حرف می‌زد

‫آخه فکر و ذکرش جنگ بود ‫و حالا که شروع شده،

‫به ندرت بهش اشاره می‌کنه. آخه چرا؟

‫علتش چیه؟ به این خاطره که تسلیم شده؟

‫- احساسِ ضعف می‌کنه؟ ‫- دومنیک

‫خوشحال میشم بیشتر در مورد ‫برادرت باهات حرف بزنم،

‫ولی یه وقتِ دیگه

‫بالأخره، ما...

‫هردو این ساعت رو کنار گذاشتیم ‫که در مورد خودت حرف بزنیم

‫برای همین بهم زنگ زدی، مگه نه؟

‫خب، فقط داشتم جوابِ تماست رو می‌دادم

‫تماسی که سه ماه قبل باهات گرفتم؟

‫این مدت چیکار می‌کردی؟

‫آخه، زمستون فصلِ خوبی واسه ‫نقاشی نیست، واسه همین،

‫هیچ کاری نمی‌کردم

‫یه جورایی خوب زمان‌بندیش کردم

‫فقط، مردم بهم لطف داشتن

‫و برام غذا میاوردن

‫ری دستور پخت طاس کبابِ ‫ماهیش رو تکمیل کرده،

‫اگه باورت بشه

‫چرا باید باورش سخت باشه؟

‫نمی‌دونم، مردهایی مثل اون... ‫زیاد به مهارتِ...

‫آشپزیشون مشهور نیستن، مگه نه؟

‫چی ذهنت رو مشغول کرده؟

‫این اواخر زیاد مشغول خوندن بودم و...

‫چی می‌خوندی، دومنیک؟

‫یه کتابِ کوفتی که پدربزرگم نوشته

‫بابای مادرم

‫پدربزرگت نویسنده بود؟

‫نه، اصلاً. اون فقط...

‫یه جورایی کتابِ خصوصیشه. ‫یه جور شرح حالِ شخصی.

‫قبل از این که ما به دنیا بیایم مُرده،

‫ولی، مادرم اون رو بهم داد

‫به زبونِ ایتالیایی بود،

‫و من می‌خواستم بدم براش ترجمش کنن

‫تا بتونه بخونتش قبل از این که،

‫می‌دونی، وقتی مریض بود،

‫ولی هیچوقت نتونست بخونتش

‫و خوشحالم که هرگز نتونست اون رو بخونه

‫برای چی؟

‫خب، مادرم تمام عمرش فکر می‌کرد اون

‫یه مرد عالی و شگفت انگیزه

‫و کاشف به عمل اومده که اینطور نیست، می‌دونی؟

‫تو کتاب به مادرت اشاره‌ای شده؟

‫پدربزرگت رابطه‌ی خودش با ‫دخترش رو توصیف می‌کنه؟

‫هنوز به اونجاش نرسیدم

‫الان در مورد خودش و برادرش

‫و میمونِ برادرشه و...

‫جالب به نظر میاد

‫آره، خب، من بودم از این ‫کلمه استفاده نمی‌کردم

‫کلمه‌ای که استفاده می‌کردی چیه

‫افتضاح

‫مأیوس‌کننده

‫اون یه حروم زاده‌ی تمام عیاره

‫اون خشنه.... بددهنه. اون...

‫تو روزِ روشن به برادرش خیانت می‌کنه

More Farsi Persian subtitles for I Know This Much Is True

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left