Las primeras 200 líneas.
.یک سال پیش بود
.روزی که از خونه قدیمیمون اومدیم بیرون
،خونه ای که توش به دنیا اومدم و بزرگ شدم .خونه ای که دوستش داشتیم
،با دوربینی که پدر تازه از دنیارفته ام بهم داده بود .کلی عکس گرفتیم
،اونجا کُلی خاطرات غمگین داریم
ولی تصمیم گرفتیم آخرین خاطره ای که قراره .اونجا داشته باشیم، خاطره شادی باشه
،تا بتونیم وقتی که تو شهر جدیدمون هستیم ،با لبخند به خاطراتِ گذشتمون نگاه کنیم
...و از شهر قدیمیمون بخاطر
.مراقبت از ما تشکر کنیم
.شهر جدیدمون، شهریه که بابام اونو دوست داشت
.اینجا شهر زادگاهش بوده
.گرمه و آرومه
،وقتی بچه بودم، خیلی اینجا اومده بودم
.ولی هنوزم کُلی کارا هست که دلم میخواد انجام بدم
.بخاطر همین امسال، کُلی عکس گرفتم
،هنوز خیلی از عکسام بد از آب در میان
.ولی مطمئنم بابام تو بهشت داره بهم لبخند میزنه
.بخاطر همین میخوام بیشتر از اینها پافشاری کنم
.پس، بیاید عکس بگیریم
sugao no mama no anata ga suki
دوست دارم وقتی خودتی، تو رو ببینم
پافشاری بیشتر
tada tada muchuu de
تمام دنیا، کادرِ عکاسی توئه
shatta- wo kitta
لنزِ شاتر رو میچرخونی
umaku kotoba ni dekinai kara
نمیدونم چطور به زبون بیارمش
watashi no kimochi wo todoketakute
ولی میخوام بدونی چه احساسی دارم
minna chigau kara suteki na no
هرکسی یه آدم متفاوته، دنیا رو فوقالعاده میکنه
kokoro no chizu wo hiraite miyou
بیا نقشه قلبت رو باز کنیم
mayotta toki shinkokyuu
وقتی گُم میشی، نفس عمیقی بکش
chiisana ippo wo
یک قدم دیگه بردار
shinjite aruitekou
و به نورانی بودنِ راهت اعتماد کُن
tachidomarazu
هیچ وقت از قدم زدن دست برندار
"...یکسال از زمانی که به خونه برگشتم، میگذره. پس"
"...یکسال از زمانی که به خونه برگشتم، میگذره. پس"
دوباره؟
هی، برنامه رژه بچههای عروسک رو دیدی؟
!آره! خیلی خوشگل بود
!آره! کاشکی میشد دوباره بچه بشم
!یوهو
!ببخشید که منتظرتون گذاشتیم
امروز چند وقته اینجوری خُشکش زده؟
.حالا 10 دقیقه ای میشه
.چه جالب
...آه
.مریض که به نظر نمیاد
.پس یه مریضی عجیبغریب نیست
نکنه دوباره حواسم جای دیگه بود؟
.آره
نگران چیزی هستی؟
حالت خوبه؟
.آره
.ببخشید که نگرانتون کردم
.فقط، خیلی چیزا تو ذهنمه
.راجع به اومدن به تاکیهارا
.اوه، درسته
.تقریبا یک سال از وقتی که اینجا اومدی، میگذره
.واقعا سالِ خیلی خوبی بوده
.حالا که فکرشو میکنم، اون وقتا پوته خیلی استرس داشت
اون وقتا؟
.روز اولی که واسه امتحان ورودی به تاکیهارا اومد
،میخواستم بدونم از وقتی که نبودم .شهر چقدر عوض شده
به خونه خوش اومدی
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
.و کنجکاو بودم بدونم، تو و سایومی اونه سان چقدر بزرگ شدید
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
Welcome home
،چندوقتی فکرمو مشغول کرده بود .بخاطر همین استرس داشتم
.ولی وقتی چهره تو رو دیدم، آروم شدم
.اصلا عوض نشده بودی
میخوای بگی من اصلا بزرگ نشدم؟
!نه، منظورم اون نبود
No comments yet. Be the first to leave one.