Las primeras 200 líneas.
آنچه در ویل ترنت گذشت. نظرت چیه؟ این آنتونیوئه
داییمه. برادرِ لوسی
خانواده یعنی همه چیز
لوسی مورالس... اون مادرت بود
موقع زایمان فوت کرد
اونو از کجا آوردی؟ عوضی، مال منه. دست نزن
پسش بده. مال لوسیه
عاشق مادرت بودم. شاید بتونم تو رو هم دوست داشته باشم
تو اونو کشتی و بعدش منو انداختی توی سطل آشغال
تو کارگرهای جنسی رو میکشتی و دهنشون رو میدوختی
تو میدونی ذهن یه قاتل زنجیرهای چطوری کار میکنه
فقط یه ناخن لاکزده به من نشون بده
امیدوارم از اینکه اون دیگه نیست، خیالت راحت شده باشه
ازش خوشت میاد
با "باباجون" چطوری؟
این را از کجا آوردی؟ نه
آهان، حالا شد
از توی سرم برو بیرون
نمیدونم
مطمئنیم که من دیوونه نیستم؟
راستش دیگه از اون کلمه استفاده نمیکنیم
قضیه مربوط به آلستره؟
هنوز صداشو توی سرت میشنوی؟
داره دیوونم میکنه
دیدی؟ همین قیافهای بود که ازش فراری بودم
فرافکنی نکن. این قیافه یعنی دارم با دقت گوش میدم
از راهکارهایی که گفتم استفاده میکنی؟
ورزش، پادکست، کار
ولی دلم برای یه جا نشستن و ریلکس کردن تنگ شده
فکر میکنم زندگی درونیِ غنی و خلاقانهای داری
و این کار رو میکنی تا دنیایی رو که هیچ منطقی نداره، برای خودت معنا کنی
یا اینکه دیوونهام
خب، وقتی آلستر ظاهر میشه، به نظرت میاد که واقعاً اونجاست؟
نه
خب، میتونم تفاوتشون رو تشخیص بدم. میبینی؟
دیوونه نیستی
همه ما صداهایی توی سرمون میشنویم
بعضی وقتها آزاردهندهان یا کلاً مخربن
ولی معمولاً فقط دارن سعی میکنن با روش غلط خودشون بهمون کمک کنن
تو طرف کی هستی؟ اون آلستر نیست
اون خودِ تویی
بخشی از وجودته که نیاز داره شنیده بشه
پس بیا با این شروع کنیم
دفعه بعد که ظاهر شد، هویتش رو عوض کن
هویتش رو عوض کنم؟
یه اسم جدید بهش بده، یه ظاهر جدید
دندونهای نیشش رو بکش
مغز خودته. رئیس تویی
دیگه نمیتونه بهت صدمه بزنه
مگه اینکه خودت بهش اجازه بدی
چی داریم؟
یه مرد ۲۴ ساله، حدود ساعت ۳ صبح در حالی که به تخت خودش بسته شده بود پیدا شد
ضربات متعدد چاقو به قفسهی سینه
خب، پس چرا به من زنگ زدید؟
این یه شوخیِ مریضانهست؟
حتماً کارِ یه تقلیدکاره
کسی که در مورد آلستر میدونسته
کی مرده؟
اوم، اوایل صبح
یه سری زخمهای تدافعی داره، ولی نه زیاد
احتمالاً وقتی شروع شده خواب بوده
آماندا خبر داره؟ بهش پیام دادم
تو جلسهی گروه حمایتیاشه. هر لحظه ممکنه برسه
رنگ لاک قرمزش فرق میکنه
این بیشتر شنگرفیه
بخیهها سرسریان. با عجله انجامش دادن
احتمالاً یه آماتوره که دنبال تیترِ روزنامه شدنه
ممنون که خبر دادی. هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
میذارم خودت رهبری پرونده رو به دست بگیری
هویت مقتول مشخص شد. ترنت، باید اینو بشنوی
اسمش آنتونیو مورالسـه
ادواردو، به آنتونیو زنگ بزن
در حال تماس با آنتونیو
سلام
شما با آنتونیو مورالس تماس گرفتهاید
لعنتی
هیچ راهی نداره که این اسم فقط یه تصادف باشه؟
یه مقلدِ آلستر، کسی رو میکشه که هماسم عموی منه
و میندازتش بیخ ریش ما
عجب تصادفی
سلام
ولی چرا؟ نقشهاش چیه؟
به نظر میرسه با یه دیوونه طرفیم که منو میشناسه
و افتاده دنبال خانوادهام
یا اینکه با یه قاتل سریالی طرفیم که تخصصش کشتنِ مردهایی به اسم آنتونیو مورالسـه
در هر صورت، من باید برم
کجا بری؟
پورتوریکو؟ میتونستی از قبل بهم خبر بدی
کلاً سه ساعت پروازه. قبل از تاریکی هوا خونهام
میخواستم در اسرع وقت خودم رو برسونم اینجا
خب، اون میتونست یه... تصادف باشه؟ آره، میدونم
باورت میشه؟
نه. منم همینطور
آنتونیو خانوادهی منه
کلاً دوتا فامیل خونی رو این کره زمین برام باقی مونده
و باید مطمئن شم که حالش خوبه
تو اون جزیره پلیسهایی هستن که میتونستن این کار رو برات انجام بدن
یا لااقل میتونستی فِیث رو با خودت بیاری
ببین، نمیخوام در مورد گذشته بحث کنم
خب، بیاید راجع به سرنخها حرف بزنیم
ردِ کفش تو صحنه جرم هست
الگوی کفش به یه مدل پوتین قدیمی میخوره که خریدارای خاص و محدودی داره
یکی از اونا یه چاقوی نظامی "کا-بار" هم خریده که تیغهاش با زخمهای "مورالس" همخونی داره
جالب به نظر میاد. این یارو کیه؟
"جِبِدایا آزوالد"، سابقه داره
سابقه ضرب و شتم جزئی و رفتار ناهنجار اخلاقی داره
نابغه نیست، ولی یه تختهاش کمه و بدجوری شروره
به نظرم خودش کارهست. داریم آدرسش رو ردیابی میکنیم
خیلی خب. فعلاً همیناست. من باید برم. در جریانم بذار
مامور ترنت؟
مامور الکی هستم، از افبیآی
کی تو رو فرستاده؟ تو فرودگاه آمارِت رو داده بودن
چرا "جیبیآی" داره تو قلمرو فدرال فضولی میکنه؟
فضولی نمیکنم. اومدم سراغ عموم رو بگیرم
به آنتونیو زنگ زدی؟
بهش زنگ زدی؟ اوه. نه، راستش به فکرم نرسیده بود
آره. دهها بار بهش زنگ زدم
مطمئنی سرش شلوغ نیست؟
مجرده، تو مرخصی مطالعاتیه و همیشه هم جواب میده
مامور ترنت، اگه اون در رو بشکنی، قانون رو شکستی
من از "جیبیآی"ام. آنتونیو
"جیبیآی" تو پورتوریکو هیچ صلاحیت قضاییای نداره
اون خانوادهمه، خب؟ باید پیداش کنم
باید بفهمم حالش خوبه
الو؟ کسی هست؟
سلام، من دنبالِ
آنتونیو مورالس میگردم
جواب آیفونش رو نمیده
و برادرزادهش از آتلانتا اومده که ببینتش
میای؟
افبیآی
اوه، خدای من
چه خبره اینجا؟ آنتونیو، آنتونیو، منم
ویل؟ ویل، تو اینجا چه غلطی میکنی؟
افبیآی دنبالته؟ سوفیا، صبر کن
اون برادرزادهمه، یکم قاطیه
من دارم میرم، دیگه هم به من زنگ نزن. سوفیا
سوفیا، نرو! دست از سرم بردار. بهم زنگ نزن
خواهش میکنم سوفیا. ولم کن
تو عادت نداری قبلش یه زنگ بزنی؟
میدونی، ده بار زنگ زدم. فکر کردم مردی
سرم شلوغ بود
خب، کاملاً معلومه
و شما؟
لانا الکی، افبیآی
آنتونیو مورالس
همونطور که میبینی، کاملاً زنده و سر حالم
و البته پرطرفدار
بهم بگو، چطوری موجود دلربایی مثل تو سر از یه همچین سازمانی درآورد؟
اونم با همچین دستهای نرمی
خیلهخب، دیگه میتونی دستاش رو ول کنی
ببین، متاسفم که خلوتتون رو بهم زدم، ولی
من یکی که خوشحالم زندهای
آه، بیخیال بابا. متاهل بود
شاید اصلاً بهم لطف کردی
ببین آنتونیو
باید به حرفم گوش بدی، باشه؟
جونت در خطره
ویل، اینجایی. واقعاً خودتی
این معرکهست
ای بابا، معلومه تشنته، تو هم همینطور
کی پایه نوشیدنیه؟
اوم
بذار یه شلوار بپوشم
راحت باشید، خونه خودتونه
این عمومه. اوممم
آره
اوه، جواهری در زبالهدونی
جِبِدایا آزوالد. GBI هستم، در رو باز کن
ای بابا. جدی؟
GBI! ایست! هی، داره فرار میکنه
آزوالد، وایستا
هی، وایستا
اوه
GBI، وایستا
هی
این چه کوف
نه
میدونم داری به چی فکر میکنی
پینا کولادا، یه نوشیدنی توریستی
ولی ما باید چیزی که مال خودمونه رو پس بگیریم
میدونستی این نوشیدنی تو دهه ۵۰ دقیقاً همینجا تو سنخوآن ابداع شده؟
چاچو، یه دقیقه دست از پلیسبازی بردار و مخلفات رو خرد کن
میدونی، قفل درت خرابه. هر کسی میتونه راحت بیاد تو
آه. از قدیم همینطوری بوده. میتونم چند نفر رو بذارم دم در
نه، نه، نه. حضور یه مامور فدرال تو آشپزخونم به اندازه کافی بد هست
اگه پلیس بذاری اونجا، دوستام دیگه هیچوقت باهام حرف نمیزنن
ببین، باید این رو جدی بگیری، باشه؟
مردی به اسم آنتونیو مورالس رو در حالی که تو خونهش بسته شده بود پیدا کردن
دهنش رو دوخته بودن. آره، تو آتلانتا. تو آتلانتا
فکر کردی این روانی بلیت میگیره میاد اینجا که فقط دخل من رو بیاره؟
میدونی، من چوب بیسبالم رو دارم و ضربههام هم حرف نداره
اگه اون کثافت بخواد بیاد سراغم
حالا، بهترین قسمت این نوشیدنی اینه که
یه چتر کوچولوی جالب داره که من جمعشون میکنم
اسمش ماریا بود، لب ساحلِ "آرِسیبو"، داشت "مای تای" میخورد
چشماش به رنگ اقیانوس بود
به سلامتی
اوممم
ویل، باورم نمیشه حتماً باید این بساط راه میافتاد تا پات به اینجا باز بشه
No comments yet. Be the first to leave one.