Las primeras 200 líneas.
دارم میگم یه جای کار میلنگه
همهچی خوبه، داداش
میدونم. مشکل همینه
ما دوتا مرد ضعیف و نالهایم
که شب، توی یه پارک متروک و مهآلود راه میریم
تا الان باید تیکهتیکه شده بودیم
دارم فکر میکنم شاید،
شاید اصلاً قتلپذیر نیستیم
هی! این حرف رو نزن، مرد
هر روانیای خوششانس میشه اگه تو
توی چاه سیاهچالش از سطل غذا بخوری
ـ جدی میگی؟ ـ صددرصد
مشکل ما نیستیم. این شهر شُل شده، داداش
اگه ده سال پیش بود، تا الان بدنهامون رو
عین قاچ پرتقال بریده بودن
و جلوی یه تیم فوتبال گذاشته بودن،
ولی نه، این روزها همه باید اینقدر لعنتی ووک باشن
حق با توئه. ممنون، مرد. میرم خونه
برام بدشانسی آرزو کن!
آره. دیگه هیچ اتفاق عجیبی اینجا نمیافته
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اوف!
خب، اینم از
شمارهیکِ پیداکنندهٔ قاتل من
هاها! پس...
اون دیگه چه کوفتیه؟
خب، ظاهراً... زیپ آسمون باز مونده
لعنتی، فلوت! چند روز بیشتر تا انتخابات نمونده،
و دارم به غاز میبازم!
نمیتونم برگردم کلاهبردار تیندر بشم
رمزم رو یادم رفته، پس این رو حل کن
حالا باید برم. چند رأیدهندهٔ مردد دیدم
سلام بچهها. میشه لطفاً بگوزین؟
گوز، پیپی، گوز. به من رأی بدین. گوز!
میدونم سن رأیدادن توی گریمزبرگ هجده سال و پایینه،
ولی بهش اعتماد دارم
حالا وقت حلکردن پروندهست
ـ فلوت! ـ اَه
این قتل همهاش تقصیر توئه
ـ چی؟ من اصلاً اینجا نبودم ـ نه این قتل
اون یکی دیشب، توی المپیک کارمندان دولت
تو نیومدی، پس من گیر افتادم
با وینونا توی اتاق فرار، بعد هم
آتشنشانی، رفتگرها
و کتابدارها سلاخیمون کردن!
کتابدارها، فلوت!
حرفش رو باور نکن، فلوت
اون بود که به حرفم گوش نمیداد
و هی اصرار میکرد کلید توی قفله
کلید چطور میتونه داخل قفل باشه؟
برای همینه که معماست!
ذهن جنایی، من رو با خودت ببر
ـ فلوت! ـ اَه
فهمیدی؟
دارم سعی میکنم پرونده رو حل کنم،
ولی همه هی مزاحمم میشن
نه، خنگول. فهمیدی
امشب توی کارائوکه چه دونوازیای میخونیم؟
با کمال میل نقش دالی رو توی «جزیرهها در جریـ...»
با من حرف نزن!
دیگه هیچکس برای جنایت ارزش قائل نیست؟
من هستم، و این یکی از ناراحتکنندهترین جرمهاییه
که تا حالا دیدم
ـ این گروه پیام ادارهست ـ دقیقاً،
و به میمی که فرستادم جواب ندادی
خیلی خندهداره
ـ اوم، نمیفهممش ـ جدی؟
سر نداره، و یکی داره میپرسه
شیر داره یا نه
هیهیهی! خیلی خندهداره
آخ!
دیگه بسه! نمیتونم ادامه بدم
ـ ادامهٔ چی؟ ـ این!
میانجیگری مشکلات کاری، شب کارائوکه،
بلدبودن اسمهاتون
فقط چون با هم کار میکنیم معنیاش این نیست
که باید از هم خوشمون بیاد
من یه گرگ تنهام
باید بیرون باشم و رو به ماه زوزه بکشم،
یا... خب، فقط همین رو از گرگهای تنها میدونم،
که منطقیه چون تنهان،
پس کسی دوروبرشون نیست که برگرده
و شاخصترین ویژگیهاشون رو گزارش بده
میخوام برگردم به همون آدم قبلی
یه کم وقتِ خودم رو میخوام
ـ منم میتونم بیام؟ ـ حتماً
میتونیم یه چیزی بخوریم... نه! تنهام بذار!
یادداشت بردار، وینونا
اینطوری از یه اتاق فرار میکنن
سامرز، میشه دستت رو توی خلأ ببری
و گوشیم رو برداری؟
حتماً
اوه! اوه! آخ!
بعد از اونهمه، فقط توی پذیرایی هارمونیایم؟
کی خندید؟
اوم، بچهها، پلهها معمولاً
اون طرف خونه نیستن؟
هارم، شورت شیکم رو ندیدی؟
یا همکارهای من رو،
که برای شام بزرگمون زود اومدن؟
«فلوت» در حضور
تماشاگران زندهٔ استودیو ضبط شده است
اوه، خدای من. از سالهایی که تلویزیون
بهترین و تنها دوستم بود، میدونم
ظاهراً افتادیم توی نسخهٔ سیتکامی جهان خودمون
وارد مولتیکمورس شدیم
اوه!
خب، قبل از اینکه این سیتکام
کابوس شه، بریم بیرون
نمیخوام ماجرای اتاق فرار تکرار شه
اگه میخوایم برگردیم خونه، فقط باید
از همون راهی که اومدیم برگردیم
مثل آبِ...
خوردن؟
خب، ظاهراً از اتاق فرار فارغالتحصیل شدیم
و رسیدیم به جهان فرار
فکر کردی اون سبیل قلابی من رو گول میزنه؟
ـ آخ! ـ آخ!
فکر کردی با عوضکردن لباس
یادم میره چی گفتی؟
فکر کردی کمدی حتماً سهتاییه؟
آخ!
ببخشید اینجا آبروت رو بردم
چه کوفتی؟
تو عین منی
یعنی اگه سبیلم رو میزدم، خط فک داشتم
و توی لیگ برتر بازی میکردم،
ولی غیر از... اون، همهچیات
دقیقاً هماندازهٔ منه، نه بزرگتر
هههههه. فکر کردیم شاید اینجا پیدات کنیم
«ما»؟
همهتون منین!
اوه، خدای من. افتادیم توی قسمت جهانهای موازی؟
یکی گفت جهان موازی؟
این نشونهٔ منه که خیلی راحت ظاهر شم
و با عجله قوانینی رو توضیح بدم که ساخته شدن
تا همهٔ حفرههای داستانی جور دربیان
چقدر وقت دارم؟
اوم، حدود ده ثانیه
ـ این یه کارتون نیمساعتهست ـ چی؟!
حداقل دو ساعتونیم لازم داری تا بتونم
اون نیمساعت اضافه رو هم تلف کنم و نشون بدم...
وقت تمومه
صبر کن. یعنی همهمون نسخههای همدیگهایم
از بُعدهای مختلف؟
نه. همهتون نسخههای ضعیفتر منین
من مارتین فلوتم؛ مجردی بیبچه
که مهارتهای باورنکردنی کارآگاهیاش
فقط زیر سایهٔ ظاهر حتی باورنکردنیترش قرار میگیره
اوه!
واو!
اسم من «اف»ـه، نه اینکه اهمیتی داشته باشه
هیچی اهمیت نداره. زندگی کار موقته،
و مرگ حقوق آخر ماه
من فلوتمنم!
یه کارآگاه عادی و معمولی بودم
تا اینکه یه الکلی رادیواکتیو گازم گرفت،
و بهم قدرتهای فراوانی داد
که فقط با خوردن مشروب فعال میشن
هیچی حس نمیکنم
یه دور دیگه میگیرم
هان؟
ـ ماروین، تو کی هستی؟ ـ ماروینا
چه کار قشنگی با موهام کردی
هههه
خب، اگه چشمچرونی به انعکاس خودتون تموم شده،
با فلوت پنجم آشنا شین
ها! این فلوت واقعاً یه فلوت موسیقیه
واو، واو، واو! رفیق، آروم باش
اینجور حرفها نه توی این جهان جا داره
نه توی هیچ جهان دیگهای
شما عین یه ابرگروه از «من»ها هستین
همهٔ «ما»ها اینجا چی کار میکنیم؟
ما «مولتیفلوتها»ییم؛ گروه نخبهای
از کارآگاههایی که از جهانهای مختلف جمع شدن
تا با جرایم مربوط به چندجهانی بجنگن
و اومدین من رو استخدام کنین؟
نه، اعضامون کامله، ولی چون فلوت محلیای،
برای گشتن توی دنیات کمک لازم داریم
تا بفهمیم چه کسی شکاف رو باز کرده و چرا
اوه، حتماً. من خودم هم روی همین پروندهام
امروز صبح حلش کرده بودم،
ولی همکارهای احمقم اینقدر رفتن توی...
مشکلات شخصی تو برای ما مهم نیست
آره! دقیقاً داشتم همین رو
ـ برای اونها توضیح میدادم... ـ هنوز داری ادامه میدی
درسته. الان ساکت میشم
ببینین، داشتم فکر میکردم
چطور از اینجا بریم بیرون
چون سیتکامها طوری ساخته شدن که سالها ادامه پیدا کنن،
آخر هر قسمت هیچچیز واقعاً نمیتونه تغییر کنه
قهرمان به خواستهاش میرسه،
یه درس کوچولو میگیره، ولی بعد همهچی
برای قسمت بعد برمیگرده
به وضعیت اول داستان
خب، ممنون که کار تلویزیون رو توضیح دادی، راجر ایبات
این چطور کمکمون میکنه، سامرز؟
اگه به کسی غیر از خودت گوش میدادی،
میفهمیدی ایدهٔ نابیه
No comments yet. Be the first to leave one.