Las primeras 164 líneas.
گارفیلد، بیدار شو
صبح بخیر، جان
وقت گپ زدن نداریم، گارفیلد
امروز صبحِ کریسمسه و خودت میدونی یعنی چی
معلومه که میدونم. کریسمس یعنی کادو
کلی کادوهای جورواجور
اول از همه، گارفیلد
با شکم خالی که نمیشه کادو باز کرد
اینم از لازانیاهای صبحانهت
میتونی تا خودِ درخت، بخوری و بری جلو
خیلی خب، گارفیلد
تو همینجا منتظر بمون تا من کادوت رو بیارم
به این میگن یه کادوی کریسمس واقعی
این کادویی هست که تمومی نداره، گارفیلد
بیا، بذار بهت نشون بدم
حالا این رو تماشا کن
این دستگاهِ کادودهنده میتونه فکرت رو بخونه
به هر چی فکر کنی، همون رو بهت میده
تماشا کن
باحاله، نه؟
بذار منم امتحان کنم
و این تازه اولشه
کریسمس یعنی همین
چیزمیز، وسیله، اسباببازیهای جورواجور، طمع و زیادهخواهی
عاشقشم
هی، گارفیلد؟ گارفیلد
بیدار شو
هان؟ اوه، تویی
شمارهت رو بذار، خودم باهات تماس میگیرم
هی گارفیلد، حدس بزن امروز چه روزیه
خوب گوش کن، جان
من قبل از صبحانه به سوالاتِ یهویی جواب نمیدم، باشه؟
آمادهای، گارفیلد؟
امروز صبحِ شبِ عیدِ کریسمسه
قراره کادوهامون رو جمع کنیم
و برای کریسمس بریم مزرعه
خوش نمیگذره؟
تو واقعاً حس شوخطبعیِ مریضی داری، جان
خودت هم این رو میدونی، نه؟
همه خانواده اونجا هستن
بابا، مامان، مامانبزرگ و داکبوی
و پسر خوب و پسر بد و اوه پسر و ایول پسر
یالا گارفیلد
روزِ شلوغی پیشِ رو داریم
چرا هر سال کریسمس باید من رو از تختِ گرم و نرمم بکشن بیرون
فقط برای دیدنِ یه مشت فامیلِ قدیمیِ رو اعصاب؟
و چرا همیشه من باید پاشم برم به اون مزرعه مسخره؟
چرا اونا نمیان اینجا که تختِ من گرم و نرمه؟
اصلاً چرا دارم پچپچ میکنم؟
پسرا، دیگه تقریباً رسیدیم مزرعه
انگار دارم بویِ چاشنی بلوطِ مامان رو حس میکنم
که همین الان داره توی فر میپزه
بویی که من میفهمم این نیست. ولی شک ندارم که
کریسمس تعطیلاتِ مورد علاقه منه
هوا عالیه، خونهها قشنگ تزئین شدن
و همه دارن اینطرف و اونطرف میرن
در حالی که لبخندِ بزرگی روی لبشونه
آره خب، تقریباً همه
به نظرم بهترین بخشش
تماشایِ چهره بچههاست
و شریک شدن در خاطراتِ دورانِ بچگی توی کریسمس
یادمه وقتی من و برادرم، داکبوی، کوچیک بودیم
ای بابا، باز دوباره شروع شد
حالا این کریسمس مؤدب باش، گارفیلد
مشکلی نیست، توی ماشین منتظر میمونم
هو، هو، هو! مامان، کریسمس مبارک
اوه، کریسمسِ تو هم مبارک باشه عزیزم
اوه، چقدر از دیدنت خوشحالم
بیا، بذار اون بستهها رو ازت بگیرم
سلام بابا. کریسمس مبارک
کریسمس مبارک، شهریِ تِقرتی
داکبوی! برادرِ عزیزم چطوره؟
بهم نگو داکبوی
و احتمالاً یادت رفته که من تنها برادرت هستم
اوه، درسته. به من توجه نکنید
تا جایی که لبهاتون بیفته با هم حرف بزنید، برای من فرقی نمیکنه
من فقط همینجا توی تاریکی تنها میشینم
تا وقتی که تصمیم بگیرید بیاین اینطرف و احوالی از من بپرسید
به هر حال کسی به یه پیرزنِ داغونی مثلِ من اهمیت نمیده
چطور میتونم دخترِ محبوبم رو نادیده بگیرم؟
مامانبزرگ، کریسمس مبارک
اوه، کریسمس مبارک جان. حالت چطور بوده؟
اوه، با توجه به شرایط بد نبودم
این چیه جان؟
میبینم که یکم شکم آوردی
زندگیِ شهری داره سوسولت میکنه؟
اوه
اوه، داری ضعیف میشی پسر
باید فعالیتِ بدنیت رو بیشتر کنی. من رو ببین
من هر روز صبح صد تا درازنشست میرم. شکمم مثل سنگ سفته
یالا. بزن اینجا
هر چی در چنته داری رو کن
ام، مامانبزرگ، گارفیلد رو که یادت هست، نه؟
عجب بابا
قدیما رو یادمه که فقط گربههای هیزمسوز داشتیم
خدایا، دیگه چی میخوان اختراع کنن؟
عجیبه. فوقالعاده نیست؟
دوباره کلِ خانواده برای تعطیلات دورِ هم جمع شدن
اوه، قراره چه کریسمسِ باشکوهی داشته باشیم
اوه، اونقدر خوشحالم که الانه که بترکم
اوه، بس کن دیگه عزیزم
بیا بریم شام رو تموم کنیم
میبینم که من و مامانبزرگ قراره خیلی خوب با هم کنار بیایم
اصلِ مطلب همینه، مگه نه پسرا؟
کارِ سخت، هوایِ تازه و مناظرِ زیبا
کدوم منظره؟
فکر کنم یکی چراغها رو خاموش کرده
در واقع، حتی تا اینجاش هم میتونم بگم که
اوضاع از این بدتر نمیشه که
اوه
باید دیگه این حرف رو نزنم
یه وقت به سرت نزده که
تویِ سسِ سوسیسِ من پودر فلفل بریزی
نه، مامانبزرگ؟
چرا، نه
ای بابا بچه، آخه این چه فکریه که میکنی؟
فقط چون سسِ تندِ من
توی نمایشگاهِ ایالتی ربان آبی گرفت
و سسِ تو حتی رتبه هم نیاورد
من کی باشم که بهت بگم چطوری سس درست کنی؟
قهرمانِ سسِ منطقه «گرین کانتی»، همین و بس
هی گارفیلد، اودی کجاست؟
تویِ طویلهست. بیا غذا بخوریم
سلام؟ این دیگه چیه؟
عه، این که سسِ سوسیسه
عالیه
ممم، بویِ خیلی خوبی میده
داکبوی، میشه لطفاً دعای قبل غذا رو بخونی؟
اوه مامان. داکبوی
من هیچوقت نمیدونم باید چی
پروردگارا، فقط میخوایم بهت بگیم که
چقدر بابتِ این غذا شکرگزاریم
و برای اینکه بهمون اجازه دادی شبِ عیدِ کریسمس کنار هم باشیم
آمین
و همانطور که آبِ جویبارها
و رودخانهها راهشون رو به دریا پیدا میکنن، بذار هر کدوم از ما شادی
و دانایی رو در این
ممنون خدا جون. بیاین بخوریم
هی مامان، لطفاً سیبزمینیها رو بده اینطرف
ورقهشده، پورهشده، سرخکرده، تنوری یا آبپز؟
مامان، تو همیشه بیش از حد غذا درست میکنی
میدونم عزیزم، میدونم. حالا کدومش رو میخوای؟
نمیتونم تصمیم بگیرم. فقط یه تیکه پای بهم بده
سیب، هلو، کدو تنبل، بلوبری
آلبالو یا کرمِ موز؟
ممم، خدماتِ عالی، دستپختِ فوقالعاده
با این حال، دکوراسیونش یکم جای کار داره
من به اینجا دو ستاره میدم
مامانبزرگ، امشب داری حسابی دلی از عزا درمیاریا
عزیزم، من الان دارم جای دو نفر غذا میخورم
آه
مامان، غذای عالیای بود
و همینطور برای شما، مامانبزرگ
ممنونم جان
خب، چیزِ خاصی نبود، ولی امیدوار بودم خوشتون بیاد
هی گارفیلد، کلی غذا اضافه اومده
چیزی میخوری؟
اوه نه، ممنونم جان
ترجیح میدم توی این تعطیلات حواسم به سایزِ کمرم باشه
خب همگی، وقتشه که درخت رو تزئین کنیم
فقط بهشون گوش کن، گارفیلد
همه با هم مثلِ دیوونهها دارن فک میزنن
دیوانهکنندهست، نه؟
البته برای اینکه بتونی توی این زندگی دووم بیاری
No comments yet. Be the first to leave one.