F is for Family

F is for Family

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 5

Información de lanzamiento

F is for Family S05E01 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
F is for Family S05E01 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-AGLET
F is for Family S05E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-AGLET
F is for Family S05E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-PALEALE
F is for Family S05E01 WEBRip x264-ION10
Comentario por thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

Etiquetas

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Publicado el: 2021-11-26
Descargas: 31
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

‫شامل کلمات 18+

‫بابا؟

‫بابا!

‫- بابا! یکی گرفتم ‫- کمکت می‌کنم بیاریش پسرم

‫وای خدا، بابا. هنوز قد گاو قوی هستی

‫سکته که نمی‌تونه حریف من بشه

‫اون دکتر‌ها می‌تونن اون دستگاه ‫ضربان‌ساز رو تا دسته بکنن تو کونشون

‫پس واسه تو رو هم کردن تو کونت؟

‫تعجب کردم چرا دوتا نخواستی

‫خیلی خوشحالم که حالا این فرصت رو داریم ‫که مشکلات بینمون رو حل کنیم

‫واقعاً فکر کردم قبل از اینکه ‫فرصت پیدا کنیم...

‫همدیگه رو بشناسیم، از دست دادمت

‫داری گریه می‌کنی، فرانسین خانم؟

‫- نه، فقط... ‫- الان یه دلیل واسه گریه بهت میدم

‫- چی؟ ‫- الان رو دستت می‌افتم می‌میرم

‫نه!

‫محض رضای خدا، داریم از دست میدیمش

‫- یالا، یه کاری بکن ‫- دارم می‌کنم دیگه، آقای مورفی

‫هیچ گهی نمی‌خوری. کلت لوگر که مُرد...

‫قلب تپنده‌ی یه میمون رو...

‫کردن تو حلقش حالش خوب شد

‫آماده

‫- فرانک ‫- بابا، چی شده؟ چی می‌خوای بگی؟

‫ببین فرانک، اینجا رو باش. ‫یه زندگی خلق کردم

‫الان وقتش نیست، ویک. ‫بابا، چی می‌خوای بگی؟

‫من...

‫این کوچولو قشنگ به خودم رفته، داداش

‫حتماً پوشک ایکس‌لارج لازمش میشه، ‫اگه متوجه منظورم بشی

‫توی میدون تایمز اونو می‌بینی پسر

‫فقط دارم میگم یه کون گنده‌ی...

‫میشه خفه خون بگیری؟

‫فرانک... فرانک

‫چیه، بابا؟ چی می‌خوای بهم بگی؟

‫جعبه‌ی شماره‌ی 16

‫جعبه‌ی شماره‌ی 16. این دیگه چه کسشریه؟

‫از دست دادیمش

‫نه، نمی‌تونی بمیری و اینطوری ‫منو ول کنی

‫پاشو. پاشو مادر جنده

‫بابا، نه. به بابابزرگ آسیب نزن

‫خفه شو!

‫دارم کمکش می‌کنم

‫پشمام، بابا داره گریه می‌کنه

‫من گریه نمی‌کنم. خودت گریه می‌کنی

‫بابات همیشه اینطوری نیست

‫کله‌تو می‌کنم توی اون پرده‌ی بیمارستان

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫حتماً بین کتک زدنای من ‫واسه این عکس ژست گرفته

‫فرانک، بهتره راه بیفتیم ‫بریم موسسه‌ی تدفین

‫- نیم ساعت دیگه مراسم شروع میشه ‫- عالیه. بزن بریم

‫فرانک، لازم نیست قوی باشی

‫توی چند روز آینده...

‫احساسات متفاوت زیادی رو تجربه خواهی کرد

‫پروسه‌ی عزاداری پیچیده‌ست

‫خب آسایش هم بخشی از پروسه‌شه؟

‫چون حس می‌کنم همین الان ‫مالیاتمو پرداخت کردم

‫فرانک، حتماً یه مقدار احساس ناراحتی می‌کنی

‫نه، مثل خوردن یه ساندویچ سوسیس ‫با نون ساده و بدون سس خردل می‌مونه

‫می‌دونم که دارم یه چیزی می‌جوم، ‫ولی هیچ مزه‌ای نداره

‫بعداً هم که آروغ بزنم، ‫منو یاد چیزی نمی‌اندازه

‫هرچی تو بگی

‫همینو میگم. مگه مردم شهر هووایل، ‫وقتی که گرینچ مُرد گریه کردن؟

‫گرینچ که نمرد

‫بعد از اینکه سفره‌ی دلشو وا کرد ‫همه عاشقش شدن

‫- اینو یادم نمیاد ‫- به خاطر اینکه تلویزیون رو وسطش...

‫خاموش کردی و گفتی: "این کسکش سبزرنگ ‫منو یاد بابام می‌اندازه"

‫داشتم خوش می‌گذروندم

‫خیلی‌خب، بریم اون ‫حرومزاده‌ی بدبخت رو خاک کنیم

‫خدا به درختای دور قبرش رحم کنه، سو

‫تا آخر هفته باید برن پیش روان‌شناس

‫یه بدلکاری دیگه توسط ‫باستر تاندر جونیور بی‌باک...

‫به فاجعه ختم شد

‫هشدار، ویدیویی که پخش میشه ‫شامل صحنه‌های خشن و آزاردهنده‌ست...

‫و برای دید مناسب سرعتش کاهش داده شده

‫اگه بچه‌ی کوچیکی اون حوالی هست، ‫بیاریدش جلوی تلویزیون...

‫که صدای ناجور کشیده شدن صورتش ‫به آسفالت رو از دست نده

‫آخ

‫پشمام. فکر کنم تخماشو دیدم ‫که از جاش در اومد تو هوا چرخید

‫مراقب حرف زدنت باش، بیل. نمی‌خوام ‫خواهرت این حرفاتو بشنوه

‫من بهش عادت کردم بابایی. تو...

‫آها، منظورت اون بود

‫عه، عزیزم تو هنوز شاهزاده خانم منی

‫ولی حالا کمک‌شاهزاده‌ای

‫مثل مایک داگلاس که یه مجری دیگه ‫کمکش می‌کنه

‫کار خیلی مهمیه

‫تو مثل مارتی آلن هستی. هرگز فراموش نکن

‫همچنان جشن تولدمو یکشنبه ‫توی باشگاه بولینگ می‌گیریم؟

‫چی؟ من کِی گفتم چنین کاری می‌کنیم؟

‫سه‌شنبه گفتی، بعد از اینکه از صحبت ‫با مسئول موسسه‌ی تدفین برگشتی خونه

‫ای خدا، یه مقدار ذهنم به هم ریخته

‫سه‌شنبه خیلی هم ناراحت بودی

‫هیچم ناراحت نبودم. خدایا، آدم نمی‌تونه ‫به کفشاش خیره بشه؟

‫تقریباً یه ربع دیگه مونده. اون گفت ‫میاد اینجا مراقب بچه باشه

‫من یه ساعته اینجا نشستم

‫انقدر عرق کردم از سه لایه پلاستیک رد شد

‫حسابی مراقب این جیگر گوگولی هستم

‫با یه کوچولو کمک از دستیار کوچولوم، آنتونی

‫یه پازل لایت برایت ‫و یه عروسک باستر تاندر جونیور...

‫و یه کص کثیف می‌خوام

‫ممنون بابانوئل

‫جری لوئیس کلکسیون ‫سلاح‌های گرمش رو امشب نشونمون میده

‫بعد از یه تله‌فیلم جدید ‫دو ساعته‌ی کلت لوگر...

‫به همراه بازیگران مهمان، تیم لیکرز لس‌آنجلس ‫و بانوی اول سابق، پت نیکسون

‫بدترین بخش همه‌ی این قضایا ‫اینه که فیلم جدید کلت رو از دست میدم

‫خیلی‌خب، بریم

‫هرچی زودتر بریم مراسم ختم، ‫زودتر تموم میشه

‫شکلات یا اذیت!

‫پشمام

‫آخ

‫پسر، این خونه خیلی تخمیه. ‫شد دو سال پشت سر هم

‫باورم نمیشه دوباره هالووین رو ‫از دست دادم. خیلی مزخرفه

‫آره. ای کاش من تخم مرغ ‫می‌کوبیدم به خونه‌مون

‫- آره، روز خیلی غم‌انگیزیه ‫- آره، مرد خیلی خوبی بود

‫خیلی پیر به نظر میاد

‫- شبیه بابا شده با رژ لب ‫- با این تفاوت که لبخند می‌زنه

‫شاید تو هم وقتی بمیری لبخند بزنی بابایی

‫- تا بناگوش می‌خندم عزیزم ‫- هیچکی دیگه قرار نیست بمیره

‫آقای مورفی، پدرتون افتخار می‌کنه بدونه...

‫که شما تابوت فورترس پونصد ‫چوب ماهون رو انتخاب کردید

‫مقاوم‌ترین تابوت توی بازار

‫خود عیسی مسیح هم اگه بود ‫نمی‌تونست از داخل این جیگر بیاد بیرون

‫اگه توی این دفن میشد، ‫الان همه‌مون یهودی بودیم

‫ارزش تمام پولی که میدین رو داره

‫قدر خون باباتم پول گرفتی

‫آره، خب...

‫هیچ زمان مناسبی برای این کار نیست...

‫ولی اینم صورت حسابتون

‫یا خدا، چرا ندادیم یه دفعه ‫برنز اندودش کنن؟

‫این گزینه هم هنوز روی میزه

‫مامانی، الان بابابزرگ بیل کجاست؟

‫درست جلوی چشمته کسخل

‫مامان، بهش بگو بس کنه

‫جفتتون بس کنید

‫بابابزرگ توی بهشته عزیزم

‫راستش به خاطر اینکه آخرین ‫آداب مذهبی رو قبل از مرگش...

‫به جا نیاورد...

‫روح پدربزرگتون توی آخرت گیر افتاده

‫جایی که هر ثانیه‌اش اندازه‌ی ‫پونصد سالِ جهان ما می‌گذره

‫توی آخرته؟ خیلی بده که

‫آره، ولی با دعا می‌تونه بیاد بیرون

‫از برزخ که بهتره

‫جایی که بچه‌های مُرده‌ی غسل‌داده‌نشده...

‫درست خارج از رحمت پروردگار ‫تا ابدیت پژمرده میشن

‫- سو، این یارو داره اذیتم می‌کنه ‫- مامان، بابابزرگ تا ابد گیر افتاده؟

‫مامان، میشه کراواتمو باز کنم؟ ‫گردنم داره سبز میشه

‫هزینه‌ی دفن؟ کل این قضیه همینه

‫خدایا، مگه استخر شهر بابت ‫خیس شدن ازت پول می‌گیره؟

‫مامان، میشه از غذای اینجا بخوریم ‫یا قراره بذارنش توی قبر بابابزرگ؟

‫بچه‌ها، خواهش می‌کنم. سعی دارم ‫دعا کنم. یه لحظه سکوت به کارم میاد

‫مورفی‌ها؟ مورفی‌های ناراحت؟

‫ای ریدم تو این زندگی

‫عه، سو. بیا بغلم

‫جینی، باید برم بیرون. حالم بده

‫گِرگ هم وقتی از حموم ‫می‌اومدم بیرون همینو می‌گفت

‫- عه، سلام سو. داری چیکار... ‫- جنت، خیلی ممنون که اومدی

‫می‌دونم که فرانک خیلی قدر اینکه اومدی رو ‫می‌دونه. ولی باید برم هوا بخورم. شرمنده

‫دهنتو. اگه اونو داشتم می‌تونستم ‫حسابمو با اداره‌ی مالیات صاف کنم

‫دستتو بکش

‫ما با هم توی یه پی‌تی‌ای هستیم ‫(انجمن اولیا مربیان)

‫پی‌تی‌ای مخفف، کص، کون و ممه‌ست؟

‫بهتره سعی نکنید علیه من ‫اتحادیه تشکیل بدید

‫هزینه‌ی باز کردن در بطری؟

‫سلام، فرانک. احساسات پیچیده‌ای رو ‫داری پشت سر می‌ذاری؟

‫حالم خوبه، گومر

‫آره، منم وقتی بابامو از دست دادم ‫دچار درگیری شدم

‫وقتی که به فنس الکتریکی‌ای تکیه داد ‫که منو مجبور کرده بود روش بشاشم، خشک شد

‫تلخ و شیرین. بویی که می‌داد رو میگم، ‫وقتی که تموم شد

‫دست از سرم بردارید. حالم خوبه

‫ای مرد بیچاره‌ی ناراحت

‫بابت قضیه‌ی شلوار می‌بخشمت

‫ممنون

‫پس تا وقتی که درست قبل از مرگت یه کشیش ‫آخرین آداب مذهبی رو برات اجرا کنه...

‫می‌تونی هر گهی خواستی بخوری و ‫بازم بری بهشت؟

‫همه‌چی بخشیده میشه

‫به جز زیر سوال بردن قوانین بخشش

‫اَه، دوازده سال رو با خوب بودن هدر دادم

‫حدس بزن چی شده؟ امروز روز مراسم ‫پنج‌شنبه با خاکستره

‫آخ. یه ذره‌اش روشن بود

‫گورت کنده‌ست

‫هنوز دلت می‌خواد بچه داشتیم؟

‫هر لحظه و هر روز

‫از دست اِوِلین، همیشه شوخی می‌کنه

‫بچه می‌خوام!

‫می‌کشمت

‫پشمانم

‫اینجا جای مناسبی برای یه ‫دختر کوچولوی زنده نیست

‫به خاطر مراسم ختم بابابزرگم اومدم...

‫و برادر روانیم می‌خواد کتکم بزنه

‫میشه اینجا قایم بشم تا بره؟

‫خب اینجا کارای خیلی ناجوری ‫دارم انجام میدم

‫نمی‌ترسم. قبلاً هم جنازه دیدم

‫یه بار یه یارو توی فرودگاه ‫جلوی چشمم منفجر شد

‫آها، آره. اون پسره دانبارتون

‫اون روز اونو شکل یه کیسه سوپ ‫تحویلم دادن

‫دوتا بشکه همبرگر سر رو پر کرد

‫ایول

‫پدرت مرد فوق‌العاده‌ای بود

‫اولین چیزی که به من گفت این بود که...

‫"من باور نمی‌کنم شماها زیر ‫کلاهای کوچولوتون شاخ داشته باشید"

‫آره، خیلی گل بود

More Farsi Persian subtitles for F is for Family

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left