Las primeras 199 líneas.
این اتاق توئه
ممنون
چو مو
چطوری پولش رو میدی؟
خیالت راحت تو من و داری
منتظرم بمون
خوردشون کن و رو هم انباشتهشون کن
خیلیه
بعد تموم کردن این، اون سنگا رو حرکت میدیم
جلوی دروازه ورودی برای مجانی موندن
بهت پولش رو میدم
باشه
برو
چیکار میکنی؟
... میخوام
دستات واسه جا به جا کردن چوب ساخته شده؟
دستای تو چی؟ واسه این کاران؟
من شوهرت میشم
دیر یا زود
برگرد، کارم تموم بشه میام
برو
منتظرم بمون باشه؟
چرا هنوز برنگشته؟
عروس دوم میبینی، جای تاسفه
یه نامه مهم بود که باید میرسید
ژنرال شیاو هان شینگ رو فرستاده
اینطور نیست که امروز برنگرده نه؟
امروز؟
باید نامه رو ببره خارج از مرز
نزدیک چهار تا سه ماه طول میکشه بیاد
چهار تا سه ماه؟
چرا باید اون و بفرسته؟
هان شینگ وفادار و مورد اعتماده
وقتی ماموریتها بحرانیه
ژنرال شیاو به هان شینگ اعتماد کامل داره
ناراحت که نمیشی نه؟
اوه نه، اصلا
خوبه که پسرم خودش رو وقف کشور میکنه
فقط خیلی وقته که ندیدمش
دلم براش تنگ شده
وقتی داشتم اجرا ها رو میدیدم
یه لحظه فکر کردم داره صدام میکنه
واقعا با فکر و
مهربونی
لطفا
رو
بیا بشین
این... این شراب برای چیه؟
چی فکر میکنی؟
نمیخواستی باهام ازدواج کنی؟
قبلا باور داشتم واسه ازدواج باید کلی آدم دورت باشن
والدین و بستگانمون باید حضور داشته باشن
وگرنه تا آخر عمر ازش پشیمون میشم
و حالا؟
نظرم تغییر کرده
تا وقتی با توام
از هیچی پشیمون نمیشم
چو مو
باهام ازدواج میکنی؟
چرا انقدر من رو کنترل میکنی؟
فکر کردی فقط چون پرسیدی میگم آره؟
پس نه؟
خب پس مجبورت نمیکنم
آره
الان میشه شراب ازدواجمون رو بخوریم؟
از صاحب مهمون خونه خواستم یکم
.... خرما حاضر کنه
بزارم زمین
... بزار ببینم چو مو
باید طبق قوانین پیش بری
شب ازدواجمه، قانون کیلو چنده
یالا بهم بگو آقایی
خیلی خجالت آوره نمیخوام
نمیخوای؟ من انجامش میدم
خانومم
! خانومم و میبوسم
ساکت باش
در مورد برادر بزرگترت حرفی ندارم
یه لحظه میخواد راهب بشه یه لحظه میخواد زن بشه
یه لحظه تو جنگ میمیره بعد یهو زنده میشه
الانم گم شده؟
چه بلایی داره سر کاخ لو میاد؟
شاید. خیلی گیج شدم
نمیدونم چیکار کنم
یه فکری دارم
چه فکری؟
فکر نمیکنی وقتی شانست بد شده
چند تا خبر خوب لازمه که بشوره ببرتش؟
خانواده ما شانسش بد شده پس باید از شاهزاده عزیز علیاحضرت استفاده کنیم که درستش کنه؟
اون شانس بد و از بین نمیبره. مثل خودکشیه
میدونم واقعا میخوای باهام ازدواج کنی
ولی نباید دیوونه بازی در بیاری
کی خواست با تو ازدواج کنه؟
باشه
من خیلی ناراحت بودم
فقط دیدن تو خوشحالم میکنه
جدا؟
معلومه. کی بهت دروغ گفتم؟
سرورم
سرورم
! محافظا اینجان. بیا فرار کنیم
چی داشت میگفت؟
گفت محافظا اینجان
محافظا
محافظا؟ بریم
سرورم، زود باش
... چه
کی اونجاست؟
بریم
بریم
سرورم . شاهزاده هان شینگ
همسر یان و شاهزاده شین نان دارن از ماه و اشعار لذت میبرن
حالا که اینجایی منطقیه
نا امید کنندست
برو
چشم
ممنون
خواهش میکنم
من به کارای بقیه سرک نمیکشم
امروز جز شین نان و جین جو
هیچ کسی رو ندیدم
بریم چشم
خوشبختانه همسر یان رو دیدیم
اگر ملکه بود تا الان مرده بودم
در مورد مادرم چی گفتی؟
همش تقصیر توئه
گفتی قرار توی باغ هیجان انگیزه
هیجان انگیز بود؟ مچمون رو گرفتن
انگار شانس بد برادرت به تو رسیده
به چی زل زدی؟
در مورد برادرم بد حرف نزن
فقط میخواستم نمیتونی
... میخوام نمیتونی
... میخوام نمیتونی
شنگ چو لینگ رو حرفم حرف نزن
اشتباه کردم
خوبی؟
خوبم
ممنون
اومدم چی رو ببینم
یین اِری؟
ارباب جوان خوابیده. زود بهش خبر میدم
لازم نیست کاری ندارم بزارید استراحت کنه
باشه
دو یا سه ماه شده؟
چی مرد قابل اعتمادیه
اگر بذاره بچه اش رو نگه داری
یعنی واقعا دوست داره
ارباب جوان رو میشناسی؟
خودم بزرگش کردم
وقتی بچه بود با همسایه ها دعواش شده بود
خودش سه تاشون رو زد
تهش با کلی زخم برگشت
خیلی ترسیده بودم
هر روز رو زخماش گیاه دارویی میذاشتم
میترسیدم دیگه نتونه راه بره
وقتی بچه بود خیلی شیطون بود
نمیتونست بی عدالتی رو تحمل کنه
هر کی میگفت که مادر نداره رو عین سگ میزد
اگر کسی ینگ ینگ رو اذیت میکرد
بدترم میشد
انقدر میزدشون تا سجده کنن و عذر بخوان
اخلاقش مثل یه ژنرال بارش آورده
ولی هان شینگم کاملا فرق داره
... ارباب هان شینگ
پسرمه
باید اغلب تو کاخ ببینیش
وزن اضافه کرده یا کم کرده؟
بلندتر شده؟
نگاه کن فقط دارم غر غر میکنم
وقتی برگرده خودم میبینم
لباست چی شده؟
! من قاتل نیستم ... لو چی بود
! مادر
این هیولا لیاقت نداره مادرش رو صدا کنه
اون نبود
به نظر خونه
دیشب خون دماغ شدم
احتمالا اتفاقی ریخته رو لباس
عمه، ببخشید
دیشب مریض بودم نتونستم خوش آمد بگم
انقدر مودب نباش
وقتی تو هان شینگ و ینگ ینگ بچه بودید
سر یه تیکه نون دعواتون میشد
هیج کدومتون ادب حالیتون نمی شد
خیلی گذشته ولی هنوزم باهامون شوخی میکنی
الان که بچه لو چی رو حامله ای
باید بهت به عنوان بزرگتر خانواده کادو بدم
میخواستم این رو بدم
به همسر هان شینگ
ولی برادر شوهرم گفت نامزدی لغو شده
خوبه که دیدمت، میتونم این رو بدم بهت
امیدوارم کنار هم خوشبخت بشید
نمیتونم قبولش کنم
باید پیش خودت نگهش داری
لازم نیست بدیش به اون
تو و ینگ ینگ رو من بزرگ کردم
مثل بچه خودمید
این برای یین اِره
No comments yet. Be the first to leave one.