Las primeras 200 líneas.
به زودی به زودی
فرزندت داره بینیش رو به قلبت فشار میده
یکی دیگه هم برای پشم زدن بذار اینجا
به نظر میرسه این برای رو به رو شدن با مرگ
خیلی مضطرب نیست
کی میتونه سرزنشش کنه؟
این زندگی همینه
زن ها (اینا زن هاش هستن) حواستون به اوضاع باشه
دارم میرم ببینم لوط در چه حاله
سروگ سروگ
سرشو بگیر
آروم. آروم. آروم
خیلی نزدیکی خیلی نزدیکی
آیشا. زود باش. سریع
سریع باش
دوباره تلاش کن دوباره تلاش کن
زور بزن زور بزن
زور بزن
بیا داخل لوط اون دختر قوی ایه
بیا داخل
حالش خوبه خوبه
بیا داخل
تو برای هر نوع نیازی یه خدا داری ناحور
برای نیاز های منم خدایی داری؟
میتونی از این خدا استفاده کنی
این کدوم خداست؟ سن -
خدای باروری
.....چیزم داره
عالیه عالیه
قیمتش چقدره؟ این جوون یتیم رو میبینی؟ -
برادر زادمه
و اون دختره هم زنش بود که داشت سعی میکرد اولین بچشونو به دنیا بیاره
قیمتش چقدره؟
به قیمت خوبی بهت میفروشمش
ریکو، دوست خوبم. به این جوونِ غم زده نگاه کن و از خودت بپرس
چطور کسی که خودش انقدر بچه ست" "میتونه به زودی یه پدر بشه؟ چطور؟
چونکه اون به "سن"، خدای ماه قربانی تقدیم کرد
قیمتش چهار سکه ی نقره ست
یکی
تسلیم نشو دوستم تسلیم نشو
ذهنتو خالی کن ذهنتو خالی کن
ذهنتو خالی کن
اگر فکر میکنی صداش بلنده، صبر کن تا یه دختر بزاد و صدای ناله ی خودتو بشنوی
ذهنتو خالی کن
خیلی خب. ببین
من به جات انجامش میدم من به جات انجامش میدم
ببین. ببین. من به جات انجامش میدم
بدو. برو برادرمو بیار. سریع
پدر
ترکم نکن
ترکم نکن
الان نه
فعلا نه فعلا نه
.این بازار تا اطلاع ثانوی تعطیله میدون رو خالی کنید
میدون رو خالی کنید
نخست وزیرِ محترم
تو ناحور هستی، پسرِ تارح درست میگم؟
درسته
ولی یه سوال دارم چرا بازار رو تعطیل کردی؟
این کار بر اساس قرار دادِ سلطنتی انجام گرفته
که مربوط به اجاره ی زمین های پادشاه به تارح و قومشه
در ضمن یک احضاریه از طرف پادشاه هم برای پدرت آوردم که باید در محضر شاه حاضر شه
قراردادمون بعد از غروب امروز فسخ میشه
تمدیدش کن
وگرنه تو و قومت از این شهر و تمام سرزمین ما بیرون انداخته میشید
.اعلی حضرت، نخست وزیرِ پادشاه
آیا باید زیر نور شدید آفتاب در مورد چنین مسائل مهمی صحبت کنیم؟
شاید یه جای خنک تر بهتر باشه خاک اینجا رو جارو کن -
پادشاه امروز قراره بیاد اینجا
آقا حرفتو بزن. چیه؟ -
پدرتون
پدرتون
اوه پدر. همه ی خدایان رو بابتِ خوب کردنِ دردت شکر میکنم
میخوان دوباره ازمون کلاهبرداری کنن
اون دزد و پادشاهش
برادر. ۲۳ ساله که داری اون احمق رو خر میکنی
مطمئنا امروز هم میتونی این کار رو بکنی
تا حالا سعی کردی به یه کرکس غذا بدی؟
بهتره بعدش انگشت هاتو بشماری
.خوبه که میبینم میخندی .این یعنی داری بهتر میشی
آره. دیگه دیره
یه عالمه کار داریم
پدر لطفا. لطفا بمون -
تو بمون. بذار من به جای تو با پادشاه صحبت کنم
اون با من قرار داد میبنده. با تو نه
هنوز نه
و تو هیچی نگو
بذار ناحور صحبت کنه
.برادرت این آدما رو میشناسه حقه های اون هر روز ثروتمند ترمون میکنه
.ناحور میدونه چطور صحبت کنه اما تو صحبت نکن
امروز روزِ پایان قرارداد هستش
قراردادِ اسدی تاکین
پادشاهِ حران با تارح و قومش
به اتمام رسید
این سایه ها رشد میکنن
قراردادِ جدیدی باید بسته بشه
تا قبل از غروب امروز
من، ناحور، از جانب پدرم صحبت میکنم
بخشندگی پادشاهِ حران در سرتاسر جهان شناخته شده ست
ما سال های متمادی زیر سایه ی ایشون زندگی کردیم
بی نهایت هم ازش سپاسگزاریم
سپاسگزاری شکم مردممون رو سیر نمیکنه
پیشنهادت چیه؟
در سال جدید به اعلی حضرت به همون مقدارِ سابقِ سال گذشته
گوسفند و گاو بالغ با پشمشون، پوست دباغی شده و سکه ی نقره تقدیم میکنیم
به همون اندازه؟
به علاوه
به علاوه ی
سودِ یک چهارمی از همشون
از صحبت های صمیمانه ی شما
و پیشنهادتون ممنونیم
ولی پیرمرد
سود یک چهارمی کافی نیست
برای اینکه یک سال دیگه توی زمین های من بمونید
باید دو برابر پول بدید
دو برابر اعلی حضرت؟
دو برابر؟
این یک
.....یک تقاضای بی سابقه ست. این
برامون غیر ممکنه. نمیتونیم
پس متاسفانه باید بگم
قوم شما باید از بهشتِ من بره بیرون
اعلی حضرت
چرا این شکلی ازمون سوءاستفاده میکنید؟
طی سال های گذشته بهمون آب ندادید
زمینو حفر کردیم. شما هم چاه های ما رو مسدود کردید و در ازای آب خودمون از ما سکه ی نقره خواستید
بدترین زمین هاتونو به ما دادید. بعد از اینکه گله های ما اون زمین ها رو با کودشون حاصلخیز کردن
ما رو از اونجا بیرون کردید تا کشاورز هاتون بتونن پنج برابر جو بکارن و برداشت کنن
.به ما دستور دادید با دشمن هاتون بجنگیم .با شهید شدن، شما رو پیروزِ نبرد کردیم
اوه. آره
حران یک بهشته
ولی مردم ما کمک کردن تا تبدیل به بهشت بشه
شما؟
شما این همه کار کردید؟
ثروت حران رو خداوند "سن" به ما تقدیم کرده، نه کس دیگه ای
حالا، شما از اور، یه قبیله ی کوچیک اومدید اینجا پرسه میزنید
.و حالا از شپش های سر من سمج تر شدید باید دو برابرِ قبل پول بدید
چونکه الان تعدادتون دو برابرِ قبل هستش
قوم ما به خاطر بچه ها رشد کرده
بچه هامون
باید برای اینکه زن هامون
بارور هستن دو برابر پول بدیم؟
همه ی زن هاتون نه
برای مثال زن خودت
شنیدم زن خیلی زیباییه
ولی مشکلی داره که ممکنه واسه هر زنی پیش بیاد
خوشحال میشیم که هر چه قدر که اعلی حضرت بخواد پول بدیم
دو برابر؟
پس دو برابر میدیم
پس قرار داد رو ببندید
اگر این قرارداد را نقض کنم
باشد که بلایی که سرِ این حیوان میآید سرم بیاید
.گریه نکن. تو تونستی .دیگه تموم شد
ببین. ببین. تموم شد تو تونستی. تو تونستی
اوه، دخترت خیلی دوست داشتنیه خیلی خب. خیلی خب -
این کمکش میکنه. اینو بده بخوره منو نگاه کن. منو نگاه کن -
چای نعناست بهش کمک میکنه
همشو ریخت قدرنشناس
بچتو بگیر
خیلی خوشگله
گرسنشه. تو رو میخواد
یه دختره. بدتش به خدمتکارا
تنهام بذار اونو نمیخوام (چونکه دختره)
اونو
نمیخوای؟
اوه. ممنون سارای
امیدوارم بچه های بیشتری هم بیاری
پس شاه حران شپش داره
سری که موهاش شپش داشته باشه شپش داره، حتی اگه تاجش مخفیش کنه
مرسی
مرسی پسرم
حالت چطوره؟
اتفاق دیروز هیچی نبود
شاید یه غذای مسموم خورده بودم
برای لوط خوشحالم
آره
بچش دختره
زمان زیاده میتونه پسر دار هم بشه
و سارای هم مثل همیشه قابله ی خوبی بود
احتمالا
پدر
این موضوع داره اونو میکُشه
اون کمک کرده یه عالمه بچه به دنیا بیان
و هر تولد، یه بخشی از وجودش رو میکُشه
و وقتی اون ذره ذره میمیره، تو هم میمیری
.من چیز دیگه ای ندارم .تنها چیزی که دارم سارای هستش
ابرام
تو برای من خیلی عجیبی
حالا لوط رو درک میکنم
اون بچه ی برادرِ خدابیامرزته پس فعلا یه بچه ست
دارایی های زیادی داره و به سختی داره تلاش میکنه که یه مرد بشه
ناحور رو هم درک میکنم
اون پولداره، ولی مثل فقرا فکر میکنه
زیر هر سنگی دنبال سکه ی نقره میگرده
ولی تو چی؟
تو از هر دوی اونا ثروت بیشتری داری
و وقتی من بمیرم ثروتت دو برابر هم میشه
با این حال
انگار برات هیچ ارزشی نداره
به جاش تفکر و تامل میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.