Las primeras 200 líneas.
تو توی جنگ بودی، مگه نه؟
از روی نحوۀ سیگار گرفتنت میگم سرِ سیگار رو کف دستت قایم میکنی
گمونم هنوزم نمیخوام کسی بهخاطر دودش به سمتم شلیک کنه
« آنچه در پری میسن گذشت »
بلای وحشتناکی سرمون اومده
از دوستانتون هستن؟
از اعضای کلیسا هستن. محفل نورانی الهی
یه نفر دزدکی میاد تو خونۀ امیلی و بچهش رو میدزده؟
پس تو با پلیس موافقی
فکر میکنی خانوادۀ دادسن توی این قتل دست داشتن
من با کسی موافق نیستم
هر دو حالتش عجیبه
قراره دادسن رو گیر بندازم
حتماً میدونی یه چیزِ دادسن مشکوک میزنه
چرا با پلیس تماس نگرفتین؟
من بچۀ خودم رو ندزدیدم!
یه نفر چشمهای چارلی رو دوخته
بدترین چیزیه که تو عمرت دیدی
هیچکدوم از اینا تو نقشه نبود
باید فرار میکردم
عصر بخیر، آقایون. شرمنده دیر کردم
بیا تمومش کنیم
این کار مهمیه
سرنیزهها رو وصل کنین!
سرنیزهها رو وصل کنین!
سرنیزهها رو وصل کنین. مراقبِ نوکشون باشید. بریم
یالا، آماده بشید
- یالا، باید زنده بمونید - اطاعت، قربان
آره. نزدیک بشید. فاصله نگیرید
آماده بشید!
آماده شید!
!آماده شید
بریم!
ایدندل!
به خط دشمن بزنید!
به خط دشمن بزنید!
یالا!
دنبالم بیاید، بچهها!
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و سینا صداقت » .: Ali99 & SinCities :.
میسن
- سال نو مبارک - اصلاً هم مبارک نیست
آره. پس نخ میخواستی؟
اینم نخ
تصور میکنم که خداوند،
دفتر جهانش رو باز میکنه و از خودش میپرسه:
«الان کی بیشتر از بقیه به من نیاز داره؟»
و تصور میکنم که با دست بزرگش دفتر جهان رو
ورق میزنه تا میرسه به شهر ما
دوران کُفر در لس آنجلس آغاز شده!
از کشتیهای ساحل سانتا مونیکا که محفل قماربازانند گرفته،
تا فاحشهخانههای خیابان برادوی،
همه مشغول بادهگساری و تاس انداختن در کوچههای شهرند،
و خودشون رو از زندگی در کنار مسیح محروم میکنن!
دروغگویان!
دزدان!
زناکاران!
آنها مهمان ضیافت شام شیطانـند،
شامی در ۷ پُرس که خوراکِ جسم آدمی، و (اشاره به هفت گناه کبیره)
در عین حال، مایۀ گرسنگی روح اوست
آمین!
مگر نه، مادر؟
صد درصد، خواهر آلیس
خواهران و برادران،
خداوند رسالتی رو بر گردن من گذاشته،
و به من یک جفت شُش و صدایی ارزانی داشته
که حتی چشم تازران هم از حسادت بهش در میاد!
نه، نه، نه. شما رو نمیگم
شما با این تن لشتون همون عقب وایسید
این هدف من، و در واقع
باعث افتخارمه که در اولین روز از سال نو...
و ملتفتم که کسی به سادگی به اینجا نرسیده
خب، کولهبار سختیهای هیچکدوم از ما خالی نبوده و نیست
بله. درسته. آمین
بر کسی پوشیده نیست که خوابیدن با شکم خالی چه حسی داره
آمین!
اما برادران و خواهران محفل نورانی،
و مخاطبین توی خونه که از رادیو حرفهای من رو میشنوید،
من اومدم اینجا تا به شما بگم که
همین الان و در همین مکان،
ضیافت شام دیگری برای شما ترتیب داده شده است
شامی که پروردگار آن را در آشپزخانۀ خود درست میکند!
و این شام نیز ۷ پُرس دارد!
من بلند میگمشون، شما هم تکرار کنید!
- پاكدامنى! - پاكدامنى!
- ميانهروى! - ميانهروى!
- نيكوكارى! - نيكوكارى!
- سختكوشى! - سختكوشى!
- شکیبایی! - شکیبایی!
- سپاسگزاری! - - سپاسگزاری!
- و فروتنى! - فروتنى!
خواهر آلیس یک اعجوبه نیست؟
یک رهنما؟
پناهی برای ما گناهکاران؟
اگر در توانتان هست، گشادهدست باشید
و شاهانه ببخشید، تا هر آینه هالۀ اطرافتان منورتر باشد
به حرفهای خواهرمن گوش فرا دهید،
و هر چقدر که در این صبح دلانگیز
وسعتان میرسد، دست و دل باز باشید
گناهان را بیرون رانده، و از نیکیها استقبال کنید!
میخوام ببینم که خروارها اعانه در ظروف خیریه جمع،
و صندوقها از پول لبریز شدند
اومدن؟
آره، منتظرتن
مادره خیلی ضعیفه...
نا برای خودت نذاشتی
میخوای خصوصی باهاشون ملاقات کنم؟
نه، نه، همین الان باید ببینمشون
فقط... باید یه نفسی تازه کنم
- کارم خوب بود؟ - آره
،خیلی با موسی فاصله نداری نصف راه بهشت رو رفتی
خواهر آلیس، ایشون متیو و امیلی دادسن هستن
خانم امیلی، از وقتی خبرش رو شنیدم،
هر روز و هر شب دعا میکنم
ممنون، خواهر
الان جز خدا کسی رو نداریم
خدا همراهتونه
بیا، بشین
کم و بیش یک هفتهای تو خونه مونده بودیم
با خودمون گفتیم فکر خوبیه که
امیلی رو باز بیاریم کلیسا
بعد دیدیم که ازمون دعوت کردین به پشتصحنۀ مراسم بیایم
من عکستون رو توی روزنامهها دیدم و به مادر گفتم:
«ما باید، باید، باید هر کاری از دستمون برمیاد براشون انجام بدیم»
- مگه همین رو نگفتم، مادر؟ - عیناً همینو گفتی، خواهر
اگه هنوز ترتیب ،مراسم ختم چارلی رو ندادین
میخواستیم پیشنهاد بدیم که توی کلیسا برگزارش کنین
بزرگانِ کلیسا تمام هزینهها رو تقبل کردن
- ممنون - متشکرم، آقای بگرلی
خانم و آقای دادسن
- کارآگاه... - هولکام
ببخشید که... مزاحم شدم
باید با من بیاین مرکز شهر
چی شده؟
خبر خوبی داریم. میخوایم چند تا مظنون رو بهتون نشون بدیم
ولی باید همین الان بریم
فقط یه دوندگی کوچولوئه. یه کم راجع به تراموائه تحقیق کن
و مدرک پیدا کن که متیو اونجا نبوده
پولش... پولش خوبه
دفعۀ قبل هم اینو گفتی ولی ۶۰۰ دلار شد ۱ دلار
می... میخوام جبرانش کنم
هِی! بهتون چی گفتم؟
- سر همدیگه رو هدف نرید - بهت قول میدم،
- پولتو میگیری - قول نده. پول بده
پول میدی یا نه؟ بگو میدی، چون باید شکم چند نفر رو سیر کنم
ای.بی پولشو میده
ای.بی. این بشر به چشم یه آدم فاسد بهم نگاه میکنه
و همینطور یه کارآگاه خوب. این دید رو هم بهت داره
من... به کسی که نصف دانستههام رو ازش یاد گرفتم، نیاز دارم
نصف؟ بگو تمام دانستههامو
خیلیخب. من...
۳۳ دلار دارم
هزینهها رو به حساب عذرخواهی من سر ماجرای چابی ببر بالا
- روتی - چیه؟
بیا مراقبشون باش، دارن از دست در میرن
- دارم آشپزی میکنم، خودت مراقبشون باش - من مشغول یه ملاقات کاری هستم
تفنگ اضافه نداری، داری؟
بیخیال
- دیشب کجا بودی؟ - آخ
کجا بودی؟
جل و پلاسمو انداختی تو خیابون
وسایل منو میندازی کف خیابون، لاتیشا؟
دروغ میگی
- میدونم داری چیکار میکنی - ازت نخواستم بیای اینجا
اینجا چه خبره، خانم جیمز؟
- به تو چه - دستشو روت بلند کرده؟
- کیرم تو کون تک تکتون - مرتیکۀ مادرجنده چپچشمه،
میخوام گورشو گم کنه!
اینجا خونۀ منه. خونۀ من
دیگه نمیخوام رو تختخواب من باشه
دنیل مدیسن. بیا بیرون. زود باش
- کیرم تو کون تک تکتون - فایدهای نداره. بیا بیرون
من از هیچ احدی حرف نمیخورم
نه از تو
نه از این پیر کفتار که اینجا وایساده
- تو یه وراجِ دائمالخمر بیخاصیتی - دیشب کجا بوده؟
اینو ازش بپرس
قرار نیست که شب تحویل سال بشینم قیافۀ تخمی مست تو رو ببینم
برو عقب. برو عقب
دخلشو میارم
- برو عقب! - همینجا یه گلوله حرومش میکنم
اصلاً همچین کاری نمیکنی
خب، دنیل
الان داریم با هم یه گپی میزنیم
تو که پلیس محسوب نمیشی
- نشانم چیز دیگهای میگه - فقط حکم لباس رو داره، دادا
فقط یه میمون قلاده به گردنی با یه تفنگ بادی
من برای خودم عزت نفس دارم ولی اون داره بیخود و بیجهت ولم میکنه
- و منم اینو تحمل نمیکنم - اون دیشب
فقط رفت زایون باپتیست
- تو از کجا میدونی؟ - چون من و کلارا اونجام دیدیمش
همهمون پانچ زدیم و سال رو تحویل کردم
- مگه نه، خانم جیمز؟ - اوهوم
پس نظرت چیه تفنگت رو بدی بهم؟
امروز میشه از نو شروع کرد. اتفاق ناجوری هم نیفتاده
نظرت؟
یالا
خیلیخب
بیزحمت یه لحظه نگهش دار
دیگه واسه افسر پلیس تفنگ نکِش
- مادرجنده - افسر دریک. افسر دریک
No comments yet. Be the first to leave one.