Las primeras 200 líneas.
اون پروانهی تخمی
خب که چی مرتیکه! موتور من که نیست
از اون جنده دزدیدمش
همون اوبیِ خیابون هورزیک. همون کوتولهی لوچه
داشی، بهش گفته بودم تو خیابون من چرخ نزن
بعد چیکار میکنه؟ باز کار خودشو میکنه
خلاصه تو بیشهها کمین کرده بودم که دیدم داره میاد. داشی، پریدم بیرون
اون جلوپنجرهی منه، کونی
همهش کج و کوله شده! میدونی چقدر پولشه؟
ردیفه
هیچی حس نمیکنم
حالم توپه
گشنمه
درست وقتی که به نظر میرسید اقتصاد داره جون میگیره
دوباره با یه پیشبینیِ داغونِ دیگه روبرو شدیم
اقتصاددونا یه بحرانِ دوم و حتی بزرگتر رو پیشبینی میکنن
به اسم «سیاهچاله» که بیشتر روی این منطقه اثر میذاره
شاید روزای سختی در انتظار مردم برابانت باشه
خبرهای جدید رو به اطلاعتون میرسونم. پیتر ورنهوت هستم، گزارشگرِ اسهرتوگنبوش
اینو نگاه
جودی برنال داره میاد به ماسکانتیه
آخه کی میره اون رو ببینه؟
که سی، که نو
عجب اوبیایه
دو تا گریزلی، نودل با سوسیس سرخکرده
دو تا ریکی مارتین با سس بادومزمینی، چوبِ بوقلمون و یه اسلاپی جو
با یه رول سوسیس و یه پرس بزرگ ناگت مرغ
و باکپائو
هوی هنک
مرغ سوخاریِ منو یادت رفت
سفارش ندادی که. چرا دادم مرتیکه
نه ندادی. چرا دادم
عقبمونده
راننده کامیون! بوق بوق
هوی کونی! تموم شد
گرفتیمش
خوش باشی
هوی رابی، یکی به من میدی؟
شوخی میکنی؟ کل روزو هیچی نخوردم، عوضی
گوشتِ طعمدار شده. از این خوشش میاد
از ناگتهام فاصله بگیر، آشغال
ظهر بخیر آقایون. اینجا چه خبره؟
داریم آبجو میخوریم
طبق قانون منطقه، این کار ممنوعه. پس آبجوها رو بدین بیاد بچهها
نه
بچهها اذیت نکنین. آبجوها رو بدین وگرنه مجبور میشم بازداشتتون کنم
هوی کلهکیری
دلت میخواد بدو بدو کنی؟ چی گفتی؟
ایول
آخر هفتهست
چرت نگو. امروز سهشنبهست کونی
نه مرتیکه، یکشنبهست
رید م توش
رید م توش
هوی! داری چه غلطی میکنی؟
چی؟ داری چه غلطی میکنی؟
نمیشه
چی؟ آروم باش داداش
من همیشه تلویزیون رو همینطوری بلند میکنم
نگران نباش داداش. شرط میبندم
بزنی به برق کار میکنه
«نگران نباش» یعنی چی؟ نه، نه، نه
قسم میخورم
بهت قسم میخورم
هوی، اوبی
کاری که میکنی اینه که
میری گم میشی خونهت
و دیگه برنمیگردی اینجا
اینجا چه غلطی میکنی؟
اومدم یه سری بهتون بزنم
بیلچههای باغبونی کجاست؟
این دیگه چه موجودِ زشتیه؟
این گرایه
هر چی. نباید بیاریش سرِ کار، احمق
زد بیلچه رو داغون کرد. آره، خب که چی؟
«خب که چی»؟
میدونی چیه مرتیکه؟
تو و اون سگِ لاشیت اخراجین
تو هم همینطور، رابی
در مورد سگِ من اینطوری حرف نزن، جنده
اون شغلت رو بکن تو کونت
میروم بیمه بیکاری میگیرم
آره کونی
هوی، ریکرت
اخراجی، کونی
هوی ریکرت، شوخی کردم. شوخی بود
هوی، ریکرت
ولی جداً اخراجی
فقط بهترینها رو نگه میدارم
در ضمن، ننت رو از کون گاییدم. محض اطلاعت
حالا برو گمشو، ریکرت. بزن به چاک، ریکرت
سلام به ننت برسون
سرتیتر خبرها: اخراج دستهجمعی به خاطر بحران مالی
منم امروز اخراج شدم! لعنت بهش! اون بحران تخمی
در هر صورت، فکر کنم باید بیشتر کار کنی
مگه مغز خر خوردی؟
همین الانشم شیش روز هفته تو بقالیام. دیگه چقدر کار کنم؟
نمیدونم. هفت روز؟
تو این سه ماه که اینجا تلپی چیکار کردی؟
یکیش اینه که اصلاً سکس نداشتم. خیالت راحت. چی؟
چیه؟ دروغ میگم؟
سیزده هفتهست با همیم، اونوقت فقط اجازه دارم با انگشت ور برم
چیه؟ غیر از اینه؟ انگشت اوکیه ولی کیر نه
انگار هنوز دختره
دیدی؟ هیچی. اینطوری فایده نداره
هر وقت آمادهی گاییدن بودی زنگ بزن
جودی برنال داره میاد به ماسکانتیه
بوی عن میاد؟ مال همون باکپائوییه که خورد
میتونم اینجا بمونم؟ با بیلچهم به مشکل خوردم
بیلچه
ردیفه داداش
لعنتی! اون بهترین قسمت برنامه بود
تو خیلی بددهنی
من کار میکنم، شاید تو هم باید بکنی. یه شغل جدید پیدا کن
نمیبینم
داری چه غلطی میکنی؟
تو هیچی نیستی
تو هم مثل بابات یه اوبیِ ضعیفی
واسه همینه که ولت کرد
مرتیکه، داری چه غلطی میکنی؟
میتونم یه مدت پیشت بمونم؟
ننم داره اذیتم میکنه. پسرِ خوبی میشم
منو که میشناسی
از رو اون مبل پاشو! اونجا جای منه مرتیکه
عجب مبلِ راحتیِ توپیه، نه؟
ما الان زنده تو گرستاکر در ماسکانتیه هستیم، جایی که آتیشسوزی شده
بعد از تلاش برای خاموش کردنِ آتیش، آتشنشانها
مجبور شدن بذارن خونه تا ته بسوزه. هیچ خبری از ساکنین نداریم
تنها چیزی که میدونیم اینه که بویِ تندِ ماریجوانا میاد
خبرهای جدید رو به اطلاعتون میرسونم. پیتر ورنهوت هستم
ایول! همهش گله
تو هم میتونی اینجا بمونی
ببخشید
منو ببین! منو ببین
چکِ بیمه بیکاریم رو گرفتم. پولِ مفته داداش
بیا بریم خرید
هوی
جوابم نمیدی؟
باشه. هر جور راحتی
میشه ۱۱۲ یورو و ۱۶ سنت
گفتی ۱۱۲ تا دیگه؟
آره، ۱۱۲ تا
مشکلی نیست
میتونی ۱۵۰ تا حساب کنی
چه سلیطهایه. فقط ناله بلده
ولی بلد نیست بده
مشکلش چیه؟
ولش کن مرتیکه. برو سراغِ دافای دیگه
یکی که بچه نداشته باشه و حامله نباشه
عاشقِ اینم. کل روز ولگردی
فقط باید کاغذها رو پر کنم تا پولِ مفتِ بیشتری بگیرم
منم همین فکر رو میکردم
آقایونِ پمپِ شماره دو، لطفاً سیگارتون رو خاموش کنین
بابتِ اون... ممنون
میتونی پولِ اینو بدی؟
همین الان ماشین رو تعمیر کردم
البته
میشه ۹۴ یورو، لطفاً
یه باکس سیگار واسم بگیر مرتیکه
میشه ۱۳۲ یورو، لطفاً
تراکنش ناموفق
اوه خدای من. چی شد؟
رفتم یه چیزی بخرم و پولم پریده؟
چقدر از اون کلهکیریها میگیرم؟ اینطوری که نمیشه زندگی کرد
هوی... دریس
این یکی رو بهت بدهکارم. باید بریم
فعلاً
ادارهی تأمین اجتماعی
پولِ کافی بهم نمیدن مرتیکه
درک میکنم
میخوام اسمهامون رو یادداشت کنی
ریچارد باتسبک
رابی شورمانز
ریکرت بیمانس
باری بوتسرز
اون گری فان بوفنِ زشت رو هم به لیستت اضافه کن
حتماً. چه کاری از دستم برمیاد؟
چی فکر میکنی؟ باید پولِ بیشتری بهمون بدی، کونی
متأسفانه نمیتونم این کار رو بکنم
پولِ بیشتری بهمون بده کونی
«آقای ر. باتسبک عزیز
در نتیجهی تهدیدهای جدی
خطاب به دفتر مرکزی ما
باید به اطلاعتان برسانیم
باید به اطلاعتان برسانیم که از امروز دیگر دریافت نخواهید کرد
مزایای بیکاری
این مورد شامل آقای ر. شورمانز
آقای ر. بیمانس، آقای ب. بوتسرز
و آقای گ. فان بوفن هم میشود
با احترام، رئیس هیئت مدیره.»
ای ریدم تو این شانس
به هیچ کدوممون پول نمیدن
اگه میخوان لجبازی کنن، باشه
دیگه واسه هیچی پول نمیدم
چی؟
دیگه واسه هیچی پول نمیدیم
ایول
آخرین اخطار
چیزی نمیبینم. اونجا رو ببین مرتیکه
هوی
No comments yet. Be the first to leave one.