Las primeras 200 líneas.
«آنچه گذشت»
الان الیزابت کجاست؟
تنها کسی که میدونه اون کجاست، سم لینه
متاسفم، ژنرال
یا همین الان بهم بگو الیزابت کجاست
یا یکی رو میفرستم که نیازی به اسلحه نداشته باشه
بهم بگو الیزابت کجاست
من قول دادم ازش محافظت کنم
اون، کجاست؟
من بهش قول دادم
اگه قرار باشه کل برگرده چندین روز طول میکشه
ولی با این وجود باز هم نگرانم
خوردی زمین؟ - فقط یه تصادف کوچیک بود -
به زودی قراره برگردی به جامعه
دلم برای این که همیشه پیش خودم باشی تنگ میشه
الان که اینجام
خودت از پسش برنمیاومدی؟
گذاشتی پلیس اینها رو بهم بده؟
فردا بهت زنگ میزنم، کت
بهم بگو چی میخوای
معلوم نیست چی میخوام؟ برگه طلاقنامهست دیگه
چرا اینطوری میکنی، اریکا؟
احساس میکنی بهت بیاحترامی شده؟
انگار حق اظهار نظر نداری؟
چهاردهسال اخیر زندگی مشترکمون من همینجوری بودم
همهچی رو ننداز تقصیر من
تو همیشه غایبی
حتی سعی نکردی باهام صمیمی بشی
با هم رفتیم مشاوره دیگه
فقط یه بار رفتیم
بعدش هم گفتی خوشت نیومده
همهچی فقط برای توئه
نمیبینی چهقدر تنهام؟
نمیبینی چهقدر تشنه اینم که یهکم بهم توجه کنی؟
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
به این سادگی نیست
تو نمیدونی توی بچگیم به من چی گذشته
ولی من همسرتم
و تو هیچوقت نمیذاری باهات صمیمی باشم
ادای یه نابغه کلهگنده رو در میاری
ولی در واقعیت، هنوز همون پسربچه عصبانی
اهل جنوب متروپلیسی که مادرش بهش آسیب زده
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
اون کاری کرده که نتونی کسی رو دوست داشته باشی
حتی دخترت
بیانصافیه
آره. در حق اون بیانصافیه
میدونی بدترین قسمتش چیه؟
یه روزی الیزابت میاد سمتـت
و سعی میکنه عشقت رو گدایی کنه
و تو اون رو پس میزنی
همونطوری که من رو پس زدی
از این به بعد فقط از طریق وکیلم باهام تماس بگیر
لکس
لکس، میشنوی؟
داریم به پیدا کردن الیزابت نزدیک میشیم
شنیدم
وزارت دفاع یه راه برای دور زدن تشخیص چهره پیدا کرده
میلتون داره براش یه راهحل پیدا میکنه
بهش بگو تا آخرهفته وقت داره
من برمیگردم به اسمالویل
امشب؟ چرا؟
تا ترتیب این رو بدم
«سوپرمن و لوییس»
مطمئنم لوتر اخبار رو دیده
اون میدونه تو زندهای، کلارک
طولی نمیکشه که دوباره
اون موجود رو بفرسته سراغت
میدونم. باید یه راهی براش پیدا کنیم
تا مطمئن بشیم دوباره اون اتفاق نمیافته
چه راهی؟
وزارت دفاع که نمیتونه کمکی بکنه
ستوان جونز بعد از تیر زدن به پدرم فرار کرده
و بدون اون، هیچ مدرکی علیهش
بنا بر قتل پدرم نداریم
چه برسه قتل خودت
خیلیخب، میدونم انگار دیوونگیه
ولی چهطوره باهاش حرف بزنیم؟
با لوتر حرف بزنیم؟
آره، رو در رو
چی بگیم؟ خب دیگه این به اون در؟
اون پدرم رو کشت
اون، تو رو و خیلیهای دیگه رو کشته
حرف زدن با اون روانی، وقت تلف کردنه
آخه اون، این که هفده سال از دخترش دور بوده
رو تقصیر ما میدونه
خب؟
ببین، میدونم مثل یه تیر توی تاریکیه
ولی خب به قول مامانم
بعضی اوقات تنها راهحل
...به دست آوردن دلشونه
اگه میخوای باهاش حرف بزنی مشکلی نداره
ولی نباید بیگدار به آب بزنیم
پس من همینجا میمونم
پروندههای قدیمی وزارت دفاع بابام رو میگردم
شاید تونستم یه تیر توی تاریکی دیگه برامون پیدا کنم
خیلیخب، برام آرزوی موفقیت کن
گنج رو ببین
راست میگه
...مطمئنی به اندازه کافی هست
هر چی داشتن رو خریدم دیگه
تو تا آخر چهار ژوئیه
انگشتهات رو به باد میدی
میدونید چیه؟ ببینید
ما تو دوره زمونه عجیبی زندگی میکنیم
دنیا نزدیک بود دو بار به آخر برسه همهمون هم شاهدش بودیم
و یهو یه هیولایی ظاهر شد و نزدیک بود سوپرمن رو بکشه
اگه اون به زور جون سالم به در برده
پس جون هیچکس در امان نیست
بهتره تا زندهایم نهایت لذت رو از زندگی ببریم
اه، اینقدر ضدحال نباش
کندیس میاد دیگه؟
آره، الانه که برسه
کل هفته رو داشت بهم پیام میداد
میترسه دوباره سرکارش بذاری
فقط یه بار بود
مواظب باش، داداش
ممکنه بهخاطر یکی از اون پسرهای ویچتا
ولت کنه
خفهشو
بریم بشکه رو بیاریم
هی، بابت ولنیتز متاسفم
من نگران کندیس نیستم
نه، منظورم این نبود
اون شبی که اون هیولا اومد من اونجا بودم
و دیدم که چی شد
منظورت بلاییه که سر سوپرمن اومد؟
آره، سر باباتون
چی؟نه - دنیس -
نه، اشکال نداره دهنلق نیستم
فقط خیلی بده که مجبور بودید
همچین چیزی رو متحمل بشی
و خیلی خوشحالم
که حالش خوبه
بیا بریم
بگذریم، امشب میبینمتون
بعد از تایید چندین منبع
و مشاهده سوپرمن در حال پرواز
بر فراز مرکز خرید متروپلیس حدس و گمانها
...بر چگونگی زنده
سوپرمن
یا دوست داری کلارک صدا کنم؟
گمونم به لباسی که تنت باشه بستگی داره
میتونیم حرف بزنیم
لوییس چهطوری از پسش بر اومد؟
تو رو از عالم رفتگان برگردوند
گمونم
کار یه تکنولوژی بیگانه باشه
برای این، نیومدم اینجا
پس داری وقتم رو تلف میکنی
من اومدم به عنوان یه پدر باهات صحبت کنم
ازت میخوام کاری که بهخاطرش اومدی به اسمالویل
رو تموم کنی
تصمیمش با تو نیست
تو داری خانوادهم رو اذیت میکنی
چون شما خانواده من رو نابود کردید
ما اشتباه کردیم
و من پشیمونم
من معذرتخواهیت رو نمیخوام
بههرحال من معذرت میخوام
بلایی که سر دخترت اومد
این که پدرش رو ازش گرفتن
لایق هیچکس نیست
و هر دومون با این موافقیم
ولی کاری که داری میکنی رو توجیه نمیکنه
انتقام گرفتن از ما وقتی که میتونستی باهاش بگذرونی رو بهت برنمیگردونه
هیچی برنمیگردونهش
باید یه راه دیگهای برای ادامه زندگیت پیدا کنی
راه دیگهای نیست
اصلا میدونی عذاب کشیدن چه حسی داره؟
لکس، یه بخشی از وجودت
باید خواهان تموم کردن این چرخه خشم باشه
از عالم مردگان برگشتی که این رو بهم بگی؟
بگی اگه به قلبم رجوع کنم
ته قصه قشنگتر میشه؟
من نمیذارم به خانوادهم آسیب بزنی
از وقتی که برات مونده لذت ببر
داره تموم میشه
مطمئنید نمیخواید یه وکیل حاضر باشه، آقای لوتر؟
لازم نیست - خیلیخب -
چهطوره از قلعه داخل بوردو شروع کنیم؟
مال خودش
اون و هر ملک دیگهای که میخواد براش خودش
میخوام درباره الیزابت حرف بزنم
همونطور که میدونید، موکل بنده قصد دارن به لندن برگردن
الیزابت توی متروپلیس میمونه
مگه این که از روی جنازهم رد بشی
اون، کل زندگیش رو اینجا بوده
نمیذارم ببریش به یه کشور دیگه
انگلستانه - اون، دختر منه -
که نمیخوام درگیر همچین زندگیای باشه
همهش بهت اتهام جنایت وارد میشه
پلیس فدرال دائما دنبالته
این زندگی درستی نیست
به صلاحشه از تو دور بمونه
من بهش همهچی دادم
بهجز عشق
غلط میکنی که به من همچین حرفی میزنی
الیزابت
مگه قرار نبود تا یه ساعت دیگه بیرون باشی؟
No comments yet. Be the first to leave one.