Las primeras 84 líneas.
...آنچه گذشت
اهل کجایی پسر؟ - .تو راهآهن کار میکنیم -
دنبال یه راهنما میگردیم که .ما رو از منطقه سرخپوستها رد کنه
اونجا خونواده داری، جناب تُندخو؟
داری میگی دیگه دوستم نداری؟ - .بهت دروغ گفتم -
.میخوام که مال من باشی
،آقای بوهانان رفته .باید یه کاری بُکنی
.میرم از اونجا نجاتش بدم
تنهایی میخوای از منطقه سرخپوستها رد بشی؟ - .باید برم -
.نرو، حس بدی دارم
پروردگار
...پروردگارا
.منو اینطوری نبر پیش خودت
.اینطوری نه
تو کی هستی؟
.ایوا، منم
رضــــا و مــانـــی بـا افـتـخــار تـقــديـم مـیکـنـنـد Mani Vampire - KingSlayer
!آتیش
!آتیش
!خونهام
!آتیش
.هی
.ممم، ممم
.ممم
.از اون غذا بهم بده
.تمومش کردم، شام منو بده
.شام منو بده
!شام منو بده
!شام منو بده
.اون مال منه
شما هم دیدینش؟ شما هم دیدینش؟
چرا بخواد ازم فرار کنه؟ چرا بخواد ازم فرار کنه؟
.داشت تو اون چمنزار آواز میخوند
دیدینش؟
.داشت تو اون چمنزار آهنگ میخوند
.داشت تو اون چمنزار آهنگ میخوند
چرا بخواد از دستم فرار کنه؟
.نه، نه، نه، نه، نه
.نه! نه
!اوه.... خواهش میکنم
..اوه
.تو اون نیستی
.ًکی؟ لطفاً، لطفا
!اسم من شارلوت رویسـه
وحشیها به شوهرم حمله کردن و .منم داشتم به سمت دنور میرفتم
پیتر مُرده، اما .برادرش تو سینسیناتیـه
،اگه بتونی باهاش حرف بزنی .میاد پیدامون میکنه
.تو اون نیستی - !نه، نه -
!ًلطفاً! لطفا - !تو اون نیستی -
تُندخو؟
.خب، اینجا رو باش
گفتن که یه خرسکُش رو وسط
،دشت و چمن پیدا کردن
اما از نظر من انگار خودشون یه مرد اهل راهآهن رو
.که از خونهاش خیلی دوره رو گرفتن
تو دیگه کی هستی؟
حالا دیگه بهم نگو که جیمی پیر رو نمیشناسی
من تو و اون پسره که اهل میسیسیپی بود رو با حرف زدن با کایوا
.از اون آتیش سخت و دشوار نجاتتون دادم
.میگفت که اسمش کالن بوهانانـه
یه زمانی خودش تو هتل .سینتچارلز مشروبفروشی داشت
بوهانان؟ - .آره -
.با اتحادیهی راهآهن پسیفیک
.تو اون آتیش دیدم که خودشو پوشونده بود
اوه، درسته
.حالا، اون برمیگرده به قبیله کایوا
،بوهانان میگه که بردهها رو آزاد میکنه .اما اینکارو نمیکنه
پسرجان، الآن دچار چه بیماریای شدی؟
.نمیدونم، نمیدونم
.وایسا ببینم، تُندخو
.بذار با همدیگه حلش میکنیم
،این خارپُشت پیری که اینجاست
.پدرزنِ منه
اومدم بهش درباره چندتا سرباز آمریکایی
که موقع اومدنم از طرف جنوب که یه .روز و نیم با اینجا فاصله داره اخطار بدم
که دیدم اونا وسط جنگ دنبال .اون زن سفیدپوست هستن
.اون مال منه
...نه، اون مال تو نیست
.زن سفیدپوست خالکوبیدار مال منه
آقای لینکولن شاید بردهداری ،رو توی جنوب ممنوع کرده باشه
اما این قبیله کمانچی هیچوقت .ابلاغیه اون رو نشنیدن
.اون زن سفیدپوست یه سفیدپوست باارزشه
.ارزش اون بیشتر از هرکدوم مائه
.ارزش اون به اندازه سه تا پتو و یه اسبه
No comments yet. Be the first to leave one.