Las primeras 200 líneas.
نتفلیکس تقدیم میکند
همهی اینا خاطرهست
اوه لعنتی، میتونیم ردیفش کنیم؟ خب، بلدم چطوری انجامش بدم
نه
داری خیلی خوب پیش میری
خاطرههای کوچیک، احمقانه و خوب
صبر کن، وسط یه فکر خیلی جالبم
باشه
داریم میریم مونترال
آره! خیلی هیجانانگیزه
رابطهمون پر از این جور چیزاست
موقعیتهای خاص
یا چیزای روزمره
کارای باحالِ دونفره
این بازسازی شده ولی واقعاً هنوز همون اصلِ کاریه، همونه
این یکی هم خیلی باحاله
سعی میکنی طرف مقابلت رو هم برای چیزایی که به نظرت باحاله سر ذوق بیاری
عمراً. آره، توش دست برده و همه کار کرده
بیشتر بهم بده
شبهای طولانی با دوستا، تو بارها با کلی آبجو
اوه عزیزم. آن
ببخشید
یکشنبههای با خماری
خیلی خوش گذشت
خبرهای مهم دادن
اینکه دارین با هم یه کار جدید رو شروع میکنین
تو میگی؟
بابا، مامان. بله؟
یه خبری دارم. چیز خوبیه
دارم میرم مونترال
کار رو گرفتی؟ آره
مطمئنی؟ و آن هم میاد
آره، من چند ماه بعد پرواز میکنم میرم اونجا
واقعاً؟ هم عشق رو پیدا کردی هم کار و کاسبی رو
منم بهت افتخار میکنم
و بعدش هم پشتکار داشته باشی
تا چند ماه دیگه پیش همیم
ولی تا اون موقع دلم برات تنگ میشه
هر چقدر هم که استرسزا باشه
عاشقتم
منم عاشقتم
جاهای آشنا رو پشت سر بذاری
و خاطرههای جدید بسازی
تغییر کلاً خوبه
بگذریم، برگردیم به زمان حال
سلام. سلام، بفرمایید تو
آره، ممنون که گذاشتید یه نگاهی بندازم
خوبه که آدم حس و حال فضا رو بگیره، میدونید؟
آره، حتماً
میتونم...؟ آره. بفرمایید
باشه
آره. اینم از خونهی قشنگم که پرید
عالیه، یه خونهی جدید اینطوری
سلام، بیزحمت سه تا آبجو، سه تا جین اند تونیک و یه موهیتو لطفاً
بله
سلام عزیزم
سلام
تو هم آبجو میخوای؟ بعد از امروز واقعاً میچسبه
چی؟ چی گفتی؟ صداتو نمیشنوم
کجایی؟
نمیفهمم چی میگی. ببخشید، اینجا خیلی شلوغه
بیخیال. چی؟
بعداً بهت زنگ میزنم
من... باشه. آره. درسته، دوستت دارم
ببخشید، واقعاً صداتو نمیشنیدم! دوستت دارم
سلام، میشه دو تا دیگه سالماریس بدید؟ اوه نه، مکس
آره، خیلی کند داری مینوشی
تا وقتی هنوز آمستردامی، با سرعت آمستردامی مینوشیم
فردا باید خیلی زود بیدار شم. تمومش کن، باشه؟ ممنون
بفرما، به سلامتی و ممنون
آره. به سلامتی
بچهها، بیاید اینو ببینید، محشره لعنتی
هوم؟ جیپ، سلام. یه کم بردار
وای خدای من
اون کیه؟
اون لوئه. کی؟
لو
دهنتو ببند. آب دهنت راه افتاد
جذابه، نه؟
جذاب! آره
آره. واقعاً دلم میخواد اون رو بپوشم
یه لحظه بیا اینجا
هی، با من میای؟
کجا؟ پیش جیپ
بچهها. بیاید دیگه. بیا. میای؟
کجا؟ پیش جیپ
نه، فردا یه جلسهی خیلی مهم با ناشرم دارم
پس کلی وقت داری
نه
عزیزم! همهتون دارید میرید؟
داری چه غلطی میکنی؟ فرانسه، وگرنه زنجیرهی روزانهم قطع میشه
عزیزم، فرانسویِ کانادایی با فرانسویِ فرانسه زمین تا آسمون فرق داره
آره بابا، فرانسه فرانسهست دیگه. پول کلاس زبانهای گرونقیمت رو ندارم
آره، اینو دختری میگه که همین الان ۷۰ دلار پول آبجو داد
خب بچهها، با تمام سرعت به سمت خونهی جیپ
اگه بخوام صدای بعبع بشنوم میرم یه بز میخرم
آره، حله
رابطهی من با سینههام
این اونطوری نیست که باید پیش بره
به زودی تو هم اینجا آویزون میشی، آن
آره، واقعاً قطعههای خیلی قشنگی اینجا هست
و خیلی هم صریح و برندهست
ولی حس میکنم یکم راهت رو گم کردی
منظورت چیه؟
خب، منظورم اینه که اون موقع که اون فصلهای اول رو برامون فرستادی
واقعاً خیلی مشتاق بودیم
بله
و تحت تأثیر جنبهی شخصی و واقعی بودنش قرار گرفتیم
ولی انگار تو مسیر یه کم اون رو از دست دادی
یه جورایی... ببخشید... یکم خستهکننده شده
جوری به نظر میاد که انگار خودت رو گم کردی، درسته؟
خب
خب نه، در واقع اینطور فکر نمیکنم
ولی شخصیت داستان هم در حال جستوجو کردنه، مگه نه؟
آره، درک میکنم و مشکلی نیست
ولی با این وضعیت فعلی نمیتونیم چاپش کنیم
و در ضمن، فکر کنم ایدهی بدی نباشه که یه سری اصلاحات اساسی انجام بدی، نه؟
منظورم اینه که کتاب همین الانشم تو کاتالوگ ما هست
ببخشید، ولی تمِ جستوجوی کتاب که مشکلی نداره، داره؟
اینم بخشی از... یکی از ویژگیهای شخصیت اصلیه
آره، ولی شخصیت اصلیت هیچ هدفی نداره
منظورم اینه که انگار اصلاً نمیخواد بفهمه دنبال چیه
چی میخواد و چطوری بهش میرسه؟
و آیا واقعاً اون قهرمان داستانه؟
چه اراجیفی
باشه
ولی من
باشه
یه مربی نویسندگی خیلی خوب میشناسم. بهش معرفیت میکنم
و فکر کنم خوب باشه آن، که از خودت بپرسی
«واقعاً چی میخوام بگم؟»
باید شروع کنی به انتخابهای مشخص
خب تو، آن فربیک، چه حرفی برای گفتن به دنیا داری؟
هی، عزیزم
هی، عزیزم
اه لعنتی، این اواخر زمانبندیهامون اصلاً خوب نبوده، نه؟
نه بابا، گندش بزنن
اونجا ساعت چنده؟ صبح مگه سر کار نمیری؟
خیلی زوده لعنتی، ولی یه قرارداد خیلی بزرگ بستیم
واسه همین صبح رو مرخصی داریم
باحاله، تبریک میگم
مرسی. راستی بالاخره دکوراسیون خونهمون رو کامل کردم
میخوای ببینیش؟ ببین، این آشپزخونهی کوچیکه
سلام. و اینم
این آباژور
یادته تو اون مجله دیدیمش، مال اون طراح ایتالیاییه؟
اون موقع بهت گفتم: «این آباژور خیلی گرونه.»
سلام. سلام
اون کی بود؟
برم یه جای خلوت
باشه. آره، در اصل میخواستم فردا بعد از ظهر اینو بهت بگم
به وقتِ اینجا
ولی خب، اینطوری شد و حالا که داریم حرف میزنیم
میخوام بگم و خیالم رو راحت کنم
با یکی شروع کردم به لاس زدن
اونم خودش بود، زویی
چه زود
آن؟
ببخشید، تصویرت ثابت موند
از کجا میشناسیش؟
دوستِ یکیه که با هم همکاریم
خوبه
آره
آره، نه، آره، خوبه، به نظر بامزه میاد
یه تیپ کاملاً متفاوت. آره
هی، حالت خوبه؟ چون
اگه راحت نیستی، میدونی که
منظورم اینه که یادت هست چی توافق کردیم، نه؟
آره، نه
بعداً در موردش حرف میزنیم. ولی سرِ فرصت
آره، مشکلی نیست. آره. نه، من کاملاً خوبم
فقط برو... عزیزم، فقط برو جشن بگیر. واقعاً، برو
باشه
آن، دوستت دارم، خب؟
تو همهچیز منی
منم دوستت دارم
باشه. مشکلی نیست
این توافق ماست
چی؟
این همون سلبریتی لزبینِ رادیو، جیپِ؟
آره
چطوری؟
آره، خب، درگیرم
بعداً حرف میزنیم
مطمئنی؟ میدونی که همیشه میتونی با من در مورد هر چیزی حرف بزنی، نه؟
نه، واقعاً خوبم
سلام! قراره موفقیتت رو جشن بگیریم
یس! یس! چطوری؟
آره، خوبم. الان تو اوجم
یه زنِ دگرجنسگرایِ دیگه میشناسم
شاید تو هم بشناسیش. ممکنه
تا وقتی جلوی چشمم نباشه مشکلی نیست
باشه. آره. دوستت دارم
حقوق همجنسگراها و این حرفا. عشق، عشقه
«حقوق همجنسگراها و این حرفا.»
آره دان، یه حامیِ واقعی. خب
عزیزانِ دل، میخوام به افتخار این زن فوقالعاده بنوشم
زنِ من، چون قراره برنامهی رادیویی لعنتیِ خودش رو داشته باشه
به سلامتی
به چشمهای هم نگاه کنید. وگرنه رابطه جنسی بدی خواهید داشت، آره
No comments yet. Be the first to leave one.