Las primeras 200 líneas.
وایسا
جیم، اگه میخوای زنده بمونی، بهتره بیشتر حواست رو جمع کنی
کریس، من خیلی وقته که تو این راهم
داشتم دنبالت میگشتم. خب، بهتره ببریمت به شهر
راه بیفت
مامان میترسم. واقعاً میترسم
خانم، من نمیخوام توجیهش کنم. اون کار اشتباهی کرده
ولی این مجازات با جرمش نمیخونه
اون فقط هجده سالشه
فقط یه بچهست
چیکار کردی؟ فقط داشتم خوش میگذروندم. زدم به یه مغازه
خانم، لطفاً بهمون کمک کنید. با شوهرتون حرف بزنید
اشکات رو نگه دار خانم
این کلانتر نه رحم داره، نه دلسوزی و نه شفقت
اون چیکار کرده؟ پهپه کارال رو میگی؟
اون به تقریباً تمام بانکهای این منطقه دستبرد زده
اون والت گنده هم که اونجاست، زورش خیلی بیشتر از عقلش میرسه
کریس
کریس
نه
آخه اون فقط یه بچهست
موقع دزدی که خواستههاش مثل یه مرد بالغ بود
پولی هم که دزدید رو خرج شکم خونوادهاش نکرد
همهاش رو خرج زن و مشروب و قمار کرد
حالا هم که گیر افتاده، دوباره خودش رو بچه جا میزنه
اگه بفرستیش به اون جهنمدرهی توسان، یه حیوون وحشی از اونجا میآد بیرون
اون مغازهداری که ازش دزدی کردی، شش تا بچه داره
بدبختش کردی
زحمت ده سالش رو فقط برای یه شب خوشگذرونی به باد دادی
درس گرفتم، به خدا. کریس، خواهش میکنم
نه
مثلاً آدم مهمی هستی. رفیق فرمانداری
تو که از هر کسی که تا حالا فرستادی توسان، پستتری
مگه اونجا کسی هست که به اندازهی تو آدم کشته باشه؟
حتی نصفِ تو هم آدم نکشتن
من به همون دلیلی که اونا میکشتن، آدم نکشتم
تو هم به پاکیِ اونایی که جلوت ایستادن نیستی
اسمم نوآ فوربزه، جناب کلانتر
تصمیم گرفتم همون کاری رو برات بکنم که «ند بانتلاین» برای «بیل کدی» کرد
ازم یه احمقِ تمامعیار بسازی. مشهورت کنم
تو نویسندهای؟
هر روزنامهی بزرگی رو تو هر شهری که بگی، من توش کار کردم
این یعنی یا کارت خیلی درسته... یا اینکه یه جا بند نمیشی
فقط کافیه باهام حرف بزنی
نوشتنش با من، یکسوم سودش هم واسه تو
من بانتلاین رو دیدم. نوشتههاش رو هم خوندم. همهاش آشغال بود
واقعیت اصلاً اونجوری نبود
گوش کن، چیزی که مردم فکر میکنن حقیقته، خیلی مهمتر از خودِ حقیقته
با گفتنِ اینکه اونا دارن اشتباه میکنن، نمیشه پولدار شد
من زندگیم رو اینجوری نمیچرخونم
ببین، بالاخره یه نفر قراره دربارهات بنویسه. چرا اون آدم من نباشم؟
خیلی خب. ولی نصفش مالِ توئه
و چیزی رو که من خوشم نیاد چاپ نمیکنی
قبوله
ویسکی. یه بطری بیار و بزن به حساب کلانتر
تا کتاب رو تموم کنم دستم یه کم خالیه
پس بهتره خوب بنویسی
اینجا چیکار میکنی؟ تو باید یه هفته درازکش استراحت کنی
من یه هفته وقت ندارم کریس. حتی یه ساعت هم ندارم که تلف کنم
خب، حالا بیا یه چیزی بنوشیم
جیم مککی، نوآ فوربز. این همون کسیه که میتونی دربارهاش بنویسی
اون بیش از یه بار با من همراه شده. مامور قانونی، آقای مککی؟
قدیما جایزهبگیر بودم. از اون معدود کسایی که مجرمها رو زنده تحویل میدادم
ولی حالا مامور قانونم. نخندیا کریس
یه کلانتر رسمی و محترم
آدم درستی گیرشون اومده. کدوم شهر؟
مگدالنا، سمتِ سونورا. یه منطقهی کشاورزیه
اکثراً مکزیکیان. چند تایی هم خونوادهی آمریکایی هست. رابطهمون هم عالیه
یه کلانتر آمریکایی توی یه شهر مکزیکی
نمیتونستن خیلی مته به خشخاش بذارن. بدجوری به کمک نیاز داشتن
ببین، ما هممرز با قلمروی «د تورو» هستیم
این «د تورو» دیگه کیه؟
یه راهزنه. به هر دو طرف مرز پاتک میزنه
سوارهنظام و پلیسهای محلی اگه با هم همکاری میکردن، میتونستن جلوش رو بگیرن
اما هیچکدوم نمیذارن اون یکی از مرز رد بشه
اون دو تا هفتتیرکش. آدمهای د تورو بودن؟
فکر کنم خیال کردن اومدم دنبال چند نفر از اون دارودستهی قدیمی
جیم، من سه بار برای جنگیدن با راهزنها از اون مرز رد شدم
دیگه اون پایین نمیرم. کریس، اون هر لحظه ممکنه بهمون بزنه
اون ۵۰-۶۰ تا آدم داره. من فقط یه مشت کشاورز دارم
و یه شغل خوب هم دارم
و یه همسر جدید که هنوز تازه عروسه
دوست ندارم این رو پیش بکشم کریس، ولی یه بار جونت رو نجات دادم
اون کار بهت این حق رو نمیده که الان جونم رو بخوای
تازه، مگه من امروز سرت رو از بالای دار نکشیدم؟
اگه بخوای حسابکتاب کنی، یربهیر نمیشیم؟
اون موقع بهم گفتی: «کریس، بهت مدیونم. هر وقت چیزی خواستی بگو تا برات انجام بدم.»
ده سال به اون قولت دل بستم. مثل یه اندوخته نگهش داشتم
منتظر یه موقعیت مهم بودم، و حالا دارم ازت میخوام
نه جیم. نمیتونم
اون اولین بار رو یادته کریس؟ هفت نفرمون ۳۵۰ دلار گرفتیم. نفری ۵۰ دلار
خب، اون مردم توی مگدالنا به من اعتماد دارن. به من کریس، با تمام دار و ندارشون
من اینجا ۳۰۰۰ دلار دارم. ۱۰۰۰ تاش مال تو، فقط برای دو هفته کار
خب، شاید بعضی از بقیه
اکثراً مُردن. یا مثل من نیمهبازنشستهان
اسکینر یا الیوت چی؟
زندان توسان
کی اونا رو تحویل داد، کریس؟
زمونه عوض شده جیم. اونا نتونستن باهاش کنار بیان
آره، خب
فکر کنم منم نتونستم
موفق باشی کریس
موفق باشی
خوشحالم که در رو قفل نکردی
فکر کردم اگه قفلش کنم، میشکونیش
کریس
اون فقط هجده سالشه
هیکاک، کلی آلیسون، دالتونها
چطور فکر میکنی من بیشتر از اونا زنده موندم؟
با دونستنِ اینکه کی نباید بیخودی ریسک کرد
خب سخته، ولی تنها راهیه که جواب میده
در برابر کی جواب میده؟
منظورم اینه که، شلی نه مارک اسکینره نه پهپه کارال
من ازت نمیخوام به هفتتیرکشها کمک کنی
قاضی پارکر یه بار بهم گفت:
«آدمهایی که دار زدم دیگه کسی رو نکشتن، اما خیلیها رو که دار نزدم، باز آدم کشتن.»
تو بگو که اون اشتباه میکرد
اون دربارهی بچهای که از مغازه دزدی کرده حرف نمیزد
من رفیقهای زیادی رو خاک کردم که فکر میکردن بچههای صورتصاف خطرناک نیستن
خیلی برات مهمه، نه؟
من به شلی هیچ دینی ندارم و دارم در حقش لطف بزرگی میکنم
به جیم مککی خیلی مدیونم و هیچ کاری براش نمیکنم
انگار نمیتونم هیچ کاری رو درست انجام بدم
چرا، حتماً میتونی
یالا
کریس، چطوریه که من تو زنجیرم ولی والت نه؟
اون قول داده که فرار نکنه
تو هم حرفش رو باور کردی؟ آره، باور کردم. یالا راه بیفت
وایسا
شرمنده کریس، ولی این زنجیرها نشانهگیریم رو خراب میکنه
سلام اسکینر. دفعهی بعد که فرار کردم میبینمت
من همینجام
نمیفهمم کجا قایمش کرده. سخت یاد میگیره
بیخیالش شو. اگه تو اینطور میگی
خیلی خب، بیارینشون
صبر کن. یه لحظه وایسا. ولش کن
شلی
تو برو خونه. دیگه هم دنبال دردسر نگرد
دست نگه دار جناب کلانتر. من دستور دارم بیارمش
دستور داشتی که داشتی. یالا، بزن به چاک
یاه
یالا
بزنش پهپه
لعنت بهت کریس! به همه فرصت میدی غیر از من
بکشید اون حرومزاده رو
اون بچهی کثافت لیاقت بخشش رو نداره
میکشمت
این کار رو میکنم کریس
میکشمت. نه اگه من زودتر بهش برسم
پهپه
ممنون
یه لیوان آب
این رو هم زدم به حسابت
سر چیزای بیاهمیت میتونی با من بازی کنی
اما سر چیزای مهم، این فکر رو از سرت بیرون کن
خودم قبلاً این رو فهمیده بودم
میخوای یه کم کار کنیم؟
خب، نبرد «ادوبی والز». چطور بود؟
خب، ۲۸ نفر بودیم
بت مسترسون، من، بیلی دیکسون و یه زن
بقیه هم شکارچی گاومیش بودن
کوانا پارکر ۶۰۰ تا کومانچی با خودش داشت
نفر مقابل ۶۰۰ نفر. آره، عالیه. چی شد؟ ۲۸
جنگِ سختی بود
و بعدش؟
بردیم
وااا
پسر، وقتی دیدم اون واگن بدون من راه افتاد
هیچوقت تو زندگیم اینقدر حس خوبی نداشتم
تمام راه پاهام بهم میگفتن: «تو آزادی، آزادی، آزادی!»
که چی بشه؟ برگردی به همون زندگیای که باعث شد بار اول سرِ توسان ریسک کنی؟
وضعت از قبل هیچ فرقی نکرده شلی
میل داری برای ناهار بیای خونه؟ بله
اگه فکر کردی قراره تا خونه دنبال ما بیای، فکرش رو از سرت بیرون کن
باشه، من میرم رستوران. اونجا هم حساب دفتری داری دیگه، نه؟
شلی، نه
نه کریس
نه! نه
اگه بیشتر تیراندازی کنی به اون میخوره. بلند شو
نه. بلند شو. بیا اینجا
حالت خوب میشه، مگه نه؟
لعنتی، من حتی متن روی قبرت رو هم نوشته بودم و قرار بود فرماندار بیاد تشییع جنازهات
ممنون
خب، اون پرستاریت رو کرد کریس. ۴۸ ساعته که نخوابیده
آریلا کجاست؟
اونا، خب... بردنش
اوه، خدا
فکر کنم نتونست مزرعه رو تحمل کنه
میخوای چیکار کنی؟
میکشمشون
هی، همینجوری موقع سوارکاری نَمیر. اینطوری داستان بیمزه میشه
از طرف دیگه، میتونیم بگیم از بستر مرگ بلند شدی و توی راه جون دادی
این یکی خیلی باکلاستره
فکر میکنی چقدر راه اومدیم؟ ۱۰۰ مایل؟
بهت بگم که، انگار هزار مایل اومدیم. لعنتی، باسنم درد میکنه
آخه چطور چیزی که توش پرِ علفه میتونه اینقدر سفت باشه؟
اون پایین یه خبریه
شبیه مالِ اونه
بالا رفتن از اینجا سخته کریس. من میرم
مُرده؟
No comments yet. Be the first to leave one.