Las primeras 177 líneas.
!مامانی، یالا یالا
چرا اینقدر عجله داری، میشا؟
.خیلی خب، تموم شد
.بفرمائید
سازمان کاریابی یوتاکا دفتر عمومی استخدام نیروهای امنیتی یوتاکا
قسمت 01 : خدمتکار ما روی اعصابه
،کامویی سوبامه سان کار خاصی رو مد نظر داشتید؟
!بله
کاری هست که تو اون بتونم با یه دختر کوچولوی ...خوشگل و سفید بازی کنم
و لباسایی که دوختم رو تنش کنم؟
.خیر
!هـــــه؟
.دنیا چه جای سختیه
،باز مامانم شروع میکنه میگه
«.اگه واسه غذا کار کنی طعم بهتری پیدا میکنه»
.گمونم الان وقتشه دوباره به اونجا سری بزنم
.دوباره نیستش
..اون اتفاق نزدیک به دوسال پیش وقتی برگشته بودم افتاد
تاکاناشی
یک سال و 7 ماه پیش
.میشا، بدوی زخمی میشی
روسی حرف زد؟
.باشه، مامانی
!میشا
اوا، حالت خوبه عزیزم؟
!خــوبم
.بریم داخل عزیزم
.شیرعسل گرم واست درست کردم
!هوم
،از اون موقع هروقت برمیگردم یه سر به اینجا میزنم
.ولی دیگه اونو ندیدم
شاید بخاطر زمستون خیالاتی شدم .و واسه خودم یه فرشته برفی تصور کردم
.یا شایدم یه تجربه نزدیک به مرگ بوده
!به یک خدمتکار نیازمندیم پخت و پز، شستشوی رخت، نظافت، بچه داری خدمتکار باید زن باشد کسی که قوی و محکم باشد .برای اطلاعات بیشتر وارد شوید
به یک خدمتکار نیازمندیم؟
"...پخت و پز، شستشوی رخت، نظافت"
!بچه داری؟
!یعنی اون فرشته برفی خیال نبود؟
...پس من
...حالا که اینطوره
.آخی، ببین چقدر خودتو کثیف کردی
.نباید اینقدر ورجه وورجه کنی
.بیا بذار لباسات رو عوض کنیم
.خیلی بهت میاد
.خوبه، حال میده
.سر کیف اومدم
!خدمتکار شدن رو عشق است
.ولی شاید اون فرشته برفی نباشه
خدمتکار باید زن باشد کسی که قوی و محکم باشد
...و اگه دنبال کسی هستن که قوی باشه
.پس شاید یه پسر ننر و خرابکار باشه
!اونو نمیخــــــواااام
!باید مطمئن بشم
چی شده، کوماگورو؟
چیزی بیرونه؟
!آهــــــــای
!یاسوهیــرو
هوم؟
!یه دختر عجیب بیرون از پنجره اتاقمه
!باهام بیا
،میشا، تو اومدی تو اتاقم
و میخوای منو به اتاقت هم بکشونی؟
!ایول! امشب سوشی میخوریم
.یه چیز مشتی
!پاشو بیا دیگه
.کسی نیست که
...همینجا بودش
یعنی تو دلت میخواسته با بابایی حرف بزنی و اینجوری از خودت داستان ساختی؟
.قربون سوندرهی بابا برم
!نه بابا
.شاید همون دختره باشه
.میبخشید، آگهی خدمتکار خواستنتون رو دیدم
.عجب، پس کسی واسه استخدام اومده
.بله، بفرمائید
هـه؟
.میبخشید اینجا بهم ریخته ست
.زنم فوت کرده و کار نظافت رو خودش انجام میداده
.میتونید آشپزی، شستشو و نظافت رو به من بسپرید
ولی از بچه داری هم چیزی گفته شده بود، درسته؟
.فقط باهاش وقت بگذرونید
همین؟
.من زیاد خونه نیستم
...سوالی که من دارم اینه
شما گفته بودید کسی رو میخواید که قوی باشه؟
اونم واسه دختری به این نازی؟
!آخ گفتی، دیدی چقدر نازه؟
.ولی یکم پرخاشگره
.رفتاراش کمی پسرونه ست
.گمونم دلیلش اینه که دنبال توجهه
...پوست موز تو هال میندازه
...رختها رو به آتیش میکشونه
.بخاطر همین بقیه خدمتکارا استعفا دادن و رفتن
.آه، مهم ترین چیز رو فراموش کردم
.به هیچ وجه وارد اون اتاق نشو
.اون اتاق واسه دخترم خیلی باارزشه
.میبخشید که کارت رو زیاد میکنم
.نه، عیب نداره
.بسپریدش به خودم
.من از قوی بودنِ خودم مطمئنم
ها؟
!میشا
!برو بیرون
!این خونه خدمتکار نمیخواد
!چیکار میکنی دختر؟
.ببخشید، خیلی عذر میخوام
.جلدی حوله میارم
.من که چیزیم نشده
ها؟
تو تمرینات نظامیمون بیشتر از اینا گِلی میشدیم
.اینکه چیزی نیست
تمرینات نظامی؟
.اسمم «کامویی سوبامه» ست
.قبلاً سرگروهبان بودم
از ارتش ژاپن هستی؟
.و در حال حاضر بیکارم
.بانو
...مـ ــ منو میکشه
!هـــــه؟
.یک لحظه اجازه بدید
...که اینطور
اوه؟
.آخ آخ ببخشید، همه جات رو گلی کردم
بریم با هم حموم کنیم؟
!نـــــه، یاسوهیــرو
!به دادم برس
!میشا از من کمک خواست؟
!سوشیِ خالی فایده نداره !باید خودِ سرآشپز رو خبر بدم بیاد
!خنـــگ
،چه ضدحالی شد .باید این دختره رو از خونه بیرون کنم
هوم؟
چی شـ ــــ
.گفتی نمیخوای با هم حموم کنیم، اول اومدم تو
.میتونم مدت زیادی نفسم رو نگه دارم
!عضلاتش رو
.محاله از پسش بربیام
.نمیشه
.صبرکن
.باید بهتر موهات رو بشوری
.اونم تویی که موهات اینقدر خوشگلن
...میشا
.دختر باید موهاش رو خوشگل نگه داره
!خفه شو
!بهم دست نزن
...پوست یه دختر کوچولو
.چه باارزش
چطور بمب بسازیم
جستجو
...بانو
چی میخوای؟
لباس ندارین بپوشم؟
.لباسای خودم هنوز خشک نشدن
،فعلاً یه چیزی از کنار ماشین برداشتم
.ولی خیلی اندازه ـم نیستن
.ولی گمونم اینجوری هم خوبه و حس میکنم بهم چسبیدی
!ا ــ ای ... منحــرف
!ول کن نیستی
!بد ذات
!درشون بیار
!بمیـــر
.میشا چقدر خوشحال شده
.بعدش سوشیِ کالیفورنیایی میل میکنم
.بچهها هم از اونا خوششون میاد
.چشم، میریم تو کار سوشی کالیفورنیایی
سازمان کاریابی یوتاکا دفتر عمومی استخدام نیروهای امنیتی یوتاکا
یه کار پیدا کردم که توش میتونم .با بچه کوچولوی سفید و بانمکی بازی کنم
!مرگ من؟
.به به، عزیز دلم
با این لباسا اومدی؟
.بله، از خونه اومدم
.همسایههای فکرای ناجور میکنن. نباید اینکارو بکنی
.این لباس رزم منه
...البته درسته، شنیدم اگه اول صبحی
،بخوای فاحشه خبر کنی و بیاریش خونه زشته
...ولی وقتی چیز زشتی وجود نداره
!نیازی نیست احساس گناه کنی
.آه ببخشید. من باید برم
.پس لطفاً اون کارایی که دیروز تو ایمیل واست فرستادم رو انجام بده
No comments yet. Be the first to leave one.