Las primeras 188 líneas.
خب، ببین اینجوری به قضیه نگاه کن
گری ویلسون چیزی رو خریده که در واقع
یه خونهی رو به خرابیه
طبق گفتهی بعضیها، یه شایعهای هست
که پدر و مادر آلیسون گرانت کشتنش
و توی زیرزمین دفنش کردن
وقتی با گری روبرو شدم
گفت که خونهاش "استخونبندی خوبی" داره
آخه کی اینجوری میگه؟
اگه گری این خونه رو خریده چون خوره ی پروندههای قتله
و گیر داده به استخونهای یه دختر مرده
یا اینکه ۲۰ سال پیش خودش آلیسون گرانت رو کشته
نوین: واسه چی اون گوشی لعنتیش هنوز دست توئه؟
سربه نیستش کن
میتونم نگاهی به اون نسخههای "هینکلی هیلز هرالد" بندازم
که مال مارس ۲۰۰۵ بود و دربارش حرف میزدیم؟
نه متاسفم، هنوز برنگشتن
آتیش به پا شده، هر کاری من کردم بکن
چیکار میکنی؟ گری: فقط دارم لذت میبرم
از یه آتیشبازی توی ملک خودم
که انگار تو هم نمیتونی پاتو ازش بکشی بیرون
مرتیکهی فلان فلان
دختر خوبی باش، دارلا
لین: به خدا قسم
این آخرین باری بود که روی چمنهای من پیپی کردی، دارلا
اگنس: دارلا
واو. داره تلاشش رو میکنه
رابرت: واقعاً خیرهکنندهست
ببین ژنهات چقدر خوبن، مایلز
اوه، یه ذره
یه لحظه وایسا. رژ لبت چقدر بهت میاد
لین: خاله جون لین اومده
ممنونم. لین: اوه، واو
اوه، اولین قرار عاشقانهتون بعد از بچهدار شدن
حقتونه
واقعاً همینطوره. اون پیدیافی که
من و روی ساعتها براش وقت گذاشتیم رو نگاه کردی؟
کل ۱۲ صفحهشو... سمیرا: باشه
شامل شمارههای اضطراری
واسه وقتی که اگه یه وقت ۹۱۱ رو یادم رفت
خب، دیدی؟ واسه همین اونجا گذاشتیمش
ولی بهش نیاز پیدا نمیکنیم، مگه نه مایلز؟
نه. و اولین وقتگذرونیِ خوبمون
قراره با عوض کردن پوشک شروع بشه
بله
هی، اون از پسش برمیاد
بیخیال. آره
خب، کلید، گوشی، زنم؟
بزن بریم. بزن بریم
گفتم چقدر خوشگل شدی؟
اوه
اوه. ام، یه ذره شیرِ سینه رو لباست بود
من این سینهها رو اینطوری خوشتیپ میکنم
اونوقت اینجوری بهم خیانت میکنن. اه
میخوای بری عوض کنی؟ وقت داریم
یه ۵۰ دقیقهای وقتِ اضافه داریم
سمیرا: الان دیگه نمیتونیم بریم
میدونی چقدر طول کشید تا آماده بشم؟
اه، حس میکنم یه کاسهای زیر نیمکاسهست
همینطوره. مواظب حرف زدنت باش
خیلی منتظر این لحظه بودم
حالا دیگه همهاش بوی ترشیدگی میدم
هی، بیخیال، واقعاً طوری نیست
رستوران ایتالیایی جوردانو میتونه منتظر بمونه
منظورم اینه که اگه بخوای میتونیم لین رو بفرستیم بره خونه
این لباسها رو دربیاریم و بشینیم "شارک تنک" ببینیم
معاملهمون شد
خوبه. چون کار و کاسبی من همهخواریه
اون پایین چیکار میکنی؟
استخونبندیِ خوب
مگه بهت نگفتم هدفِ واقعیِ گری از اون آتیشبازی چی بود؟
نگفتم؟ لین: چرا گفتی
ولی آخه گری ویلسون چرا باید کتابهای کتابخونه رو بسوزونه؟
نه نه، کتابهای کتابخونه نه
روزنامههایی که از کتابخونه امانت گرفته بود
همونهایی که مقالهای دربارهی آلیسون گرانت داشتن
و دیشب وقتی داشتم با مایلز قدم میزدم
دارلا رو جلوی خونهی گری دیدم
با یه تیکه استخون
یه استخونِ گنده. استخونی به اندازهی استخونِ آدم، خب؟
و اون شایعه رو یادت هست که میگفتن پدر و مادر آلیسون گرانت
توی زیرزمین دفنش کردن؟
این اتفاقی نیست
راب... راب در مورد همهی اینها چی فکر میکنه؟
بهش نگفتم
اون ازم میخواد بیخیالِ قضیهی گری بشم
ولی میدونم یه کاسهای زیر نیمکاسهست
منظورم اینه که، دیدی چطوری از دستِ اگنس کفری شد
وقتی حرفِ بازرس رو وسط کشید، خب؟
یه چیزی رو اون تو قایم کرده
سمیرا، میفهمم چه حسی داری
تو یه تازهمادری
هورمونهای ما جوری تکامل یافتن
که ما رو توی وضعیتِ آمادهباشِ کامل نگه دارن
و معلومه که میخوای از بچهات محافظت کنی
فکر میکنم که تو
سلیطهی کوچولو
وای، اگه گلهای خرزهرهم رو از خاک بکشی بیرون، به خدا قسم که
گمشو بیرون از اینجا، ای حیوونِ کثیفِ نجس
و با اون پیپیهای کثیفت هم دیگه برنگرد
که کلِ گلهام رو کثیف کنی
لین: دفعهی دیگه ببینمت به کنترلِ حیوانات زنگ میزنم
سلام. رابرت: سلام
نمیخوام بهش فشار بیارم، فقط حس میکنم
براش خوبه که از خونه بزنه بیرون
آره، ولی باورم نمیشه پیشنهادِ اولت
رستورانِ "جیوبروس" بود
دفعهی بعد میخوای کجا رو پیشنهاد بدی؟ مهدکودک؟
پسر، باید "درینکلیز" رو امتحان کنی
همونجاییه که، ام، قبلاً "هنکس" بود
آره، ولی اونا
بهترین نونهای تختِ لعنتی رو دارن
وای، من عاشقِ نونهای تختم. میدونم
قبلاً همیشه بیرون بودیم
قبلاً با هم خوش میگذروندیم. دلم میخواد دوباره خوش بگذرونیم
وای خدای من. چی؟
این چه کوفتی بود؟
وای خدای من. من عجییم
نزدیک بود با مخ بخوری زمین
نه، نخوردم
عجب مرکبی داری، رفیق
یه سهچرخهی تیز و بزه، خیلی هم تند میره
میخوای یه دوری باهاش بزنی رابرت؟
اوه. نه، ردیفم. مرسی
لباسِ مخصوصِ دوچرخهسواریمو نیاوردم. در ضمن، میتونی راب صدام کنی
هوم. جالبه
ولی رابرت اسمیه که توی شناسنامهته، مگه نه؟
همون اسمی که پدر و مادرت، بورلی و دانِوان فیشر روت گذاشتن؟
ام، بله، اون اسمِ شناسنامهایمه
ولی از دبیرستان به بعد کسی اونطوری صدام نکرده
پس همون راب کافیه
یه لقبِ بزرگسالانه
چه عجیب و غریب. چه خبره؟
آره پسر. نمیخوای توضیح بدی قضیه چیه؟
هوم. نه، ممنون
روز خوش
رو به جلو تند میره
ولی عقبعقبکی
آرومتره
رابرت: اوه، خدایا
آخ. ام، تو نیاز به
نه
آقایان
خب، این یکی از عجیبترین
ثانیههای کلِ عمرم بود. آره ۲۰
اون چی بود دیگه؟
هیچی. فقط یه مکالمهی دوستانه و مفید
بینِ همسایههای گلم بود
نه چیزی بیشتر، نه چیزی کمتر
تو هیچوقت انقدر کلماتِ قلمبه سلمبه به کار نمیبری
مگه اینکه ریگی به کفشت باشه. بنال ببینم
نه میتونم تایید کنم، نه تکذیب
بیخیال، میتونی بهم اعتماد کنی
زانوِت در چه حاله؟
زانوِ من؟
آره. اون شب توی جنگل
با زانوِت مشکل داشتی
آره؟
و حالا اومدی یه پیادهرویِ تند و تیز
حدس میزنم بهتر شده باشه
آره. یه مشکلِ مزمنِ زانوئه
میاد و میره
چیزی هست که دلت بخواد دربارش با
یه متخصصِ کاربلد یا یه دوستِ خیلی دقیق حرف بزنی؟
نه
هوم. که اینطور
روز خوشی داشته باشی
اگنس: دارلا! دارلا؟
بعدش کِندریک فقط چند ساعت بعد برمیگرده
با یه آهنگِ جدید
بعد فرداش
یه آهنگِ دیگه منتشر کرد
و اون آهنگ فوراً و قطعاً
اون رو به برندهی واقعی تبدیل کرد
و واسه همینه که نباید واردِ یه کلکلِ رپی
با برندهی جایزهی پولیتزر بشی، میفهمی چی میگم؟
اصلاً با عقل جور درنمیاد
دارلا؟ دارلا؟
دارلا؟ دارلا؟ دارلا
دارلا! غیبش زده
غیبش زده
دارلا
دارلا
اگنس: دارلا
اوه، سلام دنی
سلام لین. ببخشید مزاحم شدم
فقط داریم یه تماسی رو پیگیری میکنیم
که از طرفِ یه همسایهی نگران بوده
No comments yet. Be the first to leave one.