Las primeras 168 líneas.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
قسمت ششم: دعوتی به سوی مرگ
ای دثنایت
دثنایت= شوالیهی مرگ
احضار ششمین آندد
مطیع من شو.
هنوز هم مطیع شدنش غیر ممکنه...
اگه میشد این تخمِ جن رو کنترل کنم،
از ریگریت برس کاوراو جلو میزدم و بالاترین مجیک کستر دنیا میشدم...
استاد، به نظرم شما الانش هم از قدرتِ ۱۳ قهرمان، پیشی گرفتید.
خبری نشد؟
هنوز خبر خاصی نشده استاد.
که اینطور.
تا رسیدن به تبدیلِ طبیعی، کلی فاصله داریم.
بله. آزمایشِ فعلی برای اینه که
بفهمیم اگر این اسکلتونها رو کنار اجساد بذاریم، تبدیل به زامبی میشن یا خیر.
سرزمین باهاروث وزارت جادو
بیرونیترین برجِ شهر
فلودر-ساما.
ماجراجوهای ردهی ادمانتایت درخواست دیدار با شما رو دارن.
از اعضای پرندهی پرنقرهایـه؟
یا شایدم از هشت موجـه؟
خیر. دو ماجراجو هستند که به خودشون تاریکی میگن.
سرزمین باهاروث پایتختِ امپراتوری، آروینتار
این سرزمین خیلی سرزندهس.
واقعا اینطوره؟
چشمانِ افرادی که از کنارمون میگذرن، درخشان و روشنـه.
اونها، افرادی هستند که باور دارن آیندهای روشن و موفق پیشِ رو دارن.
چه تصور شگفتانگیزی.
امپراتور ال نیکس...
گرچه برای خونهای زیادی که ریخته به امپراتور خونین معرفـه،
ولی اصلاحاتی که انجام داد تاثیراتِ شگرفی گذاشت.
طبق گفتهی فلودر، اون همهی اشرافِ بیلیاقت رو از مسند قدرت پایین کشید
و بدون توجه به جایگاه اجتماعی به استعداد و توانایی افراد ارزش نهاد.
این کشور روی جادو به شدت درحال تحقیقـه و در تقویت نیروی نظامیاش کم نذاشته.
به اون شوالیهها نگاه بنداز...
اون سربازهای متخصص و آزموده، پایه و اساس نیروی نظامی امپراتوریـه.
هوی، اون...
ماجراجوهای آدمانتایتی...
ولی بازهم خیلی ضعیف به نظر میرسن.
البته که به دیدِ ما اونها ضعیف هستن.
ولی اونها با سربازهای کشوری که فقط از عوام و کشاورزهاش تشکیل شده، کاملا فرق دارن.
خب.
حالا که اینهمه راه رو تا اینجا اومدیم، باید یه سر به انجمن ماجراجویانِ اینجا بزنیم.
شنیدم زیاد فعال نیست، ولی یه کارِ ساده هم که شده باید برداریم و اسمام رو سر زبونها بندازم.
من شنیدم اینجا به جای ماجراجوها بازارِ واکا ها سکه شده
دقیقا، همونهای هستن که کوئستهاشون رو از طریق انجمن ماجراجویان به پیش نمیبرن.
اونها توسط انجمن مورد حمایت نیستن، ولی پابندِ قوانینِ اون هم نیستن.
مطمئنم برای خودشون قوانین اخلاقیای دارند که باعث میشه از اون خطوط عبور کنن...
ای بابا، چی شد که کار به اینجا کشید؟
این نقشه باعث میشه تا مقبرهی بزرگ نازاریک به یک کشور مبدل بشه
و شهرت و اقتدار آینز اون گون رو در سرتاسر دنیا منتشر کنه.
به راستی که برای هدفِ والای ما کارامد است.
خیلی از شما ممنونم.
پس، استدعا دارم که سریعا شروع کنیم.
واقعا که نقشهی محشریـه.
سخته که بخوام دنبال نقشهی جایگزینی باشم.
درضمن...
کاریـه که شده و باید دید چه خواهد شد...
اتفاقی که در کشور افتاد چند کشته و زخمی به جای نهاد.
و کسی که یالداباوتِ اهریمن رو شکست داد،
ماجراجویی آدمانتایتی به نام مومونِ تاریکی بود.
خب، چه بلایی سر اون اهریمن اومد؟
فرار کرد.
نیروهای کشور برای پیدا کردنش درحال سنگ تمام گذاشتن هستن.
ولی از اون موقع دیگه خبری از اهریمنـه نشد.
پس کشور هیچی نشده تمام نیروهاش از پا دراومدن.
پس، دیگه نیازی نیست جنگِ هرسالهمون رو امسال بهشون تحمیل کنیم.
کلی هم اطلاعاتِ ارزشمند از اشرافِ بیلیاقتشون به دست آوردیم.
کشور بنده، هرگز ردپای اون کشورِ نادان رو دنبال نخواهد کرد.
بنده، جیروکنیف رون فارلورد ال نیکس به شما فرمان میدهد،
جادوگر دربار سلطنتی، فلودر پاراداین.
درمورد یالداباوتِ اهریمن سریعا تحقیقات رو شروع کنین.
اطاعت میشه
مومونِ تاریکی هم حسابی نظرم رو جلب کرده...
همینطور هم، آینز اول گون که جنگجوی بزرگِ کشور رو نجات داد...
انگار بعضی از قهرمانها از مخفیگاهشون بیرون اومدن.
شاید، یه جنگِ دیگه،
مثل جنگی که ۲۰۰ سال پیش دربرابر خدایگانِ شرور انجام شد،
دوباره به وقوع بپیونده.
چهار شوالیهی سلطنتی این کشور تو این موقعیت چه کار میکردن؟
خب، شرایط که کلی ترسناکه.
چهار شوالیهی سلطنتی: بازیودِ آذرخش
ولی مطمئنم وقتی پای ما چهارنفر درمیون باشه هیچ مشکلی برای ما سخت نیست.
چهار شوالیهی سلطنتی: لیناسِ انفجار بزرگ
بنده در مقابل دشمنانی که شانسِ پیروزی داریم میجنگم.
اگر شانسی نبود، فرار رو بر قرار ترجیح میدم.
چهار شوالیهی سلطنتی: نیمبلِ توفانِ سهمگین
شما دوتا هم شرورش رو درآوردین. یادتون رفته در محضرِ پادشاهیم.
چهار شوالیهی سلطنتی: نازامیِ رویینتن
مهم نیست.
خودتون باشین.
فلودر، به تحقیقاتت دربارهی مومونِ تاریکی و آینز اول گون ادامه بده.
بنده درمورد چیزی که فرمودید خبرهایی دارم.
اوه؟
نوسازی و ترمیم ساختمون ها و خیابونهایی که
یالداباوت خراب کرده، زمان میبره.
اونیساما، چه بلایی سر آدمهایی که اهریمن با خودش برده اومده؟
درحال بررسی هستیم.
ولی واقعا هیچ نظری درمورد اینکه
چطور یکصدهزار نفر رو باهم بردن نداریم.
که اینطور...
پدرجان. نا امید نشید.
ملت، شما رو به خاطر جنگیدن با شیاطین تحسین میکنن
و خودشون رو وقف بازسازی کشور کردن.
اینها همهش به لطفِ نقشههای خوشفکر شما و رنر هست.
انجمن جادوگران در حال حاضر داره دنبال این میگرده که یالداباوت
دنبال چه آیتم جادویی داشت میگشت.
اگر هدفاش رو بدونیم شاید بتونیم پیداش کنیم.
وایسین لطفا!
روز به خیر پدر جان.
شاهزاده باربرو.
درسته که پسرشونی،
ولی حضورِ بدونِ اجازه از جانب ایشون بسیار نابخشودنی هست.
ساکت شو بیپدر!
پدرسوخته! به خاطر این بیاحترامیات باید بدم حسابی ادبات کنن!
بولوپ، ایشون رییس جنگجوهای این سرزمین هستند که از بنده محافظت میکنن.
ایشون هرچه وظیفهشون ایجاب کنه، عمل میکنن.
تنها اشراف هستن که میتونن یه شوالیه بشن.
قرار گرفتن فردی با چنین رتبهی اجتماعی پایین براتون خیلی خطرناکه.
خب، کارتون با بنده چی بود؟
چرا سرباز جمع نمیکنیم تا به ارانتل بفرستیم؟
به خاطر اینکه به ما حمله نکردن، برادرم.
معمولا تو فصل برداشت به ما حمله میکردن.
حتما زمانِ حمله رو جابجا کردن تا ما بیخیال دفاع از مرزهامون بشیم.
پدرجان، بنده باربرو هم امپراتوری و هم شیاطین رو سر جاشون مینشونم!
بنده چشمانم آب نمیخوره که برادر کوچکم بتونه حتی شمشیر دستش بگیره.
خیلی پیشرفت کردی، برین.
جوری میگی که انگار دلت به حالم سوخته.
برین-سان، حالتون خوبه؟
اونقدرام که فکر میکنی ضعیف نیستم.
ایول داشت! خیلی ایول داشت!
واقعا مبارزهی شگفتانگیزی بود!
تا چندسال دیگه، کی میدونه کی میبره...
بنده باید سر پستِ محافظتم برگردم، پس با اجازه رفت زحمت میکنم.
خودت چی؟ کار نداری؟
امروز مرخصی هستم. مرخصی میگن دیگه درسته؟
ولی کی فکرش رو میکرد زیردست مستقیم شاهزاده خانم رنر بشی.
من خودم بیشتر تعجب کردم.
خیلی خب. ماهم رفتنی شدیم.
احساس میکنم دوباره میخواد بره و دیگه بر نگرده...
کمک بزرگی میشد اگه برین بعد از بازنشستگیام، جای من رو میگرفت.
ولی افسوس که چنین اتفاقی هرگز نمیافته.
امپراتوری باهاروث عمارت سیب سراینده
به خدا راس میگم روبر.
اون یه زره مشکی تمام فلزیِ تنش بود و دو تا شمشیر گنده هم پشتاش گذاشته بود.
حتما از اون قویهاست.
یه مزدور بودش، آره؟
یا شاید هم یه ماجراجوی خارجی.
من همهی ماجراجوهای مشهورِ داخل کشور رو میشناسم،
ولی تابحال جنگجویی اینشکلی ندیده بودم.
پس اون یه واکا نیست؟ واکا=وٌرکِر=افرادی شبیه ماجراجویان ولی وابسته به انجمن ماجراجویی نیستند.
نه. اون کلا سطحاش با ما زمین تا آسمون فرق میکنه.
ولی، کنارش یه دافِ خعلی خوشگل چشمک میزد!
چشمهای خمار و باریکاش، اون حالتِ خفناش. موهای صاف مشکیاش به قلبام تیر میانداختن.
پس من رو آوردی اینجا تا درمورد اون دختره حرف بزنی
نسبت به ایمینا-سان چطوره؟
راستش رو بخوای، اون خانومه خیلی خوشگلتر بود.
ببین از دهن کسی که کشته و مردهی ایمیناست، چی داره در میاد!
بهش نگی این حرف رو زدمها! نوشیدنیات با من.
آهای عمو! میشه واسه این داداشمون یه...
آب بیار.
عه، رفته بود بیرون خرید کنه نه؟
ایـ ایمینا!
-چیه؟ -هیـهیچی. چقدر زود اومدی...
ااه، شرمنده آرشه.
اشکال نداره.
خب، حالا جلسهی رسمی فورسایت رو شروع میکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.