Las primeras 191 líneas.
=نُوولند: مروارید گرفتگی=
=قسمت 2=
خای شی
ببین
آشپزخونه
پنکیک گردو با کنجد
پخته
همه توی عمارت جی فنگ
با بوش مست شدن
پس شام بی شام؟
باید 212تا تیر دیگه تمرین کنم
احمقی که قید غذا رو میزنی
این تیرها
قرار نیست جایی برن
اما پنکیک ها
یکی یکی میرن
توی شکم من
پنکیک هم جایی نمیره
به نظرم
این شکم توئه
که داره قار و قور می کنه
!جو یینگ
شائو جی
هنوز تمرین می کنی خای شی؟
تقویت کننده روح داری؟
یکم بهم بده
همین چند روز پیش
یکم بهت دادم، ندادم؟
شائو جی
تقویت کننده روح
تو رو تقویت می کنه
اما مثل نقل و نبات
نباید بخوریش
باشه؟
فکر می کنی نمیدونم؟
میدونی، چند روز پیش
خدمتکار ارشد جدید رو
به قصر بردم
از 11شب تا 1 ظهر فرداش
هر چهار ساعت شیفتمون رو عوض می کردیم
الانم به دروازه گوشه غربی فرستاده شدم
چطور میتونم استراحت کنم؟
خیلی متعهدی
من نمیتونم همچین کاری کنم
میرم برات بیارمش
خای شی
یادت باشه غذا بخوری
زودباش
هیچکس جز تو جرات نداره
از دیوار قصر بالا بره تا واردش بشه
دست خودم نبود
شائو جی
یه درخت بارانی طلایی
در 16متری غرب دروازه گوشه شرقی هست
پشت اون درخت یه نقطه کوره
که نگهبان ها اغلب ازش غفلت می کنن
آخه کیه که میانبر رو انتخاب نکنه؟
!مراقب باش
!وایسا
هیچ جا توی عمارت جی فنگ
نتونستم پیدات کنم
برای همین فهمیدم باید بیام اینجا
خوش شانس بودی که استاد اینجا نیست
اگه می فهمید
منو تو از دیوار قصر بالا رفتیم
توبیخمون می کرد
آخه خیلی غیرمنصفانه است
اون نگهبان های جدید قصر رو ببین
هیچ کدومشون در تمرین روزانه بهتر از من نیستن
چرا اونا میتونن نگهبان باشن
ولی من نمیتونم؟
خای شی
استاد برای همچین
آرایشی دلیل خودش رو داره
کاری که ما باید بکنیم
اینه که از دستوراتش پیروی کنیم
بهت اجازه نمیده به قصر بیای
پس خونه بمون
...من
فقط می خوام یه نگاه بندازم
تا سپیده دم برمیگردم
بدون اجازه استاد
نمیتونی
!بیخیال
!خای شی
باید از قوانین پیروی کنی
امشب ازت میگذرم
اگر فردا
دوباره بدون اجازه استاد
به قصر بیای
بهش میگم
در ضمن
این ماه باید تکالیفم رو انجام بدی
دوباره؟
معلومه
یا باید درباره امشب به استاد بگم؟
نه
بریم
بیا از اینور بریم
اگه استاد چیزی پرسید
باید یه داستان سرهم کنیم
یادت باشه
خیلی خب
وقتی استاد رو دیدیم
منو
نفروشیا
...به زودی
استاد
استاد
دیروقته
کجا بودید؟
زمین تمرین - پیش قصه گو -
استاد حقیقتش
من
داشتم در زمین تمرین، تمرین می کردم
اما جو یینگ
مجبورم کرد باهاش پیش قصه گو برم
بهش گفتم
اعتقاد استاد اینه که
برای فرد موفقی شدن
اول باید یکپارچگی خودت رو حفظ کنی
و بعد از هیچ تلاشی برای یادگیری دریغ نکنی
میل به غذا و لذت بیشتر از همه
اراده انسان رو تضعیف می کنه
بله استاد
نباید خای شی رو
شب برای خوشگذرونی میبردم
دویست کپی از قوانین عمارت درست می کنم
از آشپزخونه خواستم سوپ ماهی درست کنه
توی اتاقتِ
مورد علاقته نه؟
خیلی خوشحالم
که یادتون مونده استاد
برو
بله
استاد
منم باید برم
دیروقته
حوصله سربره
اعلیحضرت
،با توجه به زمان
ممکنه آبِ چشمه آب گرم قصر شوی شین
به قصر تحویل داده شده باشه
هوا تقریبا سرد شده
حمام چشمه آب گرم می خواید؟
حمام در طول روز بی موقعست
هوا که سرد هست
اما فرض می کنم سرما
ذهنت رو از کار انداخته
چرا خودت ذهنت رو
توی چشمه آب گرم، گرم نمی کنی؟
اوه...ذهن من
انقدرا هم مهم نیست
لیاقت
آبِ چشمه آب گرم قصر شوی شین رو نداره
اگر اعلیحضرت قصد ندارن
حمام کنن
پس این چطوره؟
چند روز دیگه فستیوال فانوسِ
به خدمتکارها بگم
آماده بشن؟
تا اعلیحضرت بتونن یه فانوس رنگارنگ برای بازی های
معمایی درست کنن؟
میتونیم یه برج فانوس هم درست کنیم
نظرتون چیه اعلیحضرت؟
فستیوال فانوس
من توی قصر بزرگ شدم
تمام برادرها و خواهرام با کسی که نمی شناختن ازدواج کردن
انتخاب خودشون نیست
در این صورت
هیچ دلیلی برای نگران بودنم نیست
تو باید نگران
خودت باشی
اگه شرط رو ببازی
تکالیف این ماهم
میوفته رو دوش تو
تو قراره ببازی
با حضور پرنسس جو نیان
در جشنواره فانوس مورد بحثمون
حتی اگه بیاد هم
پیدا کردنش مثل پیدا کردن
سوزن در انبار کاهِ
به علاوه
شانس کمی داره
که فقط تو قصه هاست
درست مثل
یه مرد رزمی خشن
بدون یه ذره خاصیت جنتلمنی شدی
شانسش حتی کمتر هم هست
حالا می بینیم
مراقبت پوستی
No comments yet. Be the first to leave one.