Wrong Move

Wrong Move (Falsche Bewegung)

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

Wrong Move 1975 1080p Criterion BluRay DD 5 1 x264-WMD
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian Falsche Bewegung 1975 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2025-12-26
Descargas: 18
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

حرکت اشتباه

می‌خوام که بری

دارم سهمم رو به یه سوپرمارکت می‌فروشم و یه بخشی‌ش رو به تو می‌دم

نه

چیزی نگو، ویلهلمِ عزیزم

صبر کن تا وقتی که ناچار بشی

و این بی‌قراری و نارضایتی‌ت رو از دست نده

اگه می‌خوای بنویسی، بهش احتیاج داری

از این به بعد می‌خوام از زندگی لذت ببرم

وقتی از میدون رد می‌شم، سیگار می‌کشم

توی «هایدر هوف» مارتینی می‌خورم

همون‌طور که دارم نامه‌هات رو می‌خونم

وقتی مارتینی سفارش می‌دم، می‌گم: «لطفاً با یخ»

من ناامید نیستم، فقط عصبانی و کلافه‌ام

انگار زبون ندارم

دو روزه که حرف نزدم

ولی مادر می‌گه توی خواب مدام حرف می‌زنم

می‌خوام نویسنده بشم

اما مگه وقتی آدم‌ها رو دوست نداری، همچین چیزی ممکنه؟

کاش می‌تونستم بنویسم. بنویسم

خداحافظ. اجرای عصر دارین؟

نه

ژانین

دلم می‌خواست دوباره ببینمت

با اون لباس نمی‌تونم بهت نگاه کنم

یه چیزی اونجا داری

نه، اینجا

در گذر زمان

روزی که زادگاهم رو ترک کردم، برای اولین بار زنده به نظر می‌رسید

هرچند فقط با دل‌مردگیِ اون‌هایی که جا مونده بودن

ژانین و توهینی که به لباسِ بارمَنیش کرده بودم

دیگه از یادم رفته بود

مادر چمدونم رو بسته بود

اون بالا، دو تا کتاب گذاشته بود

«از زندگیِ یک لاابالی» اثر آیشندورف

و «تربیت احساسات» اثر فلوبر

تصمیم گرفتم اگه توی خیابون دستم رو گرفت، دستم رو نکشم

کاری که همیشه جلوی رهگذرها می‌کردم

توی تاکسی، یهو بهم گفت نذارم کسی تحقیرم کنه

اگه بقیه مدام می‌گفتن که یه دکتر یا نجار چقدر مفیده

و زندگیِ من چقدر بیهوده است

آدم‌هایی با شغل‌های محدود، اون رو یاد حلزون‌های خشکیده می‌انداختن

گوش می‌دادم

اما دیگه فکرم پیشِ اون نبود

بلیتت

توی اون یکی دستته، مادر

چرا بُن رو انتخاب کردی؟

اون رمانی که تازگی‌ها می‌خوندی رو ورق زدم

دوستت دارم ویلهلم. لطفاً فراموشم نکن

سپردمش به سرنوشتی که خودم بهش اعتقادی نداشتم

تصور کردم که راننده تاکسی ازش می‌پرسه که می‌خواد برسونتش خونه یا نه

خودش باشه، با اتوبوس می‌ره

دلم می‌خواست موهام رو توی شیشه‌ی قطار شونه کنم

اما بعد ترجیح دادم صبر کنم تا قطار راه بیفته

بعدها، یه جای دیگه، بهتر به یادش می‌آوردم

وقتی که فرسنگ‌ها دور باشه

از این فکر بدم اومد و فراموشش کردم

روزِ قشنگ و آرومی بود

مرغ‌های دریایی که بالای دریا جیغ می‌کشیدن، حالا بی‌صدا برفراز خشکی پرواز می‌کردن

کانالی که ازش رد می‌شدیم، دیگه تبدیل به خاطره شده بود

شروع کردم به فکر کردن درباره آینده

با این قصد که توی این سفر، بیشتر خودم رو بشناسم

انگار بینیِ کسی روی صندلیِ روبروییِ من خون اومده بود

«از زندگیِ یک لاابالی» اثر یوزف فون آیشندورف

«فصل اول

چرخِ آسیابِ پدرم دوباره با شادی می‌چرخید و صدا می‌کرد

برف‌های در حال ذوب، مدام از پشت‌بوم می‌چکیدن

و گنجشک‌ها جیک‌جیک می‌کردن و این‌ور و اون‌ور می‌پریدن

روی پله‌ی در نشستم و خواب رو از چشم‌هام پروندم

توی آفتابِ گرم، حسِ فوق‌العاده‌ای داشت

بعد پدر از خونه اومد بیرون

از سپیده‌دم توی آسیاب مشغول کار بود

و کلاهِ خوابش... کلاهِ خوابش کج بود.»

هی، اون چیه؟

اون زنی که وجودت رو پر از اشتیاق کرد

ترزه فارنر بود

اون بازیگره

حتماً می‌خوای بدونی چرا از دماغم خون می‌آد

این از خاطره‌ست

شاید فردا موقع صبحانه برات تعریف کردم

داستانِ «سن ژانواریوس» رو می‌دونی؟

همونی که خونش رو توی یه کلیسا تو ناپل نگه می‌دارن؟

سالی یه بار دوباره به جریان می‌افته و می‌جوشه

در سالگردِ مرگش

کجا می‌ری؟

بُن

فقط یه بلیت هست

نه، خواب نمی‌بینی

دو تا بلیت کمه

البته می‌تونی هزینه‌ی همسفرات رو توی قطار پرداخت کنی

امروز اتفاق وحشتناکی برام افتاد

برای دختره نیم‌بها حساب کن

هنوز گیجم

وقتی از خونه زدم بیرون، فهمیدم چترم رو جا گذاشتم

اما نه، بازش کرده بودم

جوراب‌های لنگه‌به‌لنگه هم پوشیده بودم

نه، نمی‌تونم. غیرقابل توصیف بود

بارون می‌بارید؟

نه، بحث این نبود

اون سلامِ نظامی رو از فیلم‌های خبریِ قدیمی می‌شناسم

برو دیگه. از آقا بابت بلیتت تشکر کن

چیزی انتخاب کردین؟

داشتم فکر می‌کردم شاید کوفته‌ی گوشتِ گوساله با سالاد برای سه نفر

یه آبجو و یه آب‌پرتقال هم می‌خوریم

آیشینگر — منظورم مأمور قطاره — یه یادداشت برای تو بهم داد

«واگن ۸۳، کوپه‌ی ۳، صندلیِ کنار پنجره.»

فقط می‌تونه مالِ تو باشه. قطعاً مال من نیست

شغلت رو چی گفتی؟

من خواننده‌ام

و اون هم یه هنرمندِ خیابونیه

نویسنده

شب خوش

دیدنِ اون زن توی قطار در اون بعدازظهر

انگار خودش یه ماجراجوییِ بزرگ بود

فکر کردم تا آخر عمر پشیمون می‌شم

اگه دنبالش نمی‌رفتم

لطفاً شماره‌ی ۰۶۳۵۱-۷۲۷۰ رو برام بگیرین

اما حالا، توی این اتاقِ معمولی با تختِ زمختش

سطل آشغالِ پلاستیکی و چراغِ نئونِ بالای دست‌شویی

مثل محیطِ اطرافم، من هم خالی شده بودم

حتی داشتم تمرین می‌کردم که پشتِ تلفن چی بگم

مثلاً: «واسه دیدنت می‌میرم.»

سعی کردم این اجبار رو از خودم دور کنم. نمی‌خواستم شروع کنم به وراجی

اگه اون چیزی نمی‌گفت، من هم چیزی نمی‌گفتم

به میدونِ پایین خیره شدم

یهو میلِ عجیبی به نوشتن پیدا کردم

این‌طوری فکرم از اون آزاد می‌شد

این فکر باعث شد ترس از یه آدمِ جدید از بین بره

دلم می‌خواست صداش رو بشناسم

امیدوار بودم به شفافیِ نگاهش توی قطار باشه

بعدش با جزئیاتِ کامل می‌نوشتم

«این دو شبِ آخر اصلاً خواب ندیدم

بیشتر از یه هفته‌ست که ناخن‌هام رو نگرفتم

یه ماهه که همین کفش‌ها پامه

و سال‌هاست که به مردن فکر نکردم

همیشه فکر می‌کردم بدونِ من همه‌چیز همین‌طور پیش می‌ره

اما از وقتی تو رو دیدم، می‌دونم چه اتفاقی داره برام می‌افته.»

می‌تونی از این یه ترانه بسازی؟

اگه شعر رو بهم بدی

به‌زودی قصه‌م رو برات تعریف می‌کنم

شاید همین امشب

فقط یه اشاره: من توی المپیک ۱۹۳۶ برلین دویدم

مسابقه‌ی دو ۱۰۰ متر

تو هم مثل پیشوات، از دست دادن با «جسی اونز» خودداری کردی

من فقط تا نیمه‌نهایی بالا اومدم

اما

احتمالاً با یه مردِ سیاه‌پوست دست نمی‌دادم

و حالا چی؟

بهتره بریم یه قدمی بزنیم

می‌خواستم امروز واقعاً نوشتن رو شروع کنم

اما دیشب اون‌قدر خواب دیدم

که الان غیرممکنه درباره چیزِ دیگه‌ای بنویسم

و فقط نوشتن درباره خواب‌ها هم

می‌خوام چیزی بنویسم که واقعاً ضروری باشه

ضروری مثل یه خونه

یا یه لیوان شراب در غروب

حتی ضروری‌تر از اون‌ها

توی راهِ اومدن به اینجا متوجه شدم

که آلمان هنوز هم چشم‌اندازهای قشنگی داره

دلم می‌خواست بایستم

اما همین‌طور تندتر رفتم

دلم می‌خواست با تو قدم بزنم

از شهر بزنیم بیرون

همین کار رو هم کردیم

می‌خواستم باهات حرف بزنم

چیز خاصی نه. فقط حرف بزنیم

اما یهو

دلت می‌خواد با من تنها باشی؟

نه الان

خوبه که

خوبه که تنها نیستیم. وگرنه بدتر می‌شد

این‌جوری دست‌کم حس می‌کنم یه رازی دارم

اصلاً می‌دونی درد چیه؟

شما خوک‌ها می‌دونین یه هواپیما چطوری می‌تازه

وسطِ مغزتون؟

از این طرف

خیلی چیزها برات عجیبه

این ویژگی‌ت رو دوست دارم

فکر نکنم وگرنه می‌تونستی بنویسی

چیزی که دوست ندارم اینه که

فکر می‌کنی فقط تو می‌تونی این‌طوری باشی

این حق رو به بقیه هم بده

ببخشید

امروز توی هتل شنیدم که داشتین شعر می‌خوندین

من خودم هم شعر می‌نویسم

برای همین دنبالتون اومدم تا نظرتون رو بپرسم

اجازه دارم چیزی بخونم؟

«خواب‌وبیدار دراز کشیده بودم

که صدای زنگ‌ها رو شنیدم

یکی‌شون چنان محکم نواخت که انگار به من خورد

اون‌قدر بیچاره بودم که پوستم داشت کنده می‌شد

حس کردم حتی سایه‌ای هم در کلِ کیهان نیستم

وحشتناک بود

مثل یه عروس دریاییِ بی‌شکل

توی کرات غوطه‌ور بودم.»

اینجا کسی سرویس نمی‌ده

«بچه‌ای پاش رو گذاشت رو من

مثل کپکی پوسیده و ژلاتینی که حلزون بهش زده

تمنا می‌کردم که خودم رو به توی جوب پرت کنم

من متعلق به یه قصابی بودم

More Farsi Persian subtitles for Wrong Move

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left