Las primeras 196 líneas.
هي جري، مسير
–خدايا، پس اينطوريه –
آره اين واقعا خوبه ، مرد
هواي تازه
آمادهاي؟- نه-
سلام بچه ها- سلام-
پياده روي دنبال مامان؟
به هر حال اونا توريستن
خب تا چيز چقدر راهه؟
ما الان وسطاشيم بيا از اين طرف بريم
همه چيز ما رو به يه جا هدايت مي کنه
يعني يه حلقه ست؟- آره-
راه تر و تازه ي خودمونو ادامه بديم؟
نميتونم باور کنم
مثل خوشحال بودن و آواز خوندنه
همه راه ها به چيز ختم ميشه
لعنتش کن رفيق لعنت بهش
–لعنت به چيز؟ –لعنت به چيز
به عشق چيز
–لعنت به چيز –لعنت به چيز
اخرش چيزو لعنتش مي کنم
–لعنت به چيز –لعنت به چيز
بيا برگرديم
لعنت به چيز
هي آيا اين راهه ماست
آره، درسته؟
اره
وايسا ببينم اين راهيه که ما داريم ميريم؟
–اره ، همينه –اره
پس
اون دختره به (حرف واي) فکر مي کرد؟
–کي؟ رقيب؟ –اره
اره
اون توي تمام حروف رو به جز ال نوشته
”B-A-R-R-E,“اون اينا رو نوشته ”l-N-G جاي خالي
بعدش هم پايين جاده
“B-A-R-R-E,”جاي خالي “l-N-G پايين جاده
و در کل به اضافه حرف ال (ميشه (پايين يه جاده دراز
و اونا به هم شبيه هستن مي خواي پازل حل کني؟
چون تو مجبوري وقتي که
فقط يه حرف باقي مونده داري اونو حل کني
تو اجازه نداري
چون تو براي رسيدن به هدف تير مي ندازي
خب
خب اين به نظر مياد شبيه تقلب باشه وقتي فقط يه حرف باقي مونده
پس ، اونا به دختره گفتن که حلش کنه و اون گفته
پايين يه جاده دراز؟
اينجا يه مکث ناخوشايند مي کنيم
و سِي جک هم همينطور ، نه
Kenny?”
و بعدي هم همينطور
ولي به خاطر هيچي نمي تونه به خودش فشار بياره
اون مي خواسته فقط بگه پايين جاده دراز؟
ازت متنفرم
–با اين حال واقعي نيست درسته؟ –واقعي نيست
واقعيتش اينه که جلوم گرمه و پشتم سرد
يه مرد روي اين لبه نشسته
ده قدم جلوتر از ما
نگاه نکن
من تو رو مي بينم ، مرد
اونو شنيدي؟
اين نزديکيا کلي دايناسور وجود داره
من طبس رو فتح کردم
چه موقعي؟
دو هفته پيش
چطوري اون کارو کردي؟
خب ، راستش من خيلي بيشتر از اوناشو فتح کردم
قبلا به جِري گفتم
من توي اين سرزمين تا 97 سال حکومت کردم
و اين کارو دوست داشتم
من همه اون منطقه رو آباد کردم
يه مذاب از اتشفشان پرت شد
و نصف منطقه رو خراب کرد فکر مي کنم که کار اون بود
و
ولي براي بازسازيش سنگ مرمر نداشتم
مرمر براي ساختنش لازم بود
قبل از اين اسکله هاي بازرگاني هم داشتم
مثل ، کاليدان ، ارگوس و
همه چي داشتم همه چي
از اون طريق با 21 شهر تجارت مي کردم
و
يه ارتش خوب داشتم
ولي رودخونه طغيان کرد.
و چهارتا اسکله مو غرق کرد
نمي تونستم براي ساختنش مرمر وارد کنم
الهه ي زراعت به زمين هم شاشيده بود ديگه حاصلخيز نبودن
و بعد
ديگه نمي تونستم علف بکارم
نمي تونستم براي اَسبام گندم بکارم
و هيچي وجود نداشت نمي تونستم
و گوسفندام هيچ جايي براي چريدن نداشتن
وبيشتر مردمم گرسنه و بي قرار شده بودن
و بعد
ديگه نمي تونستم تجارت کنم چون رودخونه طغيان کرده بود
کناسوس يکي از زير دستام بود
بر عليه ام شد و از من سرپيچي کرد
و اونا به من حمله کردن
نمي تونستم گوسفند هارو به صف کنم
چون گندم نداشتم
نداشتم
نداشتم
نتونستي گوسفندارو به صف کني؟
نتونستم اسبارو هم به صف کنم چون علف نداشتم
وقتي که به من حمله کردن بد جوري منو عصبي کردن
و رفتم که ارتشمو براي دفاع از شهر بفرستم
تو اگه دوازده تا اسبو به صف مي کردي مي تونستي اونا رو بفرستي
ولي من يازده تا داشتم
پس يکي کم بود
تا بتونم شهرمو نجات بدم
پس تو نتونستي
بعد از اون اتفاقا من فقط طبس رو داشتم
خب
تو برو اون طرف منم ميرم اين طرف
باشه
Hey.
Hey.
چيزي مي بيني؟
تپه هاي بزرگ
اره
بازم از هم جدا ميشم
باشه
دره رو مي بيني؟
اره
اونجا يه نقطه ست
بعد تو برو تپه بعدي منم ميرم اون يکي
اگه هيچي پيدا نکردي بيا اينجا تا همديگه رو مي بينيم
اگه چيزي پيدا کردي برو به اون نقطه ، تا تو رو پيدا کنم
روي تپه بلندتر ، نقطه رو مي بينيم يا اون نقطه رو اونجا لعنت مي کنيم ، همون جا وايسا
–اره –مفهوم شد
جري
جري
جري
جري
Hey!
Hey.
چيکار مي کني؟
چي؟
رفتي اون بالا و داري ديد ميزني
توي اين دره رفتي روي يه صخره
اره همينطوره
چيزي مي بيني؟
نه ، تو چي؟
نه
خب ، روي اون صخره چيکار مي کني؟
دنبالت مي گشتم
چرا نرفتي طرف نقطه؟
رفتم ولي تو نبودي
من اونجا بودم ، فقط نشسته بودم
رفيق اونجا نقطه نبود
نقطه نيم مايل اون طرف تره
من توي نقطه بودم اونجا کلي منتظرت وايسادم
بلند صدات کردم
و بعد همينجوري تا اينجا قدم زدم تا اين صخره رو ديدم
اينجا مثل کلاغ لونه کردم تا اين دره رو ديد بزنم
چون فکر کردم که شايد اينجا پاتوق زدي
خيلي مطمئن نبودم که اونجا نقطه ست
باشه ، تقصير منه
خب اگه طبق قرار عمل كرده باشي
پس بايد روي کوه بلند من رفته باشي
چون نقشه مون اين بود
اگه کسي چيزي پيدا مي کرد تو مي رفتي طرف کوهش
نه ، من نقشه رو مي دونستم
وقتي که پايين راه بودم ديدم که داشتي از پايين مي اومدي
و وقتي که ديدم خودتو نشون نمي دي گفتم شايد از پا در اومدي
تقريبا از پا در اومده بودم ولي داشتم يه کم استراحت مي کردم
و حالا حس مي کنم که خيلي بهتر شدم
بيا رفيق ، بيا بريم
نمي تونم
چرا نمي توني؟
گير کردم
بيا
گير نکردي بيا پايين
ولي من توي اين صخره ها گير کردم نمي تونم بيام پايين
مجبورم بپرم
وايسا
چطوري رفتي اونجا؟
به سختي
يا مسيح
چطوري بيارمت پايين؟
مثل يه خرس
فکر مي کنم که بتوني بپري
نمي تونم بپرم قوزک پام مي شکنه
مجبوري اينجا يه چيزي گير بياري بهم کمک کني
منم فقط اينجا مي شينم
باشه ، پس مي پرم
نه ، نه ، نه ، نه
قوزک پات يا جاييت مي شکنه
بعدشم به گا ميريم
خب
سنگاش خورد شدنيه؟
مثل اين لبه هاش؟
اره
منظورم اينه که مي تونم سعي کنم و
چرا برام يه تشک خاکي درست نمي کني؟
نه جري
زودباش رفيق من همش اينجا مثل کلاغ لونه کردم
No comments yet. Be the first to leave one.