Las primeras 200 líneas.
من مثل شماها یه زندگی عادی و معمولی نداشتم
،یعنی اوّلش چرا اما بعدش دنیا تموم شد
.فکر نمیکنم کسی خیلی شوکه شد این پایان دنیاست؟ فاجعههای جهانی
،همیشه فکر میکردیم اینطور میشه و بعدش بالاخره همونطورم شد
ولی جالبیش اینجاست که چطور این اتفاق افتاد
آگاتا 616
آره، شهابسنگی که یکراست به طرف زمین اومد
میدونم. خیلی تابلوئه
،پس بشر دست به دست هم داد و ما نهایت تلاشمون رو کردیم
یه مُشت موشک بهش شلیک کردیم
!و منفجرش کردیم !و خیلی هم عالی بود
...اما نبود. میدونید، چیزی که باهاش موشک میسازن نجات پیدا کردیم
ترکیبات شیمیاییه، اونم یه عالمه بدبخت شدیم
،که روی سر خودمون باریدن و همه چیز تغییر کرد
و منظورم از "همه چیز"، جونورای بیرحم ـه
،"و منظورم از "تغییر یعنی جهش یافتن و شروع کردن به خوردن ما
.مورچه، مارمولک، سوسک، تمساح فقط نام ببرید. تعدادشون زیاده مورچههای جهشیافته به والاستریت یورش بُردن
بیرحم و خارج از کنترل
رئیس جمهور توسط یک شبپرهی غولپیکر کشته شد
یه پسره رو میشناختم که همون ماهی طلاییِ که تو کارناوال برنده شده بود، تو خواب خوردش
پسر، تاد عاشق اون ماهی طلایی بود
و اون گربه
،خب در طول تاریخ بشر ،اگه میخواستی یه سوسک بکُشی
یه کفش کفایت میکرد
خب، یهویی، شاتگان لازم شدی
و یوقتایی تانک لازمی
و گاهی حتی اونم جواب نمیده
خصوصاً اگه تو تانک نمونی، باب
در نهایت اون غولپیکرهاشون و ارتشمون همدیگه رو از بین بردن
نود و پنج درصد جمعیت بشر رو تقریباً در عرض یک سال از دست دادیم
بابهای زیادی مُردن
و تادهای زیادی
،ماهایی که زنده موندیم ...هر جایی که میشد قایم شدیم
،پناهگاههای زیرزمینی، غارها، اتاقهای امن در سراسر جهان
پس در این هفت سال اخیر من تو یه پناهگاه زیرزمینی زندگی میکردم
.اونطور که به نظر میاد بد نیست واقعاً میگم
،یه گروه خیلی خوب هستیم همه همدیگه رو دوست داریم
یه جورایی مثل همون وضعیه که تصور میکردم تو دانشگاه باشه
مطمئنی خوابیده؟
کی؟
جوئل. پس کی؟ - آره. خواب ـه -
صبر کن - بیدار نیست -
مطمئنی؟ - فکر بیخودی میکنی -
...فقط... من
جوئل. جوئل
دیدی؟ بیدار نیست
فکر بیخودی میکنی
ایمی عزیزم، من بیدارِ بیدارم
فقط تو تکون نخوردن و نفس نکشیدن خیلی مهارت پیدا کردم
گیر افتادن تو یه پناهگاه با یه مشت آدم
که همه نیمهی گمشدهشون رو پیدا کردن زیاد ایدهآل نیست
،کارن و ری چند ماه پیش با هم دوست شدن
پس هنوز تو فاز ماه عسل به سر میبرن
رابطهشون خیلی فیزیکی ـه
.خوش به حالشون هر دوشون خیلی جذاب و ظاهراً انعطافپذیرن
.هی، زندگی کوتاهه به خصوص این پایین
هی، ایوا - هی، جوئل -
جوئل. حال و احوال؟ - همه چی خوبه، تیم -
تو... تو چطوری؟ - آره، خوبم -
ایول
نتونستم بخوابم - آره، میدونیم چه حسی داره -
آره. احتمالاً علت بیخوابیمون یکی نیست
بچهها، در بازه. شماها میدونستید؟
آره - آره، میدونیم -
باشه
بعد از اینکه والدین تیم ،توسط یه دسته موریانه خورده شدن
اون و ایوا جدانشدنی شدن - باشه. شب بخیر -
از هر نظر - شب بخیر -
همون شهابسنگی که اسمش رو آگاتا 616 گذاشتن
...و اینا بمبهای شیمیایی هستن که فرستادن بالا تا
پس تقریباً همه این پایین زوج هستن
.اوّلین نوزادمون زمستون پارسال متولد شد خیلی احساسی بود
به آخرالزمان خوش اومدی، بچه جون
.غذا مزخرفه حداقل هیچ وقت نمیدونی چی رو از دست میدی
،بعد از مرگ کرول کیلا و کانر با هم دوست شدن
کرول یه گاو بود که یه جعبه تاید رختشویی خورد
و الان فقط یه گاو داریم
اسمش گرتی ـه
گرتی حرف نداره
گرتی تنها منبع غذاییمون نیست
در واقع یه گروه شکارچی داریم که
هر چی بتونن از سطح زمین پیدا کنن برامون میارن
،اوّلش آسونتر بود قبل از اینکه مهماتمون تموم بشه
روبرو شدن با یکی از اون جونورا با یه سلاح دستساز پیزوری
مثل قدم زدن تو پارک نیست
یا اینطور میگن
من با گروه شکار بیرون نمیرم
.تو آشپزخونه کار میکنم ...یه جورایی
آشپز پناهگاه هستم
همه خوراک مینسترونی منو دوست دارن
تنها آدم مجردِ پناهگاه بودن هم مزایای خودشو داره
میتونم با میویس وقت بگذرونم
البته، زیاد اهل حرف زدن نیست
،باتریش تموم شده تصور میکنم مثل هر میویس دیگهای
راستش تا حالا یکیشو ندیدم که کار کنه
کاش تو اینجا بودی، ایمی
خیلی دوست داشتم با همه آشنا بشی
آره
شاید بتونیم با هم تمرین هدفگیری بکنیم
یه جورایی کار مورد علاقمه
...خب
شرمنده، میویس
: زیرنویس هماهنگ شده با نسخه های بلوری :::...:::Hamid5251:::...:::
.بجنبید، بجنبید، بچهها باید راه بیفتیم
!بچهها
بچهها! سلاحها رو آوردم
تو بمون - چی؟ -
هر چی لازم دارید بردارید، و بریم - چی شده؟ -
جریان چیه؟
به پناهگاه نفوذ کردن - نفوذ؟ -
جوئل - منظورت چیه؟ -
یعنی به داخل پناهگاه نفوذ کردن؟
نفوذ" یعنی همین دیگه، پسرجون"
نفوذ کردن
.من و آنا لوسیا باهاش درگیر میشیم اندرسون و تیم، از کنار حمله میکنن
.از کنار، آره، باشه ...من کجا وایسم؟ عقب باشم یا
فکر میکردم قبلاً در موردش حرف زدیم، جوئل
چه حرفی؟ به کمک نیاز دارید. من میتونم کمک کنم
بذارید کمک کنم - میخوای دوباره بگم؟ -
چی رو؟ - تو از پسش بر نمیای، جوئل -
تو شوکه میشی - باشه، آره -
یعنی شماها هیچ وقت نمیترسید؟ - میترسیم -
همهمون میترسیم، جوئل اما تو خیلی میترسی
نمیخواییم باعث بشیم احساس بدی پیدا کنی - ما دوستت دارم، جوئل -
اما تو به خطر میافتی
فقط تو دست و پامونی - حتی موقع جمعآوری آذوقه -
باشه، چرا به نظر میاومد این حرفا رو از قبل تمرین کردید؟
کانر
باشه، در فاصلهی سه متریه. راه بیفتید
مراقب باش، کانر خرسه - باشه، کیلا زنبوره -
برید
باهاشون برو
دارن نزدیک میشن
لعنتی
خدای من
یکیشون رو گرفت - بقیه چی؟ -
دارن بر میگردن
!جوئل
کمک لازم دارن. من میرم
!جوئل! صبر کن
کانر؟
کانر
من زدمش یا تو زدی؟
خودت چی فکر میکنی؟
تو
و من یه مشکل شدید دارم که خشکم میزنه
اما دارم روش کار میکنم
«عشق و هیولاها»
«هفت سال قبل. فرفیلد، کالیفرنیا»
چطور شده؟ - به نظرم خیلی خوبه -
شبیه منه؟ - آره -
مطمئنی این ژست طبیعی به نظر میاد؟
آره - آره؟ -
به نظرم خیلی خوبه
چی کار میکنی؟ تکون نخور
میذاری ببینم؟ - تکون نخور. ایمی -
خیلی میخوام ببینمش
میشه ببینم؟
باشه
باشه
حاضری؟
نظرت چیه؟
چرا ریش دارم؟
نه، اون سایهس. سایه زدم
سرم... خیلی گُندهس
سر بزرگی داری - و دستام خیلی کوچیکن -
دستای کوچیکی داری
عاشقشم. خیلی عاشقشم
تو خیلی خوبی چون این افتضاحه
منم یه چیزی برات گرفتم - چی؟ -
نمیدونستم اگه همینا رو میخواستی
نه بابا. همینا رو میخواستم بگیرم
خدایی؟ - آره -
هی
الان چی شد؟
روبراهی؟ - آره، دارم رقص شونه میکنم -
آره - آره -
این بهترین تابستون عمرم بود
مال منم
چی کار میکنی؟
میدونی ساعت چنده؟ - فکر کنم 6:30 ـه -
ایمی، کارل تمساحه رو داری میترسونی
باشه، روتو کن اونور، کارل تمساحه
روتو برگردون. هی، گرفتم
گرفتم
باید بریم
من میترسم
ایمی عزیز، این هفته خیلی ریدمان بوده
کانر توسط یه چیزی که شبیه یه مورچهی خیلی گُنده بود کشته شد
کمکم میکنه نقاشیشون کنم
،سعی میکنم به ماهیتشون پی ببرم
یه چیزایی بنویسم که چطور میشه کُتششون
گاهی فکر میکنم این تنها راهیه که بلدم
با این جونورا کنار بیام
7045هستم. جواب بده، 3022
تکرار میکنم، جواب بده، 3022. تمام
3022هستم. باز چی شده، ری؟
سلام، جنیس. نه، راستش... جوئل هستم
جوئل - اره -
باشه. یه لحظه صبر کن
No comments yet. Be the first to leave one.