Las primeras 131 líneas.
خب، نگاهش کن. تقریباً انسان شدی
اوناهاش. دوباره سر پا و سر حال شدی
ممنون
- خوبه که دوباره لباس پوشیدم، ولی... - ولی؟
یه چیزی که در مورد حرکت کردن هست
اینه که فکر میکنم وقتی حرکت نکنم حس خوبی بهم میده
اوه. پس نمیخواستی بری یه قدمی بزنی؟
- چی؟ - خب، به زور میتونستم ببرمت قدم بزنی
در حالی که کیرت تو هوا بالا پایین میپرید، میتونستم؟
شاید یه پرنده فکر میکرد کیرت یه شاخه درخته و با خودش میبردش
آره. خب
اوه، بیخیال. یه لبخند کوچولو تو رو نمیکشه
آفرین پسرِ خوب
خب حالا، دوست داری بریم یه قدمی بزنیم؟
یکم هوای تازه زیر نور ستارهها؟
فکر کنم دوست دارم، آره
خوبه
متأسفانه، یه شرطی داره
اوه
فکرِ من نیست. استریگا اصرار کرد
باید خیلی راحت باشه. فقط میخواست امنیتش یکم بیشتر باشه
تو ده برابر قویتر از منی، لنور
استریگا اشاره کرد که تو یه جادوگری
و واقعاً میخوای بری قدم بزنی، پس...
میشه این رو بندازی گردنت؟
باشه
آفرین پسرِ خوب
بریم قدم بزنیم!
شبِ قشنگیه، اینطور فکر نمیکنی؟
شبِ خیلی سردیه. سلولم گرمتر بود
به خاطر اینه که حرارتِ تلف شده رو با لوله به اطراف قلعه منتقل میکنیم
واقعاً؟ حتی داخلِ سلولها؟
من همش بهت میگم. ما هیولا نیستیم
تو قلعهی دراکولا هم حرارت با لوله منتقل میشد
این جادوی خونآشامیه
راستش، فقط علمه. دانشِ باستانی
نکته اینه هکتور، آدما مسائل رو فراموش میکنن و خونآشامها فراموش نمیکنن
باید چیزهای زیادی یاد بگیری
و فرصتش نصیبم میشه؟
چقدر پرشور
آروم باش و از شب لذت ببر
نور روزم میتونه قشنگ باشه
به حرفت اعتماد میکنم
نور روز رو یادت نمیاد؟
هیچوقت برام مهم نبوده. همیشه به شب علاقه داشتم.
شاید یه چیزی رو از دست بدی، میدونی. وقتی فقط شب بیرون میای.
اوه، فکر نکنم. فقط نگاه کن
نمیتونم تصور کنم نورِ خورشید چطور میتونه این منظره رو بهتر کنه
خیلی خب. اعتراف میکنم
این شگفت انگیزه
دیدی؟ اینجا زیادم بد نیست، نه؟
میتونم بدونِ اینم سر کنم
درد داره؟
نه. فقط من رو یاد آخرین باری میندازه که یکی بهم قلّاده بست
تو بریلا؟
وقتی کارمیلا تقریباً من رو کشت
خب، اون کمی کج خلقه
ولی هیچوقت نمیخواست تو رو بکشه
نه
چون بهم نیاز داره تا بردهی آهنگر روحش باشم
نه، چون اگه میخواست تو رو بکشه، به سادگی مُرده بودی
و اگه میخواست شکنجهت کنه،
در حالی به اینجا میرسیدی
که دل و رودهت تو دستت بود و یه نیزه تو کونت
گمونم این حقیقت داشته باشه
یعنی، میتونم ببینم همچین کاری میکنه. تو کابوسهای شبونهم.
اون واقعاً بد خلقه، ولی منطقیم هست
هیچوقت اجازه نمیده خشمش اون رو به جایی برسونه که نمیدونم
کل نژاد بشر رو محکوم به مرگ کنه؟
فقط یه مثالِ تازه
از اینکه دیوانه شدن از خشم میتونه چجوری باشه
خیلی خب
شاید تو راه اینجا مثل یه شاه جوان باهات برخورد نشده باشه،
ولی زنده به اینجا رسیدی
ولی اونجوری بهتر میشد
به این فکر کردی که فقط برای این زندهای
که تو قلعهی دراکولا به حرف کارمیلا گوش کردی؟
گوش نکردم. اون فریبم داد
فکر نکنم فریبت داده باشه
فکر میکنم اون به نظرت کاملاً منطقی اومد، و تو به طور قابل درکی،
نسبت به تمام اتفاقات احساس گناه کردی
اون مجبورم کرد به دراکولا خیانت کنم
نه، چنین کاری نکرد
اون بهت نشون داد که اون پیرمرد دیوونه بود،
و تو رو از عواقبش نجات داد
اینجا هیچکس نمیخواد بهت صدمه بزنه
فقط هنوز کاملاً بهت اعتماد نداریم
- بهم اعتماد ندارید؟ - تو سعی کردی به من صدمه بزنی، هکتور
داره در مورد من چی میگه؟
لنور داره میگه تو یه زنِ بدجنس و پلیدی
دختر کوچولوی پررو. داره جواب میده؟
به نظر میاد
صبر کن
حالا دوباره داره در موردت گله میکنه
و اینکه چطور زدی لت و پارش کردی
اوه، محض رضای خدا
اگه به گذشته نگاه کنی، کتک زدنش به نظر یه اشتباه محاسباتی میاد،
چون ظاهراً نقشهی تو بدونِ اون جواب نمیده
باید میترسوندمش
اگه هنوز یه احمقِ خوشحال بود لنور چیزی نداشت که روش کار کنه
ما به اون احمق نیاز داریم، کارمیلا
میدونم، میدونم
- ولی یه مشکلی هست - چی؟
اون میتونه اجساد رو تبدیل به موجوداتِ شبرو کنه
ما برای تقویتِ ارتش خودمون به موجوداتِ شبرو نیاز داریم
نقشه همینه، آره
این همه جسد تازه رو از کجا بیاریم
بدونِ اینکه ذخیرهی آذوقهمون رو صفر کنیم؟
هر چیز به وقتش
اول لنور باید این مشکل رو برامون حل کنه
نه. از این طرف
سلولِ جدید
برو تو
این یه حقهست؟ دارم خواب میبینم؟
فکر کردم شاید دوست داشته باشی بتونی مطالعه کنی
افسارت رو بده به من
آفرین پسرِ خوب
در ضمن کتابه در مورد جادوی خونآشامی ماست
با توجه به تخصص خودت،
یه حسی بهم گفت شاید برات جالب باشه
آه، ممنون
خیلی ممنون
میتونم فردا شب ببینمت؟
بله...
آه، بله، البته
ممنون
شب بخیر. خوابهای خوب ببینی
چه برداشتی ازش داشتی؟
سنت جرمین؟
مطمئن نیستم به اندازۀ کافی بهش اعتماد داشته باشم،
ولی کسی نیست که تو اولین برخوردم باهاش فکر میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.