Las primeras 200 líneas.
- و آخرین توقف تور خصوصی کوچیکمون
نمایشگاهی دربارهٔ بزرگترین صنعت گریمزبرگه
قتل
جف قصاب، نگهبان مرگ
کیلکس با همراهی دیجی خالد
الگویی میبینید؟
همهشون مردن
بااینحال زنها نصف جمعیت ما رو تشکیل میدن
- ببین، اگه میخوای توی این قرار سوسیسم رو بکشی
داری موفق میشی
اوه!
یه ویترین خالی!
میرم توش
نگام کن!
نه! نه! نه! نه!
این نمایشگاه مال کیه؟
- مال منه
- چطور مال توئه وقتی من توی جعبهام
و داره با سرعت از گاز پر میشه؟
- چون من قاتلم و دارم میکشمت تا ثابت کنم
زنها... میدونی چیه؟
بیخیال
- اگه فکر میکنی این باعث میشه دوباره
باهات قرار بذارم، شاید هم بشه
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- ببین هارم، ممنونم که بعد از ولکردن خانواده
و دنبالکردن استعدادم در الکلیشدن
گذاشتی برگردم زیرزمین
ولی اگه طبقهٔ بالا راهم ندید، چطور رابطهم رو
با تو و استن درست کنم؟
هر کاری میکنم تا نظرت عوض بشه
و وقتی میگم هر کاری، منظورم بیشتر کارهاست
استن، برو اتاقت!
- وقتی برگشتی دو قانون ساده گذاشتم
اول، توی زیرزمین بمون
دوم، شب فیلمهای وین دیزل ممنوع
باشه، کانون هواداری تعطیله!
- کانون هواداری نیست
یه خانوادهست
- خانواده
- بیرون
- ببین، باید اجازه داشته باشم بیام بالا
خانوادهم اونجاست - خانواده
و دستشویی خوبه با مجلههایی
که خودم نمیخرم ولی به توصیههاشون وابسته شدم
- این کار رو برای استن میکنم
به پدری نیاز نداره که هربار نتونه پروندهای رو حل کنه
یا سر چهارراه توقف تجربهٔ بدی داشته باشه، فرار کنه
- ولی من عوض شدم
حالا فقط چشمهام رو میبندم و گاز میدم
- میگی عوض شدی، ولی هیچوقت عوض نمیشی
پس تا وقتی این رو عوض نکنی
و ثابت نکنی واقعاً
برای تنوع هم که شده عوض شدی، بالا نمیای
حالا باید برم لباس عوض کنم
مسابقهٔ «گریمزبرگ استعداد دارد، نمایش استعداد» نزدیکه
و من برای داوری رقابت میکنم
- خانواده
وای، چطور یه سطل رو میگیری؟
- زود بگیر!
باشه، بچهٔ ورزشکاری نیست
- پروژهٔ هنریم تموم شد، آقای فلش
- هاها!
ببین کی برای پدر و مادر طلاقگرفتهش قاب عکس ساخته
تا روزهای خوش قدیم رو یادشون بیاره
- فکر کردم شاید کمک کنه
- کی میخوای توی اون کلهٔ کلفتت فرو کنی
استن، هان؟
نمیتونی درستشون کنی!
تایگ هیلدن
پدر و مادرت اومدن بیدلیل بغلت کنن
- امروز شانس آوردی، استن
تقریباً بهاندازهٔ من که از پدر و مادری به دنیا اومدم
که عشقورزی رو ساده نشون میدن
گفتم تقریباً
- ستون فقراتشون رو بکشیم بیرون و مثل اسپاگتی هورت بکشیم
به سبک «بانو و ولگرد»!
- یا میتونیم با برگردوندن پدر و مادرم
ثابت کنیم اشتباه میکنن
- باشه
ولی حالا باید یه چیزی بخوریم
چون هوس پاستا کردم
یا سگ
- قربانی هورت جومزه
دو سال پیش مسابقهٔ استعداد رو برد
سه شمشیر و جایزهش رو قورت داد
معلوم شد بیشتر وسواس بوده تا استعداد
- دلم برای قورتدادن تنگ شده
- باز این مسابقهٔ استعداد؟
انگار همه فقط دربارهٔ همین حرف میزنن یا آدم میکشن
وقتشه ببینیم ذهن جناییم چی پیشنهاد میکنه
پیشنهاد میکنه، پیشنهاد میکنه...
اگه انگیزه رو بفهمیم، قاتل رو میگیریم
اوه! این دوچرخهها کمکفنر ندارن؟
- دیوآمای قاتل وُثط اتاق بود
تا توجهمون رو جلب کنه
- پس قاتل حس میکنه دیده نمیشه و...
آه، آره!
اون توپ الان توی بدنمه
- و چه راهی بهتر برای نشوندادن
نارضایتی از اینکه جامعه چطور
استعداد رو به رسمیت میشناسه، جز با...
- کشتن شرکتکنندههای مسابقهٔ استعداد...
برندههاش
افتاد، ممنون
اه، دلم برای دههٔ هشتاد تنگ شده
تا میتونید از مایکل جکسون لذت ببرید
ولی باهاش وقت نگذرونید
البته میتونید
وینونا، اخیراً برندههای دیگهٔ مسابقهٔ استعداد رو
توی سردخونه دیدی؟
- در واقع برندههای سه
چهار، پنج، شش و هفت سال پیش هم این هفته مردن
شاید باید زودتر میگفتم
- باشه، نقشه اینه
بعدی برندهٔ سال قبله
و وقتی اون روانیِ بیاستعداد پیداش شد
ما هم اونجاییم
- پرونده بسته شد
کارت خوب بود، وینونا
- چی؟
نه، این... اه
- شنیدم برگشتی خونه
اوضاع با هارم چطوره؟
- تا ثابت نکنم عوض شدم
توی زیرزمین گیر افتادم
ولی اگه هیچوقت نبینتم، چطور بفهمه عوض شدم؟
- من تمام روز توی زیرزمین گیر افتادم
ولی دورم پر از جنازهست، پس زیاد بد نیست
- پس باید هارمونی رو بیرون از خونه ببینی
تا ثابت کنی عوض شدی
- فکر خوبیه، کانگ
مثل یه مجلهٔ دستشوییِ متحرکی
همیشه بهترین توصیهها رو میدی
- خب، منم توصیهٔ خوب میدم
فلوت، شلوارت زیادی تنگه
- بابت خوشتیپبودنم عذرخواهی نمیکنم
- به مسابقهٔ سالانهٔ
«مسابقهٔ داوری مسابقهٔ استعداد گریمزبرگ» خوش اومدید
مسابقهای برای انتخاب داورهای مسابقه
میدونم، گیجکنندهست
ولی قانون قانونه، دوستان
و یه بچهٔ نهساله نوشتهشون
که مسابقهٔ دیگهای رو برای نوشتن این قوانین برده
اینم از گریمزبرگ، عزیزم!
- اینجا چیکار میکنی؟
- فکر کردم شاید این نمایش استعداد احمقانه و مسخره
اونقدرها هم مسخره و احمقانه نباشه
میشه گفت عوض ش...
این برنامه منطقیه
داور باید آمادگی جسمانی داشته باشه، پس مسابقه میدیم
و تو داری میدوی
ولی مثل خرس، چون خرسها بزرگت کردن!
- اوه، فهمیدم!
داور خوب باید تصمیمهای برقآسا بگیره
درحالیکه بین سایمون کاول بودن
و هر دیوای پاپی که دنبال اقامت وگاسه تعادل داره
با چوبفنری...
از میدان مین قدیمی رد بشه؟
باشه، این فقط «بازی مرکب»ه
- و انگار سه داورمون رو پیدا کردیم
مثل همیشه، هارمونی فلوت، خشکشوییدار شهر اسکید مارکوس
و ماروین فلوت!
باشه، برگردیم «فورتنایت»
- اوه، داوریکردن کنار هم خیلی خوش میگذره
- خوش؟
هر جا میری، جرم دنبالت میاد
- طوری میگی انگار خیلی باحال نیست
- تولد پسرمون رو به عملیات تله تبدیل کردی
- فکر میکنی من چه حسی دارم؟
تو عملیات تلهٔ من رو تبدیل به تولد استن کردی
تازه اون منِ قدیمی بود
میتونم خاموشش کنم
بفرما، خاموش شد
- هوم، پس الان داری چیکار میکنی؟
- اِم، کار جنایی نیست
روز خوبی داشته باشی، اسکوئیگلز
میبینی که عوض شدم
نمیذارم کار اصلاً مزاحم
داوری دوتاییمون بشه
- هی! اون دلقک داره هر کی رو میبینه میکشه!
- مردم واقعاً از هیجان
داوری مشترکمون جیغ میزنن
- عملیات کمین مخفیانهٔ
برندهٔ مسابقهٔ استعداد آغاز شد، تمام
- شاهین خوشتیپ در ساحله، تمام
- سر اسم رمز توافق نکرده بودیم
- صدات قطعووصل میشه، ضدحال
نمایندهٔ بیمهمون چطوره؟
اثری از قاتل هست، جیک؟
- سخته بگم
سرم گرم اینه بیمهٔ خونه و ماشین یکی رو یکجا بفروشم
- هی فلوت، نباید برای نمایش استعداد آماده بشی؟
- مشکلی نیست
قاتل رو میگیرم، جمعش میکنم
و بهموقع میرسم تا به یه هنرمند جوون
واقعیت رو نشون بدم
چکی به نام «افتضاحی»
به مبلغ «هیچوقت موفق نمیشی» دلار
No comments yet. Be the first to leave one.