Las primeras 200 líneas.
وای دنی، اصلاً نمیدونم چهم شده
ولی همش دارم خواب حراجی میبینم
هر دفعه هم توی «مورنو ولی»ـه
نمیدونم این یه جور الهامه یا چی، ولی خیلی عجیب بود
هر بار که درِ انبار رو باز میکردم
یه دلقک رودیو از توش میپرید بیرون
بعد میرفتم دنبال تو بگردم
بعد تو کجایی؟
سوار گاو شدی و داری سواری میگیری
پول اون خانوم رو یادت نره بدی
جدی میگم
حالا ۱۵ ثانیه یا هر چقدر، بالاخره روی اون گاوِ دووم آوردم یا نه؟
ثانیه بود، ولی آره، موندی روش ۸
بابای منم میتونه سوار گاو بشه
فقط واسه ۸ ثانیه
کلاً همینه؟
اینو که دیگه میدونم
وقتی بیخیالِ این انباریها میشن
خوب این یکی رو برانداز کن
ایول! عجب چیزیه
گنجهای اون تو
اوه
به حراج گذاشته میشن
فکر کنم بردمش. به روش خودت فروختمش
ایول! ۴۰۰ تا
ووف
پ-و-ل
حاضرید؟
عجب روز معرکهایه
امروز با کلی انرژی بیدار شدم، چون داریم میریم «مورنو ولی»
اینجا یکی از اون جاهاییه که خیلی باهاش حال میکنم
اونجا همیشه یه چیز خوب واسم دارن
و کاملاً مطمئنم که امروز قراره بترکونم
لعنتی
امروز بیرون خیلی قشنگه
ولی دیگه هیچی تو سایتم نمونده
همهش فروش رفته
فکر کنم دیگه دالاس رو ته کشیدم
فکر کنم بشه گفت زیادی کارم درسته
واسه همین برگشتم الاِی تا جنسای مغازهمو جور کنم
تصمیم گرفتم برگردم کالیفرنیا چون همیشه
اینجا چیزای توپی پیدا میکنم، واسه همین امیدوارم
حداقل با یه انبار پر از خردهریز
و گنجینههای باارزش برگردم خونه
تازه این وسط، یه سری هم به رفقای قدیمی میزنم
ای بابا
جناب
وای خدا
نزدیک بود بزنم به اون یارو، اونم نزدیک بود بزنه به من
فقط رد شو
خدا، پسر، اصلاً دلم واسه این رانندههای لسآنجلس تنگ نشده بود
چرا با خودت توپ بیسبال آوردی؟
واسه اینکه قبلاً هم اینجا بودیم
یادته اون گیتارهای فندر و ژاکتهای بتیبوپ رو؟
آره. همهچی آمادهست واسه یه برد بزرگ
قراره توی مورنو ولی بترکونیم و
یه "گرند اسلم" واقعی راه بندازیم
گرند اسلم یعنی همین، یا فقط بهش میگن اسلم؟
گرند اسلم یعنی وقتی همهی ایستگاهها پُر باشن
و بعد یه هومران بزنی که همه رو بفرسته خونه
نگاه کن، چقدر آدم اینجا اومده
یه عالمه آدم اینجاست
هی، اون همون دختره نیست که مال تگزاس بود؟
خودشه
آیوی! هی
باورم نمیشه دارم میبینمت
رفیق صمیمی و قدیمیم که غیبش زده بود
خوشحالم میبینمت. دلم برات تنگ شده بود
منم همینطور. چطوری؟
پسر، فکر کردم گم و گور شدی، مفقودالاثر شدی
میدونم
یهو دود شدی رفتی هوا
یه جورایی آره
باید برمیگشتم چون تگزاس رو دیگه جارو کرده بودم، یعنی دیگه چیزی واسه من نداشت
خب، اینجا همیشه انبار واسه گشتن هست
آره
اونجا انبار داریم، اون طرف هم داریم
اونوری هم داریم
میدونم، ولی من دنبال گنجهای کوچیک و خرتوپرتهای قیمتیام
اوه، از اونا دیگه خبری نیست، یادم رفته بود
همهشون رو هفته پیش جمع کردیم
راه بازه؟ آره
صافش کن
بیشتر برو اونوری
گلگیرش زده بیرون
وای خدا
اگه این نشونهی امروز باشه، بدبختیم
امروز از اون روزاییه که همهچیزش کج و معوج پیش میره
واقعاً؟
این اصلاً به دلم نمیشینه
انگار قراره
تمام طول روز یه حس عجیبی داشته باشم
خب، چی دوباره تو رو کِشونده به محلهی ما؟
دلت واسه دردسر تنگ شده؟
آره
دلت برام تنگ شده بود؟ آره
آره. وای خدا
میدونستم
چی؟
خیلی خوشحالم میبینمت. منم همینطور
وای خدای من
آره
ای کلک، پس راز رو پیش خودت نگه داشتی
نه، همین الان تو پارکینگ دیدمش
لورا، حرفت رو نگه دار برای
خیلی معذرت میخوام
بدجوری به دردسر افتاده
نمیتونه از درِ ماشین بیاد بیرون
خیلی نزدیک شده به اون... به اون چیزه اونجا
اوه-اوه
فکر کنم زنها واقعاً بهتر از مردها رانندگی میکنن
نمیدونم والا
تا حالا با مری تو یه ماشین نشستی؟
میدونی چیه؟ هی مری
هی دن، خوشحالم میبینمت
دیشب خواب یه دلقکِ رودیو رو دیدم
که داشت از انباری من میاومد بیرون
نه اینکه تو دلقکِ رودیو باشی، ولی خب اون حال و هوای تگزاس رو داشت
اون بوی تگزاس رو میداد، مگه نه؟
آره، قشنگ حال و هوای تگزاس رو داشت
وووهوو
خیلی هم باحالی
آره، یه جورایی واسه خودم دلقکم
خب، بسیار هم عالی
خیلی خوشتیپ شدین
شما هم همینطور
ما رو نگاه کن
فقط دوتا دلقکِ رودیو
دلقکهای رودیو
به حراجی خوش اومدین
ما دن و لورا داتسون از گروه «حراجیهای آمریکایی» هستیم
قبل از اینکه از این دروازهها رد بشید
باید قوانین رو بدونید
میریم دمِ انباری، قفل رو میبُریم و در رو باز میکنیم
پنج دقیقه بهتون وقت میدیم که یه نگاهی به داخلش بندازید
حق ندارید برید داخلِ انباری
نمیتونید هیچ جعبهای رو باز کنید
و هر کسی که پولِ نقدِ بیشتری تو جیبش باشه
میتونه امروز صاحبش بشه. آمادهاید؟
آره! وووهوو
خیلی خب همگی، از این طرف
بزن بریم
فقط محض یادآوری به اونایی که یادشون رفته
همین الان دارن قفل رو با فرز میبُرن
بیخیال بابا، آیوی
رفقا، این وسیلهها خیلی وقته که اینجا موندن
اوه، تو این یکی رو واقعاً حق داری
خیلی خب
ما به این خاک و خُلا ایمان داریم
و یادتون نره که اصلاً اجازه ندارید برید داخلش یا کارهای اینجوری
صرفاً واسه اینکه اگه یادتون رفته باشه گفتم
ممنون. ممنون، آیوی
اوه
فکر کنم تو این یکی کلی خرتوپرتِ قیمتی پیدا بشه
اوه
خب
ببین، کلی هم تار عنکبوت بسته
این خوبه
یعنی احتمالاً خیلی وقته کسی بهش دست نزده
یه عالمه جعبه کوچیک روی هم چیده شده، که بهم میگه
ممکنه یه سری گنج کوچولو
و وسایل آنتیک اون تو باشه
اوه، عجب جای کثیف و پر از خاکیه
اوه، یه ست لباسشویی و خشککنِ مشتی اونجاست
ولی اون تهش انگار کلی وسایل کریسمسه
اینجا هم که پر از وسایل هالووینه
زیاد از خریدن وسایل هالووین خوشم نمیاد
فقط وقتای خاصی از سال فروش میره
من که نمیخرم
میدونی چیه؟
وقتی تلویزیونهای قدیمی میبینی یعنی
به نظرم یعنی ممکنه یه سری نوار ویدئوی کلکسیونی و
یه سری بازیهای ویدئویی قدیمی داشته باشن
یعنی این قراره بترکونه؟
قطعاً یه سودِ حداقلی رو داره
ولی شایدم یه سودِ تپل نصیبمون کنه
قیمت؟
قیمتش مهم نیست
بسیار خب
نذار اونا بفهمن
دیروز تو انباری که خریدم یه عالمه گربه مرده پیدا کردم
از همین پیشی میشیها؟
آره، یکیشون توی شیشه محلول مومیایی بود
یه اسکلت هم بود
یه عالمه ظرف خاکستر هم اونجا بود
تازه یه مشت عروسکِ پولیشی گربه هم داشتن
و یه سری مجسمه گربه و یه سری
فقط عکس گربه و هر چیزی که مربوط به گربهها بود
یه انباری پر از
داشتم شاخ درمیآوردم، واقعاً دیوانهکننده بود
بعدِ شنیدن این داستان دیگه اصلاً دلم نمیخواد
نه انباری بخرم نه گربه
اووف
وای
شانس آوردم که امروز حالم خوبه و رو فُرمم
چون در نگاه اول چیزِ دندانگیری به چشمم نمیاد
منظورم اینه که شاید یه سری وسایل قدیمی و باحال اون تو باشه
ولی فکر نکنم این به درد من بخوره
پس میذارم یکی مثل آیوی برش داره
چون امروز رو فُرمم و حالم خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.