Las primeras 200 líneas.
تصنیف ژرف
حالا اون دیگه زنده نیست
میخوام آخرین آرزوش رو براورده کنم
و دنیا رو بگردم
اگه شما
گزینه مناسبی برای به عهده گرفتن لشکر عقاب دارین
لطفا بزارین خوب مراقبشون باشه
سون آر
تو علفزار
به جز تو
هیچکس دیگه ای
صلاحیت ریاست لشکر عقاب رو نداره
هرجایی ام که برم
همیشه به یاد قبیله آشیل هستم
لطفا بزارین دعای خیرتون همراهم باشه پدر
سون آر
میدونی که
از بچگی بزرگت کردم؟
امیدای زیادی برات داشتم
چرا الان
بهم پشت میکنی؟
از وقتی بچه بودم، مطمئن بودم که
اگه به اندازه کافی قوی باشم
میتونم از هرکسی محافظت کنم
ولی الان
حتی نتونستم از مادرم محافظت کنم
شاید تقدیر اینه که
نتونم یه قهرمان از علفزار باشم
لطفا بزارین برم
از جنگیدن خسته شدم
چرا خودتو دست کم میگیری سون آر؟
من همه تلاشم رو کردم
اگه میدونستم این اتفاق میفته
اونقد به خودم سخت نمیگرفتم
لطفا بزارین برم
بهت اجازه میدم
ولی همیشه اینو یادت باشه
هرجایی که بری
یادت باشه که من
باهات صادقم
آشینا سون
ازت نمیخوام منو ببخشی
فقط امیدوارم بعد از رفتنم
بخاطر من درگیر نشی
نمیخوام بخاطر من زجر بکشی
بیا
درباره این بانو
یه چیزی درست نیست
همه تو نبرد خودشون میجنگن
وقتی حاضر نیست بگه چرا با پرسیدن خودمون رو اذیت کنیم؟
منطقیه
پیرمرد
میشه وقتی به شهر بعدی رسیدیم
یه اسب عوض کنیم؟
الاغ ما رو ببین
این الاغ به زودی زایمان میکنه
دیگه جونی واسش نمونده که ارابه رو بکشه
خیلی کُنده
اینجوری که هیچوقت نمیرسیم
ترجیح میدم از یه الاغ استفاده کنم
جوونایی مثل تو وقت خالی زیاد دارن
چه عجله ایه؟
یه مقدار چای بخور
باشه
میدونی
عواقب کشتن آ یی آر
از سر بی فکریت چیه؟
ببخشید
لطفا مجازاتم کنین عمو
مجازاتت کنم؟
اگه مجازاتت کنم
آ یی آر زنده میشه؟
میدونستی که
آ یی آر تنها دلبستگی ای بود که
سون آر داشت؟
سون آر نه تنها
کارش تو هدایت نیروها به جنگ خوب بود
بلکه مهمتر از اون، دل همه رو
به دست آورده بود
ولی از حالا
کنترل لشکر عقاب رو از دست دادم
الان قبیله آشیل
تو آشوبه
و من لشکر عقاب رو که دست راستم بود از دست دادم
کی میتونیم همه رو متحد کنیم و
دوباره جنوب رو تسخیر کنیم؟
بازنده ها
شماها یه مشت بازنده این
ریشه بیماری اون
زخمای جسمی نیست
فقط زیادی خسته شده
با توجه به نبضش
، اون افسرده، بی انگیزه
ضعیف و خسته ست
انگیزه ای واسه زندگی نداره
حتی خدا هم نمیتونه نجاتش بده
چرا منو نگاه میکنی؟
من نجاتش دادم
نمیتونم درمانش کنم
مزخرفه
نجات یه آدم یعنی
باید مطمئن شی که به زندگی ادامه میده
اینطوری میتونی کسی رو نجات بدی
اگه مطمئن نیستی که میتونه به زندگی ادامه بده
چرا نجاتش دادی؟
من فقط به نجات دادن مردم اهمیت میدادم
باید بذاری سریع حرکت کنه
سریع حرکت کنه؟
آره حرکت
حالا که هیچی در ازاش نمیخوای
پس من میرم
نه- نمیتونی بری-
برو اون فسقلی رو بگیر- کجا میری؟-
پیدا کردن همچین بیماری راحت نیست
بد نیست
زنی که ظاهرا لطیفه
ولی از درون یه ببر درنده ست
ارزش آموزش رو داری
چی کار میکنی؟
حالا که حس و حال زندگی کردن نداری
انقد خرد و خاکشیرت میکنم تا بمیری
پس چرا نجاتم دادی؟
درسته
چرا باید نجاتت بدم؟
دلیلای بیشتری
واسه کشتنت دارم
پیرمرد
اون تحت تاثیر قرار گرفت
ولی خون بالا آورده
خوبه
تحریکش کردی تا انگیزه زندگی داشته باشه
واقعا درمان تاثیرگذاری برای یه قلب شکسته ست
اون مرحله بعدیه
حالا که موثره
اینجا کلی کار واسه انجام دادن دارم
قضیه چیه؟
پیرمرد
...من
شاید یه استاد بشم
فرمانده معروف لشکر عقاب تصمیم گرفته کناره گیری کنه
قبلا ترسو صدام میکردی نه؟
معلوم شد که خودت یه ترسویی
بهترین فرصته واسه شکست دادن من
چرا کمکم کردی؟
باور کنی یا نه
هیچوقت نخواستم بمیری
شکی نیست که من باهات به عنوان بزرگترین رقیبم رفتار کرد
ولی ما برادر بودیم
موافق نیستی؟
از اولش ازت متنفر نبودم
با بزرگ شدن
به سختی تلاش کردم
تو جنگ ها به خاطر خان عمو
خیلی تلاش کردم
تلاش میکنم تا عالی باشم
همه تو علفزار از تلاش من خبر دارن
مهم نبود چقد تلاش میکردم
مهم نبود چقد خوب بودم
تو همیشه اونجا مانعم بودی
هیچوقت واسه جلو زدن از من شکست نخوردی
آدمای بیشتر و بیشتری انگشتشون رو به سمتم نشونه گرفتن
گفتن به اندازه تو خوب نیستم
انگار
تموم سخت کوشیم
تبدیل به یه شوخی شده بود
واسه همین هرچی بیشتر ازت حمایت کردن
بیشتر ازت متنفر شدم
چاره ای جز رقابت با تو نداشتم
ولی بعد از تموم اتفاقایی که افتاد
فهمیدم واقعا ازت متنفر نیستم
از خودم متنفرم که به خوبی تو نیستم
به خاطر اون عقده
امروز کارمون به اینجا کشید
اعتراف میکنم که اشتباه کردم
واسه همین نجاتم دادی
بدون تو
زندگیم واسه پیش رفتن خیلی خسته کننده میشه
توقع تشکری از سمت من نداشته باش
من هرگز
مرگ مادرم رو فراموش نمیکنم
پس باید بمونی و ازم انتقام بگیری
همونطور که گفتم، اگه انتقام میگرفتم
تو تا حالا مرده بودی
به خاطر لی چانگه انتخاب کردی که
لشکر عقاب رو ترک کنی؟
پس کل لشکر عقاب
به پای لی چانگه نمیرسه؟
تا وقتی رئیس لشکر عقاب باشم
مسئولیت لشکر عقاب رو به عهده میگیرم
ولی لی چانگه
کسیه که به عنوان آشینا سون میخوام با جونم
ازش محافظت کنم
قبلا لشکر عقاب رو سروسامون دادم
حتی اگه مجبور شم تا آخر دنیا سفر کنم
بازم پیداش میکنم
فکر کنم دلیل اینکه
همیشه بهت میبازم رو فهمیدم
شه آر
چانگه کجاست؟
بهم بگو
No comments yet. Be the first to leave one.