Las primeras 200 líneas.
اوه ببین، پدر اومد
یه کشیش جوون به اسم گرگ پیلکینگتون هست
فعلاً اون پایین، سمتِ جنوب شهر زندگی میکنه
دلش میخواد بیاد اینجا و یه کمکی به وضع این محله بکنه
آدم چطوریایه؟
یه ذره از تو مذهبیتر و سنتیتره
البته از نظر تو، حتی معمر قذافی هم سنتی و مذهبی به حساب میاد
بله؟
اوه! وصلش کن
سلام. بله
خوبه
بله، متوجه شدم. آهان
اوه، بیا داخل پدر
سلام
سلام. سلام پدر
چرا این کار رو کردی؟
چون اخراجم کرد
خب، بالاخره همه یه روزی باید برن
بحث سرِ طرزِ برخوردش بود
من تمام زندگیم رو پاش گذاشتم
در عوض بهم یه فنجون چای و یه دونه بیسکوییت داد
و گفت: «دیگه وقتشه بری، پسرم.»
حتی سرش رو از روی چیزی که داشت مینوشت بلند نکرد
«دیگه وقتشه بری، پسرم.»
چقدر میشه؟ چهار پوند لطفا، رفیق
بقیهاش مال خودت. دمت گرم
ممنون
حاضری؟
خب، امیدوارم اینجا بهت خوش بگذره
چه زندگیِ هدر رفتهای
برات دعا میکنم
صبح بخیر پدر. صبح بخیر. حالت چطوره؟
صبح بخیر پدر. خوبم
جات گرمه؟ بله
خوبه. فعلاً
بعداً میبینمت
بله! اوه
به کلیسای «سنت ماری» خوش اومدی پدر
اوه، ممنونم
مؤسسه تشریفات تدفینِ «یوبنک و فِروِدر»
بفرمایید تو
ما کمیسیون هم میدیم
ده پوند بابت هر جنازه
تابستونا ۱۲ پوند و ۵۰ پنس
سلام. ببخشید نبودم که بیام استقبالت
متیو توماس هستم. گرگ پیلکینگتون
ایشون هم ماریا کِریگان هستن
سلام. سلام
خب، چای میل داری؟
عالی میشه
باشه
سیتینگ بول (گاو نشسته)
نجابت، حتی در شکست
پس ایشون خدمتکار خونهمونه؟
آره
این یه جور اصلِ اعتقادیه، نه؟ یه چیزی بین
تغییرِ جوهرِ نان و شراب و معصومیتِ پاپ
خدمتکارها حتماً باید زشت باشن
ببخشید
واژه قشنگیه
قربانی (سپرِ بلا)
واژه قشنگیه
قربانی
برمیگرده به یه رسم قدیمیِ یهودی
اونا عادت داشتن تمام گناههای طایفه رو میریختن گردنِ یه بز
بعد با تیپا میانداختنش بیرون تا بره توی تپهها و گم بشه
و تمام اون گناهها رو با خودش ببره
و امروز هم ما یه قربانی داریم
اون موجودِ خیالی که اسمش رو گذاشتیم «جامعه»
اعتیاد، الکلیسم
قمار، تنفروشی، خشونت
اینها دیگه گناههای ما نیستن
دیگه تقصیرِ فرد نیست
همهاش تقصیر جامعهست
خب، متاسفم، ولی من این رو نمیفهمم
نظرت چی بود؟
جالب بود
خوشت نیومد
به نظرم توهینآمیز بود
تو چون این مردم توی یه محله فقیرنشین زندگی میکنن، توقعت ازشون کمه
این به نظرم توهینآمیزه
تحقیرآمیزه
واقعاً؟
دور از شأن بود؟ آره
ممنون
نوبتِ تو بود که بخری
متیو
یالا دیگه
آره! خیلی کندی! خیلی کندی
چهل و یک
چهل و دو
یالا، یالا
پنجاه و پنج
پنجاه و شش
نه
معلومه که همهاش چرت و پرته
خدا همه چیز رو میدونه، مگه نه؟
گذشته، حال و آینده
درسته. خب
پس وقتی یهودا به دنیا اومد، حتی قبل از اینکه به دنیا بیاد
خدا میدونست که قراره اون ۳۰ سکه نقره رو بگیره
مسیح رو ببوسه و تا ابد توی جهنم بسوزه
خب، اون هنوز هم ارادهی آزاد داشت، نداشت؟
نه، نداشت. اصلاً نداشت
خدا آینده رو میدونه. تو که نمیتونی ثابت کنی خدا اشتباه کرده، میتونی؟
باشه، ببین، فقط تصور کن
یهودا برگرده و بگه: «نه، این اون نیست
هیچ شباهتی بهش نداره.»
اون وقت خدا از کوره در میرفت، مگه نه؟
«اون باید بمیره تا نسل بشر رو نجات بده و تو داری همهچیز رو خراب میکنی
حالا ببوسش، ای حرومزاده، ببوسش.»
آره، هر چی تو بگی، چارلی
تو این رو سفارش دادی؟
بله
چی، هر روز؟
مشکلی هست؟ خب، دو تا روزنامه، یه کم ولخرجی نیست؟
خوندنش تموم شد؟
اصلاً بهش دست نزدم
من از روپرت مرداک متنفرم
خب، اون خیلی ازت تعریف میکنه
شیر؟ ممنون
خلقتِ بشر تازه از روز ششم شروع شد
و هنوز هم متوقف نشده
قدِ ما نسبت به هزار سال پیش بلندتر شده
سالمتر و سریعتر شدیم. بیشتر عمر میکنیم
تحصیلاتمون بیشتر شده
آگاهتر شدیم
پس خلقت
یه فرآیندِ مداومه
و اگه توی اون دخالت کنی
مگه نه اینه که داری توی صورتِ خدا تف میکنی؟
اگه از نیروی کارت سوءاستفاده کنی
مگه توی صورت خدا تف نمیکنی؟
اگه بکشی و نقص عضو کنی
مردم رو از خونههاشون بیرون کنی و به سالمندان پشت کنی
اگه مدرسهها و بیمارستانها رو ببندی
و مردم رو مجبور به بیکاری و حقوقبگیری کنی
در واقع، اگه هر کاری کنی
که جلوی شکوفاییِ حتی یک انسان رو بگیری
مگه توی خلقت دخالت نکردی
و توی صورت خدا تف ننداختی؟
آره، حرفش حساب بود
این چیزیه که من بهش اعتقاد دارم
این حقیقتِ منه
همین باعث شد کشیش بشم
و همین باعث میشه کشیش بمونم
ای پدرِ ما که در آسمانی
نام تو مقدس باد
پادشاهیِ تو بیاید
ارادهی تو بر زمین اجرا شود، همانگونه که در آسمان است
آرامشِ خداوند همواره با شما باد
و همچنین با تو
بیایید نشانهی آرامش را به یکدیگر هدیه دهیم
آرامش با تو باد. آرامش با تو باد
آرامش با تو باد
آرامش با تو باد
آرامش با تو باد. آرامش با تو باد
آرامش با تو باد. آرامش با تو باد
آرامش با تو باد. آرامش با تو باد
آرامش با تو باد، مگی. آرامش با تو باد، پدر
آرامش با تو باد. آرامش با تو باد، پدر
میدونم داری به چی فکر میکنی
همین الانه که شلوارش رو بکشه پایین
آرامش با تو باد
آرامش با تو باد
آرامش با تو باد
این موعظه نبود، یه بیانیهی سیاسی بود
از طرفِ حزب کارگر
ما هم گناهِ اجتماعی داریم و هم گناهِ فردی
گناه فقط گناهه
فکر میکنم باید بیشتر روی جنبهی اجتماعی تأکید کنیم
گناه فقط گناهه! متیو، نمیتونی قوانین رو عوض کنی
فقط چون به نفعت نیستن
گناه فقط گناهه
داری من رو قضاوت میکنی؟
محض رضای خدا، اخراجش کن بره
من چهار سال توی آمریکای جنوبی بودم
توی اون دهکدهای که من بودم
باید یه زن همراهت میبود، وگرنه کسی آدم حسابت نمیکرد
پس منم یکی پیدا کردم. زود
الان کجاست؟
هنوز همونجاست
یعنی کارت که تموم شد ولش کردی؟
خب، این همون چیزیه که دلت میخواد بشنوی، نه؟ پس آره
ولش کردم
خیلی به خودت مطمئنی، نه گرگ؟
خب، نه... چرا، هستی
چند ماه که توی این محله باشی، اطمینانت خیلی کمتر میشه
چند سال
نه، من به کشیشهای دیگه نگاه کردم
چند سال بگذره، کاملاً گیج و سردرگم میشی. چند سال
تمامِ اون چپگراهای میانسالِ متظاهر
که با تعطیل شدنِ هر کارخونه، از خوشحالی بالا و پایین میپریدن
چند سال دیگه که بگذره، شاید یه ذره تواضع یاد بگیری
آدمهایی که از نظر روحی خالیان و به بدبختیِ بقیه چنگ میزنن
و توی جنگهای بقیه میجنگن
هر کاری میکنن تا اون پوچیِ درونشون رو پر کنن
جهنم و ضرر! ما کشیشیم
مددکارِ اجتماعیِ لعنتی نیستیم. ما کشیشیم
وظیفهی ما اجرای آیینها، توبه
No comments yet. Be the first to leave one.