Las primeras 200 líneas.
عصر بخیر. به «دروغ گفتم یا نه؟» خوش اومدین
مسابقهای که توش صرفه با کسیه که با حقیقت مقتصدانه برخورد میکنه
امشب توی تیم لی مک
یه کمدین، پادکستر و ستارهی برنامهی «آخرین کسی که بخنده»
لو سندرز رو داریم
و از یوتیوب و برنامهی «من یه سلبریتیام» گرفته تا همینجا
نِلا رُز اینجاست
و امشب توی تیم دیوید میچل
یه استندآپ کمدین که دوباره برگشته تا شانسش رو امتحان کنه
نبیل عبدالرشیده
و اون هم چهرهی محبوب گیتار بـِیسه
یه کشاورزِ خوشتیپ و تو دل برو
الکس جیمز از گروه بلـِر
با دور اول شروع میکنیم: «حقایق خودمانی»
که توش شرکتکنندههامون
جملهی روی کارتِ جلوشون رو میخونن
برای اینکه سختتر بشه، اونا قبلاً این کارتو ندیدن
پس اصلاً نمیدونن قراره با چی روبرو بشن
حالا وظیفهی تیم مقابله که راست و دروغ رو از هم تشخیص بده
لو، تو اولینی. - اوه، عالیه
توی یکی از کنسرتهای گروه بلـِر، لنگهی جورابم رو
به سمت عضو محبوبم توی گروه پرت کردم، ولی اونم پرتش کرد عقب
تیم دیوید، بفرمایید
عضو محبوبت گراهامه؟ آخه گراهام محبوب منه
نه. مگه دیمِن چشه؟
دیمن هیچیش نیست
ولی پشت صحنه اینو نمیگفتی
محبوبترین عضو گروه بلـِر که الان اینجاست کیه؟
اوه، خب، الکس دیگه
الان اون محبوبمه
ولی اون موقع خیلی جوونتر بودم و فقط به قیافه اهمیت میدادم
اون موقع دنبال پسرای بد بودم
الان خب، طبیعتاً
پسر بدِ گروه بلر کیه؟
دیمن آلبارنه
قضیهی جوراب پرت کردن رو برامون بگو
فقط یهو هیجانزده شدم
داشتم تو هوا میچرخوندمش چون کلاً آدم باحالیام و
چرا داشتی میچرخوندمش؟
خب، کفشامو عوض کردم تا راحتتر باشم
چون تو کنسرت که نمیشه کفش پاشنهبلند پوشید
داشتم سعی میکردم با این کار دوستم رو بخندونم
چون جورابه دیگه، لباس زیر که نیست
خب، جورابم یه جورایی لباس زیره ولی خب از اون مدلهای تحریککننده نیست
نمیدونم، بستگی داره من کجا بپوشمش! اوه
اوه خدای من! باید بهم نشون بدی چطوری این کارو کردی
خب، بذار یه امتحانی بکنیم
بیا امتحان کنیم. بیا امتحان کنیم
داری برای اولین بار امتحانش میکنی؟
نه، بار دوممه
تاش نکن، همینجوری که هست
تو هوا تکونش بده. آره
خب، من تقریباً اینجام. درسته
آه
خیلی چیزا به اون پرتاب بستگی داشت
نه نه، لو، لو، لو، بذار لطفاً دیوید اونو برداره
خیلی مشتاقم ببینم دیوید
اصلاً قدرت اینو داری که پسش بدی یا نه
باشه. اوه خدا، یه ذره واقعی
فکر کنم این بیحالترین تشویقی بود که
تا حالا تو کل زندگیم نصیبم شده
کنسرت کجا بود و کی؟
راستش نمیدونم چون برای خیلی وقت پیشه
مردم چیزی پرت میکردن
اون موقع که تو گروه بودی، سمتتون روی صحنه چیزی میانداختن؟
بیشتر بهم پنیر میرسید
آره، کلی پنیر
ولی هیچوقت جوراب ندیدم
خب. تو با کفش پاشنهبلند رفتی اونجا، درسته؟
بعد عوضش کردی و چی پوشیدی؟
رفته بودیم جشن تولد دوستم که روز بود
یه ناهارِ مجلسی و باکلاس بود
آره، بعدش قرار بود شب بریم کنسرت بلـِر
مجبور شدم کفشامو عوض کنم و یه جفت کفش تخت پوشیدم
اون جورابا قرار بود با کدوم کفشا ست بشه؟
با پاشنهبلندا. در واقع پاشنهبلندا شبیه نیمبوت بودن
پس جورابا رو با اون کفشای پاشنهبلند که یه جورایی بوت بودن میپوشیدی
آره، نیمبوت. پس جورابا رو میپوشوندن
میتونی بگی «بوتیز» (نیمبوت کوچولو)؟
ترجیح میدم نگم
چون به نظرم «بوتیز» مخصوص بچههاست
تو بچه بودی؟ - من کوچولویِ توام
اوه، نه نه نه
نه نه نه نه نه. تمومش کن لو
لطفاً بس کن. خیلی وحشتناکه
مگه چی شده؟ خواهش میکنم
خواهش میکنم. نه
الکس، تو موقعیتت خوبه. میدونی تو کنسرتها چه خبره
به نظرم این یه مشت چرتوپرتِ خیلی قشنگه. این نظر منه
نبیل؟ من تا حالا ندیدم کسی جوراب پرت کنه
با اینکه کنسرتهای خیلی شلوغپلوغی هم رفتم
دروغه. میگیم دروغه
خب لو، اونا فکر میکنن دروغه
دروغ بود یا واقعاً حقیقت داشت؟
اون
دروغ بود، چون خوشتیپترینشون خودتی
اوه، چه خوب از زیرش در رفتی
دروغه. لو به سمت گروه بلـِر جوراب پرت نکرده
نبیل، نوبت توئه
وقتی توی قطارم، دوست دارم حدس بزنم بقیه
توی کدوم ایستگاه پیاده میشن، اونم فقط از روی ظاهرشون
چی؟! خب، تیم لی
این واسه خودش یه هنرهها
هیچوقت نگفتم توش استادم
تکنیکت چیه؟ - بستگی داره
مثلاً فرض کن تو قطارم و یه یارویی رو میبینم که
صندل رو با جوراب پوشیده
با خودت میگی میره «بیتاللحم»
بیتاللحم یا «شوردیچ»، چون میدونی
جفتشون نون بدون گلوتن دارن.
فکر کنم منظورت نونِ فطیره
ولی فکر نکنم اونا بدون گلوتن باشن
فقط فکر کنم پف نمیکنن
چون تو اونو از قدیمندیما یادت مونده، مگه نه؟
درسته لو، چون من چند هزار سالمه
خب نبیل، چند تا مثال برامون بزن
فرض کن توی یه مسیر معمولی هستی
چه جور آدمایی رو میبینی و اونا کجا میرن؟
به این دقت میکنم که چی میخورن یا چطوری حرکت میکنن
چیکار میکنن، اگه خیلی
چی میخورن؟ - اگه چیزایی بخورن مثل
میدونی، کوسکوس
داری میگی اگه دارن کوسکوس میخورن
تا حالا اصلاً سوار قطار شدی؟ - آره
ولی یه چیزی، اگه یکی بخواد بره دیدنِ یه دوست چی؟
به اون فکر کردی؟
کسایی که تو قطار کوسکوس میخورن اصلاً دوست ندارن. مسخرهبازی درنیار
اگه کوسکوس بخورن کجا دارن میرن؟
میرن «برایتون» یا «هوو»
یادت میآد اولین نفری که حدس زدی کی بود
و اینکه درست از آب دراومد یا نه؟
و اونا دقیقاً قبل از اینکه پیاده بشن بلند شدن
و تو با خودت گفتی: «آهان، اینم نشونهاش»؟
نه
میتونی تصور کنی این توی مترو زل بزنه به مردم؟ من که نمیتونم
منم نمیتونم. کسی یادش هست وقتی مثلاً
سازمان اطلاعاتی (MI5) تبلیغ میکرد و میگفت:
«میدونی نفر بغلدستیت کجا پیاده میشه؟»
آره. MI5 از مردم میپرسید...؟
خب، من اون تبلیغِ جاسوسیِ خاص رو یادم نمیاد
ولی من واقعاً یادمه
اونوقت هدف اون تبلیغِ MI5 چی بود؟
فکر کنم اگه درست حدس میزدی، میتونستی استخدام بشی
آهان، متوجه شدم. خب
خب تیم لی، نظرتون چیه؟
داره دروغ میگه، نه؟ آره، دروغ میگه
بگیم دروغ میگه؟ کلاً دروغگوئه
بگیم داره دروغ میگه، نه اینکه ذاتا دروغگوئه. آره
بابا فقط یه ذره شوخیه. دادگاه که نیست
نبیل، اونا فکر میکنن دروغه
دروغ بود یا داشتی راستشو میگفتی؟
راست بود. اوه
حقیقت داره. نبیل واقعاً توی قطار مردمو قضاوت میکنه
نلا، نوبت توئه. - باشه
تا قبل از اینکه یکیشون رو توی برنامهی «من یه سلبریتیام» ببینم
فکر میکردم شترمرغها موجودات افسانهای هستن
تیم دیوید
ماجرای دیدنش توی اون برنامه چی بود؟
خب فکر کنم کلاس هشتم یا نهم بودم
و همون سالی بود که «ایان رایت» رو فرستادن توی جنگل
یعنی مال زمانی نیست که خودت رفتی توی برنامه؟
نه نه نه. این مربوط به وقتیه که بیننده بودی
وقتی بچه بودم. آهان، درسته. خب
اونو مثلاً تو یه همچین خونهای نگه داشته بودن و تهش
انگار اونو کردن تو یه اتاق با یه پرندهی دو متری
یه شترمرغ بود. منم با خودم گفتم: «اینا که واقعی نیستن»
و چرا همه انگار این قضیه براشون خیلی عادیه؟
چون اصلاً عادی نیست. آره
چون اگه یه موشِ دو متری ببینی
جیغ میزنی. آره، واقعاً میزنم
میتونم بگم که عاشق ناخنهاتم
ولی حس میکنم الانه که بزنی چشممو دربیاری! - ببخشید
ببخشید، ولی آخه واقعاً
واقعاً با عقل جور درنمیآد
ولی آره، فقط یادمه با خودم فکر میکردم که این
این عادی نیست
یه قسمت از برنامهی «من یه سلبریتیام» بود... آره
که توش ایان رایت
مجبور بود از چند تا اتاق رد بشه و ستارهها رو جمع کنه. آره، آره
بعد توی آخرین اتاق... یه شترمرغ بود
یه شترمرغ اونجا بود. همم
اتاق چقدر بزرگ بود؟
از این اتاقهای «نقلی»، میدونی که
نه خیلی بزرگ، نه خیلی کوچیک
میدونی دیوید، از این فسقلیهای بامزه
اتاق بزرگی نبود؟
نه، بزرگ نبود. شبیه کلیسای جامع که نبود. نه
یه اتاق کوچیک... خوشم میاد که اندازهی اتاقها رو با «نقلی» بودن
و با «کلیسای جامع» میسنجی
اسم «اِمو» (شترمرغ استرالیایی) به گوشت خورده بود؟
من دربارهی هر چیزی که ازش وحشت دارم تحقیق میکنم
«امو»ها رو میشناسم. شترمرغها رو هم میشناسم
همهی اون پرندهها رو میشناسم. - فکر میکردی «امو»ها هم افسانهای هستن؟
بیخیال، اگه من بودم... ببخشید
اگه میخواستم یه شترمرغ رو برات توصیف کنم
با این کارت شبیه «راد هال» شدی
نه! اگه میخواستم یه شترمرغ رو برات توصیف کنم
حرفمو باور نمیکردی
یعنی تا حالا کسی عکسشو بهت نشون نداده بود؟
ولی آخه فکر نمیکردم واقعی باشه، چون اصلاً اون چیه دیگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.