Las primeras 200 líneas.
آنچه در ...ديو و دلبر" گذشت"
جي.تي؟
وضعيتش چقدر بده، کت؟ اون قرار نيست بميره، مگه نه؟
!کد آبي! کد آبي
سلام، بچهها. چه خبر؟
.فکر کردم از دستت دادم
.عمراً
.ما افرادي هستيم که الان جون دوستتون رو نجات داديم
چجوري و چرا؟
،همين قدر رو ميشه بدونين .مگه اينکه موافقت کنين که به ما کمک کنين
کمک کنيم که چي کار کنين؟
،در دنيايي که علم ميتونه هيولا خلق کنه
از اينکه بفهمين چيزاي خيلي بدتري اون بيرون هستن، نبايد
غافلگير بشين. و حالا که ميدونيم ،چه کاري ازتون برمياد و کي هستين
به کمکتون احتياج داريم تا پي ببريم .دقيقاً با چي طرفيم
ميخواي در مورد پيشنهاد مأمور توماس چي کار کني؟
نميخوام بهش فکر کنم. فقط
.ميخوام اينجا با تو باشم، همين الان
.باهم
.دير کردي - .ببخشين -
.از زمان تغيير حالتم، يه مدتي ميگذره
.ميدوني، تقريباً چجوريش رو يادم رفته
.فقط دو ماه گذشته
.آره، اون قدري هست که دلم براش تنگ نشه
ميدوني، خيلي بده که هنوز مجبوريم اين همه سختي بکشيم
تا فقط همديگه رو ببينيم، هان؟
.کار رو سرزنش کن، نه هيولاها رو .و ترافيک رو
،اوه، ترافيک. باشه، حالا
تا کي وقت داري؟ - .بستگي داره -
چقدر ميتوني دووم بياري؟
.صبح به خير - .صبح به خير -
.اوه
اين چيه؟
...گوشي طبيه. اين قسمتو اين قسمتو از قلم انداختي؟
.اين...اين يه هديهاس
تا يادت بندازه که از حسهاي هيولاييت براي
.چک کردن ضربان قلب استفاده نکني - .آه -
،بهتره سر اولين روز برگشت به کارت لو نري
.دکتر کلر
،خدايا، عجيب به نظر مياد مگه نه؟ دکتر کلر؟
.نه. عالي به نظر مياد .عادي به نظر مياد
تو واقعاً سخت کار کردي .تا بازم تأييدت کنن
بعد از منحرف شدنت، حق داري .زندگيت رو از سر بگيري
.ما حق داريم
.تقريباً باورش سخته
من همهاش .منتظر اتفاق بد بعديام
بس کن. از زمان
.ماجراي گيب، بيشتر از دو ماه گذشته - .ميدونم -
تو هنوز نگران حرفهاي اون مأمورهايي، مگه نه؟
.در مورد وجود تهديدهاي بدتر
.نه
.نميدونم. شايد
،کترين، بس کن ،اگه حرفشون درست بود
تا حالا در موردش باخبر ميشديم، درسته؟
تازه، ما به اندازه کافي فداکاري کرديم، باشه؟ مجبور نيستيم
.چيز ديگهاي رو فدا کنيم
،ما همديگه رو داريم .ما آيندهمون رو داريم
،يه آينده عادي باشه؟ و من نميخوام
ريسک کنم تا بازم .از دستش بدم
.منم نميخوام
.من اين وضعيت رو دوست دارم، وينسنت .زندگي مشترکمون رو دوست دارم
باشه. خب، پس اين قدر نگران اين نباش که قراره يه مشکلي پيش بياد
و خرابش کنه، باشه؟ .ما نميذاريم
.من...من عمراً نميذارم
،خيلي خب، حالا، يادت نره
.9:00. سيال مگنفيک .بايد جشن بگيريم
من مستقيم .از اداره ميرم اونجا
اوه، و به جي.تي بگو !که به فکرش هستم
.عذر ميخوام
.خوش برگشتين، پروفسور
...ممنونم. اه
...اه، اين، اه
.اين...اين خوبه که برگشتم...
.عذر ميخوام
.اولين روز برگشتت به کار بوده .معلومه که مضطرب بودي
جي.تي، حمله گيب
اثر خيلي بدي روي روحيهات داشته، خب؟
.فقط چند ماه گذشته
.تو بايد صبور باشي - .تو نبايد اين قدر باهام تماس بگيري -
ولي، با اين وجود، حتي دکترها ميگن ...بايد کمکم نيروت رو به دست بياري
قبلاً بهت گفتم، من نميخوام درگير بشم، مگه اينکه
.و زندگيت رو از سر بگيري...
.چيز خاصي داشته باشين که نشونم بدين - اون کيه؟ -
.مأمور توماس - .خيلي خب. باشه. خيلي خب، خيلي خب -
شايد آماده تدريس نباشي. نهار چطوره؟
،آخرين باري که اومدم پايين .همين رو گفتين، ولي محل مخصوص نداشتين
.براي تو، خوب ميشه
.براي ما، خوب ميشه
،نه، نه، فقط چون جي.تي رو نجات دادين نميشه که همهاش
.سعي کنين پاي من رو به اين قضيه بکشين. نه - .پسر خوب. خيلي خب، رستوران ايلکانتوچويي -
من تصميم ميگيرم .وينسنت چه زماني بدونه يا ندونه
.پاي اون رو به اين قضيه باز نميکنين
جي.تي چطوره؟
.از اوني که خودش فکر ميکنه، بهتره
من دارم با تمام توانم بهش .کمک ميکنم، ولي يه مشکلي هست
ميدوني، من با اختلال عصبي .ميونه خوبي ندارم
.طاقتش رو ندارم
،با اين وجود
.اون نزديک بود بميره
.اينو ميدونم. ولي نمرد
ميدوني، اون
،يه عالمه خون از دست داد ،اون واقعاً ضعيف شد
.ولي تا الان بايد بهتر ميشد
.يه چيزي هست که داره مانعش ميشه من فقط نميدونم
...اون چيز چيه. و
خوب ميشه که منم .زندگيم رو از سر بگيرم
،باور کن
.ارزش صبر کردن رو داره
ببخشين. کجا داري ميري؟
مگه ما پرونده نداريم؟
چرا، ولي اون مأمورهاي وزارت
فکر ميکنن واقعاً .شايد يه موردي داشته باشن
،خيلي خب، ميدوني چيه
تو همهاش ميگي نميخواي ،درگير بشي
.ولي همهاش داري درگير ميشي
،تقريباً يه جوري واکنش نشون ميدي که انگار، اه
.بعضي وقتا، دلت براي درگيري با هيولاها تنگ شده
.اين حرفت مسخرهاس
اوه؟ - .باشه -
.شايد همين طور باشه. يه کم
منظورم اينه، اين طور نيست که دلم براي خطرش يا...يا اينکه چقدر از زندگيم رو مجبور بودم
،ظرف دو سال گذشته بدم ...تنگ شده، ولي
...از طرف ديگه، من
دلم براي سهيم بودن ،در يه چيز...نميدونم
.بزرگتر، مهم تنگ شده
به گمونم فراموش کردنش .از چيزي که فکر ميکردم، سختتره
خب، براي وينسنت که سختتر نيست. اگه اون بفهمه
.داري بهش کلک ميزني، قاطي ميکنه - .من بهش کلک نميزنم -
.خودت منظورم رو ميدوني - ،باور کن، کاري که دلم نميخواد بکنم -
اينه که روي داشتههامون ريسک کنم
يا، بدتر، روي جون وينسنت .ريسک کنم
ولي نميتونم از اين حس ...فرار کنم که
ما هنوز مقدر شديم ،يه کار بزرگتر انجام بديم
که...که شايد من قراره قسمتي از .يه چيز بزرگتر باشم
کلر کجاس؟
همون جوابي که قبلاً دادم. پاي اون رو
،به اين قضيه باز نميکنم .مگه اينکه دليل داشته باشم
اين خانم فقط ميخواد ببينه قبل از .اينکه مداخله کنن، چي داريم
.اگه تصميم بگيريم مداخله کنيم
.خانم، شما همين حالاش درگير شدين
شما فکر کردي ما جون دوستتون رو نجات داديم چون دست و دلبازيم؟
.شما به ما بدهکارين - ،هر کاري که براي نجات جي.تي کردين -
قبل از اينکه از ما .درخواست کمک کنين، انجامش دادين
و وينسنت و من، ما فقط موافقت کرديم .بهش فکر کنيم
،مردم دارن ميميرن، بازرس
،مردم بيگناه .در سراسر شهر
.و يه نفر يا يه چيزي مسئولشه
و ميخواي بهش فکر کني؟
بله، همين طوره. چون من قبلاً اين راه رو با فدراليها
طي کردم، و هميشه آخر و عاقبتش .خوب نبوده
.ما بدهيمون رو پرداخت کرديم
،ما به اندازه کافي روي جونمون ريسک کرديم .مخصوصاً وينسنت
،ما هم روي يه چيزي ريسک کرديم، بازرس
،شغلهامون .اعتبارمون
،تنها شخصي که از اين قضيه خبر داره، معاون وزيره
و اون فقط تا زماني ميذاره اين کار رو
انجام بديم که کسي داخل يا خارج اين ديوارها
.در موردش باخبر نشه
.اين رو ببين
.امستردام، خيابان 145ام
کارگر ساختمونسازي ،درگير يه دعوا ميشه، از ده طبقه سقوط ميکنه
.ولي يه جوري فقط دستش ميشکنه مورنينسايد، يه راننده عصباني
.يه ماشين رو با دستهاي خاليش پرت ميکنه
،رايکرز، يه زنداني ديوونه ميشه
به يه در زندان مستحکم لگد ميزنه
.و دو نگهبان رو تا سرحد مرگ کتک ميزنه - ،باشه -
.اين ميتونه هر چيزي باشه .اين ميتونه تازهترين مواد مخدر باشه
.اين مواد مخدر نيست، چندلر
تو با دوست هيولات .به اندازه کافي تجربه داري که اينو بدوني
،يه جوري، يه نفر داره مردم عادي بيگناه رو ميگيره
تا کارهاي غير عادي انجام بدن، کارهايي .که هيچ کس نبايد قادر به انجامش باشه
،دارن روشون آزمايش ميکنن دارن به موش آزمايشگاهي تبديلشون ميکنن، دارن
.حد جسم و ذهنشون رو برميدارن
،و اينکه کي پشت اين قضيهاس و چرا .ما نميدونيم
،ولي چيزي که ميدونيم اينه که اين الگو داره زياد ميشه. داره دفعات
بيشتري تکرار ميشه. آدمهاي بيشتر .و بيشتري دارن هدف قرار ميگيرن
و اونا دارن به اين خاطر بقيه رو اذيت ميکنن .يا ميکشن
.نميدونم از من ميخواين چي بگم
.بگو کمک ميکني
بگو وينسنت کمک ميکنه
.چون بهش نياز داريم تا جلوي اين ماجرا رو بگيره
،من بيشتر از اين لازم دارم. من قبل از اينکه اينو بهش بگم .مدرک لازم دارم
چون من تنها شخص داخل اين اتاقم
.که به نجات جون اون اهميت ميده
.سلام
.سلام
،اينجا چي کار ميکني جناب هيولا؟
،مگه قرار نيست، مثلاً در حال دکتربازي يا همين چيزي باشي؟
چرا. نميخوام اولين روزم ...دير کنم. پس
اون جعبه وسايلي رو که قبل از رفتنم به افغانستان
بهت دادم، يادت هست؟
.جعبه وسايل مادرت؟ آره، معلومه - .آره -
م...ميشه ببينمش؟
...معلومه. اه
.اگه يادم بياد کجا گذاشتمش
.بس کن تو هنوز اونو لازم داري؟
.کدوم، عصا رو ميگي؟ آره
تو که دلت نميخواد بيفتم
و گردنم بشکنه، درسته؟ - .آها -
حالا اولين روز برگشتت به کلاس چطور پيش رفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.