Lord of the Flies

Lord of the Flies

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

Lord of the Flies S01E03 720p STAN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 Lord of the Flies 2026 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-02-09
Descargas: 44
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

دسامبر. تعطیلات اعلام شد ۱۵

پدر و مادرا بچه‌ها رو می‌برن، تا اینکه فقط من و جک موندیم

تا شام اصلاً باهام حرف نزد

ولی بعدش یه شوخیِ باحال درباره‌ی پودینگ نون و کره کرد

سعی کردم موقع خندیدن، جوری رفتار نکنم که انگار خیلی ممنونم

از نقشه‌هاش می‌گفت، از اینکه چطوری قراره این رو

به بهترین کریسمسِ عمرمون تبدیل کنیم

من زیاد حرف نمی‌زدم

بعدش صدام کردن دفتر؛ از خونه زنگ زده بودن

مامان می‌خواست قبل از اینکه برن سوئیس، باهام حرف بزنه

گفت بابا خسته‌ست

و سال نو باهام صحبت می‌کنه

صداش یه جوری بود، انگار زیاد حالش خوش نبود

هرچی می‌گذره، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که حموم کردن

تنها کار عاقلانه‌ایه که تو این جزیره می‌شه کرد

تا وقتی که چی؟

اصلاً چرا فقط ما باید مثل آدم‌بزرگا باشیم؟

به نظر من فقط باید بخوریم و بخوابیم و آب‌تنی کنیم

واقعاً منظورت این نیست

شایدم واقعاً منظورم همین باشه

اصلاً باید همین منظورم باشه

اصلاً از اون ابرا خوشم نمی‌آد

اینجا بارون می‌آد. لابد تا حالا متوجه شدی

من نگران بارون نیستم

نگران طوفانم

یه طوفان داره میاد

حواست به عینکم باشه

اگه آب بخوره به شیشه‌ش

باید درش بیارم و تمیزش کنم

خنده‌دار بود

فقط اگه تو مودِ خنده باشی

مغزم داره می‌ترکه

رالف، نکن... رالف

تمومش کن

یه طوفان بزرگی راه افتاد

بزرگ‌ترین طوفانی که سایمون کامبورن تا حالا به خودش دیده بود

به نظرش خیلی هیجان‌انگیز می‌اومد

چکمه‌ها و کلاه بارونی و بارونیش رو پوشید

و زد به دل بارون

و از چیزی که می‌دید حسابی جا خورد

تمام باغچه‌اش شده بود یه برکه

و پر از ماهی بود

یه لحظه ترس برش داشت

اما بعد ماهی‌ها به سمتش شنا کردن و بهش لبخند زدن

و گفت

«اینجا قشنگ نیست؟»

و سایمون حس خوبی داشت

اما بعدش سایمون کمبورن یه مشکلی دید

روی کل درِ باغش وزغ‌های نارنجی نشسته بودن

مشکلی که فردا براتون تعریف می‌کنم

حتماً، حتماً، قول می‌دم

خب، همه رفتین دستشویی؟

آره. پرسیوال، تو چی؟

۶۲۳ شماره تلفنم یادم رفته. بریتون

پرسیوال؟

آره، رفتم دستشویی

ممنون

خیلی خب. حالا دیگه ساکت

حالا یادتون باشه اگه خوابتون نمی‌بره

معنیش این نیست که بغل‌دستی‌تون هم نمی‌تونه بخوابه

پس سعی کنین مزاحمشون نشین

مگر اینکه بخواین برین دستشویی

مگر اینکه بخواین برین دستشویی

چرا اسم منو روی اون گذاشته؟

کی؟ همون پسره که «پیگی» داشت

درباره‌ش قصه می‌گفت. اوه، فکر کنم پیگی

فقط داره طبق لیست حضور غیاب، اسم همه رو می‌گه

واسه هر کدوم یه قصه جدا داره، می‌دونی؟

می‌دونه آخرش چی می‌شه؟

نمی‌دونم. فکر کنم همین‌طوری از خودش درمیاره

همون‌طور که پیش می‌ره می‌سازتش. خیلی تخیلش قویه

جدی گفتی؟ اون حرفی که درباره کمتر کار کردن زدی؟

چون باید سرپناه دوم رو محکم کنیم

باید آتیش علامت‌دهی رو روشن نگه داریم... کمپ جک نگرانِ

هیچ‌کدوم از این چیزا نیست

یه روز پدرم منو برد توی اتاق کارش

مادرم اونجا بود. داشت گریه می‌کرد

درست همین‌جا یه کبودی داشت

ازم خواست بهش بگم کیو بیشتر دوست دارم؛ اونو یا مامانمو

یه لحظه مکث کردم

و بهش گفتم نمی‌تونم تصمیم بگیرم کیو بیشتر دوست دارم

سخته... نه، اون‌قدرها هم سخت نیست

عاشق مامانم بودم و از اون متنفر

اما اینو نگفتم

به جاش، گفتم نمی‌تونم تصمیم بگیرم

ترسو بودم

پدرم بهم گفت که همه‌مون ترسواییم

حداقل بعضی وقت‌ها

موهای مامانمو کشید و بلندش کرد

و گفت: «شنیدی؟ حتی پسرِ عزیزت هم...»

«...اون‌طور که باید دوستت نداره.»

و رفت بیرون و درو کوبید

و اون بهم نگاه کرد

و بعد داد زد و رفت دنبالش

التماسش می‌کرد که یه چیزی بهش بده

منظورم اینه که... حرف اصلی اینه

من آدم ترسویی‌ام

و می‌دونم جک هم همین‌طوریه

اگه بفهمه اینو بهت گفتم ازم متنفر می‌شه، ولی واقعاً هست

ولی تو نیستی، رالف. خودت اینو نمی‌دونی

همه‌مون، تمام بچه‌کوچولوها بهت نیاز داریم

من بهت نیاز دارم

از رابطه تو و جک سر در نمیارم

توی تعطیلات طولانی خیلی با هم تنها بودیم

وقتی کس دیگه‌ای نبود، با هم رفیق بودیم

ولی تا بقیه برمی‌گشتن، منو عین یه تیکه سنگ می‌ذاشت کنار

هیچ‌وقت به دل نگرفتم

اون مهربون‌تر از چیزیه که بقیه فکر می‌کنن

اما... یه چیزی هست

چی؟

دیدیمش! ما هیولا رو دیدیم

بالا پیشِ آتیشِ علامت بودیم

توی این جزیره یه هیولا هست

جک

جک! دارن میان

چرا برگ گرفتی دستت؟

فکرِ پیگی بود

خواستیم نشون بدیم که برای مذاکره اومدیم

درباره چی می‌خوای مذاکره کنی؟

درباره هیولا. یکی دیدتش

آتیش خیلی روشن بود. تازه درستش کرده بودیم

آتیش... هیزم بیشتری ریختیم روش

طبق همون برنامه‌ای که پیگی چیده بود

واسه علامت دادن. بعدش چشم‌هاشو دیدیم

دندون‌هاش... چنگال‌هاش

یه چیزی بود بین گوریل و شیر

ولی شبیه هیچ‌کدومشون نبود. با تمام توانمون دویدیم

خوردیم به در و دیوار. دنبالمون می‌اومد

اون این کارو کرد؟

نه! اون به‌خاطر بوته بود

مطمئنی دیدیش؟ خودِ هیولا رو؟

نکنه دارین دستمون می‌ندازین؟

دیدیمش

من حرفشون رو باور می‌کنم

آره. منم باورشون دارم

پس مسئله اینه که عقب‌نشینی کنیم یا حمله

کجا می‌خوای عقب‌نشینی کنی جناب کاپیتان؟ یه جزیره دیگه؟

مگه تو جزیره دیگه‌ای دیدی، موریس؟

یه بار فکر کردم دیدم، ولی فقط یه مگس بود که رفته بود تو چشمم

هیولا هیچ‌وقت نیومده این پایین

اگه همین‌جا بمونیم و متحد باشیم... که چی؟ تو هم بچپیم؟

راجر، اونوقت غذامون رو چطوری جور کنیم؟

شاید اگه با زبان خوش از خوک‌ها بخوایم، خودشون بیان پیشمون

وقتِ شکاره

شکارچی‌ها می‌رن. ما اسلحه داریم

اون نیزه‌ها فقط از چوب ساخته شدن

نگرانمونی؟ چه باحال

من فقط نمی‌فهمم

که با چوب‌کبریت به یه هیولا حمله کنیم، چه فایده‌ای داره؟

پس با اون خوکت موافقی؟ می‌گی منتظر بمونیم تا هیولا خودش بره؟

من اینو گفتم؟ آره

فقط فکر می‌کنم باید فکر کنیم

بتازید! پیش به سوی جلو، ای سربازان راه حق

پس کوچولوها چی، جک؟ به اونا فکر کن

اگه ما بریم و هیولا بیاد پایین چی؟

گور بابای کوچولوها

بسه! همه دارین داد می‌زنین

باید یه جلسه درست‌وحسابی بگیریم

با صدف. گور بابای صدف

ما می‌دونیم کی باید حرف بزنه

سایمون با حرف زدنش مگه تا حالا چه گلی به سرمون زده؟

یا بیل؟

وقتشه یه عده تصمیم‌گیری رو

بذارن به عهده بقیه ما

این خیلی بی‌رحمانه بود

اون عضو گروه‌ کُره

اون باید می‌اومد سمت من

در ضمن، دیگه حوصله ندارم نگرانِ بی‌رحم بودن باشم

وقتشه قاطی کنیم

خدانگهدار

داری بدون فکر عمل می‌کنی. آخه کجا ممکنه باشه؟

کجا می‌تونه زندگی کنه که ما تا حالا ندیده باشیمش؟

ممنون رالف. نقطه شروع رو دادی دستمون

تنها جایی که نرفتیم. یادت می‌آد موریس؟

اون بخشِ تهِ جزیره

همون‌جا که صخره‌ها روی هم تلنبار شدن

آره، می‌شناسمش

فهمیدی بدترین چیز در موردِ اینکه هیولا

روی کوه باشه چیه؟ اینکه آتیشِ علامت خاموش شده

وظیفه‌مونه که آتیش رو دوباره روشن کنیم

یا اینکه دیگه بیخیالِ فکرِ نجات شدی؟

پس همه با هم می‌ریم

همه ما بزرگترا می‌ریم

همه‌مون باید اون هیولا رو بکشیم

خوبه

نه با اونا

می‌بینی چرا اینجا تنها تیکه جزیره‌ست که

هنوز کسی نرفته بگرده

من رئیسم

من می‌رم

همین‌جا بمونید

مخفی بشید

منتظرم بمونید

فکر می‌کنی اصلاً این کارها ربطی به پیدا کردن اون هیولا داره؟

من سرپرست شکارچی‌هام

نمی‌تونستم بذارم تنهایی انجامش بدی

آره، جک

آره! آره جک

خب، اینجا که خبری از هیولا نیست

نه، ولی عجب جای توپیه واسه قلعه ساختن

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left