Las primeras 200 líneas.
میری جلوی گیت فرودگاه دنبالش؟
آره، "جین"، گوش کن، من تا جایی که حراست فرودگاه اجازه بده جلوتر میرم
میدونی، اون الان خیلی بزرگ شده
یا حداقل خودش اینطور فکر میکنه
جین، گوش کن، میرم دنبالش
و گمش نمیکنم
باهاش میرم که چمدونهاش رو تحویل بگیره
و کل تابستون رو کارای همیشگی رو میکنیم، خیلی خب؟
خیلی خب
واقعاً، ممنونتم
باد ملایم و خوبی از سمت جنوب داره وزیدن میکنه
میتونیم زمان کمی که برای رفتن به سیاتل
از دست دادیم رو جبران کنیم
امیدوارم همگی طبق برنامه
ساعت 11:35 در "جونو" باشیم
در این فاصله، آسمانی صاف و بدون ابری خواهیم داشت
!کنز
!کنزی
!کنز
!هی
واو
حالت چطوره؟
چمدونهات اینا هستن؟
آره، خودم میارمشون، مرسی
باشه، خب، پرواز چطور بود؟
خوب بود - خوب؟ -
متاسفم که مجبور بودی این همه جابهجا بشی
البته خوشحالم که اینجا پیش منی
بپر تو ماشین
به آلاسکا خوش اومدی
رسیدیم
خدای من
چی توی چمدونته؟
خب الان اینجا... خونته
هر چیزی خواستی از خجالت خودت دربیا، باشه؟
آشپزخونه اون طرفه
و، خونه من خونه توـه
این پایین انگار بخش مخصوص تو هستش
اینجا اتاق توـه
اینجا هم کمد تو هستش
چند تا پتوی اضافی و آویز لباس برات گذاشتم
شبها هوا سرد میشه
خب. ریلکس باش
و حس کن خونه خودته، خیلی خب؟
باورم نمیشه چقدر بزرگ شدی
یه نگاه به خودت بنداز
...آخرین باری که دیدمت
پدرت خیلی اینجا رو دوست داشت
دلیلش رو نمیدونم
دلم براش تنگ شده
منم دلم براش تنگ شده
دسر هم میخوای؟
آره؟
خب، بذار ببینیم چیا دارن؟
خب، چقدر باید اینجا بمونم؟
نمیدونم. به کمی زمان نیاز دارم
میخوام کمی قوی باشم
میدونی، فقط خودمون دوتاییم، خیلی خب؟
باشه، هر جور راحتی - اینکار رو نکن -
قراره نزدیکیها یه آپارتمان بگیرم
اونوقت میتونم به عنوان بیمار سرپایی معالجه رو ادامه بدم
واقعاً؟ کجا؟
سیاتل. نزدیکای محله قدیمیـمون
خب، پس من میخوام برگردم
خب، به همین راحتیا نیست
اینطوری نمیشه
این هنوز بخشی از معالجهام محسوب میشه
شماها اوضاعتون چطوره؟
خوبه
اون گفت داره بهت خیلی خوش میگذره
گفت به نظرش از اون موقعی که
اومد و سه شب پیشت موند، خیلی بزرگتر شدی
یادته؟
بعد از مراسم ترحیم پدرت
من فردا باید برم سر کار
تو این فکر بودم که بهتره تو هم باهام بیای
فکر کنم بهتره همینجا بمونم
بیخیال، بهمون خوش میگذره
اونجا کامپیوتر و از این چیزا داریم
خیلی خب
درسته
باشه، یه نگاهی بهش میاندازم و بهت زنگ میزنم
خیلی خب، ممنون
،من حتی نمیدونم چقدر اینجام میمونم
،مامان گفت تقریباً یه ماه ولی کسی چه میدونه؟
هب، کنز، این رفیقم "بلین" هستش
این خواهرزادهام "مکنزی" هستش
سلام
سلام
داره با تلفن حرف میزنه
چیزی نبود، داییم اومده بود
کنزی، بازم پیتزا میخوای؟
نه، میخوام بالا میارم
اینکار رو نکن
بیخیال، بیا پیشمون
بشین
یکم تلویزیون نگاه کن
وای پسر، یه چیزی رو فراموش کردم
الان برمیگردم
موبایل توـه؟
نه
مطمئنی؟
آره
بهش جواب بده
برش دار، بهش جواب بده - چی؟ -
برش دار، بهش جواب بده - نه، نه، خودت جواب بده -
جواب بده، برش دار - نه -
خیلی خب. خیلی خب
مسخره
الو؟
!سورپرایز
سورپرایز
چی؟
اون مال توـه
من برات خریدمش. خوشت میاد؟
واقعاً؟ - آره -
جدی میگی؟
این مال منه؟ وای
بلین باهام اومد و انتخابش کرد
جداً خوشت اومد؟ - آره! معلومه، مرسی -
هی
هی
!یالا
بهت خوش میگذره؟
آره
...پس
زندگی توی اینجا رو دوست داری؟
آره
چیش رو دوست نداشته باشم؟
نمیدونم
هواش سرده
خب، آره، توی زمستون هواش سرده
چند وقته اینجایی؟
خب، تقریباً 15 سال
کل این وقت رو تنهایی اینجا زندگی کردی؟
دوستدخترت چی؟
خب، باهم به هم زدیم
تو چطور؟ دوستپسر داری؟
نه - به نظر من که -
همه پسرا باید تو نخت باشن
باشه
سگ یا همچین چیزی هم نه؟
تا حالا سگ نخریدی؟
نه. تو تا حالا سگ داشتی؟
نه، ولی دلم یکی میخواد
واقعاً؟
آره
خب، پس چرا یه سگ نگیریم؟
جدی میگی؟ - آره -
کلی فضا داریم
آره، بیا یدونه بگیریم
میخوای اینا رو امتحان کنی و ببینی راحتن یا نه؟
همیشه اینجا نزدیک بخرود هوا سردتره
زمستونها نزدیک 10 درجه هوا سردتر میشه
اونجا رو نگاه کن، کنز
"یخرود "مندنهال
همچین چیزی رو هیچجا نمیتونی ببینی، کنز
خیلی باحاله، نه؟
برات کمی آب آوردم
من برمیگردم تو ماشین
و دوربینم رو میارم
امروز داره به روز قشنگی تبدیل میشه، رفیق
آره. من کنزی رو میبرم اونجا کنار آبشار
خیلی خب؟
راستی هوس تاکوی ماهی کردم
تاکوی ماهی؟
سردته؟
خوبم
نظرت راجعبه تاکوی ماهی چیه؟
خیلی آرومه
بیا، اسکادی
من میرم دستشویی
واسه دستشویی رفتن کیفتو لازم داری؟
!مکنزی
سلام، مرکز درمانی غرب سیاتل، بفرمایید
سلام، جین اونجاست؟
،من مکنزی هستم به خاطر مادرم زنگ زدم
ببخشید، شما کی هستین؟ - هی، جین اونجاست؟ -
آهان، جین. کل هفته رو ندیدیمش
اون خودش رو مرخص کرد - شما کی هستین؟ -
من بیل هستم، سرپرستار اینجا
ببین، اگه دیدیش، لطفاً بهش بگو
ما واقعاً نگرانشیم، باشه؟
...و به نظرم
وای، خدا
کارولین، من یه احمق بودم که فکر میکردم میتونم تنهایی اینکار رو بکنم
کاش اینجا بودی
دلم خیلی برات تنگ شده
دلم برات تنگ شده
!خدای من
!هی... هی
بگیر بشین
بگیر بشین
باید یه صحبت کوچیک با هم بکنیم
...بیخیال، نمیخواستم
چیزی داری که در عوضش بهم بدی؟
...بیخیال شو، اینطور نیست که
!من چیزی برنداشتم که - بیخیال بشم؟ -
ببین، من فقط... اتاق رو اشتباه گرفتم
پیش میاد، خیلی خب؟ - تو کَت من که نمیره -
No comments yet. Be the first to leave one.