Las primeras 200 líneas.
ممم، برگرد تو تخت
همین الانشم برای کار دیره
نزدیک ساعت ده شده
تو داری برای من کار میکنی
واژهای به اسم دیر وجود نداره. همم؟
هوم؟
یه دو ساعت دیگه بمون
بعدشم که دیگه وقت ناهاره
و بعدش
امروز اولین روزیه که دفتر رم رو میچرخونم
و هنوز هم باید خودم رو برای جلسه با مادرت آماده کنم
باشه، من میرسونمت. فقط بذار لباس بپوشم
نه، تو تو تخت بمون. امروز بعدازظهر میبینمت
چطوری میخوای بری اونجا؟
من دیگه یه رمیام
با اتوبوس میرم
واقعاً در این مورد مطمئنی؟
آره
بدنت رو تکون بده عزیزم، بدنت رو
تازه اینجا دفتر زدی و الان داری میری؟ چرا؟
اوه، خیلی دوست دارم بمونم ولی باید به کارهای شرکت پاریس برسم
باید واقعبین باشم
واقعبینی رو ول کن. چی مهمتره؟
کار یا زندگیای که واقعاً دلت میخواد داشته باشی؟
نه، ترجیح میدم هر دو رو داشته باشم
یه شوهر تو پاریس و یه معشوقه تو رم
آه
پس به خاطر اون داری میری؟
نه، به خاطر کار برمیگردم
داشتن فقط یه مشتری تو رم برای نگه داشتنم اینجا کافی نیست
خب بیشتر بمون و یه بیزنس واقعی اینجا راه بنداز
خودت میدونی که عاشق اینجایی
و از روی خودخواهی، منم دوست دارم اینجا باشی
آره، ولی برای اینکه موندنم منطقی باشه باید چندتا مشتری ایتالیایی جدید پیدا کنم
اونم سریع
اوه خدای من
چی شده؟
خب، این یه نشانهست. "باواتزا"ست. قدیما تو پاریس مشتری ما بودن
صبر کن، اگه تو پاریس با ما کار کردن، شاید اینجا هم بتونیم باهاشون قرارداد ببندیم
الو، لوک؟
بگو ببینم، رابطهت با بیانکا تو باواتزا چطوره؟
اون فقط یه دوسته. همین و بس
قسم میخورم
خب، رابطهت رو باهاش حفظ کن و چمدونهات رو باز کن
یه مدتی تو رم میمونیم. - البته
همین الان دارم از فرودگاه برمیگردم
آقا، میشه لطفاً همین الان من رو برگردونید به رم؟
یه دوست
چی؟ من که
اوم... داری چیکار میکنی؟ من از پسِ هزینهش برنمیآم
این پیراهن برای اینه که به یادم باشی
و اینم مال توئه
برای وقتی که دوباره برمیگردی رم تا منو ببینی
اوه! بونجورنو
چاو
و نیهاو. نیهاو به تو هم
آه. شانگهای چطور بود؟
خب، اون ضربالمثل رو شنیدی که میگه "آدم نمیتونه دوباره برگرده خونه"؟
خب، میتونی برگردی. بخش سختش رفتن از اونجاست
اوه نه، منظورت چیه؟
بهم پیشنهاد قرارداد برای برنامه "پاپاستار" رو دادن
وای خدای من، فوقالعادهست
ردش کردم
ترجیح میدم تو زندگی واقعی آدمها رو قضاوت کنم تا تو تلویزیون
تازه، زندگی من تو پاریسه
پس مقصدم هم همونجاست
رم چطوره؟ - اوه
آه، من باید برم. ایستگاه منه
آریودرچی
شالت
شالم
اوه
بدو، بدو، برگرد به وقتی که مسیرت عوض شد
برگرد به وقتی که دل بهش بستی
من همیشه همین دور و بر هستم، عشق من
عشق من
پس میگم بدو، بدو، وقتی اسمش رو میخونی سبکتر بدو
تبِ این عشق رو از سرت دور کن
میدونی که من همین دور و بر هستم، عشق من
عشق من، پس گفتم
امیلی
سیلوی
پاشنههات رو از روی اون میز بردار و گوشیت رو بذار کنار
کار داریم
موقع صبحانه یه فکری به سرم زد
فکر کردم اگه قراره تو رم دفتر بزنیم
بیایم واقعاً به ایتالیاییها نشون بدیم کار چطوری انجام میشه
ما به چیزی بیشتر از "موراتوری" نیاز داریم
اگه همهمون تمرکز کنیم، تا چند هفته دیگه میتونیم اینجا یه پایگاه واقعی بسازیم
شروعش هم با "باواتزا"ست. لوک؟
هوم؟ اوضاع با بیانکا چطور پیش میره؟
راستش رو بخوای، زنِ خیلی راحتی نیست
طبع خیلی متلاطم و تندی داره
منظورم به بیزنس و کاره
آره خب، اونم حسابی باهام سر و کله میزنه
این که قطعیه
پاریس و رم، ردیفش کن. - حتماً
ژولین، حتماً هنوز از زمان اقامتت تو رم چندتا مخاطب داری، نه؟
بله. در واقع داشتم روی رابطه با "دولچه و گابانا" کار میکردم
آفرین
عاشق دولچهام
و امیلی، اوضاع با موراتوری چطوره؟
امروز با آنتونیا جلسه دارم. عالیه
امم، میتونیم بعد از این یه کلمه با هم حرف بزنیم؟
آره، خیلی سریع. وقت برای گپوگفتهای بیهوده نداریم
ما اینجا یه فرصت داریم
موراتوری مورد احترامه
میتونه درها رو به سمت کارهای بیشتر باز کنه
و ثابت کنه یه شرکت فرانسوی میتونه ایتالیاییها رو تو بازی خودشون شکست بده
البته به جز فوتبال
اگه همهمون اینجاییم
پس کی تو پاریسه؟
آه
بقیه کجان؟
اونها از رم باهات جلسه زوم میذارن
رم؟
بونژور، آنتوان
تو رم چیکار میکنی؟
دارم یه دفتر جدید رو اینجا راه میندازم
کاش این یکی رو راه میانداختی
ببین، "بِبِه" یه فاجعهست
ظاهراً بچهها خودشون به اندازه کافی خوشبو هستن
البته نه با پوشک پر
خب منصفانه بگیم، بودجه زیادی برای کار بهمون ندادی
سیلوی، من یه کارخونه پر از عطری دارم که هیچ بچهای نمیخواد
و تو هم که تو رمی
اصلاً راضی نیستم
امم
چی میشه اگه یه روز تعطیل جدید تو فرانسه درست کنیم؟
روز کودک
مثل روز مادر و روز پدر
میتونیم
میدونی، روز کودک ایده بدی نیست
حالش خوب میشه
آره، فقط یکم بهم ریخته
دارم میرم آنتونیا و مارچلو رو برای ناهار ببینم
فوقالعادهست. مشتاقم که تو کارها مشارکت داشته باشم
وقتی که یه چیز ملموس برای ارائه داشته باشیم
درسته
و در ضمن، مگه قرار نبود اینجا دفتر من باشه؟
بیا گیرِ سلسلهمراتب نباشیم، امیلی
وقتی من رفتم، میتونی از اون چهارپایه استفاده کنی
حالا که داریم مشترک استفاده میکنیم، ممنون میشم اگه اینجا سیگار نکشی
یا کلاً هیچ جایِ دفتر
چقدر قانون
همم. اگه اصرار داری
واقعاً دارم
همم
باشه
چاو
اوه، فکر کردم مادرت هم بهمون ملحق میشه
برنامهها عوض شد
من دارم میبرمت پیش اون. هوم؟
ماشینم همین پایین خیابونه. - باشه
راستی، کفش دیگهای نداری؟
برای دیدن مادرت؟ نه، همینها خوبن
هر طور میلته
واقعاً خوشحال به نظر میرسن
هستن
میدونی، میتونی کلی چیز در مورد خودت یاد بگیری
با دور بودن از کسی که عاشقشی
گاهی بهتره بدونی کی باید رها کنی
عشق صبوره
اگه تقدیرتون با هم بودن باشه، میشه
نمیدونم. حس میکنم اون دیگه از من گذشته
لازمه یکم زندگی کنه
یکم ریسک کنه
و شاید تو هم همینطور
فکر کنم اومدنم به اینجا ایده احمقانهای بود
بذار بعد از اینکه بردمت ناهار، ببینم باز هم همین حس رو داری یا نه
یه رستوران محلی فوقالعاده همین نزدیکیها پیدا کردم
بدون گوشت، ولی با تازهترین سبزیجاتی که تا حالا خوردی
بزن بریم
خب، یه سوال مهم دارم که باید ازت بپرسم
امیدوارم جواب درستی بدی
تمام تلاشم رو میکنم
قارچ ترافل دوست داری؟
فقط یه بار امتحانشون کردم. هوم-هوم
با گابریل
آه، گابریل
آره، اکسم... دوستپسر سابقم. آه
و؟
فوقالعاده بود. هوم
منظورم ترافلهاست
خب، خوبه
چون قراره یه شام مفصل با ترافل تو "سولیتانو" بخوریم
اوه، شام؟
فکر کردم ناهار میخوریم
ترافل زمان میبره
مثل قرار گذاشتن با مادرت
اون تا حالا دو بار قرارم رو کنسل کرده
فکر کنم داری چیزی رو میفهمی که من تمام عمرم میدونستم
اون آدمِ راحتی نیست
تخصص من زنهای سخته
خب، باید وقتی فرصتش رو داشتیم به JVMA میفروختیم
کنجکاوم بدونم این راهکار جادویی بازاریابی شما چیه
که قراره بیاد و همه چیز رو درست کنه
خب... امم
آره، هنوز... هنوز بهش نرسیدم. آه
ولی روی باخت من شرط نبند
No comments yet. Be the first to leave one.