Información de lanzamiento

Bank Robbers The Last Great Heist 2022 1080p WEB h264-KOGi
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian Los Ladrones: La verdadera historia del robo del siglo 2022 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-01-28
Descargas: 11
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

مستندی از نتفلیکس

اخلاقیات

رفتارهایی هستن که جامعه بر اساس اونا قضاوت می‌کنه

اصول اخلاقی

رفتارهایی هستن که وجدان آدم قضاوتشون می‌کنه

هر کدوم از ما، بسته به اینکه کجا و کی به دنیا اومدیم، یه خطی می‌کشیم و می‌گیم

«از این‌جا تا اون‌جا خوبه، از اون‌جا تا این‌جا بد.»

و وقتی خیلی به اون خط نزدیک می‌شی، همه‌چی عجیب‌وغریب می‌شه

خب، همینه که باعث شد به یه بانک دستبرد بزنی؟

چرا این کار رو کردی؟

«چرا به بانک دستبرد زدم؟»

اوه، این سوالیه که بارها از خودم پرسیدم

و به نظرم منطقی‌ترین توضیحش اینه:

جاودانگی و غلبه بر مرگ

یه جایی در تاریخ بشر

فهمیدیم که زندگی خیلی کوتاهه

همه‌چی خیلی زود می‌گذره و ما هم هیچی از خودمون به جا نمی‌ذاریم

برای همین، معتقدم که غلبه بر مرگ

می‌تونه به یکی از این دو روش باشه

با بچه‌دار شدن یا با هنر

ایناست که از مرگ فراتر می‌ره

کتابی که می‌نویسی، یا یه نقاشی

یا یه اهرام

یه سرقتِ هنری، می‌دونی چی می‌گم؟

واقعاً فکر می‌کنم همین جنبه‌ی جاودانگی

و درکِ فانی بودنِ زندگی

انگیزه‌ی دیگه‌ی من بود که منو به این کار واداشت

و حالا، اخبار

چهار مجرم مسلح به سلاح‌های سنگین

به قصد سرقت وارد بانک شدن

اوضاع در سن‌ ایسیدرو خیلی متشنجه

جایی که یه گروگان‌گیری در حال جریانه

گروه «فالکون» وارد عمل شده و منطقه محاصره‌ست

ما به‌صورت زنده از اونجا گزارش می‌دیم

یعنی گروه «فالکون» نمی‌دونستن که صندوق امانات تو طبقه زیرزمینه؟

اوه، من یه حرفی در این مورد دارم

همه‌ی گروگان‌ها آزاد شدن

اما هنوز کسی دستگیر نشده

اونا ۱۴۳ صندوق امانات رو خالی کردن

نود و پنج میلیون دلار

ممکنه آدمای خیلی باهوشی باشن، اما هر چقدر هم طول بکشه

بالاخره یه داستان قشنگ پیدا می‌کنن که تو زندان برای هم‌بندیاشون تعریف کنن

تماشایی‌ترین سرقت بانک در کل تاریخ جنایی آرژانتین

بعضیا بهش می‌گن: «سرقت قرن.»

یه افسر پلیس که رفته بود داخل بهم گفت: «اونا انگار دود شدن رفتن هوا.»

خیلی خب، فرنان. باز هم همون داستان؟ چی می‌خوای بشنوی؟

فرناندو آرائوخو؛ هنرمند

سال ۲۰۰۳؟ آره، ۲۰۰۳ بود

اون موقع خوشبخت‌ترین آدم روی زمین بودم

اگه از کل مردم دنیا نظرسنجی می‌کردی، من از همه خوشحال‌تر بودم

من پیدا کرده بودم

یه رسالت رو

می‌خواستم تو زمینه‌ی «هنر» تحقیق کنم

برای این کار، تنها چیزی که لازم داشتم یه آتلیه‌ی حدوداً ۵۰ متری بود

جایی که برای تقویت و برانگیختنِ حواسم آماده شده باشه

اون موقع، تمرکزم روی هنرهای تجسمی بود

هنرهای رزمی

و هنرِ شاهدانه

داشتم کتابی درباره‌ی فواید شاهدانه و کشتِ خونگی می‌نوشتم

یه سالِ مرخصیِ مطالعاتیِ کامل بود

پر از تجربه و... و دیوانگی

تو حالاتی بودم که نمی‌فهمیدم شبِ یا روز

داشتم نقاشی می‌کردم و کتاب کشت خونگی رو می‌نوشتم

کنترلش کن

خب، من رسالتم رو پیدا کرده بودم و عاشقش بودم

چیزی که اون موقع حتی فکرش رو هم نمی‌کردم

این بود که بعد از رشد کامل اون گیاه‌های خونگی

قرار بود یه کشف و شهود خیلی خیلی مهم بهم دست بده

من

تصمیم گرفتم به یه بانک دستبرد بزنم

هنوز نمی‌دونستم چطوری

ولی یه چیزی رو می‌دونستم، اونم اینکه باید یه هنری تو کار باشه

و این ایده شروع کرد به

تسخیر کردنم، تا جایی که گفتم

«گور بابای همه‌ی نقاشی‌ها.»

و از اون به بعد تنها کاری که ۲۴ ساعته می‌کردم، فکر کردن بود

«چطوری قراره به یه بانک دستبرد بزنم؟»

اسم من لوئیس ماریو ویتت سلانس هست

اهل اروگوئه‌ام و ۶۵ سالمه

تو یه خونواده‌ی خوب به دنیا اومدم

با وضعیت مالی خیلی خوب

من خودم رو یه «موشکاف» تعریف می‌کنم

موشکاف یعنی چی؟

یه موشکاف یه ذره از جواهرات سردرمیاره، یه ذره از قفل‌ها

یه ذره از هنر و کلاً از هر چیزی یه چشمه بلده

هرچند اولین جرم من هیچ ربطی به دزدی نداشت

این‌طوری بود که با زندان آشنا شدم، می‌دونی، زندانِ واقعی

و هر کسی که بدونه زندان چه شکلیه

می‌دونه وقتی بیای بیرون دیگه اون آدم سابق نیستی

اونجا انواع و اقسام جرایم رو یاد می‌گیری و تبدیل می‌شی به یه تبهکار

روفی! ای رذل

شارلوت

یه روز که برای مرخصی موقت اومده بودم بیرون، گفتم: «دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردم.»

پس پریدم و رفتم جمهوری آرژانتین

یه زندانی فراری وقتی می‌ره به یه کشور غریب چیکار می‌کنه؟

با تبهکارا دم‌خور می‌شه

لوئیس ماریو ویتت؛ بازیگر

شاید همه‌ی ما یه زمانی

به فکر سرقت از بانک یا یه چیزی شبیه این بیفتیم، مگه نه؟

تو فیلما می‌بینیمش، ولی این ایده واقعاً داشت منو درگیر می‌کرد

باید با یکی در میون می‌ذاشتمش

پس با روانشناسم مطرحش کردم

اولین چیزی که به خورخه گفتم این بود: «می‌خوام به یه بانک دستبرد بزنم!»

یادمه پرسید: «چرا بانک؟»

خب، اگه بانک نبود لابد می‌شد کازینو

همه‌جا هستن، ولی کازینو؟

من با سرمایه‌داری مخالف نیستم، خب؟

به نظر من سیستم باحالیه و قطعاً هم جواب می‌ده

تنها چیزی که می‌خواستم یه تیکه‌ی کوچیک از این کیک بود

نمی‌خواستم یه بانک راه بندازم، نه

می‌خواستم از یکی‌شون دزدی کنم که طبق گفته‌ی «برشت» این کارِ بهتریه

اون موقع فکر می‌کرد به خاطرِ چت کردن با ماری‌جوانا توهم زدم

که مجبورش می‌کنم به این ایده‌ها گوش بده

گفت: «باشه، خیلی خب، همه‌چی ردیفه. فعلاً بیخیال شو.»

پس اول شروع کردم به گشتن دنبال یه بانک

من ساکن آکاسوسو هستم

همون‌جا به دنیا اومدم

همون‌جا بزرگ شدم

یه بانک تو تقاطع «لیبرتادور» و «پرو» بود و گفتم: «خودِ جنسه، همینه.»

بانک «ریو» در آکاسوسو

خیابان پرو - بلوار لیبرتادور

خب، اسم من روبن دِلا توره است. بهم می‌گن بِتو

تو کنستیتوسیون به دنیا اومدم

مدرسه‌ی کاتولیک می‌رفتم

تا ۱۲ سالگی رفتم، حتی خادمِ محراب هم بودم

و تو مراسم عشای ربانی و اینا کمک می‌کردم، اما همین که از کلیسا می‌اومدم بیرون

می‌رفتم با رفیقام شیطنت می‌کردم، اونا هم تقریباً

لنگه‌ی خودم بودن

همه‌چی به شکل یه ماجراجویی شروع شد

بعداً شد عادت و بعد از اون هم شروع کردم به دزدی

چند تا ماشین دزدیدم و خب، به محض اینکه منو گرفتن، سر از زندان دِووتو درآوردم

و اونجا با آدمای خطرناکی دم‌خور شدم که سرقت‌های مسلحانه کرده بودن

و حتی چند تا حمله و... عملیات‌های تکاوری انجام داده بودن

به قولی، با اونا هم‌مسیر شدم

دزدی و جنایت می‌شه بخشی از وجودت

مثل این بود که... بخوای یه خلأ رو پر کنی

نمی‌دونم چی، ولی یه چیزی کم داشتم

بِتو دِلا توره؛ بزن‌بهادر

می‌تونی به یه بانک دستبرد بزنی

یا وقتی بازه، یا وقتی بسته شده

وقتی بازه، یعنی باید بری تو

با اسلحه. دستا پشت سر

و همون‌جا نگهشون دارید

و سعی کنی بری داخل گاوصندوق اصلی بانک

حالا! چیزی که غیرممکنه

کارمندا و کل نگهبانای خصوصی

همه‌شون یه دکمه دارن

که به‌صورت خودکار بعد از چند دقیقه

محاصره می‌شی و هیچی گیرت نمی‌آد

حتی یه سنت

و استفاده از اسلحه اصلاً با استایل من جور نبود

یا با اون چیزی که سعی داشتم بهش برسم

یه چیز هنری، بدون خشونت

پس معلومه که رفتم سراغِ، خب، گزینه‌ای که بانک بسته بود

و وقتی بسته است، بهترین راه برای ورود و خروج

از توی یه سوراخه

و این همون ایده‌ای بود که پرورشش دادم

با همچین ایده‌ای، منظورم اینه که نمی‌تونی دوستات رو جمع کنی و بگی

«هی رفیق، پایه‌ای این کار رو بکنیم؟» نه

باید آدمای درستش رو پیدا کنی

شعار من اینه: «هوش برتر از باروته.»

سباستین گارسیا بولستر

من سباستین گارسیا بولستر هستم و نمی‌دونم چرا، ولی

بهم می‌گن «مهندس»

سباستین گارسیا بولستر؛ مهندس

کل عمرم رو در مارتینز زندگی کردم

تو یه خونواده‌ی معمولی و متوسط

یه وسیله رو که می‌دیدم، به این فکر می‌افتادم که چطور

بازدهی بهتری ازش بگیرم یا انرژی و قدرت بیشتری تولید کنم

تو دبیرستان درس خوندم تا تکنسین الکترونیک بشم

بعد از فارغ‌التحصیلی به عنوان مهندس شروع به کار کردم، ولی بعدش ولش کردم

یه تعمیرگاه موتورسیکلت راه انداختم

خیلی زود اون تعمیرگاه موتور پیشرفت کرد

تا جایی که منحصراً و فقط شد تعمیرگاه جت‌اسکی

فرناندو با من تو یه مدرسه بود، یه هنرستان فنی تو سن ایسیدرو

و حدوداً یه سال از من جلوتر بود

و با هم رفیق شدیم و با هم می‌رفتیم مسافرت

فرناندو این ایده رو آورد دمِ درِ خونه‌ی من

با اینکه من... من هیچ‌وقت دزدی نکرده بودم. هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت

اِه

ولی برای دستبرد به بانک، پایه‌ی کار بودم

پس‌اندازمون رو برگردونید! من تمام عمرم کار کردم

خونواده‌ی من همیشه از دستِ بانک‌ها زجر کشیدن

دزدی بده، ولی دزدی از بانکی که از این‌همه آدم سوءاستفاده کرده، بد نیست

ایده رو بهم گفت و واکنش من این نبود که: «نه، نمی‌شه.»

نه، نه، نه. «باشه، هر چی لازم داری، از نظر مکانیکی یا هر چیز دیگه‌ای.»

«روی من حساب کن، ولی من ریسک نمی‌کنم، پس اگه کار بی‌نقص نباشه

پام رو توش نمی‌ذارم.»

قرار بود یه خونه تو چهار بلوک اون‌طرف‌تر اجاره کنم

قرار بود یه تونل حفر کنم

و قرار بود وارد زیرزمین اون بانک بشم

چون گاوصندوق اصلی بانک اونجا بود

اما، به همین راحتیا هم نبود

اگه تونل می‌ریخت چی؟

چون، بیاید واقع‌بین باشیم

من تا اون موقع هیچ‌وقت

مجبور نشده بودم سوراخِ بزرگی بکنم، جز برای کاشتن ماری‌جوانا

علاوه بر این

فهمیدم وقتی وارد محوطه‌ی گاوصندوق بشی، سنسورهای حرکتی اونجان

چند ماه بعدی رو صرفِ سردرآوردن از سازوکارش کردم

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left