Las primeras 200 líneas.
سلام
قبلاً همدیگه رو جایی ندیدیم؟
اومم، فکر نمیکنم
اوم
آه
دیر شد
خیلی دیر، آنا. باز دوباره زنگ ساعت رو عقب انداختی
استاتنمایر امروز صبح داره میاد دفتر
قراره باهاشون صحبت کنیم که من رو شریک کنن
واو. عالیه
آره، باید یکم بیشتر روی رفتارهای رسمی و اداریت کار کنی
آره، فعلاً روی این کار کن
یا عیسی مسیح! اصلاً خندهدار نبود
ها ها
در اخبار دیگه، قاتل زنجیرهای که حالا به «جکِ اشکریز» معروف شده
همچنان در محلهی ایستساید رعب و وحشت ایجاد میکنه
پلیس پیدا شدنِ پنجمین قربانی رو تایید کرده
که اوایل امروز صبح پیدا شده
ما پیگیر جزئیات این خبر برای شما خواهیم بود
به جای اینکه توی «فارمویل» روبان زرد بگیری، نباید مشغول دادنِ ستارههای طلایی به بچهها باشی؟
داشتم تاخیرهای احتمالی مترو رو چک میکردم
نظرت چیه؟
من یکم خشن دوست دارم ولی خب فکر کنم
آقای استاتنمایر از مردهایِ متفاوتی خوشش میاد
نه، اون از آدمهای اتوکشیده خوشش میاد
ایستگاه بعدی
«یک ملاقات اتفاقی با غریبهای مرموز
میتونه پلی به سمت فرصتهای جدید و هیجانانگیز باشه.»
واو، شبیه هنر مدرن شده
یه اثر «پیکاسو»ی کوچولو اینجا خلق کردیم
اوه
اوه، نه. اصلاً چیز مهمی نیست
بذار یه اسفنج از اونجا بیارم و تمیزش کنیم، باشه؟
خیلی خب
اوکی، حله
وو! وو
گرفتمت
اوه نه، تو منو گرفتی. اوه نه، تو منو گرفتی
سلام. اومدم دنبالِ
رابرت. توی گودال شنه
کارت درسته. نمیدونم چطوری از هم تشخیصشون میدی
سلام
سلام «سوپرنانی». خبر جدیدی از مردهایِ طلاقگرفتهی جذاب نیست؟
یا اینکه خیلی سرت شلوغِ آموزش دستشویی رفتن به تولههای اوناست؟
خیلی بدجنسی. میدونی که هنوز ساعت کاریم تموم نشده
خب، امروز میای؟
آره، سهشنبهست دیگه، نه؟ شک نکن که میام
نه، ترجیح میدم این کالری رو بنوشم
اومم، شش و نیم
بد نیست. من میگم هفت
سمت چپِ بار رو نگاه کن. سریع
ده از ده. اصلاً بد نیست. اصلاً و ابداً بد نیست
آدم از تختخواب بیرونش نمیکنه، حتی اگه اون تو کراکر بخوره
یا هر چیز دیگه
مگه فرقی هم میکنه؟
خب، میخوام بدونم هفتهی پیش با اون پسره، «جاستین تیمبرلیک»، چطور بود؟
هوم. چند تا نوشیدنی خوردیم. بعدش رفتیم خونهش
لازمه بیشتر توضیح بدم؟
با یه ویبراتورِ خراب بیشتر بهم خوش میگذشت
هیچوقت از این همه ولنگاری خسته نمیشی؟
یه چیزی رو بهت بگم که هیچوقت ازش خسته نمیشی
اون لحظهای که از خواب بیدار میشی و برای یه ثانیه
اصلاً نمیدونی کجایی یا اون پسره که بغلت خوابیده کدوم گوریه
من عاشق این جور چیزام
فکر کنم اینطوری قضایا کمتر پیچیده میشه، نه؟
آره
منظورم اینه که، بعضی وقتها با برایس
نه، دیگه حرفِ برایس رو نزن
اگه کارت باهاش تموم شده، ردش کن بیاد اینطرف
بیخیال دخترا. لبخند بزنید
فقط فکر کنید تا سه ماه دیگه
توی ساحل «لاگونا» داریم مارتینی میخوریم
بچهها، من... میخواستم بهتون بگم، اما خب
فکر نمیکنم امسال بتونم بیام
چی؟
این سفر مقدسه
یه رسمِ همیشگیه
میدونم. فقط آخه برایس میخواد برای جشن گرفتنِ اولین سالگردمون و این حرفا، ببرتمون لاسوگاس
آره، لاسوگاس و بقیه چیزا
چه باکلاس
حتماً میخواد ازت خواستگاری کنه
گوش کنین، ما تازه با هم همخونه شدیم
منتظر چی هستی؟ که به خاطر یه دخترِ تشویقکنندهی داغون ولت کنه؟
اگه انگشتر درآورد، رو هوا بزنش دختر
ممنون
میدونی، وقتی دو تا بچهی دماغو پس انداختی
اونوقت پولهات رو خرجِ یه خونهی کلنگی میکنی و با رضایت میری به سمت پیری و خرفت شدن
فرانسین، برای یه لحظه
یادم رفت چرا هنوز مجردی
وای خدای من، بچهها
اون یارو «ده از ده» اونجا، بدجوری داره من رو دید میزنه
خب، عاقلانه نیست بذاریم حروم بشه
یه نوشیدنی دیگه
آره، میدونم، عیبی نداره. منظورم اینه که اصلاً هم جذاب نیست
اصلاً تو تیپِ من نیست
ببخشید، بین دماغ و هیکلم
به نظرت اول کدوم رو باید عمل کنم؟
یه الکلیِ تمامعیاره. کلی مشکل داره. بیا بریم
ببخشید. ویلکاکس و خیابان سوم، لطفا
سوار شو. میرسونمت خونه
اوکیه. برخلاف بعضیها که میشناسم، من میتونم پیاده برم
سوار میشی یا نه؟
هی خانم، مواظب باش
هی، نگاه کن
نه
آنا؟ آنا
حالش خوب میشه؟
یکی به من بگه. امروز صبح دوباره همهی آزمایشها رو انجام دادن
ببینید، داره به هوش میاد
آنا؟
آنا، صدام رو میشنوی؟
هی عزیزم، ما اینجاییم. خوبی؟
شما کی هستید؟
آنا، منم. برایسم
اوخ، سرم
خوبی
سرم درد میکنه
چیزی نشکسته. تو یه معجزهی چشمآبی هستی، دختر
نکن. بهم دست نزن
تو کی هستی؟
ما هستیم، عزیزم
هی، ما رو نمیشناسی؟
آنا؟ تو بیشتر از یه هفتهست که بیهوشی
دکتر. اون برایس نیست
چیزی نیست آنا. آروم باش
اون نیست. اون برایس نیست. من برایس رو میشناسم
آنا، فقط باید شل کنی. نیاز به استراحت داری
یه ضربهی بد به سرت خورده
آرومه، آنا
خواهش میکنم، من... به اون نیازی ندارم
آنا
بهم دست نزن
بهم دست نزن
آنا! آنا، وایسا
گیج شده
فکر میکنید حالش خوبه؟
چیزی نیست
آنا، عزیزم
در رو باز کن
آنا، منم
خیلی خب. باشه
هیش، آروم
لطفاً به این با دقت نگاه کن
و این یکی؟
این همون چهرهایه که میبینی؟
نه
هر دو عکس متعلق به یک نفره
چیزی که داری تجربه میکنی، علائم «پروسوپاگنوزیا»ست
ببخشید، پروسوپا-چی؟
پروسوپاگنوزیا یا همون چهرهناشناسی
این یه اختلال در درک چهرهست
که به خاطر آسیب به لوب گیجگاهی ایجاد میشه
این همون بخشی از مغزه که به ما اجازه میده در کسری از ثانیه
چهرهی یک نفر رو با تمام چهرههای ذخیره شده در حافظهمون مقایسه کنیم
میشه یکم سادهتر بگین دکتر؟
هر بار که به صورتِ کسی نگاه میکنی
انگار که تا حالا اون رو ندیدی. حتی اگه اون شخص بهت نزدیک باشه
حتی تصویر خودت توی آینه
البته، موارد تایید شدهی چهرهناشناسی بسیار نادر هستن
آنا احتمالا دچار یه شوک مغزی خفیف شده
اگه علائم باقی موند، باید با یه متخصص دیگه مشورت کنید
تا نظر دوم رو هم بگیرید
فقط بلدن کلمههای قلنبه سلنبه ردیف کنن واسه چیزهایی که
هیچی ازش نمیدونن. امان از این روانپزشکها
دادم اینجا رو تمیز کردن که وقتی برگشتی مرتب باشه
ممنون
میدونی، واقعاً فکر کردم دارم از دستت میدم
بیا اینجا
خب، داری به قیافهی جدیدم عادت میکنی؟
حداقل بهتر شدم؟
آره، یعنی... نه
عالی به نظر میای
دیدی؟ همهش هم بد نیست
این دوران میگذره
و همه چیز برمیگرده به روالِ قبل
هی، حداقل بعضی چیزها هیچوقت عوض نمیشن
اوه، حتماً باباته
یکسره داره از آرژانتین زنگ میزنه و خط هم کلی خشخش میکنه
الو. نه
تازه آوردمش خونه
نه، درک میکنم اما
اگه شما میخواید
باشه، میارمش
خیلی خب
هی
همه چیز روبهراهه؟
آره
کی بود؟
پلیس بود. یه کارآگاه. مدام زنگ میزنه
میخواد اظهاراتت رو ثبت کنه. همین الان
حدس میزنم حسابی مقاومت کردی، نه؟
تو از کجا میدونی؟
به گوشیت زنگ زدم
روی پل، یادت نیست؟ یه صداهایی شنیدم
من همونیام که به پلیس زنگ زد
اگه یه بار دیگه گزارشهای داخلی سر از روزنامهها دربیارن
خودم شخصاً دهنِ اون کثافت رو سرویس میکنم
خانم مارشنت، درسته؟ سرتون چطوره؟
شما دوستپسرش هستی؟
آره. برایس
No comments yet. Be the first to leave one.