Las primeras 200 líneas.
هفت روز بعد از ریزشِ تونل در استان گانگ وون
جانگ کیونگ هو
کیم مین سون
چا سو یون
کیم دائه وون
جانگ هانگ سون
برای قلبهای ابدی
خب این از بحثمون درباره ی اسرارِ همزیستیِ واقعیت و توهم
سؤالی نیست؟
!پرفسور
یه چیزی هست که من در موردش کنجکاوم
باشه، بپرس
میتونیم؟
!حتماً
شنیدم همسرتون خوشگله
در مورد اون بهمون بگین
تو دانشگاه با هم آشنا شدین؟
دانشگاه؟
...خب
شغلش چیه؟
یه شرکتِ انتشاراتیِ کوچیک داره و کتاب چاپ میکنه
در واقع، ما امشب یه مراسمِ معرفیِ کتاب داریم
ولی خیلی کم پیش میاد که هممون اینطوری دور هم جمع بشیم
قول دادین به شام مهمونمون کنین
امروز برای اینکار عالیه
!خیلی حیفه
پس الان منتظر اون هستین؟
هنوز نیومده
پس تا وقتی بیاد بهمون بگین
چی بگم؟
درباره ی گذشته
گذشته؟
بله، داستانِ گذشته
کدوم گذشته؟
داستانِ عشقتون
!ترجیح میدیم داستانِ یه عشقِ اولِ پرشور باشه پرفسور
باشه، میگم
تا حالا شنیدین کسی بگه روح دیده؟
عشق اینطوری میاد
و همون چیزیه که ما بهش میگیم سرنوشت
زمان، همون نابود گر، واقعاً وجود داره؟
آیا قلعه ای که در سینه ی کوهِ پا برجاست رو در هم میشکنه؟
زمان واقعاً وجود داره؟
...زمانِ نابود گر
ژوئن 1979
...روی اون کوهِ پا بر جا
کِی زمان قلعه رو در هم میشکنه؟
...این قلب
...به این قلب که تا ابد به خدا تعلق داره
کِی خالق خشونتِ خودشُ به رخ میکشه؟
کی دوست داره خطِ بعدی رو بخونه و ترجمه کنه؟
چند وقت پیش بهتون گفته بودم
آیا ما به راستی همان اندازه که سرنوشت میخواهد بیندیشیم
شکستنی و آسیب پذیر هستیم؟
آیا میتواند آن دوران کودکی باشد؟
...بسیار عمیق، بسیار امید بخش
آیا در آینده از ریشه ساکت خواهد بود؟
هی، مردِ جوان
با تنبلی کردن و بو کردن گلها بعد تو یه دردسرِ بزرگ میفتی
خیلی کارها برای انجام دادن داری
منُ نمیشناسی؟
منُ میشناسی؟
تو موشِ روستایی هستی و من موشِ شهری
به این زودی پیر شدی؟
ما تو کلاسِ آشنایی با شعرِ مدرنِ آلمانی با هم هستیم
یه سیگار بهم میدی؟
انقدر خسیس نباش
ببخشید سالِ چندمی؟
من؟ من ورودیِ 76 هستم
تو ورودیِ 78 هستی و اسمت سو یونگه
اسمِ منُ از کجا میدونی؟
اسم مهم نیست
ولی بعضی وقتها میتونه رو احساست تأثیر بذاره
پس سال بالاییِ من هستی
یه مدت دانشگاه نبودم
همه جا لازمم دارن
رشته ام زبانِ آلمانی نیست
پس رشته ات چیه؟
خوانندگی
من آزادم
هر جایی که بخوام وایمیسم
اینجات سیاه شده
سیاه؟
رو صورتت
اونجا
آها
کمکم کن
چطوری؟
توضیحش سخته خودت بیا ببین
الان؟
آره
فکرشم نمیکردم تو دانشگاه همچین جایی باشه
ما اینجا نیستیم
چون، اینجا، تو این دنیا وجود نداره
ولی، اسمت چیه؟
لازم نیست بدونی
اسمی که پدر و مادرم بهم دادن هیچ معنایی برام نداره
میخوای من یه اسم بهت بدم؟
آره
به نظر جالب میاد
پی پی؟
!همینه !پی پیِ جوراب بلند
اینطوری؟ آره
!مواظب باش
این نوع جوهر ها فوق العاده فرّاره
میدونستم تو نجات دهنده ی زندگی منی
هیون سویونگ
ترسوندیم
پس رشته ات انگلیسی و ریاضیه؟
نه، فقط پاره وقت درس میدم
چون آسونه
اولین عشقِ منم معلم سرخونه ام بود
اونم مثلِ تو انگلیسی و ریاضی درس میداد
اولین عشق؟ کِی بود؟
سالِ دومِ دبیرستانم
بعد چی شد؟
رازه
الان کجاست؟
یه جایی
دستتُ بده به من
یک، دو، سه
میتونی حسش کنی؟
...اگه
...دارم میگم اگه
اگه واقعاً عاشق کسی باشی
باید اون آدمُ تا زمانِ مرگت دنبال کنی
موافق نیستی؟
نمیدونم
من هنوز همچین کسی ندارم
خنگ
..."گفتم "اگه
اگه واقعاً عاشقِ کسی باشی
باید تا زمان مرگت دنبالش بری
فکر کنم همین فکرُ میکردم
...اگه عشقِ حقیقی باشه ممنون
احتمالاً تو تنها کسی هستی که منُ درک میکنه
بعداً
اگه عشقِ حقیقیتُ پیدا کردی
باید اینکارو بکنی
من نگات میکنم
باید حتی بعد از مرگت هم عاشقش باشی
خنگ
هر کسی یه سرنوشتی داره
یه عشقِ مقدر شده که نمیتونی ازش دوری کنی
!تظاهرات
کجا؟
بیاین متحد بشیم بیاین پابرجا بمونیم
بیاین متحد بشیم بیاین پابرجا بمونیم
مثلِ درختهایی که با آب ریشه محکم کردن
بیاین پابرجا بمونیم
بیاین پابرجا بمونیم
بیاین پابرجا بمونیم
مثلِ درختهایی که با آب ریشه محکم کردن
بیاین پابرجا بمونیم
بیاین حالا جمع بشیم و با هم متحد بشیم
بیاین حالا جمع بشیم و با هم متحد بشیم
مثلِ درختهایی که با آب ریشه محکم کردن بیاین پابرجا بمونیم
بیاین پابرجا بمونیم
بیاین پابرجا بمونیم
نه
از اون موقع
اتفاقهای عجیب و غریبی داره میفته
آیا در آینده از ریشه ساکت خواهد بود؟
بیاین حالا جمع بشیم و با هم متحد بشیم
بیاین حالا جمع بشیم و با هم متحد بشیم
بیاین پابرجا بمونیم
ما اینجا نیستیم
چون، این جا، توی این دنیا وجود نداره
!مراقب باش
میدونستم تو نجات دهنده ی زندگیِ منی
گزارشی بر ژانرِ رمانتیکِ آلمانی
نگاش کن، واسه خودت مردی شدی
الکلم میخوری
هیون سو یونگ 3457-72
من میخوام برم آزمایشگاه تو هنوزم میخوای اینجا بمونی؟
..نه، اینجا، الان
چی داری میگی؟ بیا بریم
ندیدی؟ الان اینجا بود
ما الان پرچمِ ملی رو بالا میبریم
عوضی، بیا اینجا
صبر کن، کمونیستِ عوضی
جلوی پرچمِ ملیِ پرافتخارمون عهد میبندم
تا روح و جسم را فدای وفاداری
به دولت و صرفِ شکوه و جلالِ ابدی ملتم کنم
آیا ما به راستی همان اندازه که سرنوشت میخواهد بیندیشیم
شکستنی و آسیب پذیر هستیم؟
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
الو؟
الو؟
ببخشید که انقدر دیر زنگ میزنم
عیبی نداره
شماره ی 3457-72 ؟
بله
من به خاطرِ
آگهی کارِ نیمه وقتی که داده بودین زنگ میزنم
بله، شنیدم
ادبیات آلمانی میخونی؟
آه، بله
پس باید زیاد دور و برِ ساختمونِ پلاکِ 12 باشی
اُه، ساختمونِ دانشکده ی داروسازی؟
No comments yet. Be the first to leave one.