Las primeras 200 líneas.
تصنیف ژرف
عالیجناب
هائو دو یه پیغام فرستاده که
میگه شاهدخت یونگ نینگ از لی شی سی به عنوان اسم مستعار استفاده کرده
و به فرماندار گونگ سون هنگ تو شوژو کمک کرده
تا شهر رو از حمله دشمنا حفظ کنه
بعد از فتح شوژو
شاهدخت یونگ نینگ توسط قبیله آشیل دستگیر شده
هائو دو یکی رو فرستاد تعقیبشون کنه
و خبرچین خودش دید که شاهدخت یونگ نینگ
توسط افراد قبیله آشیل اعدام شد
بیدار شو
الان خیلی دیره و هنوز خوابیدی
همین الان پاشو
نمیدونی چقدر دیره؟
...خودتو ببین
بانو
بعد از تموم کردن صبحونه فورا از اینجا برو
در مورد وضعیتت، نمیتونم مسئولیت قبول کنم
خانم چای
من...من...جرات ندارم برم بیرون
چطوره...چطوره بزارین اینجا بمونم؟
میتونم هرکاری بکنم
گفتی یه روزه میری
چرا الان چسبیدی به اینجا؟
محاله
غذاتو که خوردی از اینجا برو
خانوم چای
به چانگان برمیگردم
چند روز دیگه حتما از اینجا میرم
میتونم هرکاری بکنم. جدی میگم
قبلا هیچکاری کردی؟
ولی گلدوزی بلدم
گلدوزی؟
مثل کیسه ای که گلدوزی کرده بودی؟
اون زشت ترین کیسه ای بود که تاحالا دیدم
با همچین سطح گلدوزی ای
کارگاه نساجی من باید یه روز تعطیل کنه
نه اینطور نیست
خانوم چای
اون کیسه...اون کیسه رو بهترین دوستم گلدوزی کرده بود
واقعا گلدوزی بلدم
ظریف به نظر میای
فکر نکنم تا حالا کار سنگین کرده باشی
باید بهت هشدار بدم
هرچند میتونی اینجا بمونی
ولی حقوق چندانی نمیگیری
نوش جون
لطفا یه لحظه دست نگه دارین
باید یه چیزی اعلام کنم
بزارین معرفی کنم
...این خانوم
لی لیان
از حالا اون باهاتون کار میکنه
مگه دیروز نگفتین که فقط واسه یه روز میمونه؟
امروز از دنده راست پا شدم
نمیتونم نگهش دارم؟
حتما میتونین
ولی از سروشکلش بعید بنظر میاد که بتونه کار کنه
میتونین هرکسی رو جز اون استخدام کنین
میخوام استخدامش کنم. چون حقوقش کمه
ابنو دوست دارم
خوبه
قبلا هیچ کاری نکرده
لطفا یکم کمکش کنین
باشه. خودشه
بیا
بریم. به کار ادامه بدیم
خانوم وی
اون از حالا شاگردته
این خانوم از تو یاد میگیره
لطفا از ته دل بهش آموزش بده
با قلبت یاد بگیر
باشه آموزشش میدم
این شاتله
و اینم نخه
پات رو بزار اینجا
با دقت انجامش بده. اینطوری
بعد میتونی روش پا بزاری
فهمیدی؟
ارباب، لیست غارت های جنگی شوژو مرتب شده
باید به خیمه ارباب بفرستمش؟
بزار چندتا از افراد مطمئن انجامش بدن
بله
نمیخواین خودتون بفرستینش؟
همچین دستاوردی به دست آوردین
ولی وفاداریتون رو جلوی خان بزرگ نشون نمیدین
چون خیلی مشکوکه شاید فکر میکنه میخواین بهش خیانت کنین
همیشه گذاشتم بقیه بفرستنش
اگه این بار خودم برم مشکوک میشه
اینجا چیکار میکنی؟
باید یه چیزی بگم
دیدی که
سان نمیخواد باهات حرف بزنه
فقط برو- میتونم مشاور نظامیت باشم-
حالا داری لاف میای
جدی میگم. آخه تو کی هستی؟
تو توی بخش عقاب تصمیم میگیری؟
اینقد بین من و سان فاصله ننداز
...تو
دلیلت؟
حالا که واست کار میکنم و در اصل دستیارت میشم
باید یه کار مفید کنم
تو زمینه استراتژی کارم خوبه
اینکه منو آوردی اینجا باید به همین دلیل باشه
لطفا بزار دستیارت باشم
رقیب شکست خورده من
واقعا بلدی لاف بیای
بهم بگو. چرا باید از غریبه ای مثل تو به عنوان دستیارم استفاده کنم
راستش به یه سوال فکر میکردم
خان بزرگ گذاشت بخش عقاب برای حمله به شوژو پیشقدم بشه
با این حال ارتشی که ارباب رهبری میکرد واسه حمله به شهر نبود
در ضمن شماها قبلا علیه تانگ نجنگیدین
بنابراین به نظر میاد واسه خان بزرگ نتیجه مهم نباشه
بدتر از اون، اینه که شاید دلش میخواست ببازین
مزخرفه
ادامه بده
اون منو یاد وضعیت شوژو تو اون روز میندازه
بخش عقاب و بخش خرس مانع همدیگه میشدن
و حتی علنا رقابت میکردین
اگه کسی بخش خرس رو حمایت نمیکرد
اون کار واسش سخت بود
بهرحال تو پسرخونده خان بزرگی
سعی داری چی بگی؟
پس درست حدس زدم
جایگاهت تو قبیله آشیل
یه جورایی به اندازه ای که بقیه فکر میکنن محکم نیست
ولی تو پسر خونده خان بزرگی
و یه ارتش داری
بعید میدونم که نخوای کاری کنی
من به خان بزرگ وفادارم
خان بزرگ هم بهم ایمان داره
لازم نیست بین ما دوتا رو بهم بزنی
حرفات رو خان بزرگ باور داره؟
برادرزاده های خان بزرگ باور دارن؟
چطور اینا رو میدونستی؟
خب فکر میکنی لیاقت دستیار بودن رو دارم؟
چی لازم داری؟
من مشاور نظامیت میشه، و میتونم سه تا خواسته ات رو براورده کنم
با این حال نمیتونی به تانگ صدمه بزنی
و نمیتونی کارای ظالمانه انجام بدی
وقتی سه وظیفه رو انجام دادم، لطفا بزار از اینجا برم
باشه
سان
از حالا دیگه یه برده نیستی
ولی کمکت هم نمیکنم
برای اینکه اینجا تو بخش عقاب زنده بمونی باید به توانایی خودت تکیه کنی
وقتی سه تا خواسته رو کامل کردی آزادت میکنم
بعدش
اگه بازم خواستی ازم انتقام بگیری
منتظرت میمونم
درباره سه خواسته ت تصمیم گرفتی؟
نه هنوز
ولی مثل آرزو کردنه
وقتی تصمیم گرفتم باید واسم براورده اش کنی
باشه. قبول میکنم
ولی همونطور که گفتم نمیتونی به تانگ صدمه بزنی
و نمیتونی کارای ظالمانه انجام بدی
این روزا به توانایی خودم تکیه میکنم
و جای پام رو اینجا تو بخش عقاب محکم میکنم
لطفا منتظر عملکردم باش ارباب
باشه. معامله انجام شد
زنجیر آهنیش رو باز کن
بیاین دست نگه داریم و یه استراحت کنیم
حتما خسته شدین
یه مقدار کلوچه آوردم
همه میتونین بخورین
کلوچه؟
کلوچه- کلوچه-
بیاین اینجا
بیاین
ممنون
همه میتونین ازش لذت ببرین
ممنون- ممنونم-
ممنونم- خانم چای-
چرا امروز انقد بخشنده شدین؟
درسته- آره-
شما تو روزای عادی حتی کیک کنجدی هم نخریدین
سفارشی گرفتین؟
درسته
یه تاجر به اسم جناب هو سفارش یه دسته جنس داده
واسه در آوردن خرج چندماهمون کافیه
جدی؟
عالیه- این عالیه-
پس باید سخت کار کنین
بعد از تموم کردن کلوچه ها به کار ادامه بدین
باشه بریم
به کار ادامه بدین
خوشمزه ست
خانم لی
توام کلوچه بخور
میتونی بعدا اون کارو انجام بدی
تو اینجا تازه کاری
هیچ توقعی ازت ندارم
چه خوب انجامش بدی چه بد، مهم نیست
خانم چای
اگه بعد انجامش بدم میتونم از نو شروع کنم
مهم نیست
اول چند تا کلوچه بخور
میتونی اون کارو بعد انجما بدی
No comments yet. Be the first to leave one.