Las primeras 200 líneas.
توی شرایط استرسزا، کمتر از یه میلیثانیه طول میکشه
تا پیام عصبی به مغز برسه
و همونقدر هم زمان میبره تا دستور رو به دست برگردونه
دو هزارمِ ثانیه
زمانی که برای تغییر مسیر یه زندگی لازمه
برای طولانیتر کردنش
یا کوتاهتر کردنش
خیلی طول نمیکشه تا تصمیمی بگیری که میتونه همهچیز رو عوض کنه
بچه، اگه نمیخوای همین الان برم پیش سلما
باید کارمو تموم کنی
مطمئنی نمیخوای اول حرف بزنیم؟
اون بود که با اون چشای مظلومش این فکرا رو انداخت تو سرت؟
اگه «آز» رو بهشون بدیم، پلیسا بیخیالمون میشن
تو، من
فیکسر
و حتی سلما
از نو شروع میکنیم، نیکو. پاکِ پاک
آره، جون خودت
فقط یه گوشه آروم میشینیم تا داموکلس بیاد و بکشمون
داموکلس در هر صورت میکشتت. مگه با تو بودم؟
یه قهوه لازم داری
فکر میکنی چقدر وقت داریم قبل از اینکه واردا از دستمون خسته شه؟
بعدش چی میشه؟
دو راه برای فرار از دست داموکلس هست
راهِ من
یا این
خب، یه نکته کوچیک
سلما
اون هیچوقت قبول نمیکنه. آره، ولی من نظر سلما رو نپرسیدم
فرض کنیم... خیلی احمقانهست، ولی فرض کنیم
بعد از این همه کاری که کردیم
واقعاً فکر میکنی هنوز میشه به پلیسا اعتماد کرد؟
رئیسم یه عوضیه
اوه، اونم همینطور
ولی آدمِ عملگراییه
اون دنبالِ داموکلسه
فقط یه شرط داره، «آز» رو زنده میخواد. معامله اینه
آمیتیس، لطفاً یه چیز سنگینتر از قهوه داری؟
البته. ممنون
باید آز رو پیدا کنیم
زنده برِش گردونیم
دور از چشمِ سلما که میخواد سر به تنش نباشه
همینه دیگه، نه؟ فهمیدم... میدونم توقعم زیاده
زیاد نیست. داری یه چیز محال میخوای
آره، ولی یا اینه یا سلما و دارودستهاش
پس بهم بگو راه درست همینه و قسم میخورم باهات بیام
دارودستهاش
من هیچوقت چشم دیدن پلیسا رو نداشتم، ولی اون عوضیا
اونا آشغالن
ممنون
کثیفترین آدمایی که «کارنی» دورِ هم جمع کرده
ازشون هر کاری برمیآد
اون سیمونیِ کثافت، باند قاچاق اعضای بدن رو میچرخونه
بایر، جهنمی که تو کارگاههای زیرزمینی راه انداخته
مدل کار کردنت اینطوریه؟ شوخی میکنی؟
و تورس، باندهای فحشا
نمیخوای بقیهشو بدونی
آره
ولی اونا همونایی هستن که سلما میخواد جایگزین داموکلس کنه
اونا ازش متنفرن و دیر یا زود میکشنش، ما رو هم همینطور
باشه
باشه
طبق نقشه تو پیش میریم
ولی بچه
بهتره گند نزنی
چون الان دیگه طرف حسابت «فیوری»ئه
حالیته؟
همین الان آمارشو گرفتم. آز داره میآد پاریس
بهت احتیاج دارم
باشه
خبر تایید شده. میشه بهش اعتماد کرد
آز داره میآد پاریس
ولی... من فکر میکردم آز هیچوقت سفر نمیکنه
درسته، ولی با وجود این مقاومتا دیگه چارهای نداره
خیلی دردسر درست کردیم
مواد، قاچاق، به همه بیزنسهاش ضربه زدیم
و نیروهاشو تحقیر کردیم
لعنتی، یکی داره میآد! تکون بخورید
اگه میخواد دوباره کنترل پاریس رو دستش بگیره
کیف رو بردار
باید خودش ترتیبشو بده
برو! - آز میآد تو خیابون
ما هم از این فرصت استفاده میکنیم تا کارشو بسازیم
نه؟
مشکلی داری؟
نه، فقط مسئله اینه که
این یارو خیلی تحت تعقیبه، واسه همین هیچوقت نمیذاره کسی بهش نزدیک شه
درسته
ما یه برگ برنده داریم. واردا ما رو میبره پیش رئیسش
واردا؟
نه بابا، واردا بدجوری پارانوئیده
اگه بخوایم تعقیبش کنیم، سه سوت میفهمه
این کار خریت محضه
نه خب، سادست
واردا ما رو میرسونه به آز، ما هم آز رو میکشیم
و داموکلس مثل یه خونهی پوشالی از هم میپاشه
در واقع، تو از همه به واردا نزدیکتری
پس یه راهی پیدا میکنی، مگه نه؟
میتونم بهت اعتماد کنم، درسته؟
حالت خوبه، نیکو؟
تا اون موقع، به دستور گرفتن از واردا ادامه میدی
البته اون رویِ یاغیگریت رو هم حفظ کن
باید از پسش بربیای، نه؟
برو بیرون
یالا
این آخرین باریه که ماموریتای تو رو انجام میدم
داری پیازداغشو زیاد میکنی
بیخیال. مطمئنم اونقدرها هم بد نبوده
آره؟ خب پس دفعه بعد خودت برو
بفرما
خوشم اومد. یه ذره سرکشی
فکر کردم هیچوقت این روز رو نمیبینم
بیا. بیارش
یه چیزی رو میخوام نشونت بدم
اونجا بنشونش
لینا، قبلاً بهت گفتم. پیش ما، هر چیزی رو باید به دست بیاری
اگه میخوای دیگه کارای کثیف نکنی، ثابت کن که جنمش رو داری
سلام، هنری
فکر کردی میتونی قاچاق کنی و ما نفهمیم؟
وایسا واردا. میتونیم حرف بزنیم
هر دفعه همینه
تا یه نظم جدید برقرار میشه
قبلیها نمیخوان بفهمن که دیگه تموم شده
ولی ما میخوایم حالیش کنیم
مگه نه هنری؟
بشین. راحت باش، بفرما
حواسم بهت هست، میدونی که
یه مدتیه که دارم زیر نظرت میگیرم
داموکلس همیشه دنبال استعداد میگرده
با ما میتونی به جاهای بالایی برسی
کد اشتباه است. ۳ تلاش باقیمانده
سلما چی؟
سلما
چه بامزه
تلاش باقیمانده ۲
سلما
سلما دیگه مالِ گذشتهست
تلاش باقیمانده ۱
یه روزی، گذارش به اینجا میافته
از الان یه نقشههایی واسش تو سرم دارم
اتصال تایید شد
اشتراکگذاری موقعیت مکانی. موقعیت مکانی شما
نه، واقعاً باید به فکر خودت باشی
من نمکنشناس نیستم، یادم نمیره
هی
هنری
ولی باید وفاداریت رو ثابت کنی
چطوری وفاداریمو ثابت کنم؟
الان پاریس خیلی اوضاعش بههمریختهست
این باعث میشه یه سری چیزا برامون سوال شه
شاید تو بتونی جوابشونو پیدا کنی
اوه، لعنتی
بفهم کی داره به ما حمله میکنه و بیارشون پیش ما
خب؟
نظرت چیه؟
نه لعنتی! چند بار باید بهت بگم؟
چرا نمیتونم بمونم؟ من هر روز تو کفِ خیابونم
یه سری آدم اینجا هستن که ۲۰ ساله دستشون به اسلحه نخورده
منم میخوام تو تصمیمگیریا باشم
نه امروز، شاید یه روز دیگه
چند بار دیگه میخوای منو بفرستی پیِ نخودسیاه؟
تا وقتی که به کنف کردنِ من ادامه بدی
بچهها
سلما
لینا واردا رو تو تله انداخته
به محض اینکه آز رسید، بهش حمله میکنیم
آدمات آمادهان؟ فکر کردی ما ناشیایم؟
فقط بگو کجا، ما اونجاییم
بالاخره قراره آز رو بکشیم و بعد از اون
هیچکس نمیتونه جلوی برگشتنمون به پاریس رو بگیره
برای پس گرفتنِ پاریس از داموکلس، به اسلحه نیاز داریم
جنگافزار سنگین لازم داریم. تفنگهای تهاجمی، گلولههای ضدزره، جلیقه
اسلحههای داموکلس؟ دقیقاً
قاچاقچیای که تامینشون میکنه با یه کانتینر پر تو شهره
میخوای اونا رو بدزدیم؟
سیمونی، خفه شو. بذار حرفشو تموم کنه
نه
قراره بخریمشون
شما حسابِ آز رو برسید، بقیهاش با من
میشناختیش؟
نه، ولی این دومی تو سه هفتهی گذشتهست
بزودی دیگه رو دیوار جا نمیمونه
چرا دیروز شلیک نکردی؟
ازتون تشکر نکردم. چرا شلیک نکردید؟
دستوپامو گم کردم، آیریس
این همه شلوغکاری منو یاد کیتا انداخت. ترسیدم، همین
توسار میخواد پروندهی کیتا رو دوباره به جریان بندازه
من میگم مقاومت کردی
حالت خوبه؟
آره، خوبم
و... ازم خواست که هواتو داشته باشم
اگه کارِ بهتری برای انجام دادن نداره
هی
ببین، من اینجام، دارم بهت میگم
ما یه تیمیم، مگه نه؟
ما یه تیمیم
درسته
اینطوری، الان دیگه میدونی به کی میتونی اعتماد کنی
و با کی هم میتونی حرف بزنی
هر وقت که دلت خواست
No comments yet. Be the first to leave one.