F is for Family

F is for Family

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 4

Información de lanzamiento

F is for Family S04 WEBRip x264-ION10
F Is For Family S04 720p NF WEB-DL H264-NTb
F Is For Family S04 1080p NF WEB-DL H264-NTb
Comentario por thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

Etiquetas

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
Publicado el: 2020-06-17
Descargas: 24
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 198 líneas.

‫ متن: و خطاهایتان را به درگاهش بگویید، ‫ که مهر او همچون خشمش بی انتهاست ‫ مراسم اعتراف، شنبه‎ها ساهت 4 تا 6

‫به دنبالش برو

‫هم اکنون در حضور خداوند هستی. آفریدگار ‫جهان، پدر بخشش...

‫و آخرین قاضی بر سرنوشت ‫روح ابدی‏ات. روشنم کنید

‫من کارای کثیف و چرکی، ‫با یه مرد پیر غمگین کردم

‫من سنگ قبر قبرستون رو دزدیدم ‫و انداختمش گردن برادرم

‫من قرص مواد مخدر ریختم توی ‫قهوه‎ی مامانم، تا بتونم یه مهمونی راه بندازم

‫می‏دونی چیه؟ می‏دونی چیه؟ مامان‏بزرگ ‫بهم یه ماهی قرمز داد، و من خوردمش

‫افکار ناخوش‏آیندی راجع به شوهرم ‫دارم پرورش میدم

‫ماری از من ناراحته چون یه سری ‫عکس بدون قصد بد از لای پای...

‫همسایمون گرفتم

‫اتوبوس مدرسه رو کوبوندم به ‫یه تلفن همگانی...

‫و انداختمش گردن پسرم

‫من تقدیس سکس دهانی (ساک زدن) ‫رو از یه نفر دریافت کردم...

‫اما قبل از اینکه بتونم براش جبران کنم بی‏هوش شدم

‫و بعد ماهی قرمز رو توی توالت پیدا کردم

‫ولی دیگه قرمز نبود و دیگه شنا نمی‏کرد

‫می‏دونستم چت داره مسموم میشه ‫ولی چیزی نگفتم

‫پنج دلاری که مال من نبود رو ‫نگه داشتم و به جاکشم ندادم

‫من یه نگاه کننده‏ام. ‫نه عمل کننده

‫بابایی خیلی دوستم داره

‫پسرم در حقیقت خواهر زاده‏مه. ‫و خواهر فوت شده‏ام جنده بود

‫توی این توالت گفت و گو ‫دستمال توالت نیست

‫خیلی خب، ساعت شیشه. بزن به چاک

‫حداقل تو می‏تونستی بعد از ‫تموم شدن شیفتت بمیری

‫کسی اینجاست؟

‫آقا، متاسفم که زمان اعتراف ‫این هفته تموم شده

‫اوه یالا. جواب بده ‫باید باهات حرف بزنم

‫منم، فرانک مورفی

‫من همونم که موقع پخش سریال ‫"دوستی زوج‏ها" اشتباهی وارد توالتت شدم ‫

‫یادمه. می‏دونی این قراره ‫که مخفیانه باشه مثلاً

‫یالا پدر، من به ته خط رسیدم، ‫باید بهم گوش کنی

‫می‏دونی فرانک، اگه می‏اومدی به عشای ربانی...

‫بیشتر میل به تغییر قوانین داشتم

‫خیلی خب. بابت کمبود حضورم عذر می‏خوام

‫ولی اومدن به عشای ربانی ‫گند می‏زنه به کل یک‎شنبه‏ام

‫باید زود بیدار بشم، اصلاح کنم، ‫خونواده‎ام رو بندازم توی ماشین

‫بعد وقتی رسیدم اینجا، هی زانو بزن، ‫وایسا، زانو بزن، بشین...

‫به آدمایی که اهمیت نمی‏دی دست بده...

‫تازه اینجا هم تموم نمیشه چون باید ‫کل خانواده رو ببرم کلوچه بخوریم

‫همه کلوچه می‏خورن. ‫تازه یه حالت دیگه هم میشه

‫می‏تونیم تو خونه کلوچه درست کنیم

‫ولی نه، باید بریم بیرون جایی که ‫کل شهر کلوچه می‏خورن

‫من به مناسبت سالگرد ازدواجمون واسه زنم ‫یه کلوچه‏ی آهنی گرفتم

‫گفت این واسه چیه؟ ‫گفتم واسه اینکه بتونم یک‎شنبه هام رو پس بگیرم

‫پس آره، من نمیام کلیسا، باشه؟

‫چون فهمیدم به هر حال که نمی‏تونم برم بهشت...

‫توی این دنیا که هیچ‏کدوم از رویاهام ‫به حقیقت نپیوست

‫چه دلیلی داره که زندگی بعد از مرگ ‫تفاوتی داشته باشه؟

‫ولی دوره‎ی خیلی سختی رو اخیراً گذروندم

‫امروز بدترین روزم توی ‫این چند ماه بود

‫زن و بچه‏هام فکر می‏کنن دیوونه‏ام ‫و نمی‏دونم با خودم چیکار کنم

‫پس تو می‎شینی اونجا ‫و به حرفام گوش می‏کنی...

‫یه کم مودبانه‎اش می‎کنی، ‫و خبر رو می‏بری پیش اون بالاسری...

‫و بهش میگی که اون ابر گشادشو (به جای کون) ‫تکون بده و یه چیز خوبی هم به این یارو بده

‫آقا، ببخشید، ولی می‏تونم ‫صداتون رو از بیرون بشنوم

‫و خدا هم می‏بینه که داری مزاحمم میشی ‫پس برو درتو بذار

‫مرا ببخش، پدر، که گناه کرده‏ام. ‫همین الان به راهبه گفتم بره درشو بذاره

‫ترجمه‎ای از: ‫thetrueali

‫Telegram: @thetrueali

‫متأسفم که بهت فحش دادم، خواهر ‫فکر کردم تو یه آدم عادی هستی

‫تو یه مرد چاق غرق در گناهی

‫خیلی خب حالا، خواهر لیلا

‫این مرد در عذابه، ‫و من می‏خوام اعترافشو بشنوم

‫ولی یه پنج دقیقه دیگه برگرد ‫و بگو یه مورد اورژانسی پیش اومده

‫دیگ بخار ترکیده...

‫چه می‏دونم اون بچه پوشکیه توی ‫آب مقدس داره حموم می‏کنه. یه چیز قابل باور

‫ادامه بده فرانک، بگو چی تو رو ‫توی این وضعیت قرار داد

‫درسته، خب، پدرم

‫سالها توی زندگیم نبوده، ‫بدون هیچ ارتباطی...

‫و بعد یهویی عین فرد استایر ‫می‏پره توی زندگیم

‫خب، شاید این آرومت کنه که ‫تو تنها نیستی

‫منم یه ناپدری سخت‏گیر داشتم

‫یعنی اونم بعد از حمله‎ی ژاپن به پرل هاربور ‫مجبورت کرد دامن علفی بپوشی؟

‫اوه، خدای من. دامن علفی؟

‫و سوتین نارگیلی

‫اوه، پشمام. خیلی خب ادامه بده

‫راجع بهش بگو

‫باشه

‫وقتی بچه بودم، پدرم محبوب ترین ‫آدم راست‏ویل بود

‫بهش می‏گفتن بیل مورفی بزرگ

‫و توی مغازه‏ی ابزار فروشیش ‫مثل یه پادشاه بود

‫پس دیک سویزکی بهم گفت، بیل بزرگه ‫تو یه موهبت خالی بندی داری

‫تو توانایی اینو داری که به یه شتر، ‫یه چمدون پر از ماسه بفروشی

‫بابام هر کاری میتونه کنه

‫به این میوه کوچولو که از ‫درخت من افتاده نگاه کنید

‫پدر من توی جمع اینطوری بود

‫خونه کامل یه داستان دیگه بود

‫من و مادرم و خواهرم می‏تونستیم ‫ببینیم واقعاً چه جور آدمیه

‫پس جک اوکانر بهم گفت...

‫بیل بزرگه، تو توانایی اینو داری ‫که به یه اسکیمو گوله برفی بفروشی

‫چرا باید به یه اسکیمو گوله برفی بفروشی؟

‫نمی‏فروشم

‫پس چرا جک اینو گفت؟ ‫نمی‏دونه اون بالا چقدر سرده؟

‫محض رضای خدا، نورا، فقط در تلاشه بگه ‫که من فروشنده‏ی خوبی‏ام

‫اسکیموها اصلاً چیزی نمی‏خرن. ‫اقتصادشون بر پایه‎ی داد و ستده

‫خدایا. می‏میری فقط بهم بگی ‫ایول پسر؟

‫ایول پسر

‫خیلی سخت نبود که، بود؟

‫همیشه یه چیزی باعث میشد ‫از کوره در بره

‫می‏تونست یه روز بد سر کار باشه...

‫می‏تونست صدای معصومانه‎ی ‫خنده‏ی یه بچه باشه...

‫ولی همیشه یه چیزی بود

‫بیتگهامتون، فکر کردم ماشینمو بردی تعمیرگاه

‫هنوز درست کار نمی‏کنه

‫ماشین چیزیش نیست رئیس، ‫مشکل اون یابوییه که پست فرمون می‏شینه

‫خنده داره، چون جایگاه خودشو نمی‏دونه

‫بابا، هفته‎ی پیش اون...

‫ای خدا، فرانسیس

‫چه مرگته آخه، کسخل لعنتی

‫اوه، رادیو باعث شد خنده‏ام بگیره ‫خنده دار بود

‫خب، اینم یه چیز خیلی خنده‏دار

‫مامان

‫می‏خوای واسه مامانیت گریه کنی، ‫بچه‏ نُنُر پررو؟

‫این گندکاری رو تمیز کن، ‫قبل از اینکه بندازمت توی اون چاه کیری

‫- ما که چاه نداریم ‫- یه اصطلاحه

‫خدایا، تو هم عین مادرتی

‫واسه همین تغییرش دادم به ‫می‏کوبونمت توی اون دیوار کیری

‫چون همیشه یه دیواری هست

‫این یه کس ننت، رو به پدرم بود

‫اوه، باشه

‫فقط می‎نشست اونجا و ‫اون پیپ کیریشو می‏کشید

‫تا به امروز از هر کسی که ‫پیپ داره متنفرم

‫اسکلِ ملوان زبل

‫سال 52 کم کم شروع کرد ‫به بد آوردن

‫کل پول ذخیره‏شو صرف عصا و ‫دستگاه تنفس فلج اطفال کرد...

‫حین شیوع زیاد فلج اطفال. ‫درست همون موقعی که بیماری تموم شد

‫فلج اطفال دیگه شده ‫فلج نه‏اطفال

‫به لطف دکتر جوناس ساک و ‫واکسن معجزه‎آساش...

‫میلیون‎ها بچه دیگه از وحشت دستگاه ‫تنفس خبری نخواهند داشت

‫لعنت بهش

‫وقتی آس و پاس شد، ‫حتی از قبلم بدجنس‏‎تر شد

‫اون گه رو خاموش کن

‫ولی مثل اون بچه‏هی تازه ‫واکسن زده...

‫حالا منم می‏تونستم حق خودمو بگیرم

‫گفتم نمی‏خوام دیگه هیچی ‫از اون پارازیت مزخرفتو بشنوم

‫پارازیت نیست، آهنگه. سوترمن ها ‫هنرمندای بی نظیری ان

‫رودی ولی هنرمنده

‫بی صبرانه منتظرم که اونقدری ‫بزرگ بشم که اینجا رو ترک کنم

‫و بعد با هواپیمای جادوئیت پروزا می‏کنی ‫میری، درسته، تینکربل؟

‫بجای اینکه اینجا بمونی و به پدرت ‫کمک کنی که کار و کاسبیش رو نجات بده

‫چرا باید این کارو کنم؟ ‫ازت متنفرم

‫- و خوشحالم که فلج اطفال درمان شد ‫- حرفتو پس بگیر

‫بس کن. کدوم مردی شکست‎هاش ‫رو سر پسرش خالی می‏کنه؟

‫تک تک مردای داخل آمریکا

‫ازش دور شو

‫وقتی که احترام مادرم رو از دست داد، ‫همونجا آغازِ پایان بود

‫با یه عصا کتکت زد؟

‫آره، 80 تا از اونا داشت ‫که اینطرف اونطرف افتاده بودن

‫هیچ وقت آخرین حرفش ‫فراموشم نمیشه

‫سرباز یدکی ‫[سربازهایی که مستقیم به جنگ فرستاده نمیشن ولی اعلام ‫آمادگی میشه بهشون تا به محض کاهش نیرو به ارتش بپیوندن]

‫همین بود. واسه همیشه رفت

‫حالا مادرم پیش خواهرم ‫توی کالیفرنیا زندگی می‏کنه

‫کالیفرنیا. گروه برادران اسمادرز لعنتی. ‫مادرتون از جفتتون متنفره

‫فرانک، میشه بریم سراغ بخشی ‫که پرید دوباره تو زندگیت؟

‫باشه، خب 18 سال یه کلمه هم ‫از این آدم نشنیدم، درسته؟

‫و بعد یهو روبروی خونه‏ی من ‫توی یه تاکسی نشسته

‫خب، مثل اینکه بالاخره اون ستاره دنباله داری ‫که گفتی فرود اومد

‫نه

‫دوتا پدر بزرگ داریم؟

‫چه خفن

‫نه. خفن نیست. اون مرد ‫خود شیطانه

‫تو که گفتی والتر کرانکایت ‫خود شیطانه

‫نه، گفتم اون یه خائن بیناموسه

‫که باید موهاش رو بلند کنه ‫و توی گِل توی کنسرت وود استاک بمیره

‫اون مادر جنده پاشو توی خونه‏ی من نمیذاره

‫بیخیال فرانک، اون پدرته

‫شاید اومده به یه دلیل خوبی ‫تو رو ببینه...

‫و ما نمی‏تونیم بذاریم اون بیرون ‫بشینه و دیدیدیدیدیدیدید

‫دیدیدیدید

‫سو گفت، دیدیدیدیدید؟

‫نه، وقتی می‏خواد یه مطلبی رو بگه ‫اینطوری به نظر می‏رسه

‫گفت باید باهاش رودررو بشم. ‫پس منم رودررو شدم

‫خیلی خب. انجامش میدم

‫مثبت فکر کن، فرانک ‫شاید داره می‏میره

‫مادر جنده‏ی لعنتی

‫چرا انقدر از پدرش متنفره؟

‫نمی‏دونم یه سری رفته ‫نمایش بابا توی مدرسه رو دیده

‫من که خیلی عاشق این کارم

‫خب اینجایی. به همین سادگی

‫خب، بیا بیرون، قلدر گنده ‫ازت نمی‏ترسم، آدم قوی

‫یالا. با پسرت رودررو شو. پدر

‫از دیدنت خوشحالم پسرم

‫چی؟

‫نه، خیلی مدت گذشته. ممنون ‫که ازم خوش‏آمدگویی می‏کنی

‫سکته کردی؟

‫- آقای مورفی، من... ‫- نه، نه، نه

More Farsi Persian subtitles for F is for Family

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left