Las primeras 198 líneas.
متن: و خطاهایتان را به درگاهش بگویید، که مهر او همچون خشمش بی انتهاست مراسم اعتراف، شنبهها ساهت 4 تا 6
به دنبالش برو
هم اکنون در حضور خداوند هستی. آفریدگار جهان، پدر بخشش...
و آخرین قاضی بر سرنوشت روح ابدیات. روشنم کنید
من کارای کثیف و چرکی، با یه مرد پیر غمگین کردم
من سنگ قبر قبرستون رو دزدیدم و انداختمش گردن برادرم
من قرص مواد مخدر ریختم توی قهوهی مامانم، تا بتونم یه مهمونی راه بندازم
میدونی چیه؟ میدونی چیه؟ مامانبزرگ بهم یه ماهی قرمز داد، و من خوردمش
افکار ناخوشآیندی راجع به شوهرم دارم پرورش میدم
ماری از من ناراحته چون یه سری عکس بدون قصد بد از لای پای...
همسایمون گرفتم
اتوبوس مدرسه رو کوبوندم به یه تلفن همگانی...
و انداختمش گردن پسرم
من تقدیس سکس دهانی (ساک زدن) رو از یه نفر دریافت کردم...
اما قبل از اینکه بتونم براش جبران کنم بیهوش شدم
و بعد ماهی قرمز رو توی توالت پیدا کردم
ولی دیگه قرمز نبود و دیگه شنا نمیکرد
میدونستم چت داره مسموم میشه ولی چیزی نگفتم
پنج دلاری که مال من نبود رو نگه داشتم و به جاکشم ندادم
من یه نگاه کنندهام. نه عمل کننده
بابایی خیلی دوستم داره
پسرم در حقیقت خواهر زادهمه. و خواهر فوت شدهام جنده بود
توی این توالت گفت و گو دستمال توالت نیست
خیلی خب، ساعت شیشه. بزن به چاک
حداقل تو میتونستی بعد از تموم شدن شیفتت بمیری
کسی اینجاست؟
آقا، متاسفم که زمان اعتراف این هفته تموم شده
اوه یالا. جواب بده باید باهات حرف بزنم
منم، فرانک مورفی
من همونم که موقع پخش سریال "دوستی زوجها" اشتباهی وارد توالتت شدم
یادمه. میدونی این قراره که مخفیانه باشه مثلاً
یالا پدر، من به ته خط رسیدم، باید بهم گوش کنی
میدونی فرانک، اگه میاومدی به عشای ربانی...
بیشتر میل به تغییر قوانین داشتم
خیلی خب. بابت کمبود حضورم عذر میخوام
ولی اومدن به عشای ربانی گند میزنه به کل یکشنبهام
باید زود بیدار بشم، اصلاح کنم، خونوادهام رو بندازم توی ماشین
بعد وقتی رسیدم اینجا، هی زانو بزن، وایسا، زانو بزن، بشین...
به آدمایی که اهمیت نمیدی دست بده...
تازه اینجا هم تموم نمیشه چون باید کل خانواده رو ببرم کلوچه بخوریم
همه کلوچه میخورن. تازه یه حالت دیگه هم میشه
میتونیم تو خونه کلوچه درست کنیم
ولی نه، باید بریم بیرون جایی که کل شهر کلوچه میخورن
من به مناسبت سالگرد ازدواجمون واسه زنم یه کلوچهی آهنی گرفتم
گفت این واسه چیه؟ گفتم واسه اینکه بتونم یکشنبه هام رو پس بگیرم
پس آره، من نمیام کلیسا، باشه؟
چون فهمیدم به هر حال که نمیتونم برم بهشت...
توی این دنیا که هیچکدوم از رویاهام به حقیقت نپیوست
چه دلیلی داره که زندگی بعد از مرگ تفاوتی داشته باشه؟
ولی دورهی خیلی سختی رو اخیراً گذروندم
امروز بدترین روزم توی این چند ماه بود
زن و بچههام فکر میکنن دیوونهام و نمیدونم با خودم چیکار کنم
پس تو میشینی اونجا و به حرفام گوش میکنی...
یه کم مودبانهاش میکنی، و خبر رو میبری پیش اون بالاسری...
و بهش میگی که اون ابر گشادشو (به جای کون) تکون بده و یه چیز خوبی هم به این یارو بده
آقا، ببخشید، ولی میتونم صداتون رو از بیرون بشنوم
و خدا هم میبینه که داری مزاحمم میشی پس برو درتو بذار
مرا ببخش، پدر، که گناه کردهام. همین الان به راهبه گفتم بره درشو بذاره
ترجمهای از: thetrueali
Telegram: @thetrueali
متأسفم که بهت فحش دادم، خواهر فکر کردم تو یه آدم عادی هستی
تو یه مرد چاق غرق در گناهی
خیلی خب حالا، خواهر لیلا
این مرد در عذابه، و من میخوام اعترافشو بشنوم
ولی یه پنج دقیقه دیگه برگرد و بگو یه مورد اورژانسی پیش اومده
دیگ بخار ترکیده...
چه میدونم اون بچه پوشکیه توی آب مقدس داره حموم میکنه. یه چیز قابل باور
ادامه بده فرانک، بگو چی تو رو توی این وضعیت قرار داد
درسته، خب، پدرم
سالها توی زندگیم نبوده، بدون هیچ ارتباطی...
و بعد یهویی عین فرد استایر میپره توی زندگیم
خب، شاید این آرومت کنه که تو تنها نیستی
منم یه ناپدری سختگیر داشتم
یعنی اونم بعد از حملهی ژاپن به پرل هاربور مجبورت کرد دامن علفی بپوشی؟
اوه، خدای من. دامن علفی؟
و سوتین نارگیلی
اوه، پشمام. خیلی خب ادامه بده
راجع بهش بگو
باشه
وقتی بچه بودم، پدرم محبوب ترین آدم راستویل بود
بهش میگفتن بیل مورفی بزرگ
و توی مغازهی ابزار فروشیش مثل یه پادشاه بود
پس دیک سویزکی بهم گفت، بیل بزرگه تو یه موهبت خالی بندی داری
تو توانایی اینو داری که به یه شتر، یه چمدون پر از ماسه بفروشی
بابام هر کاری میتونه کنه
به این میوه کوچولو که از درخت من افتاده نگاه کنید
پدر من توی جمع اینطوری بود
خونه کامل یه داستان دیگه بود
من و مادرم و خواهرم میتونستیم ببینیم واقعاً چه جور آدمیه
پس جک اوکانر بهم گفت...
بیل بزرگه، تو توانایی اینو داری که به یه اسکیمو گوله برفی بفروشی
چرا باید به یه اسکیمو گوله برفی بفروشی؟
نمیفروشم
پس چرا جک اینو گفت؟ نمیدونه اون بالا چقدر سرده؟
محض رضای خدا، نورا، فقط در تلاشه بگه که من فروشندهی خوبیام
اسکیموها اصلاً چیزی نمیخرن. اقتصادشون بر پایهی داد و ستده
خدایا. میمیری فقط بهم بگی ایول پسر؟
ایول پسر
خیلی سخت نبود که، بود؟
همیشه یه چیزی باعث میشد از کوره در بره
میتونست یه روز بد سر کار باشه...
میتونست صدای معصومانهی خندهی یه بچه باشه...
ولی همیشه یه چیزی بود
بیتگهامتون، فکر کردم ماشینمو بردی تعمیرگاه
هنوز درست کار نمیکنه
ماشین چیزیش نیست رئیس، مشکل اون یابوییه که پست فرمون میشینه
خنده داره، چون جایگاه خودشو نمیدونه
بابا، هفتهی پیش اون...
ای خدا، فرانسیس
چه مرگته آخه، کسخل لعنتی
اوه، رادیو باعث شد خندهام بگیره خنده دار بود
خب، اینم یه چیز خیلی خندهدار
مامان
میخوای واسه مامانیت گریه کنی، بچه نُنُر پررو؟
این گندکاری رو تمیز کن، قبل از اینکه بندازمت توی اون چاه کیری
- ما که چاه نداریم - یه اصطلاحه
خدایا، تو هم عین مادرتی
واسه همین تغییرش دادم به میکوبونمت توی اون دیوار کیری
چون همیشه یه دیواری هست
این یه کس ننت، رو به پدرم بود
اوه، باشه
فقط مینشست اونجا و اون پیپ کیریشو میکشید
تا به امروز از هر کسی که پیپ داره متنفرم
اسکلِ ملوان زبل
سال 52 کم کم شروع کرد به بد آوردن
کل پول ذخیرهشو صرف عصا و دستگاه تنفس فلج اطفال کرد...
حین شیوع زیاد فلج اطفال. درست همون موقعی که بیماری تموم شد
فلج اطفال دیگه شده فلج نهاطفال
به لطف دکتر جوناس ساک و واکسن معجزهآساش...
میلیونها بچه دیگه از وحشت دستگاه تنفس خبری نخواهند داشت
لعنت بهش
وقتی آس و پاس شد، حتی از قبلم بدجنستر شد
اون گه رو خاموش کن
ولی مثل اون بچههی تازه واکسن زده...
حالا منم میتونستم حق خودمو بگیرم
گفتم نمیخوام دیگه هیچی از اون پارازیت مزخرفتو بشنوم
پارازیت نیست، آهنگه. سوترمن ها هنرمندای بی نظیری ان
رودی ولی هنرمنده
بی صبرانه منتظرم که اونقدری بزرگ بشم که اینجا رو ترک کنم
و بعد با هواپیمای جادوئیت پروزا میکنی میری، درسته، تینکربل؟
بجای اینکه اینجا بمونی و به پدرت کمک کنی که کار و کاسبیش رو نجات بده
چرا باید این کارو کنم؟ ازت متنفرم
- و خوشحالم که فلج اطفال درمان شد - حرفتو پس بگیر
بس کن. کدوم مردی شکستهاش رو سر پسرش خالی میکنه؟
تک تک مردای داخل آمریکا
ازش دور شو
وقتی که احترام مادرم رو از دست داد، همونجا آغازِ پایان بود
با یه عصا کتکت زد؟
آره، 80 تا از اونا داشت که اینطرف اونطرف افتاده بودن
هیچ وقت آخرین حرفش فراموشم نمیشه
سرباز یدکی [سربازهایی که مستقیم به جنگ فرستاده نمیشن ولی اعلام آمادگی میشه بهشون تا به محض کاهش نیرو به ارتش بپیوندن]
همین بود. واسه همیشه رفت
حالا مادرم پیش خواهرم توی کالیفرنیا زندگی میکنه
کالیفرنیا. گروه برادران اسمادرز لعنتی. مادرتون از جفتتون متنفره
فرانک، میشه بریم سراغ بخشی که پرید دوباره تو زندگیت؟
باشه، خب 18 سال یه کلمه هم از این آدم نشنیدم، درسته؟
و بعد یهو روبروی خونهی من توی یه تاکسی نشسته
خب، مثل اینکه بالاخره اون ستاره دنباله داری که گفتی فرود اومد
نه
دوتا پدر بزرگ داریم؟
چه خفن
نه. خفن نیست. اون مرد خود شیطانه
تو که گفتی والتر کرانکایت خود شیطانه
نه، گفتم اون یه خائن بیناموسه
که باید موهاش رو بلند کنه و توی گِل توی کنسرت وود استاک بمیره
اون مادر جنده پاشو توی خونهی من نمیذاره
بیخیال فرانک، اون پدرته
شاید اومده به یه دلیل خوبی تو رو ببینه...
و ما نمیتونیم بذاریم اون بیرون بشینه و دیدیدیدیدیدیدید
دیدیدیدید
سو گفت، دیدیدیدیدید؟
نه، وقتی میخواد یه مطلبی رو بگه اینطوری به نظر میرسه
گفت باید باهاش رودررو بشم. پس منم رودررو شدم
خیلی خب. انجامش میدم
مثبت فکر کن، فرانک شاید داره میمیره
مادر جندهی لعنتی
چرا انقدر از پدرش متنفره؟
نمیدونم یه سری رفته نمایش بابا توی مدرسه رو دیده
من که خیلی عاشق این کارم
خب اینجایی. به همین سادگی
خب، بیا بیرون، قلدر گنده ازت نمیترسم، آدم قوی
یالا. با پسرت رودررو شو. پدر
از دیدنت خوشحالم پسرم
چی؟
نه، خیلی مدت گذشته. ممنون که ازم خوشآمدگویی میکنی
سکته کردی؟
- آقای مورفی، من... - نه، نه، نه
No comments yet. Be the first to leave one.